پیشنهادهای مماسن (١٦٧)
لری ممسنی خونگ در لری به مکانی گفته میشه که سه طرف آن را کوه فراگرفته باشد و از یک طرف هم به رودخانه یا دریا و دریاچه متصل باشد مانند شبه جزیره ولی ب ...
لری ممسنی بنا = قرار بنا نهادن = قول و قرار گذاشتن
لری ممسنی پیسمَکَه ، پیسم = پوسیدگی پیسمکه زده = پوسیده
لری ممسنی کلَهتَه = فرسوده ( در مورد وسایل مکانیکی و اکترونیکی ) کهنه = فرسوده
لری ممسنی کَلَهتَه ، چَوَّل = اوراقی ، خراب ، از کار افتاده
لری ممسنی چَوَّل ، لَّم = فلج
لری ممسنی بِسِد = مرجان
لری ممسنی پهنا = عرض درازا ، درازی = طول بلندا ، بلندی = ارتفاع
لری ممسنی پهنا = عرض درازا ، درازی = طول بلندا ، بلندی = ارتفاع
لری ممسنی پهنا = عرض درازا ، درازی = طول بلندا ، بلندی = ارتفاع
لری ممسنی هُرم = حرارت تُمب = هِرَم
لری ممسنی هریم = انرژی ، توان ، زور هریم وه من لَشُم نی که وه ره برم یعنی انرژی در بدنم نیست که راه برم
لری ممسنی پشتکار = پشتکار ، اراده
لری ممسنی وَر دَهس ، دهس یار = معاون
لری ممسنی سر سَلار ، سرچَک ، سر گَفتَر ، سر گَپتَر ، سر ، بالا سری = رئیس
لری ممسنی وَه شَهفَنه دل ، وه ته دل = از ته دل ، از صمیم قلب
لری ممسنی دو زونی ، کرَه پا = دو زانو نشستن
لری ممسنی چارزونی = چهار زانو
لری ممسنی کِلیچ ، پِنجه ، پِنج ، پتیل = انگشت نخون ، پِنج ، پتیل ، خِنج = ناخن
لری ممسنی خرخره ، توشه گِلی ، تِنگِل = حنجره ، نای
لری ممسنی کَپ ، چیل ، دَهون = دهان
لری ممسنی تُف ، اُولیرَه = آب دهان
لری ممسنی کِشکاوِر ، کَپ درَه = خمیازه
لری ممسنی شرین گوشت = غده در بعضی از گویش های لری دشبُل معادل غده است
لری ممسنی روهی ، رویی = روده
لری ممسنی دهس چپ ، دهس چپی = طحال
لری ممسنی گُردَه = کلیه
لری ممسنی هِی مِدت = ایهاالناس ، آهای مردم
لری ممسنی هِی گَهلون ( هی گَّلون ) = حمله ، حمله گروهی
لری ممسنی کم ، وه یک زدن = تفریق
لری ممسنی در یک = ضرب
لری ممسنی غُند ، گِرد، یَکون = جمع
لری ممسنی بهر = تقسیم کاسه بهره = تقسیم ، پخش ، نذری
لری ممسنی بَندیر ، تییه وَه رَه ، وَه اَند وِیسادن ، بند وِیسادن ، وَه بند وِیسادن = منتظر ، منتظر ماندن
لری ممسنی حَرَج / هَرَج = احتمالا ربط داشتن معنی می دهد و شاید هم مقدار ناچیز ؛ آقای فلانی هیچ خرجی وه ای زمین نداره یعنی ربطی به این زمین ندارد ( زم ...
