پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٨,٠١٦)
🔹 معادل فارسی: سنگینی بر وجدان / عذاب وجدان / بار اخلاقی بر دل / احساس گناه درونی 🔹 مثال ها: He couldn’t shake the burden on his conscience after b ...
🔹 معادل فارسی: مایه ی عذاب زندگی / دردسر همیشگی / بلای جان / عامل رنج دائمی 🔹 مثال ها: Homework is the bane of my existence. تکالیف مدرسه بلای جونم ...
گریسی آبرامز – خواننده و ترانه سرای آمریکایی در فرهنگ پاپ، Gracie نماد نسل جدیدی از خوانندگان زن است که با صداقت احساسی، صدای لطیف، و ترانه های درون ...
🔹 معادل فارسی: پدیده ی صحنه ی مد / ستاره ی نوظهور فشن / مدل یا طراح خارق العاده مثال؛ She walked the runway like a true professional. She’s a real r ...
🔹 معادل فارسی ( در زبان عامیانه ) : خام و بی تجربه / ساده لوح / احساساتی و ناپخته / زودباور ( در برخی زمینه ها: ضعیف، نادان، یا بی عرضه ) اجتماعی ...
🔹 مثال ها: He’s too trusting—he believes everything he hears. اون زیادی خوش باوره—هر چیزی که می شنوه رو باور می کنه. Children are naturally trust ...
کَلُو 🔸 معادل فارسی: نابالغ / خام / بی تجربه / ناپخته در زبان محاوره ای: هنوز خامه، بچه ست، بی تجربه ست، تازه کاره 🔸 تعریف ها: 1. ( شخصی – انتقاد ...
/ˌpɒliˈ�nə/ پالی آنا 🔹 معادل فارسی : فرد بیش ازحد خوش بین / خوش بینی افراطی / شخصی که در هر شرایطی فقط جنبه ی مثبت را می بیند. 🔹 مثال ها: She’s s ...
🔹 مثال ها: He’s fresh off the boat—he just moved here from Vietnam last week. اون تازه وارد مهاجره—هفته ی پیش از ویتنام اومده. The show “Fresh Of ...
🔹 مثال ها: She was tickled pink by the surprise party. از مهمانی سورپرایز حسابی خوشحال شد. My dad was tickled pink with the birthday gift. بابام ...
/ˈɡɑːb. sm�k/ گاب سَمَک 🔹 معادل فارسی : شوکه کردن / بهت زده کردن / زبان طرف را بند آوردن از تعجب 🔹 مثال ها: I was gobsmacked when I saw the price ...
🔹 معادل فارسی : شوکه شدن / غافلگیر شدن / بهت زده شدن / از جا پریدن ( احساسی ) معمولاً به صورت مجهول ( passive voice ) استفاده می شود: be taken abac ...
🔸 تعریف ها و کاربردها: 1. ( غافلگیر کردن یا تحت تأثیر قرار دادن شدید ) : به معنی شگفت زده کردن یا تأثیر گذاشتن به شدت مثبت بر کسی، یعنی کاری را به گ ...
🔹 مثال ها: She has made great strides in improving her fitness over the past few months. او در چند ماه گذشته پیشرفت قابل توجهی در تناسب اندام خود د ...
🔸 تعریف: انجام دادن یا به درستی به انجام رساندن یک کار، طرح یا هدف مشخص. یعنی نه فقط برنامه ریزی یا تصمیم گرفتن، بلکه پیاده سازی موفقیت آمیز و کامل ...
🔸 تعریف: عملی کردن، به اجرا گذاشتن، یا تبدیل یک ایده، رویا یا هدف به چیزی ملموس و واقعی. وقتی می گوییم �make something a reality� یعنی چیزی که قبلا ...
🔸 تعریف ها: 1. ( انجام دادن / اجرایی کردن ) : Effectuate به معنای به انجام رساندن، به وقوع پیوستن یا اجرایی کردن چیزی است. این واژه معمولاً برای بیا ...
