grub

/ˈɡrəb//ɡrʌb/

معنی: نویسنده مزدور، مزدور، خوشهچین، کرم حشره، بچه مگس، کوتوله، نوزاد، خوراک، قلع کردن، جان کندن، خوراک دادن، خوردن، جستجو کردن، زمین کندن، از کتاب استخراج کردن، از ریشه کندن یا دراوردن
معانی دیگر: حفر کردن، (زمین) کندن، از زیر خاک درآوردن، سخت کار کردن، کسی که کار طاقت فرسا می کند، کار بدنی کردن، دنبال چیزی گشتن، کاوش کردن، زمین را از تنه و ریشه ی گیاهان پاک کردن، ریشه کنی کردن، (خودمانی) خوردن، (خودمانی) خوراک، غذا، لارو کوتاه و چاق و کرم مانند برخی از حشرات (به ویژه سوسک)، لیسه ی (شفیره ی) سوسک، تخم مگس، زحمتکش، ع خوراک، خواربار، غذا دادن
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: the slow-moving, wormlike larva of a beetle or similar insect.

- Grubs resemble plump worms and are eaten by many species of animals.
[ترجمه گوگل] گراب ها شبیه کرم های چاق هستند و توسط بسیاری از گونه های حیوانات خورده می شوند
[ترجمه ترگمان] grubs شبیه کرم های چاق هستند و توسط بسیاری از گونه های حیوانات خورده می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a tedious, dull person.

- Why do you want to hang around with those grubs?
[ترجمه گوگل] چرا میخوای با اون آدمک ها سر و کله بزنی؟
[ترجمه ترگمان] چرا می خو ای با اون کرم ها معاشرت کنی؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: (slang) food.

- I'm going to the store to get some grub.
[ترجمه گوگل] من به فروشگاه می روم تا کمی گلاب بگیرم
[ترجمه ترگمان] من میرم فروشگاه تا یه مقدار غذا گیر بیارم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: grubs, grubbing, grubbed
(1) تعریف: to dig, esp. to remove things such as rocks or roots from.
مشابه: root

- We grubbed the soil before starting to plant.
[ترجمه گوگل] قبل از شروع کاشت، خاک را سابیدیم
[ترجمه ترگمان] قبل از شروع گیاه، خاک را تمیز می کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to dig up by the roots (often fol. by out or up).
مشابه: eradicate, root

- We grubbed the weeds out of the garden.
[ترجمه گوگل] علف های هرز را از باغ بیرون آوردیم
[ترجمه ترگمان] علف های هرز را از باغ بیرون کشیدیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: (slang) to get by importuning.

- He grubbed a ride with us.
[ترجمه گوگل] او با ما سوار شد
[ترجمه ترگمان] اون با ما میاد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: grubber (n.)
(1) تعریف: to dig in the soil or to search as by digging.
مشابه: root

- The raccoons had grubbed through the garbage that night.
[ترجمه گوگل] آن شب راکون ها از میان زباله ها بیرون زده بودند
[ترجمه ترگمان] اون شب راکون ها رفتن تو سطل آشغال
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to engage in an arduous or tedious task; drudge.
مشابه: drudge, labor, moil, plod, slave, travail

