اسم پسر - صفحه 50
پیغمبر، رسول، ( در اوستایی ) وخشور در لغت به معنی حامل کلام ( سخن ) آسمانی و اصطلاحاً به معنی پیامب ...
پسر
فارسی ودیع
آرام، ساکن و نرم خوی، آرمیده، جوینده راحتی و آسایش، همچنین به معنای عهد و پیمان هم آمده است
پسر
عربی وراز
گراز که در ایران باستان نشانه زورمندی بوده است
پسر
فارسی ورازاد
از شخصیتهای شاهنامه، نام فرمانروای سپیجاب که جزو قلمرو افراسیاب تورانی بوده است
پسر
فارسی
تاریخی و کهن ورازبنده
بنده نیرومند، از نامهای ساسانیان
پسر
فارسی ورازپیروز
آن که نیرومند و پیروز است، آن که در زورآزمایی پیروز است
پسر
فارسی ورازتیرداد
نام آخرین فرمانروای ارمنستان از خاندان مهرگان
پسر
فارسی ورازداد
دارنده زور و نیرومندی، نام یکی از شاهزادگان اشکانی فرماندار ارمنستان در زمان بهرام گور پادشاه ساسانی
پسر
فارسی ورازمهر
از نامهای زمان ساسانیان
پسر
فارسی ورازنرسی
از نامهای زمان ساسانیان
پسر
فارسی
تاریخی و کهن ورجا
بلندمرتبه، ارجمند، ( ورج = ارج، ا ( پسوند نسبت ) ) منسوب به ارج، دارای ارج و ارزش، دارای قدر و مرتب ...
پسر، دختر
فارسی ورجاوند
بلند پایه و برازنده و ارجمند، ( به مجاز ) ورجمند و دارای فره ی ایزدی
پسر
پهلوی، اوستایی ورد
گلِ سرخ، گل، ( معرب از پهلوی )، ( در عربی ) شیر بیشه، دلاور
پسر
عربی، پهلوی
گل وردا
منسوب به ورد، گل سرخ، ( ورد، ا ( پسوند نسبت ) ) منسوب به وَرد
پسر
فارسی
گل وردان
شاگردان، مریدان، ( اَعلام ) ( = بَردان ) : شاه اشکانی [، میلادی]، که به دست هواداران گودرز کشته شد
پسر
فارسی وردانشاه
نام جد مرداویج
پسر
فارسی
تاریخی و کهن وردین
گلهای بسیار
پسر
آشوری ورزا
کوشا، پیگیر، نام پسر فرشید، پسر لهراسپ پادشاه کیانی
پسر
فارسی ورزان
محافظ، نگهبان، فصلها ( نگارش کردی
پسر
کردی ورزاک
نام پدر مهرترسه وزیر یزدگرد اول پادشاه ساسانی
پسر
فارسی
تاریخی و کهن ورزگمهر
بزرگمهر، بسیار مهربان، نام وزیر انوشیروان پادشاه ساسانی
پسر
فارسی ورزمیار
حامی اهورا مزدا ( نگارش کردی
پسر
کردی ورزنده
زراعت کننده، کار کننده، ممارست ( تمرین ) کننده، حاصل کننده، کوشنده
پسر
فارسی ورزیار
برزگر ( نگارش کردی
پسر
کردی ورزیر
برزگر ( نگارش کردی
پسر
کردی ورشاد
وظیفه و مقرری
پسر
فارسی ورشنگ
آفتاب خوشحال، آفتاب خوشحال ( نگارش کردی
پسر
کردی ورگر
با دوام ( نگارش کردی
پسر
کردی ورگیر
مترجم ( نگارش کردی
پسر
کردی ورنا
برنا، جوان، ( = بَرنا )، ( در بلوچی ) نیز/varna/ به معنی جوان، ( = بَرنا ) ( در قدیم ) بُرنا، برنا ...
دختر، پسر
فارسی ورهرام
بهرام، آتش بهرام، نام ستاره مریخ، نام روز بیستم از هر ماه شمسی در ایران قدیم، نام فرشته موکل بر مسا ...
