پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٩,٦٧٢)
انرژی بادی به انرژی حاصل از حرکت باد گفته می شود که با تبدیل انرژی جنبشی باد به انرژی مکانیکی یا الکتریکی تولید می شود. این انرژی یکی از منابع پاک و ...
انرژی بادی به انرژی حاصل از حرکت باد گفته می شود که با تبدیل انرژی جنبشی باد به انرژی مکانیکی یا الکتریکی تولید می شود. این انرژی یکی از منابع پاک و ...
Photovoltaic یا فتوفولتایک به فناوری تبدیل مستقیم نور خورشید به برق با استفاده از مواد نیمه رسانا گفته می شود. این مواد توانایی ایجاد جریان الکتریکی ...
Photovoltaic یا فتوفولتایک به فناوری تبدیل مستقیم نور خورشید به برق با استفاده از مواد نیمه رسانا گفته می شود. این مواد توانایی ایجاد جریان الکتریکی ...
انرژی خورشیدی به انرژی منتشر شده توسط خورشید گفته می شود که به شکل نور و گرما ساطع می شود. این انرژی منحصربه فردترین منبع انرژی تجدیدپذیر در جهان است ...
انرژی سبز به انرژی تولید شده از منابع طبیعی و تجدیدپذیر گفته می شود که در طول زمان می توان آنها را دوباره تامین کرد و به محیط زیست آسیب کمتری نسبت به ...
🔸 معادل فارسی: خودنگری افراطی / درگیر خود بودن / غرق در خود شدن در زبان محاوره ای: فقط به خودش فکر می کنه، زیادی درگیر خودشه، همش تو فکر خودشه، خودش ...
🔸 معادل فارسی: به موقع / مناسب زمان / در زمان درست / به هنگام در زبان محاوره ای: سر وقت بود، خیلی به موقع رسید، زمان بندیش عالی بود، درست وقتی لازم ...
🔸 معادل فارسی: آغاز کردن ساخت وساز / شروع پروژه / نوآوری بنیادین در زبان محاوره ای: کلنگ زنی کردن، شروع رسمی یه پروژه، یه حرکت نوآورانه، یه کار جدید ...
🔸 معادل فارسی: در لحظه / غرق در حال / متمرکز بر اکنون / بی توجه به گذشته و آینده در زبان محاوره ای: فقط تو لحظه ست، حواسش کاملاً به الآنِ، غرق شده ت ...
🔸 معادل فارسی: مد روز / رایج / پرطرفدار / مُد شده در زبان محاوره ای: الان مد شده، همه دارن استفاده می کنن، خیلی ترند شده، الان رو بورسه 🔸 تعریف ها: ...
🔸 معادل فارسی: تازه منتشر شده / همین الان اومده / تازه عرضه شده در زبان محاوره ای: تازه پخش شده، داغه داغه 🔸 تعریف ها: 1. ( انتشار – رسانه ای ) ...
🔸 معادل فارسی: جدید و نوظهور / تازه مد / مدرنِ عجیب / نوگرای افراطی در زبان محاوره ای: چیزای تازه مد، این اختراعات جدید، تکنولوژی های عجیب غریب، چیز ...
🔸 معادل فارسی: عالی / بی نقص / همه چیز روبه راه / بدون مشکل در زبان محاوره ای: همه چی آرومه، اوضاع توپِه، مشکلی نیست، همه چی مرتبه 🔸 تعریف ها: 1. ...
🔸 تعریف ها: 1. ( رفتار – مثبت ) : توصیف کسی که رفتاری مؤدبانه، آرام، و جذاب داره—به ویژه در برخوردهای اجتماعی مثال: He’s so suave—he knows exactly ...
🔸 معادل فارسی: شاد / خوش رو / سرحال / بانشاط در زبان محاوره ای: خیلی سرحاله، خوش اخلاقه، همیشه خنده روئه، حال وهوای مثبتی داره 🔸 تعریف ها: 1. ( ...
🔸 معادل فارسی: باحال / خوش تیپ / شیک / خفن / امروزی در زبان محاوره ای: خیلی خفنه، تیپش حرف نداره، خیلی باکلاسه، استایلش عالیه 🔸 تعریف ها: 1. ( م ...