🔸 تعریف ها: 1 - ( به انجام رساندن یا کامل کردن کاری ) : Carry through یعنی به پایان رساندن موفقیت آمیز یک کار، برنامه یا مسئولیت، علی رغم سختی ها یا ...
1. ** ( حقوقی و قراردادی ) :** *Indemnify* به معنای **متعهد شدن به جبران خسارت یا ضرر وارده به فرد یا گروه دیگر** است. یعنی یک طرف ( Indemnitor ) قو ...
🔹 معادل فارسی : طرفداری ناعادلانه / تبعیض مثبت / جانبداری احساسی / باندبازی یا پارتی بازی 🔹 مثال ها: The teacher was careful not to show favoritis ...
🔹 معادل فارسی : در مسیر بهبود / رو به رشد / در حال پیشرفت و صعود / در حال بهتر شدن 🔹 مثال ها: After months of stagnation, the market is finally on ...
🔸 تعریف ها: 1. ( حقوقی – مالکیت برند ) : نماد ™ نشان دهنده ی این است که یک نام، لوگو، یا شعار به عنوان علامت تجاری ( Trademark ) توسط فرد یا شرکت اد ...
🔹 معادل فارسی : نماد حق نشر ( � ) / علامت مالکیت معنوی / نشانه ی حقوقی آثار خلاقانه 🔸 تعریف ها: 1. ( قانونی – مالکیت معنوی ) : نماد � نشان دهنده ی ...
🔸 تعریف ها: 1. ( ویرایش و نگارش – علامت درج ) : در ویرایش متون، caret نمادی است که برای نشان دادن محل درج کلمه یا علامت نگارشی در متن استفاده می شود ...
🔹 معادل فارسی : ستاره ی تایپی ( ) * / علامت پاورقی / نماد سانسور یا اصلاح / نشانه ی مشروط بودن یا نقص 1. ( تایپی و نگارشی ) : Asterisk نماد ستاره ای ...
🔹 معادل فارسی : علامت پوند ( � یا # ) / نماد واحد پول بریتانیا / علامت عدد یا هش ( # ) 🔹 مثال ها: UK: The item costs �50. قیمت کالا ۵۰ پوند است. ...
/ˈsuː. dəʊ/ یا /ˈsjuː. dəʊ/ سودو 🔹 مثال ها: The theory was dismissed as pseudo science. آن نظریه به عنوان شبه علم رد شد. She’s a pseudo artist—mo ...
🔹 مثال ها: There’s no way around it—we have to pay the fine. راهی نیست—باید جریمه رو پرداخت کنیم. If you want to master English, you have to lear ...
🔹 مثال ها: With the ruling party’s dominance, the election result was a foregone conclusion. با سلطه ی حزب حاکم، نتیجه ی انتخابات از پیش تعیین شده ...
🔹 معادل فارسی : حتماً اتفاق می افتد / اجتناب ناپذیر است / مقدّر یا محتوم است 🔹 مثال ها: It was bound to happen sooner or later. دیر یا زود قرار بو ...
🔹 معادل فارسی : ( اسم ) بچه آهو / رنگ قهوه ای مایل به زرد/ ( فعل ) چاپلوسی کردن / خودشیرینی کردن / تملق گویی افراطی 🔹 مثال ها: ( زیستی ) : A red ...
🔹 مثال ها: She’s a natural pleaser, always putting others before herself. اون ذاتاً کسیاست که همیشه می خواهد دیگران را خوشحال کند—همیشه دیگران رو م ...
🔹 معادل فارسی : چاپلوسی افراطی / تملق گویی برای جلب توجه / خودشیرینی برای کسب امتیاز 🔹 مثال ها: Everyone could see through his brown - nosing tact ...
🔹 مثال ها: The novel’s spellbinding plot kept me awake all night. داستان مسحورکننده ی رمان باعث شد تمام شب بیدار بمونم. His spellbinding speech m ...
🔹 مثال ها: The book was the result of years of painstaking research. این کتاب حاصل سال ها تحقیق دقیق و پرزحمت بود. She’s a painstaking editor who ...
🔸 معادل فارسی: - اسب اصیل ( نژاد خالص مسابقه ای ) - نژاد خالص / تربیت شده ی کامل - استعاری: فرد یا چیز کاملاً حرفه ای و ممتاز - - - 🔸 تع ...
🔹 معادل فارسی : از بازار خارج شده / نامزد یا متأهل و غیرقابل انتخاب / در رابطه ی رسمی بودن ( استعاری – روابط عاشقانه ) : در زبان غیررسمی، off the s ...
🔹 معادل فارسی : رسماً در رابطه بودن / نامزد رسمی داشتن / متعلق به کسی بودن ( از نظر عاطفی یا قانونی ) ( مالکیت یا رزرو – کاربرد غیرعاطفی ) : در زم ...
🔹 معادل فارسی : همسر آینده / نامزد ازدواج / شریک زندگی در آستانه ی ازدواج 🔸 تعریف ها: 1 - ( روابط عاشقانه – غیررسمی ) : Spouse - to - be به فردی گف ...
🔹 معادل فارسی : در مسیر ازدواج / در آستانه ی ازدواج / نامزدشده و در حال برنامه ریزی مراسم 🔹 مثال ها: She’s officially on the way to the altar—he p ...
🔸 تعریف ها: 1 - ( عامیانه – وضعیت رابطه ) : عبارت “with a rock” در زبان غیررسمی انگلیسی به کسی اشاره داره که نامزد کرده و حلقه ی نامزدی بزرگی ( معمو ...
🔹 معادل فارسی : خارج از بازار / غیردر دسترس برای خرید یا فروش / در رابطه ی عاشقانه بودن ( عامیانه ) 🔸 تعریف ها: 1 - ( بازار و تجارت – رسمی ) : در ...
( اجتماعی – معنوی ) : این فصل برای آمریکایی ها سمبل شروع پاییز، احساس گرمای خانوادگی، دورهمی ها، و حال و هوای خاص جشن های فصل سرد است و تا حدی نمادی ...
🔹 معادل فارسی : هوای مناسب برای پوشیدن سویشرت / آب وهوای خنک پاییزی / فضای رمانتیک و نوستالژیک ( آب وهوا – کاربرد عامیانه ) : Sweater Weather اصطلا ...
🔹 معادل فارسی : کارآفرین تک نفره / صاحب کسب وکار مستقل / فرد خوداشتغال بدون کارمند ( اقتصادی – تعریف عمومی ) : Solopreneur به فردی گفته می شود که ک ...
🔹 مثال ها: She lives paycheck to paycheck and can’t afford unexpected expenses. Many Americans earning over $100, 000 still live paycheck to payc ...
🔹 معادل فارسی : زخم زدن عمدی / ایجاد جراحت با قصد آسیب جدی / ضرب وجرح با نیت قبلی/ ایراد جرح عمدی/ ایراد ضرب و جرح عامدانه 🔹 مثال ها: He was convi ...
🔹 معادل فارسی : دادخواست رسمی / برگه ی اقامه دعوی / ابلاغ دعوی مدنی/ ادعا نامه 🔸 تعریف ها: 1 - ( حقوق دادرسی مدنی ) : Writ of Claim سندی رسمی است ک ...
🔹 معادل فارسی : سلب صلاحیت شده / بی صلاحیت / محروم از حق قانونی 🔸 تعریف ها: 1 - ( حقوق کیفری و عمومی ) : واژه ی Disqualified به فردی اطلاق می شود ک ...
🔹 معادل فارسی : حل وفصل اختلافات / سازوکار رفع منازعه / مکانیزم حل دعوی 🔸 تعریف ها: 1 - ( حقوق بین الملل و سازمان ملل ) : Dispute Settlement به مجم ...