پسر، دختر
پهلوی، اوستایی
تاریخی و کهن ورهران
بهرام در زبان متون پارسی میانه
پسر
فارسی ورونیکا
نام تیره ای از گیاهان که پوپک از آن دسته است
پسر
فارسی وریا
حقیقت، قوی و درشت هیکل، چکش آهنی بزرگ
پسر
لاتین، فارسی وژاسپ
وجاسب، دارنده اسب بزرگ، نام پسر هباسپ از خاندان کیانی
پسر
فارسی وساک
نام همسر سیامک پسر کیومرث پادشاه پیشدادی، نساک
پسر
فارسی
تاریخی و کهن وسپار
آفریننده همه
پسر
فارسی وسپور
نام دانا و هنرمندی در زمان انوشیروان پادشاه ساسانی، واسپور، لقب نجبا و شاهزادگان اشکانی و ساسانی
پسر
فارسی وسپوهر
واسپور، لقب نجبا و شاهزادگان اشکانی و ساسانی، نام دانا و هنرمندی در زمان انوشیروان پادشاه ساسانی
پسر
فارسی وستهم
نام سپهبد بابل در زمان یزدگرد پادشاه ساسانی، ویستهم، گستهم نام سپهبد بابل در زمان یزدگرد پادشاه ساس ...
پسر
فارسی
تاریخی و کهن وستوی
از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری ایرانی در زمان خسروپرویز پادشاه ساسانی
پسر
فارسی وشم
بلدرچین، در مازندرانی و گیلکی ( انزلی، رشت، لاهیجان ) به معنی بلدرچین است
پسر
مازندرانی، گیلکی وشمگیر
صیدکننده بلدرچین، نام پسر زیار از امرای آل زیار، وشم ( بلدرچین ) گیرنده، صید کننده ی وشم ( بلدرچین ...
پسر
فارسی وشنام
دارای نام نیک
پسر
فارسی وفا اندیش
وفا ( عربی ) + اندیش ( فارسی )، وفاپرورد
پسر
فارسی، عربی ولا
دوستی، محبت
دختر، پسر
عربی
مذهبی و قرآنی ولام
پیام، پاسخ، پاسخ ( نگارش کردی
پسر
کردی ولیداد
داده ولی، ولی ( عربی ) + داد ( فارسی ) داده ولی
پسر
فارسی، عربی وندیداد
قانون ضد ( علیه ) دیو، به معنی قانون ضد ( علیه ) دیو، ( اَعلام ) بخشی از اوستا شامل فصل، که بیشتر د ...
پسر
اوستایی ونن
ونون، نام چهارتن از پادشاهان اشکانی
پسر
فارسی ونون
نام چهار تن از پادشاهان اشکانی
پسر
فارسی وه پناه
نام یکی از دادوران مشهور ساسانی
پسر
فارسی وه وران
بهوران، آنکه دارای روح و روان نیکوست
پسر
فارسی وهاج
فروزان، روشن، ( به مجاز ) تیز، تند
پسر
عربی وهاد
جای مطمئن و هموار، ( جمع وهده )، زمین پست و هموار
پسر
عربی وهامان
نام پدر سلمان فارسی
پسر
فارسی وهان
جمع خوبان، بهان
پسر
فارسی وهبرز
نام یکی از دادوران ساسانی
پسر
فارسی وهرام
بهرام، نام ستاره مریخ، نام روز بیستم از هر ماه شمسی در ایران قدیم، نام فرشته موکل بر مسافران و روز ...
پسر
فارسی وهرام شاپور
نام پادشاه ارمنستان در زمان بهرام گور پادشاه ساسانی
پسر
فارسی وهرام گشسب
نام پدر بهرام چوبین
پسر
فارسی وهرز
نام سردار ایرانی، ( = وهریز، وهوز )، ( اَعلام ) وَهرز: [زنده در میلادی] سردار ایرانی که انوشیروان ا ...
