پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٨,٠١٦)

بازدید
٢٢,٨٠٧
تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

1. **در حقوق و قانون بازرگانی:** *Dishonor* به معنی **امتناع یا امتناع از قبول یا پرداخت یک سند مالی مثل چک یا سفته ( نکول کردن ) ** است که برای پر ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 مثال ها: The passengers began to disembark after the plane landed. مسافران پس از فرود هواپیما شروع به پیاده شدن کردند. It took quite some time ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔹 معادل فارسی پیشنهادی: به پیش / رو به جلو / در مسیر حرکت ( فرهنگ عامه – عنوان فیلم ) : Onward عنوان یک فیلم انیمیشن محصول پیکسار در سال ۲۰۲۰ است ک ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی پیشنهادی: خروجی / در حال خروج / در مسیر ترک مبدأ 🔸 تعریف ها: 1 - ( حمل ونقل – صفت ) : اشاره به چیزی که در حال ترک یک مکان خاص است — م ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی پیشنهادی: ورودی / در حال ورود / در مسیر بازگشت به مبدأ 1 - ( حمل ونقل – صفت ) : اشاره به چیزی که به سمت یک مکان خاص در حال حرکت است — ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔹 معادل فارسی پیشنهادی: اصلاً امکان نداره / محاله / شوخی می کنی؟! 1 - ( رد قاطع ) : برای بیان اینکه چیزی تحت هیچ شرایطی قابل قبول یا ممکن نیست. مثال ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔹 معادل فارسی پیشنهادی: مسیر اشتباه / راه غلط / تصمیم نادرست ( فرهنگ عامه – موسیقی ) : در ترانه ی معروف “Wrong Way” از گروه Sublime، این اصطلاح نما ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی پیشنهادی: بزن بریم / شروع کنیم / وقت حرکت رسیده ( تاریخی – فرهنگی ) : این عبارت پس از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ معروف شد، زمانی که Todd B ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔹 معادل فارسی پیشنهادی: انگشت شست بیرون / ابراز وجود با جسارت / خروج از حالت محافظه کارانه 🔹 مثال ها: She’s going full thumbs out with that outfit ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔹 معادل فارسی پیشنهادی: علامت همراهی و تأیید / ورود به موقعیت / پذیرش یا آمادگی برای مشارکت 🔹 مثال ها: We’re starting the project. Thumbs in? پروژه ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔹 معادل فارسی پیشنهادی: تصمیم قطعی گرفته شده / همه چیز آماده ست / اجرا می شه 🔹 مثال ها: The boss said it’s a go — we’re launching tomorrow. رئیس گف ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔹 معادل فارسی پیشنهادی: موافق بودن با انجام کاری / آماده بودن برای مشارکت / پای کار بودن 🔹 مثال ها: Are you up for it? پایه ای؟ / موافقی؟ / می خوای ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

یعنی خارج از جریان بودن، موافق نبودن یا مشارکت نکردن در موضوع یا تصمیم. وقتی کسی �off board� است، یعنی از روند یا تیم کنار گذاشته شده یا انتخاب کرده ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٣

یعنی در جریان بودن، موافقت داشتن، و فعالانه مشارکت کردن در یک موضوع یا تصمیم. وقتی کسی on board است، یعنی طرفدار و همراه با گروه یا ایده ای خاص است ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی پیشنهادی: اینجا یا آنجا / در این مکان یا آن مکان / در اینجا یا جای دیگر 🔹 مثال ها: You can sit here or there — it’s up to you. می تون ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔹 معادل فارسی پیشنهادی: دل درد دل کردن / همه چیز را گفتن / راز دل را فاش کردن 🔹 مثال ها: He spilled his guts about the breakup. درباره ی جدایی ش هم ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی پیشنهادی: پرده برداری کردن / افشا کردن چیزی پنهان / رو کردن واقعیت 🔹 مثال ها: He pulled the covers off and jumped out of bed. پتو رو ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی پیشنهادی: آبرو بردن در جمع / افشای مسائل خصوصی در ملأ عام / درباره ی مشکلات شخصی حرف زدن در جمع 🔹 مثال ها: Please don’t air our dirty ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔹 مثال ها: She blew the whistle on the company’s illegal dumping practices. او تخلفات شرکت در دفع غیرقانونی زباله ها را افشا کرد. The referee blew ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔹 معادل فارسی پیشنهادی: متن رسمی و پذیرفته شده / اصول بنیادین / نسخه ی معتبر داستانی / قانون کلیسایی 🔹 مثال ها: Only the original novels are consid ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی پیشنهادی: دستورالعمل رسمی / بخشنامه / فرمان اجرایی / راهنمای مدیریتی 1 - ( اسم – حقوقی و سازمانی ) : فرمان یا دستور رسمی صادرشده توسط ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

