پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٨,٠١٦)

بازدید
٢٢,٧٩٤
تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

/کُگ نِزِنس/ 🔹 معادل فارسی: آگاهی / ادراک / توجه رسمی / شناخت قضایی / نشان تشخیص ( حقوقی ) : در حقوق، cognizance به صلاحیت قضایی یا توجه رسمی دادگا ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی : تیزی ادراک / دقت حسی / شفافیت ذهنی / حدّت بینایی یا شنوایی 🔹 مثال ها: Visual acuity declines with age, especially without correct ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

/پِرس پِکَسیتی/ 🔹 معادل فارسی : تیزبینی ذهنی / درک نافذ و ژرف / بصیرت تحلیلی 🔹 مثال ها: The perspicacity of her remarks revealed a deep understand ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

/ˈکُو - جِن - سی/ 🔹 معادل فارسی : قوت استدلال / وضوح منطقی / توانایی اقناع 🔹 مثال ها: The cogency of his reasoning impressed the entire panel. وضو ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی: رشد کردن از دل رنج / شکوفا شدن از طریق درد / تحول یافتن از دل سختی 🔹 مثال ها: She grew through pain after losing her mother, becomi ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی: بهبود عاطفی | شفای احساسی | ترمیم روانی | 🔸 تعریف ها: ( روان شناختی – احساسی ) : فرآیند پذیرش، پردازش، و رهایی از احساسات دردناک یا ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی: تلخی را در دل پروراندن | رنجش را نگه داشتن و تغذیه کردن | کینه را درون خود رشد دادن 🔹 مثال ها: He has been nursing bitterness ever ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی: احساسات منفی در دل داشتن | کینه یا دلخوری پنهان نگه داشتن | رنجش درونی داشتن | دل چرکین بودن 🔹 مثال ها: She has been harboring ill ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی: کینه به دل گرفتن | دل چرکین بودن | رنجش طولانی داشتن | از کسی دلخور ماندن 🔹 مثال ها: She still holds a grudge against him for what ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔹 معادل فارسی: بی خیالش شو | ردش کن | اهمیت نده | از شونه هات بندازش پایین | با بی تفاوتی ردش کن 🔹 مثال ها: She shrugged off the criticism and kep ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی: از خودت بتکانش | بی خیالش شو | رهاش کن | بذار بره | از ذهنت بندازش بیرون 🔹 مثال ها: She was upset, but she shook it off and smiled. ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی: بی خیالش شو | از ذهنت پاکش کن | اهمیت نده | ردش کن | ( معنای فیزیکی ) گردگیری کردن / پاک کردن سطح 🔹 مثال ها: She brushed off the cr ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی: ایجاد ناراحتی | باعث اذیت شدن | ایجاد درد یا حس ناخوشایند | برهم زدن آسایش جسمی یا روانی 🔹 مثال ها: Tight shoes can cause discomfor ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی: جو را خراب کردن | حال و هوا را از بین بردن | فضا را سرد کردن | حس خوب را نابود کردن 🔹 مثال ها: Her awkward comment really killed th ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی: برانگیختن تحریک ( جنسی یا احساسی ) | ایجاد هیجان یا بیداری روانی | ایجاد میل جنسی یا واکنش فیزیولوژیک 🔹 مثال ها: Watching horror mo ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی: کسی را هیجان زده کردن | برانگیختن احساسات یا اشتیاق | ( در برخی موارد ) تحریک جنسی کردن 🔹 مثال ها: The surprise party really got he ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی: تحریک جنسی کردن کسی | باعث شهوت یا میل جنسی شدن | برانگیختن احساسات جنسی در کسی 🔹 مثال ها: That movie scene made everyone horny. او ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی: باعث نعوظ شدن | تحریک جنسی کردن | برانگیختن شهوت ( در موارد استعاری ) علاقه ی شدید یا وسواس گونه داشتن به چیزی 🔹 مثال ها: That mode ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی: باعث تحریک جنسی کسی شدن | باعث نعوظ شدن ( در مردان ) | باعث برانگیختگی فیزیکی شدن | ( در برخی موارد ) باعث شهوت یا هیجان جنسی شدن 🔹 ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 مثال ها: She greeted him with a coquettish smile. با لبخندی عشوه گرانه به او خوش آمد گفت. Her coquettish glance made him blush. نگاه دلبری کنند ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔹 مثال ها: In the flush of success, he overreached and lost everything. در اوج موفقیت، زیاده روی کرد و همه چیز را از دست داد. Regulatory overreac ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی: غلبه کردن با زور یا فشار | تسلط یافتن | تحمیل کردن | چیره شدن | سلطه گر بودن | بیش ازحد میوه دادن ( در گیاه شناسی ) 🔹 مثال ها: She ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 مثال ها: The rebels planned to overthrow the dictatorship. شورشیان برای سرنگونی دیکتاتوری برنامه ریزی کردند. The overthrow of the monarchy chan ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 مثال ها: Traditional values still hold sway in rural communities. ارزش های سنتی هنوز در جوامع روستایی نفوذ دارند. The dictator held sway over t ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