- I've been grubbing all morning trying to clean the basement.
[ترجمه گوگل] من تمام صبح در حال خاک کردن بودم و سعی کردم زیرزمین را تمیز کنم
[ترجمه ترگمان] تمام صبح را داشتم سعی می کردم زیرزمین را تمیز کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. She told them to grub up the roots.
[ترجمه گوگل]او به آنها گفت که ریشه ها را بچینند
[ترجمه ترگمان]به آن ها گفت که از ریشه های درخت تغذیه کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Get yourself some grub and come and sit down.
[ترجمه گوگل]برای خودت لقمه بگیر و بیا بشین
[ترجمه ترگمان]برو غذا بخور و بیا بنشین
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. A grub looks like a short fat worm.
[ترجمه گوگل]گراب شبیه یک کرم چاق کوتاه است
[ترجمه ترگمان]یک حشره مثل یک کرم چربی کوتاه به نظر می رسد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. They do really good grub in our local pub.
[ترجمه گوگل]آنها در میخانه محلی ما گراب بسیار خوبی انجام می دهند
[ترجمه ترگمان]آن ها غذای خوبی در میخانه ما هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Where did the leader grub up that nasty bunch of soldier?
[ترجمه گوگل]رهبر آن دسته از سربازان زننده را از کجا درآورده است؟
[ترجمه ترگمان]رهبر آن دسته سرباز کثیف کجا غذا می خورد؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. They serve good pub grub there.
[ترجمه گوگل]آنها در آنجا غذای خوب میخانه سرو می کنند
[ترجمه ترگمان]اونجا غذای خوبی برای غذا سرو میکنن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. It took the farmer weeks to grub the stumps on his land.
[ترجمه گوگل]کشاورز هفته ها طول کشید تا کنده های زمین خود را کند
[ترجمه ترگمان]هفته ها طول کشید تا از روی زمین کنده شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Farmers were encouraged to grub up hedgerows.
[ترجمه گوگل]کشاورزان تشویق شدند تا پرچین ها را جمع آوری کنند
[ترجمه ترگمان]کشاورزان تشویق شدند که بوته های خار را grub
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Could I grub a cigarette off you?
[ترجمه گوگل]آیا می توانم یک سیگار از تو پاک کنم؟
[ترجمه ترگمان]میتونم یه سیگار از تو بدزدم؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. She sprinkled pepper on my grub, watching me nosh.
[ترجمه گوگل]او به من فلفل پاشید و به من نگاه کرد
[ترجمه ترگمان]She را روی grub ریخت و به من خیره شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Let's get some grub.
[ترجمه گوگل]بیایید کمی گراب بگیریم
[ترجمه ترگمان]بریم یه مقدار غذا بخوریم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. You have to grub up the roots.
[ترجمه گوگل]شما باید ریشه ها را درآورید
[ترجمه ترگمان]تو باید از ریشه گیاه grub
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. You run in the compound, your grub hoe held at port arms.
[ترجمه گوگل]شما در محوطه می دوید، بیل زدن شما در بازوهای بندر نگه داشته شده است
[ترجمه ترگمان]تو در مقر اصلی فرار می کنی، بیل و بیل تو در بندر لنگر انداخته
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. A worker stimulates the grub to produce its silk by giving it a little squeeze.
[ترجمه گوگل]یک کارگر با فشار دادن کمی، گراب را تحریک می کند تا ابریشم خود را تولید کند
[ترجمه ترگمان]یک کارگر حشره را تحریک می کند تا پارچه ابریشمی خود را با دادن فشار کمی به آن، تولید کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. What grub had chewed galleries in solid maple wood?
[ترجمه گوگل]چه دانه ای گالری های جویده شده از چوب افرا را داشت؟
[ترجمه ترگمان]کدام حشره galleries را در چوب درخت افرا می جوید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

نویسنده مزدور (اسم)
devil, grub, hack

مزدور (اسم)
help, grub, hireling, hack, laborer, workman, galley slave, hired laborer, hired labourer

خوشه چین (اسم)
grub, plagiarist

کرم حشره (اسم)
grub, larva, maggot

بچه مگس (اسم)
grub

کوتوله (اسم)
stub, gnome, atomy, dwarf, homunculus, grub

نوزاد (اسم)
grub, babe, baby, newborn, hatchling, bambino, chick

خوراک (اسم)
feed, food, tack, dish, nutrition, nourishment, grub, fare, repast, meat, viand, cuisine, nutriment, tucker

قلع کردن (فعل)
deracinate, grub

جان کندن (فعل)
grub, moil, fag, swot

خوراک دادن (فعل)
graze, feed, diet, meal, nourish, serve, grub, board, bait, subsist, nutrify, hay, mess, meat, forage, serve a meal

خوردن (فعل)
fit, gnaw, feed, strike, hit, match, eat, grub, drink, corrode, hurtle, devour, erode, take a meal

جستجو کردن (فعل)
search, attempt, quest, seek, grub, scour, look for, ransack, fish, comb, mouse, snook

زمین کندن (فعل)
grub

از کتاب استخراج کردن (فعل)
grub

از ریشه کندن یا دراوردن (فعل)
grub

تخصصی

[زمین شناسی] ریشه خواران. لارو قاب بالان.

به انگلیسی

• food, cheap meal (slang); larva of some insects; slob, slovenly person; person who performs dull monotonous work
dig; uproot; clear out (weeds, roots, etc.); search for; supply with food (slang)
a grub is a worm-like young insect which has just come out of an egg.
grub is food; an informal use.
if you grub about for something, you search for it by moving things or digging.

پیشنهاد کاربران

غذا
میشه همان let's have a grab
لقمه غذا
Slang for food
She was standing there with her sack of grub in one hand
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما