پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٩,٦٧٢)

بازدید
٢٦,٩٧٨
تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: رنج / مصیبت / سختی / محنت / بلا در زبان محاوره ای: دردسر، گرفتاری، بدبختی، سختی زیاد 🔸 تعریف ها: 1. ( ادبی – احساسی ) : دوره ای ا ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: به عنوان اسم ( قراضه/تکه ) : • تکه کوچک، تکّه پاره، خرده • ضایعات، قراضه، آهن آلات اسقاط • باقیمانده، ته مانده به عنوان فعل ( دور ا ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٦

نماد ⚕ که به صورت یک چوب با مار پیچ خورده دیده می شود، در بسیاری از فرهنگ ها و نظام های پزشکی به عنوان نماد سلامت، پزشکی، و درمان شناخته می شود. در ا ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: بزرگ نمایی کردن / با سرعت حرکت کردن / جلسه ی آنلاین ( در کاربرد نرم افزاری ) در زبان محاوره ای: زوم کردن، سریع رد شدن، جلسه ی ویدیوی ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: عرضه کردن / رونمایی کردن / ارائه کردن / گسترش دادن در زبان محاوره ای: راه انداختن، معرفی کردن، شروع کردن، پخش کردن 🔸 تعریف ها: 1. ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 ریشه شناسی: از واژه ی لاتین nocuus به معنای آسیب زننده، که خود از فعل nocēre به معنای آسیب رساندن گرفته شده. این واژه از قرن هفدهم وارد زبان انگل ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 ریشه شناسی: از واژه ی فرانسوی قدیم sege به معنای محاصره، که خود از لاتین sedere به معنای نشستن گرفته شده—اشاره به نشستن و ماندن نیروها در اطراف یک ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: دیوانه شدن / از کنترل خارج شدن / قاطی کردن / هیجان زده شدن در زبان محاوره ای: دیوونه شد، قاطی کرد، ترکوند، از شدت هیجان زد به سرش 🔸 ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: عقلشو از دست دادن / دیوانه شدن / قاطی کردن / گیج شدن در زبان محاوره ای: دیوونه شده، عقلشو از دست داده، قاطی کرده، گیج شده 🔸 تعریف ه ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: بی ادبانه / غیرقابل قبول / بی جا / بی منطق / خارج از عرف در زبان محاوره ای: حرفش خیلی بی جا بود، رفتارش بی ادبانه بود، خیلی بی منطق ب ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: دیوانه شدن / عقلشو از دست دادن / قاطی کردن / غیرمنطقی رفتار کردن در زبان محاوره ای: زد به سرش، عقلشو از دست داد، قاطی کرد، دیوونه شد ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: شدیداً هیجان زده شدن / دیوانه وار عمل کردن / فوق العاده بودن / از کنترل خارج شدن در زبان محاوره ای: ترکوند، دیوونه بازی درآورد، خیلی ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 تعریف ها: 1. ( هیجانی – مثبت ) : واکنش شدید احساسی به چیزی هیجان انگیز یا خوشحال کننده مثال: The crowd went bonkers when the band came on stage. ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: با تمام توان تلاش کردن / دیوانه وار عمل کردن / شدیداً وارد عمل شدن در زبان محاوره ای: زد به سیم آخر، رفت تو کارش با تمام قدرت، ترکوند ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: به حرکت افتادن / شروع به کار کردن / وارد عمل شدن در زبان محاوره ای: یه دفعه راه افتاد، شروع کرد به کار، جون گرفت 🔸 تعریف ها: 1. ( ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: به کسی انگیزه دادن / کسی را به حرکت واداشتن / کسی را به کار انداختن در زبان محاوره ای: یه جوری هلش دادن که بجنبه، مجبورش کردن کاری کن ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: دیپلم معادل دبیرستان / مدرک معادل تحصیلات متوسطه در زبان محاوره ای: مدرک دیپلم برای کسایی که دبیرستان رو تموم نکردن 🔸 تعریف ها: 1. ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: برای مراسم وداع / برای شب زنده داری پیش از خاک سپاری / برای بزرگداشت متوفی در زبان محاوره ای: برای مراسم خداحافظی، برای شب قبل از خا ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: اختلال شخصیت مرزی / اختلال مرزی در زبان محاوره ای: مشکل روانی مرزی، نوسان شدید احساسی، اختلال رفتاری مرزی 🔸 تعریف ها: 1. ( روان پ ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: لب مرز / مرزی / بینابینی / نزدیک به حد / در آستانه در زبان محاوره ای: لب مرزه، نه این وره نه اون ور، یه جورایی وسطه، مرزیه 🔸 تعریف ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بوردلاین ( Borderline ) در فارسی به عنوان اختلال شخصیت مرزی شناخته می شود. این یک اختلال روانی است که فرد مبتلا نوسانات شدید خلق و عاطفه دارد، روابط ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: ساعت تابستانی / تغییر ساعت فصلی / جلو کشیدن ساعت در زبان محاوره ای: ساعتو کشیدن جلو، ساعت تابستونی، تغییر ساعت 🔸 تعریف ها: 1. ( ا ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: الان دارم انجامش می دم / گرفتم / پیگیرشم / دست به کار شدم در زبان محاوره ای: الان روش ام، گرفتم چی می گی، دارم انجامش می دم، زود انج ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: شلوغش کردن / جنجال راه انداختن / بی خودی اعتراض کردن / زیادی حساس شدن در زبان محاوره ای: شلوغش کرد، گیر بی خودی داد، قیل وقال راه ان ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: کاری نکردن / هیچ کمکی نکردن / حتی یه ذره زحمت نکشیدن در زبان محاوره ای: حتی انگشت کوچیکشم تکون نداد، هیچ کاری نکرد، کمک نکرد، زحمت ب ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: در حد انتظار نبود / کیفیت لازم رو نداشت / قابل قبول نبود در زبان محاوره ای: اون جوری که باید باشه نبود، به درد نمی خورد، اون قدرا خو ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: بدی / افتضاح / ضدحال / کیفیت افتضاح در زبان محاوره ای: گند، ضدحال، افتضاح محض، بدیِ بی نهایت 🔸 تعریف ها: ( بیان کیفیت پایین – طن ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ساک تَستیک 🔸 معادل فارسی: افتضاحِ محشر / فاجعه ی تمام عیار / بدِ درخشان / ضدحالِ باشکوه در زبان محاوره ای: یه افتضاح خفن، بدیِ بی نظیر، فاجعه ی باک ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: افتضاح کامل / فاجعه / ضدحال بزرگ / تجربه ی به شدت ناامیدکننده در زبان محاوره ای: یه فاجعه بود، حسابی ضدحال زد، همه چی گند خورد، افتض ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: آشغال / مزخرف / بی ارزش / افتضاح در زبان محاوره ای: چرت و پرت، مفت نمی ارزه، مزخرفه، حیف وقت 🔸 تعریف ها: 1. ( معنای اصلی – فیزیکی ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: خراب کردن / افتضاح بودن / ناامیدکننده بودن / گند زدن 🔸 تعریف ها: 1. ( غیررسمی – توصیف کیفیت پایین یا تجربه ی بد ) : برای بیان اینک ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: ( اسم ) طوطی / پرنده سخنگو ( فعل ) طوطی وار تکرار کردن / بدون فکر تقلید کردن در زبان محاوره ای: طوطی، هی تکرار می کنه، فقط حفظ کرده ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: عین پدرشه / از همون جنسه / مثل باباشه / همون خمیره در زبان محاوره ای: همون جور که باباشه، از رو باباش کپی شده، ژن باباشه، یه پا باباش ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: وصل کردن / به برق زدن / اتصال دادن / افزونه ( در رایانه ) در زبان محاوره ای: بزن به برق، وصلش کن، افزونه نصب کن، وصلش کن به سیستم � ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: پرحرفِ پررو / زبان درازِ طعنه زن / بی ادبِ حاضر جواب در زبان محاوره ای: دهن لقه، هی متلک می پرونه، پررو بازی درمیاره، جواب دندون شکن ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١٣