🔸 معادل فارسی: تهدیدکننده / خطرآفرین / عامل تهدید در زبان محاوره ای: اون که تهدید می کنه، کسی که خطرناکه، عامل دردسر 🔸 تعریف ها: 1. ( شخص – منفی ...
🔸 معادل فارسی: آزاردهنده / شکنجه گر / اذیت کننده / ستمگر در زبان محاوره ای: اون که همش اذیتت می کنه، کسی که رو اعصابه، آدمی که آزار می ده 🔸 تعریف ...
🔸 معادل فارسی: سرد و گزنده / تند و تیز / سریع و چابک در زبان محاوره ای: هوا یه کم سوز داره، یارو خیلی تند می ره، اون ماشین خیلی چابکه 🔸 تعریف ها: ...
🔸 معادل فارسی: آدم بداخلاق / بدجنس / بی ملاحظه / خسیس در زبان محاوره ای: بدجنسه، نامهربونه، آدم حسابی نیست، خسیسه، اذیت کنه 🔸 تعریف ها: 1. ( کود ...
🔸 معادل فارسی: نوشتن رسمی / ثبت کتبی / مکتوب کردن / روی کاغذ آوردن در زبان محاوره ای: بنویسش، بذار رو کاغذ، رسمی ش کن، حرفتو مکتوب کن 🔸 تعریف ها: ...
🔸 معادل فارسی: خبر داغ دادن / اطلاعات اختصاصی دادن / پشت پرده رو گفتن در زبان محاوره ای: خبر داغ بده، بگو چی شده، پشت پرده رو بگو، راستشو بگو 🔸 تع ...
🔸 معادل فارسی: مرگ / پایان / سقوط / واگذاری ( حقوقی ) در زبان محاوره ای: فوت، از بین رفتن، نابودی، واگذار شدن 🔸 تعریف ها: 1. ( فردی – رسمی ) : ...
🔸 تعریف ها: 1. ( نظامی – تاریخی ) : فرمانی در ارتش های قرون وسطی برای آغاز غارت پس از پیروزی مثال: In medieval warfare, to cry havoc meant to allo ...
🔸 معادل فارسی: ویرانی / آشوب / نابسامانی / خرابی گسترده در زبان محاوره ای: اوضاع قمر در عقربه، همه چی به هم ریخته، داغون شده، قاطی پاتیه 🔸 تعریف ه ...
🔸 معادل فارسی: افتضاح / آشفته بازار / وضعیت فاجعه بار / نمایش مسخره در زبان محاوره ای: یه افتضاح کامل، همه چی قاطی پاتیه، اوضاع داغونه، یه نمایش خند ...
🔸 معادل فارسی: وسط پریدن / حرف کسی رو قطع کردن / دخالت بی جا / فضولی کردن در زبان محاوره ای: پرید وسط حرف، خودشو قاطی کرد، بی دعوت نظر داد، فضولی کر ...
🔸 معادل فارسی: مداخله کردن / وارد عمل شدن / پا پیش گذاشتن / دخالت کردن در زبان محاوره ای: وسط اومدن، پا جلو گذاشتن، وارد شدن برای کمک یا حل مشکل 🔸 ...
🔸 تعریف ها: 1. ( خانوادگی – حمایتی ) : گردهمایی ای که در آن اعضای خانواده یا دوستان نزدیک با فردی که رفتار آسیب زا یا مشکل ساز داره، با صداقت و دل ...
🔸 معادل فارسی: جلسه ی روبه رو شدن با واقعیت / نشست بازنگری واقع بینانه / جلسه ی هشداردهنده در زبان محاوره ای: یه جلسه ی بیدارباش، وقتشه واقعیت رو بب ...
🔸 معادل فارسی: مداخله ی جدی و هشدارآمیز / لحظه ی روبه رو شدن با واقعیت / گفت وگوی تعیین کننده در زبان محاوره ای: یه جلسه ی قاطع، وقتشه با واقعیت روب ...
🔸 معادل فارسی: مداخله / ورود برای اصلاح / اقدام اصلاحی / دخالت در زبان محاوره ای: وسط اومدن، دخالت کردن، ورود کردن برای درست کردن اوضاع 🔸 تعریف ها: ...
🔸 معادل فارسی: ۱. پیچ خورده / فرِ ریز ( برای مو ) ۲. عجیب غریب / غیرمعمول ۳. دارای تمایلات جنسی غیرمتعارف / فانتزی دار در زبان محاوره ای: موهاش خیل ...