تلفظ؛ اِستَچوت یا اِستَت یوت 🔹 معادل فارسی پیشنهادی: قانون مصوب / مقرره ی قانونی / آیین نامه ی رسمی 1 - ( حقوقی – قانون گذاری ) : قانونی که توسط نها ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی پیشنهادی: فرمان رسمی / حکم حکومتی / دستور قانونی 1 - ( حقوقی و حکومتی ) : فرمان یا اعلامیه ای رسمی که توسط شخصی با قدرت قانونی یا سیاس ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی پیشنهادی: آیین نامه ها / قوانین داخلی / مقررات سازمانی یا محلی 1 - ( حقوقی – سازمانی ) : مجموعه ای از قوانین و مقرراتی که توسط یک سازم ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 مثال ها: Proper etiquette requires you to greet guests politely. آداب معاشرت ایجاب می کنه که با مهمان ها مؤدبانه سلام کنی. He studied business ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی پیشنهادی: سر خاراندن از سردرگمی / در فکر فرو رفتن / گیج شدن 🔹 مثال ها: I scratched my head, trying to understand the instructions. سر ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 مثال ها: We expect this release to be a real tearjerker. انتظار داریم این اثر واقعاً اشک درآر باشه. That tearjerker video melted even the most ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 مثال ها: It was a thought - provoking documentary about climate change. مستندی تفکربرانگیز درباره ی تغییرات اقلیمی بود. Her speech was deeply th ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی پیشنهادی: در جریان کامل بودن / آگاه بودن از نبض اتفاقات / همراه با تحولات بودن 🔹 مثال ها: She has her finger on the pulse of youth cu ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی پیشنهادی: در ابهام نبودن / ذهن روشن داشتن / آگاه بودن از وضعیت 🔹 مثال ها: After a good night’s sleep, I’m finally not in the fog. بعد ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی پیشنهادی: آگاه بودن از چیزی / مسلط بودن به موضوعی / در جریان بودن 🔹 مثال ها: She’s always up on the latest fashion trends. همیشه از آ ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔹 معادل فارسی پیشنهادی: در حال پیگیری بودن / درگیر حل مسئله بودن / در حال بررسی بودن 🔹 مثال ها: The IT team is on the case to fix the server issue. ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی پیشنهادی: در جریان بودن / در حلقه بودن / در متن ماجرا بودن / همراه با روندها بودن 🔹 مثال ها: She’s really in the swim of things at he ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی پیشنهادی: در تعقیب نزدیک بودن / بلافاصله پس از چیزی رخ دادن / رَد کسی را گرفتن 🔹 مثال ها: The detective was hot on the heels of the s ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی پیشنهادی: در رَد چیزی بودن / در شرف کشف بودن / سرنخ داشتن / بو بردن از چیزی 🔹 مثال ها: The detective is on the scent of the missing h ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی پیشنهادی: در مسیر درست بودن / در جهت صحیح حرکت کردن / در خط درست فکر کردن 1 - ( هوانوردی – ریشه ای ) : اشاره به هواپیمایی که در حال هد ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی پیشنهادی: در جریان بودن / آگاه بودن از وضعیت / در حلقه بودن 🔹 مثال ها: Don’t worry — you’re still in the picture. نگران نباش — هنوز د ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی پیشنهادی: هماهنگ شدن با / تنظیم شدن با / سازگار شدن با / حساس شدن نسبت به 🔹 مثال ها: She attuned herself to the rhythm of the forest. ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 مثال ها: Be on the lookout for signs of fraud. مراقب نشانه های تقلب باش. She’s always on the lookout for new ideas. همیشه دنبال ایده های جدید می ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

1 - 🔹 معادل فارسی پیشنهادی: بخش کاری زمان بندی شده / قطعه ی زمانی متمرکز برای کار / بلاک کاری 🔸 تعریف: در مدیریت زمان، work block یعنی اختصاص دادن ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

عبارت **"off the clock"** دقیقا برعکس **"on the clock"** است و به معنای **خارج از ساعات کاری رسمی یا زمانی است که شخص مشغول به کار رسمی نبوده و حقوق ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

مثال؛ I can’t answer your call right now because I’m on the clock. الان نمی توانم به تماس ات پاسخ بدهم چون مشغول به کارم ( ساعت کاری ام فعال است ) . ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔹 مثال ها: Don’t forget to punch out before you leave the office. قبل از ترک دفتر فراموش نکن کارت خروج بزنی. The boxer punched his opponent out w ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی پیشنهادی: قضاوت کردن رسمی / حکم صادر کردن / داوری کردن در اختلاف 1 - ( حقوقی ) : صدور حکم رسمی درباره ی اختلاف یا دعوی — معمولاً توسط ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔹 معادل فارسی پیشنهادی: تفکر آینده نگر / نگرش پیشرو / ذهنیت تحول گرا 🔹 مثال ها: The company’s forward - thinking strategy helped it survive the rec ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

1. **در صنایع چاپ و الکترونیک:** *Maskant* به ماده ای گفته می شود که برای محافظت از سطوح خاص استفاده می شود، به طوری که هنگام فرایندهایی مثل حکاکی، ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

**Masking effect** یا **اثرات ماسک زدن** در ویرایش تصویر به تکنیکی گفته می شود که به کمک آن بخش هایی از تصویر به طور انتخابی پنهان یا آشکار می شوند ت ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

1. **در عکاسی و فیلم سازی:** - *Mask shot* می تواند به یکی از تکنیک های تصویربرداری اشاره کند که در آن بخشی از تصویر �ماسک� یا مخفی می شود و فقط نو ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 **واژه:** **Germanise** ( یا در آمریکایی: **Germanize** ) * ( فعل ) * ### 🔸 **تعریف ها:** 1. ** ( معنای اصلی ) :** *Germanise* به معنای **آلم ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

**Germanism** به معنی **واژه، عبارت، ساختار دستوری یا اصطلاحی است که از زبان آلمانی وارد زبان دیگری شده باشد**. به طور کلی، Germanism به تاثیر زبان آ ...