پیشنهادهای مهدی نصر (٢٨٨)
گزک به دست کسی دادن. بیهوده برای خود دردسر درست کردن
مجازاً و بسته به مورد: گام اول، سنگ اول، مشت اول
در زبان اسپانیایی، به شکل جمع، به معنای هم خانوادگان، خویشان، اقوام، بستگان، اهل بیت
لَش
مودت
اداء فرائض. انجام تکالیف. مراعات.
به عنوان اسم: مخیله
جوانمرد
نوع دوستی
شهریار و شهریارسالاری. خدیو و خدیوسالاری
حق ویژه های سلطنتی؛ امتیازات سلطنتی
فهرست بلندبالا؛ سیاهه ی طویل
انتخاب ناپذیر؛ ناگزیدنی
عندالزوم
بازنگری انتقادی
لایعقل
نامسکون
احاطه بر نفس
در برخی موارد، �تطمیع� در مقابل تهدید ــ یا همان هویج در مقابل چماق
در مواردی: قابل احصا
شخص یا امر دردسرساز؛ مایه ی دردسر؛ شرّ ــ مثل وقتی که می گوییم کسی یا چیزی شرّ شده است
مأیوس کننده
در قبضه ی. در مشتِ
در برخی مواضع: من عندی
هیولاوشی
واژه ی دهان پرکن؛ واژه ی پرطمطراق
الی الابد
اِکمال نفس
در برخی موارد: عذر و بهانه؛ دستاویز
دیگری نمایی. تشبّه
ظاهرالصلاح. کاذب. و به نحوی تفصیلی تر، در برخی جملات: گندم نمای جوفروش
کفّ نفس
ثقل
وحوش زار ـــ به معنای خطه یا سرزمین بکری که حیوانات وحشی در آن زندگی می کنند
ناخرسندی
هوچیگری
عُسر و حَرَج
تحدّی
به تفاریق؛ جسته گریخته
به عنوان ترجمه ای برای polis در عهد یونان باستان: شهرکشور ( دولت شهر ) به عنوان نوعی سامانهٔ سیاسی مستقل
چیزی که خیر است؛ چیزی که درنهایت ختم به خیر خواهد شد.
آرامش خاطر
خدشه ناپذیر
ناروا
مؤثر
عرض حال
جان سخت
زایدالوصف
( در اشاره به وضعیت جهان ) آکنده از غارت و قساوت
امتحان نشده