🔸 معادل فارسی: مجرد غیرارادی / فرد بدون رابطه ی عاشقانه یا جنسی ( با بار منفی ) در زبان محاوره ای: تنهای اجباری، کسی که کسی رو نداره، مرد تنها و خش ...
🔸 معادل فارسی: تمرین کشش ایستاده / اکستنشن ایستاده / بازشدگی ستون فقرات در حالت ایستاده در زبان محاوره ای: کشش کمر ایستاده، عقب بردن تنه، تمرین باز ...
🔸 معادل فارسی: حرکت کبرا / وضعیت کبرا / کشش پشت به سبک کبرا در زبان محاوره ای: تمرین کشش کمر، حرکت مار کبرا، بالا آوردن تنه از زمین 🔸 تعریف ها: 1. ...
🔸 معادل فارسی: تمرین پل لگنی / حرکت هیپ بریج / بالا بردن لگن در زبان محاوره ای: تمرین پل، بالا بردن باسن، حرکت سفت کردن پشت پا و شکم 🔸 تعریف ها: 1 ...
🔸 معادل فارسی: تمرین کششی گربه–گاو / حرکت یوگای گربه–گاو / کشش ستون فقرات در زبان محاوره ای: حرکت یوگای گربه–گاو، تمرین نرم کردن کمر، کشش پشت و شکم ...
🔸 معادل فارسی: وابسته به میز کار / پشت میزنشین / محدود به کار اداری در زبان محاوره ای: همیشه پشت میز، کارمند اداری، نشسته کار، بی تحرک 🔸 تعریف ها: ...
🔸 معادل فارسی: پلانک از پهلو / تمرین پلانک جانبی / نگه داشتن بدن به پهلو در زبان محاوره ای: تمرین پهلویی، پلانک کنار، نگه داشتن بدن رو یه دست 🔸 تع ...
🔸 معادل فارسی: تمرین نگه داشتن بدن توخالی / وضعیت ایزومتریک شکمی / حالت هالو در زبان محاوره ای: تمرین سفت کردن شکم، نگه داشتن بدن تو حالت قایقی، تمر ...
🔸 معادل فارسی: عضله ی شکم / عضله ی شکمی / عضله ی راست شکمی در زبان محاوره ای: سیکس پک، شکم، عضله ی وسط شکم 🔸 تعریف ها: 1. ( ورزشی – آناتومی ) : ...
🔸 معادل فارسی: تمرین نوردیک کرل / حرکت نوردیک / خم کردن نوردیک در زبان محاوره ای: تمرین سخت همسترینگ، حرکت نوردیک، تمرین بدون وزنه برای پشت پا 🔸 ت ...
🔸 معادل فارسی: آدم خل وضع / بامزه / شوخ / غیرمنطقی ( با لحن دوستانه یا کودکانه ) در زبان محاوره ای: عجب خل بازی درمیاری، تو دیگه خیلی بامزه ای، بچه ...
🔸 معادل فارسی: لباس / پوشاک / تیپ / استایل در زبان محاوره ای: لباس خوش تیپ، تیپ خفن، لباسای باحال، استایل جدید 🔸 تعریف ها: 1. ( عامیانه – مد و پ ...
🔸 معادل فارسی: رشته ها / گفتگوهای متنی / موضوعات پیوسته در زبان محاوره ای: رشته بحث، پست های پشت سرهم، اپ جدید اینستاگرام 🔸 تعریف ها: 1. ( دیجیت ...
🔸 معادل فارسی: زمین ناهموار / مسیر دشوار / شرایط سخت و پرمانع در زبان محاوره ای: راه سخت، اوضاع قفل، مسیر پر دردسر، شرایط طاقت فرسا 🔸 تعریف ها: 1. ...
🔸 معادل فارسی: شهر سختی / وضعیت پر دردسر / زندگی پر از گرفتاری در زبان محاوره ای: تو بدبختی ام، اوضاع خرابه، همه چی قفل شده، تو فلاکت ام 🔸 تعریف ها ...
🔸 معادل فارسی: تپه ی سختی / رویداد هاردشیپ هیل / مسابقه ی مانع دار خیریه در زبان محاوره ای: مسابقه ی سخت، رویداد ورزشی برای جانبازها، تپه ی چالش برا ...