The phrase "whore after" by itself is incomplete and somewhat unclear. It might refer to part of an expression or be related to a phrase or context i ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 تعریف: عبارت ex parte در حقوق و رویه قضایی به جلسات، تصمیم ها یا اقداماتی گفته می شود که فقط توسط یک طرف پرونده یا یکی از طرفین انجام می شود یا ات ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی: زیادی مغرور بودن زیادی خودبزرگ بینی کردن خود را بزرگ تر یا مهم تر از حد واقعی دانستن زیادی اعتماد به نفس داشتن به شکلی که دیگران ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 مثال ها: He was just throwing the bull during the meeting; I wouldn’t take what he said seriously. او داشت در جلسه فقط چرت و پرت می گفت؛ حرف هاش ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هُی پِ - لُی 🔹 معادل فارسی: توده ی مردم | عوام | مردم عادی | خلق الله | ( در برخی موارد ) رعیت یا عامه ی بی سواد 🔹 مترادف ها: the masses | the publ ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی: قشقرق راه انداختن | دیوانه شدن از عصبانیت | واکنش هیستریک نشان دادن | از کوره در رفتن 🔹 مترادف ها: have a fit | go ballistic | flip ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی: از کوره در رفتن | واکنش شدید نشان دادن | عصبانی شدن بی حد | قشقرق راه انداختن 🔹 مترادف ها: flip out | freak out | go ballistic | los ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی: امتحان کردن / تلاش کردن / دست به کاری زدن / شانسی زدن 🔹 مترادف ها: give it a try | have a go | make an attempt | take a crack at | t ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔹 معادل فارسی: بررسی دقیق کردن | با دقت اندیشیدن درباره ی چیزی | بحث و مشورت کردن درباره ی موضوعی 🔹 مترادف ها: consider | ponder | reflect on | dis ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی: ارزش امتحان کردن را دارد / بد نیست امتحانش کنی / شاید جواب بدهد / بی ضرر نیست، شاید بگیرد 🔹 مترادف ها: give it a try take a chance g ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 مترادف ها: optical – visual – eye - related – ophthalmic – retinal 🔹 مثال ها: The patient showed signs of ocular inflammation. بیمار علائم التها ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی: مسابقه ی قایق رانی / رقابت سنتی آکسفورد و کمبریج / صورت ( عامیانه بریتانیایی ) 🔹 مترادف ها: rowing race – regatta – face ( slang ) ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

معادل فارسی: دهان ( عامیانه ) / صورت ( عامیانه ) 🔹 مترادف ها: mouth – face – lips 🔹 نمونه جمله ها: He got socked right in the kisser. یه مشت خورد ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی: رد کردن با دلیل / اثبات نادرستی یک ادعا / پاسخ مستدل دادن / دفع کردن استدلال طرف مقابل ( رسمی و حقوقی ) : ارائه ی مدرک یا استدلال بر ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی: مدت خیلی طولانی / سال هاست / از عهد بوق / قرن ها گذشته 🔸 مترادف ها: donkey’s years – ages – forever – yonks – eons 🔸 نمونه جمله ها: ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی: مدت خیلی طولانی / سال هاست / از عهد بوق / قرن ها گذشته 🔹 مترادف ها: donkey’s years – dog’s age – ages – forever – eternity 🔹 نمونه ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی: سال ها و سال ها / مدت خیلی طولانی / قرن هاست / از عهد بوق 🔹 مترادف ها: ages – yonks – forever – eons – centuries 🔹 نمونه جمله ها: I ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی: شخصیت پردازی / توصیف شخصیت / بازنمایی ویژگی های فردی / پرداخت شخصیت 🔹 مترادف ها: portrayal – depiction – representation – profile – ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی: کاری کاتور / تصویر اغراق آمیز / نقاشی طنزآمیز به عنوان فعل: کاری کاتور کشیدن / تصویر اغراق آمیز ساختن 🔹 مترادف ها: cartoon – satire ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

دِلینی اِیشِن 🔹 معادل فارسی: ترسیم دقیق / توصیف جزئیات / مرزبندی / تشریح ساختاری / تفکیک 🔹 نمونه جمله ها: There was no clear delineation of roles i ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: بت شکن / سنت ستیز / مخالف باورهای تثبیت شده / ساختارشکن در زبان محاوره ای: کسی که با باورهای رایج می جنگه، ضدجریان، سنت گریز، قاعد ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 نمونه جمله ها: The software includes in - built security features. نرم افزار شامل ویژگی های امنیتی تعبیه شده است. Her in - built optimism helpe ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 مثال ها: From the data, we can educe a clear trend in consumer behavior. از داده ها می توانیم یک روند واضح در رفتار مصرف کننده استنتاج کنیم. Her ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی: افروختن / شعله ور ساختن / برانگیختن / الهام بخشیدن 🔹 نمونه جمله ها: Fresh remembrance of injustice must still enkindle rage. یادآور ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی : وظیفه ی مراقبت / تعهد به مراقبت معقول / مسئولیت قانونی و اخلاقی در قبال سلامت و امنیت دیگران 🔹 مثال ها: Employers have a duty of c ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی : خال خال / نقش های نور و سایه / لکه های رنگی یا نوری پراکنده / خال دار کردن 🔹 مثال ها: The horse had a beautiful dapple - grey coat ...