cogent

/ˈkoʊdʒənt//ˈkəʊdʒənt/

معنی: متقاعد کننده، دارای قدرت و زور
معانی دیگر: مجاب کننده، مستدل، قانع کننده

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
مشتقات: cogently (adv.), cogency (n.)
• : تعریف: convincing, or compelling by virtue of a strong argument or clear presentation.
مترادف: articulate, coherent, compelling, convincing, effective, trenchant
مشابه: clear, forceful, incontrovertible, logical, persuasive, sound, strong, telling, valid, well-founded, well-grounded

- Her cogent rebuttal was the key to their team winning the debate.
[ترجمه گوگل] رد قاطعانه او کلید پیروزی تیم آنها در مناظره بود
[ترجمه ترگمان] انکار متقاعد کننده او کلید پیروزی تیم آن ها بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. cogent reasons
دلایل قانع کننده

2. his arguments in defence of free trade were cogent
استدلال های او در دفاع از تجارت آزاد مجاب کننده بود.

3. He produced cogent reasons for the change of policy.
[ترجمه گوگل]او دلایل قانع کننده ای برای تغییر سیاست ارائه کرد
[ترجمه ترگمان]او دلایل قانع کننده ای برای تغییر سیاست تولید کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. There were perfectly cogent reasons why Julian Cavendish should be told of the Major's impending return.
[ترجمه گوگل]دلایل کاملا قانع کننده ای وجود داشت که چرا باید به جولیان کاوندیش در مورد بازگشت قریب الوقوع سرگرد گفته شود
[ترجمه ترگمان]دلایلی کاملا متقاعد کننده وجود داشت که چرا جولین باید از بازگشت قریب الوقوع میجر به آن ها گفته شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. She put forward some cogent reasons for abandoning the plan.
[ترجمه گوگل]او دلایل قانع کننده ای برای کنار گذاشتن این طرح ارائه کرد
[ترجمه ترگمان]چند دلیل قانع کننده برای رها کردن نقشه گذاشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. There are cogent reasons why the constitution drafters decided to generalize rather than to particularize.
[ترجمه گوگل]دلایل قانع کننده ای وجود دارد که چرا تدوین کنندگان قانون اساسی تصمیم به تعمیم به جای جزئی کردن گرفتند
[ترجمه ترگمان]دلایل قانع کننده وجود دارند که چرا نویسندگان پیش نویس اساسنامه به جای آنکه به particularize تعمیم یابند، تصمیم به تعمیم دادند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. I agree, and this can stand as a cogent it incomplete description of what is meant by a political homosexuality.
[ترجمه گوگل]من موافقم، و این می تواند به عنوان یک توصیف ناقص قانع کننده از معنای همجنس گرایی سیاسی باشد
[ترجمه ترگمان]من موافقم، و این می تواند به عنوان یک توصیف قانع کننده از آنچه که به معنای یک همجنس گرایی سیاسی است، باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Those are important questions that deserve cogent answers.
[ترجمه گوگل]اینها سؤالات مهمی هستند که شایسته پاسخ قاطع هستند
[ترجمه ترگمان]اینها سوالاتی هستند که سزاوار پاسخ قانع کننده هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Defence could muster cogent arguments to maintain an unusually high level of expenditure.
[ترجمه گوگل]دفاع می‌تواند استدلال‌های قانع‌کننده‌ای برای حفظ سطح غیرمعمول بالایی از هزینه‌ها به‌کار گیرد
[ترجمه ترگمان]دفاع می تواند استدلال های متقاعد کننده را برای حفظ سطح بالایی از هزینه ها گردآوری کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. But Gore is the establishment's choice for a cogent political reason.
[ترجمه گوگل]اما گور به دلیل یک دلیل سیاسی قانع کننده انتخاب تشکیلات است
[ترجمه ترگمان]اما \"گور\" حق انتخاب برای یک دلیل قانع کننده سیاسی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. On the threshold of war there is always cogent justification for entering it.
[ترجمه گوگل]در آستانه جنگ همیشه توجیه قانع کننده ای برای ورود به آن وجود دارد
[ترجمه ترگمان]در آستانه جنگ همیشه توجیهی برای ورود به آن وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. There are some cogent reasons for using paper sludge, he claims.
[ترجمه گوگل]او ادعا می کند که دلایل قانع کننده ای برای استفاده از لجن کاغذ وجود دارد
[ترجمه ترگمان]او ادعا می کند که برخی دلایل قانع کننده برای استفاده از رسوب کاغذ وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. His assessment may be the most cogent and logical around today.
[ترجمه گوگل]ارزیابی او ممکن است قانع کننده ترین و منطقی ترین ارزیابی امروز باشد
[ترجمه ترگمان]ارزیابی او ممکن است بسیار متقاعد کننده و منطقی باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. The lawyer's cogent arguments convince the jury.
[ترجمه گوگل]استدلال قانع کننده وکیل هیئت منصفه را متقاعد می کند
[ترجمه ترگمان]متقاعد کننده وکیل، هیات منصفه رو متقاعد می کنه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Croly's writings provided progressives with their most cogent arguments in behalf of positive legislation.
[ترجمه گوگل]نوشته‌های کرولی قانع‌کننده‌ترین استدلال‌های خود را به نفع قانون‌گذاری مثبت به مترقی‌ها ارائه کرد
[ترجمه ترگمان]نوشته های Croly progressives را با most متقاعد کننده آن ها به نمایندگی از قوانین مثبت فراهم کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