لری ادبار = بدردنخور ، نکبت ، بد
لری ممسنی خشم ، تند = خشم تَهل = دارای زبان تند و برنده ، خشم
لری ممسنی لَر ، لیز ، باریک = لاغر لَهوِز ، ریقو = لاغر ، ضعیف ، نزار ، نحیف هَس چار ، اُستخون ، چارچو = اسکینی ، بسیار لاغر و نحیف
لری ممسنی شوک ، قوقووَنگ = جغد
لری ممسنی جولَه = جوجه تیغی ، جوجه تیغی بزرگ جثه که تیغ پرتاب می کند زِزوک = جوجه تیغی کوچک که قادر به پرتاب تیغ نیست و در هنگام خطر خودش را گلوله م ...
لری ممسنی رووَه = روباه ruwa
لری ممسنی گُنج مالاریا = ظاهرا از خانواده سوسک است ولی شکل و شمایلی شبیه زنبور دارد و هنگام نشستن دائما دم خودش را بالا و پایین می آورد و سیاه رنگ است
لری ممسنی گُنج = زنبور گُنج شیر = زنبور شبیه زنبور عسل ولی با جثه بزرگتر که زنبور عسل را شکار می کند و غذای آنها گوشت است گُنج زرد = زنبور زرد رنگ ...
لری ممسنی رِشمیز ، رِمیز = موریانه
لری ممسنی موری، مور = مورچه موری سُهر = مورچه قرمز موری سِه / مورچه سیاه موری عراقی = مورچه های دارای پای بلند که دم آنها مانند دم عقرب به سمت بالا ا ...
لری ممسنی شیرشیروشک = هزارپا
لری ممسنی مارمَلِشک ، مارمَلِک = مارمولک گَرگَراک ، گَرگَراشک = مارمولک کوچکی که در خانه ها زندگی میکند تَتَکُم ، دَندون شمار = مارمولک های صحرایی که ...
لری ممسنی کُف ، کُفَه = سرفه
لری ممسنی وَخشَه = عطسه
لری ممسنی کم جون = کم جان ، ضعیف ، سست
لری ممسنی سِر = بی حس
لری ممسنی خار ، درَه = خار دِر درین = خار خاری ، دارای خارهای زیاد ، زِبر
لری ممسنی زَنگُل = زلال ، شفاف
لری ممسنی دالون = درب حیاط ، در چند لنگه دَر = درب خانه دُر = مروارید
لری ممسنی دوس خو ( دوست خواه ) = خیرخواه
لری ممسنی دَس کار ، کارکِرد ، کِردَه = عملکرد ، کارکرد
لری ممسنی ساویلَه ، سادَه = ساده دل ، ساده لوح
لری ممسنی سَتول ، ساهل = صبور
لری ممسنی سول = اطلاع ، خبر
لری ممسنی سول = خبر ، اطلاع
لری ممسنی چی دون = آگاه ، دانا ، عالم
لری ممسنی دونا ، دانا ، هَمَه چی دون = عالم
لری ممسنی پارِی ، یَه پارِی، شماری ، یَه بِری = بعضی ، برخی
لری ممسنی ورَه = شعور ، درک و فهم بی ورَه = بی شعور ، نافهمی باورَه = باشعور ، فهیم
لری ممسنی شماره = عدد ، شماره شمار = تعداد
در لری ممسنی قَمبَرَک = دلقک ؛ قمبرک از واژه های قَم ( غم ) و بَر ( بردن ) و پسوند ک تشکیل شده و یعنی کسی که غم را می برد و شادی می آورد
لری ممسنی برُس = وجب نیم برسی = نیم وجبی
تنبان ( شلوار ) هم برگرفته از واژه تنب است و چون در قدیم شلوارها راسته نبود و پاچه های آنها در بالا گشاد و در پایین تنگ بود به تنبان یعنی دارای تنها ...