🔸 معادل فارسی: بی اعتنا / بی اهمیت انگار / تحقیرآمیز / از سر وا کن در زبان محاوره ای: طرفو تحویل نگرفت، گفت بی خیال، جدی نگرفت، با بی محلی ردش کرد ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

دِراگِتُری 🔸 معادل فارسی: تحقیرآمیز / توهین آمیز / اهانت آمیز / بی احترام در زبان محاوره ای: حرف زشت زد، متلک انداخت، کوچیکش کرد، بی احترامی کرد 🔸 ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

کِنتِمپ چوئِس 🔸 معادل فارسی: تحقیرآمیز / با نفرت / با بی احترامی / با نگاه از بالا در زبان محاوره ای: با تحقیر حرف زد، نگاهش از بالا بود، طرفو کوچیک ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: پرحرف / پررو / بی ادب / زبان دراز / وراج ( با بار منفی ) در زبان محاوره ای: زیاد حرف می زنه، دهن لقه، هی حرف درمیاره، پررو شده، بی ا ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: بی ادب / گستاخ / پررو / طعنه زن / تحریک آمیز ( طنزآمیز یا جنسی ) در زبان محاوره ای: پررو بازی درمیاره، شوخی ناجور می کنه، لحنش تحریک ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: از خودراضی / پرمدعا / طعنه زن / خودباهوش پندار / متلک گو در زبان محاوره ای: خیلی خودش رو زرنگ می دونه، پررو بازی درمیاره، هی متلک می ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مخفف عبارت Extrasensory Perception 🔸 معادل فارسی: ادراک فراحسی / حس ششم / توانایی ذهنی ماورایی / ادراک غیرحسی در زبان محاوره ای: حس ششم داره، ذهنش چ ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: تحقیر کردن / افشا کردن / شناختن باطن / قضاوت کردن با دقت در زبان محاوره ای: طرفو خوند، قشنگ شناختش، زد تو نقطه ضعفش، رسواش کرد، قضاوت ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: پریدن / جَستن / لی لی کردن / جهش کوتاه در زبان محاوره ای: یه هو پرید، لی لی کرد، یه جَست زد، یه دفعه جابه جا شد 🔸 تعریف ها: 1. ( ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: از بین بردن هیجان جنسی / سرد کردن طرف / خراب کردن حال کسی در زبان محاوره ای: حال گیری، ضدحال زدن، خاموش کردن شور و هیجان طرف عبارت "d ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: مخفیانه / در خفا / بی سر و صدا / پنهانی در زبان محاوره ای: یواشکی، بی سروصدا، درگوشی، پنهونی عبارت "on the QT" از اختصار واژه ی quiet ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: فراتر از حد مجاز / بیش از حد قانونی / تجاوز از سقف تعیین شده در زبان محاوره ای: از حد گذشته، بیش از اندازه، قاطی کرده، خلاف قانون در ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: ده دلار ( در زبان عامیانه ) در زبان محاوره ای: یه دایم یعنی ده دلار، ده تایی، یه اسکناس ده دلاری در فرهنگ عامیانه ی آمریکایی، "dime" ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: دفتر کل / دفتر حساب / دفتر ثبت مالی در زبان محاوره ای: دفتر حساب ها، دفتر مالی، دفتر ثبت تراکنش ها در دنیای رمزارز، "Ledger" نام یک ش ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: خزانه داری / وزارت دارایی / صندوق دولت / حساب مالی دولت در زبان محاوره ای: خزانه ی دولت، صندوق مالی کشور، اداره ی پول و مالیات 🔸 تع ...