متقاعد کننده (صفت)
cogent, convincing, persuasive

دارای قدرت و زور (صفت)
cogent

انگلیسی به انگلیسی

• convincing, persuasive, influential
a cogent reason, argument, or example is strong and convincing; a formal word.

پیشنهاد کاربران

در واژه نامه وبستر این معانی برای cogent آمده است:
having the power of compelling or constraining
دارای قدرت تحمیل کننده و مهارکننده
Example: the cogent forces of nature
مثال: قوای قهریه طبیعت
...
[مشاهده متن کامل]

appealing forcibly to the mind or reason
اجباراً توسل آور به ذهن یا دلیل
CONVINCING
متقاعدکننده
Example: a cogent argument
مثال: استدلال قوی
Example: a cogent description
مثال: توضیح قانع کننده
Example: criticism that shows his argumentative style at its most cogent
مثال: نقدی که نشان دهنده شیوه استدلالی او در متقن ترین شکل است.
forcefully concise, pertinent, and often timely
قویاً موجز، مرتبط و اغلب بجا
to the point
مختصر و مفید
APPOSITE
درخور
Example: the most searching and cogent analysis of economic trends
مثال: دقیق ترین و سرراست ترین تحلیل روندهای اقتصادی
Example: the 14th chapter of St. Luke's Gospel, which says some cogent things about the futility of aspiration
مثال: فصل 14 انجیل لوقا که برخی چیزهای صریح درباره بیهودگی امیال ذکر می کند.
Example: be able to write cogent and expert briefs
مثال: قادر بودن به نوشتن خلاصه های قاطع و ماهرانه
VALID
موثق، معتبر، موجه و . . .
________________________
در واژه نامه آکسفورد این معانی برای cogent آمده است:
1a. Constraining, impelling ; powerful, forcible.
1 الف. مهارکننده، وادارکننده؛ قوی، محکم
Example ( 1718 ) : He was wont to do it in such an Obliging and yet cogent Way as . . . to give no Offence.
مثال ( سال 1718 ) : او عادت داشت آن کار را با چنان روش الزام آور و حتی تحمیل کننده انجام دهد که . . . اهانت نشود.
Example ( 1761 ) : To these views of interest were added the motives, no less cogent, of passion and resentment.
مثال ( سال 1761 ) : به آن دیدهای علاقه مندی، انگیزه های شهوت و خشم هم اضافه شد که کمتر از آن سایق ( سوق دهنده ) نیست.
Example ( 1863 ) : The French Emperor . . . determined to insist in cogent terms.
مثال ( سال 1863 ) : امپراطور فرانسه . . . مصمم بود که بر ضوابط تحکم آمیز اصرار بورزد.
Example ( 1866 ) : Society's commands must be obeyed only in the second instance, because society is less real, less cogent than Nature.
مثال ( سال 1866 ) : احکام جامعه باید تنها در مقطع ثانویه تبعیت شود، چرا که جامعه نسبت به طبیعت، کمتر ملموس و نافذ است.
1b. ( esp. ) Having power to compel assent or belief; argumentatively forcible, convincing.
1 ب. ( به طور خاص ) دارای قدرت تحمیل توافق یا باور؛ قوی از نظر استدلال، متقاعدکننده