پسر
فارسی
تاریخی و کهن وهزاد
نام اسب سیاوش، زاده خوب و نیکو، بهزاد، مرکب از وه ( بهتر، خوب ) + زاد ( زاده )
پسر
فارسی وهسود
بهسود، از نامهای زمان ساسانیان
پسر
فارسی
تاریخی و کهن وهشاپور
نام موبدی مشهور در زمان قباد پادشاه ساسانی
پسر
فارسی وهمن
بهمن، نام ماه یازدهم از سال شمسی، نام فرشته نگهبان چهارپایان سودمند، نام روز دوم از هر ماه شمسی در ...
پسر
فارسی وهمنش
بهمنش، کسی که دارای راه و روش نیکویی است
پسر
فارسی وهمهر
نام مرزبان ارمنستان در زمان بهرام گور پادشاه ساسانی
پسر
فارسی
تاریخی و کهن وهنیا
بهنیا، کسی که از نسل خوبان است
پسر
فارسی وهومن
بهمن، نام ماه یازدهم از سال شمسی، نام فرشته نگهبان چهارپایان سودمند، نام روز دوم از هر ماه شمسی در ...
پسر
فارسی وی ستور
گشوده و منتشر شده
پسر
پهلوی، اوستایی ویارش
بیارش، دو دلیر
پسر
فارسی ویرا
شجاع، شجاع ( نگارش کردی
پسر
کردی ویراب
از نامهای امروزی زرتشتیان
پسر
فارسی ویراک
هوشمند
پسر
لری ویریا
همت، یکی از کمالات ششگانه که یک بوداسف باید به آن برسد
دختر، پسر
فارسی، سانسکریت ویس
نام دختر قارن و شهرو در داستان ویس و رامین، ( اَعلام ) ) نام دختر قارن و شهرو در داستان ویس و رامین ...
دختر، پسر
فارسی، کردی
تاریخی و کهن ویسپار
از نجبای پارس
پسر
فارسی ویستاخ
دل استوار، دل آسوده
پسر
پهلوی ویستهم
گستهم نام سپهبد بابل در زمان یزدگرد پادشاه ساسانی، وستهم
پسر
فارسی ویسه
ویس، از شخصیتهای شاهنامه، ( = ویس )، نام پدر پیران سپهسالار پشنگ فرمانروای توران
دختر، پسر
فارسی
تاریخی و کهن ویشتاسب
دارنده ی اسب سرکش، ( = گشتاسب )، به معنی دارنده ی اسب چموش و رَمو، ( اَعلام ) ویشتاسب: [زنده در پیش ...
پسر
فارسی
تاریخی و کهن ویگن
پیروزمند، بیژن
پسر
ارمنی ویناسب
نام دوازدهمین جد آذرباد مهراسپند
پسر
فارسی ویو
گیو، از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر گودرز و از پهلوانان بزرگ ایرانی در زمان کیکاووس پادشاه کیانی
پسر
فارسی ویوان
نام حاکم رُخّج در زمان داریوش پادشاه هخامنشی
پسر
فارسی ویویان
زنده و جاندار
پسر
لاتین ویکتور
پیروز شدن، ظفریافتن
پسر، دختر
لاتین کاآن
شاه و حاکم
پسر
ترکی کابی
معرب منسوب به کاوه آهنگر
پسر
فارسی کابیان
درفش کاویان، ( = کاویان )، کاویان
پسر
فارسی
تاریخی و کهن کاپر
یاور، کمک
پسر
مازندرانی کاد
نام پسر یعقوب ( ع )
پسر
عبری کاران
اهل کار
پسر
فارسی کارانوس
از سرداران سپاه اسکندر مقدونی
پسر
یونانی
تاریخی و کهن کارآک
مردمک چشم
پسر
ترکی کاربین
کاربیننده، کارشناس
پسر
فارسی کارتال
عقاب
پسر
ترکی
پرنده کاردار
وزیر پادشاه، حاکم، والی، نام پسر بهرام گور پادشاه ساسانی
پسر
فارسی
تاریخی و کهن کاردان
دانا و با تجربه، کار آزموده
پسر
فارسی