Example ( 1659 ) : Though the witness of John were thus cogent, yet the testimony of miracles was far more irrefragable.
مثال ( سال 1659 ) : اگرچه شهادت یحیی چنان مستدل بود، با این حال نشان معجزات بسیار انکارناپذیرتر بودند.
Example ( 1667 ) : To imploy such Arguments as I thought the clearest, and cogentest.
مثال ( سال 1667 ) : به کار بردن چنین استدلال هایی که تصور می کنم روشن ترین و محکم ترین استدلال ها است.
Example ( 1690 ) : Undeniable cogent demonstrations.
مثال ( سال 1690 ) : شروح قاطع غیر قابل انکار
Example ( 1763 ) : Sir, I have two very cogent reasons for not printing any list of subscribers.
مثال ( سال 1763 ) : جناب! من دو دلیل بسیار محکم دارم برای چاپ نکردن فهرست اعضاء
Example ( 1876 ) : The testimony of a number is more cogent than the testimony of two or three.
مثال ( سال 1876 ) : تصدیق یک عدد استوارتر از تصدیق دو یا سه عدد است.
1c. with dependent phrase.
1 پ. با عبارت وابسته
Example ( 1669 ) : Conjectures, such as seem cogent to persuade us.
مثال ( سال 1669 ) : فرضیاتی اینچنین قانع کننده برای متقاعد کردن ما
Example ( 1836 ) : Not so cogent of conviction as a positive argument would be.
مثال ( سال 1836 ) : نه چنان قوت ایقان که یک استدلال مثبت بتواند باشد.
2. Of persons: Employing force or compulsion, peremptory. ( Obs. , rare )
2. ( مهجور، نادر، درباره افراد ) : به کارگیرنده زور یا اجبار، مستبد
Example ( 1671 ) : All men are prone to be cogent and supercilious when they are in office.
مثال ( سال 1671 ) : همه مردان مستعد آن هستند که وقتی در اداره هستند، مستبد و مغرور باشند.
________________________
تصویر پیوست، معانی واژه cogent در هفت واژه نامه انگلیسی به فارسی شناخته شده است ( عباس آریانپور، منوچهر آریانپور، سلیمان حییم، فرهنگ هزاره، فرهنگ یادواره، فرهنگ نشر نو، فرهنگ طیار ) .

cogent
✍ توضیح: Clear, logical, and convincing in argument or reasoning 🧠 📢
🔍 مترادف: Persuasive
✅ مثال: Her cogent explanation swayed everyone to support the proposal.
This term describes an argument or explanation that is logical, clear, and convincing.
استدلال یا توضیحی که منطقی، واضح و قانع کننده باشد.
متقن
مثال؛
The professor presented a cogent analysis of the current economic situation.
...
[مشاهده متن کامل]

In a debate, one might say, “Her cogent points effectively countered her opponent’s arguments. ”
A reviewer might describe a book as, “The author presents cogent arguments that challenge conventional wisdom. ”

موجه
🔍 دوستان مشتقات ( derivatives ) این کلمه اینها هستند:
✅ فعل ( verb ) : _
✅️ اسم ( noun ) : cogency
✅️ صفت ( adjective ) : cogent
✅️ قید ( adverb ) : cogently
محکم، پرقدرت و تاثیرگذار
معقول
متقاعدکننده
متقن