لری ممسنی تمب = تپه هرمی شکل و کم ارتفاع
در لری ممسنی تَکی، پشت = تکیه گاه
در لری ممسنی با منش ، با منشت = متفکر ، با فکر ، با شخصیت ، عاقل ، فکور
در لری ممسنی دهس خدا ، خدا بالِی سرت ، خدا بوینت ، زِر پِی خدا بِی = خدا حافظ
در لری ممسنی تِرکَه = سنجاب
لری ممسنی اِلازَه = تفکیک ، جدا ، ویژه اِلازَه مند ، اِلازَه پذیر = تفکیک پذیر
لری ممسنی اِلازَه = تفکیک ، جدا ، ویژه اِلازَه مند ، اِلازَه پذیر = تفکیک پذیر
لری ممسنی بچه دون ، پُس دون ، زَهاک = رَحِم مایِی زَهاک = مایع درون رحم ( مایع آمونیاک )
لری ممسنی چَواسه ، واری ، وارینَه ، جا وَه جا = برعکس زَر وَه ری ( زَرَه ری ) ، دمَری = برعکس به گونه ای که زیر و رو جا به جا شود چپ و راس = برعکس ب ...
لری ممسنی همه = عموم همه گَلِی = عمومی ، عام المنفعه هَرگَلِی = عمومی ، هرکی به هرکی ( بار منفی دارد )
لری ممسنی وَه تَه ، وَه بُن = اصلاً ، به هیچ وجه ، هرگز
لری ممسنی بُن ریشَه ، رگ و ریشه = اصالت
لری ممسنی دُنگارَه ، دُنگو = غلات و حبوبات
لری ممسنی نِژدَه ، تُخم = تخمه ( نژاد ، نسل ) تُخمَک = تخمه ( خوراکی )
لری ممسنی رَگَه ، رَج = ردیف
لری ممسنی رقات = ردیف وَه رقات = به ردیف
لری ممسنی رُو = جریان ، روان بودن ؛ تا خین مِن لَشُم رُو ایکنه وِی ولات واگِری ایکنم یعنی تا خون در رگم جریان دارد از این سرزمین دفاع می کنم
لری ممسنی هَس ( فتحه کشیده ) ، هَسَه خون = استخوان
لری ممسنی بَردی = سنگی
لری ممسنی گراز = گراز ماخیک = گراز ماده ( ماده خوک ) جیره گراز = توله گراز بِرا = گراز نر
لری ممسنی دورَه ، مَر = عصر ، دوره ( دوره زمانی )
لری ممسنی پَسین = عصر ، بعد از ظهر دَمَه پَسین ، اَفتُو نشین ، گُرگ و میش = غروب
لری ممسنی نیمرو = ظهر
لری ممسنی چَپَل ، پِلَشت ، گَمبو ، چَلُم = کثیف
لری ممسنی نَشم = لذت ، حال و حول ؛ در لری بختیاری و لری پهلی یا فِیلی واژه نشمین معنی زیبا و زیبا رو می دهد
لری ممسنی تُل = تپه
لری ممسنی جُمِش ، رُو = حرکت
لری ممسنی سول = اطلاع
لری ممسنی بِلِنگَه = درخشش بلنگه بلنگ = درخشیدن ، برق زدن
لری ممسنی بار ، کَش ، کَشَه ، وِلا = دفعه
لری ممسنی وَه راسی = واقعاً
لری ممسنی غشِن = جمعیت ، گروه ؛ مانند قشون در فارسی
لری ممسنی نِژده = نسل
لری ممسنی کِسم ، رسیم = رسم و رسومات
لری ممسنی از نُو = دوباره ، مجدد
لری ممسنی وَنُو ، دوباره = مجدد
بِرچ در لری به معنی برق است و بِرچه به معنی برق زدن یا برقه زدن است و احتمالا به دلیل نداشتن چ در عربی برچ به برق تبدیل شده
در لری هم پرسی یعنی مشاوره
در لری ممسنی و کلا زبان لری بستگی به نوع ساخت دیوار ممکن است نام های متفاوتی برای دیوار وجود داشته باشد از جمله کَرَ ( kara ) تلفظی دقیقا شبیه کره غذ ...
لری ممسنی = فده ( fađa ) د به صورت کوتاه تلفظ می شود ، در بعضی از گویش های زبان لری هُوش و اُوشا هم گفته میشه ، اُوشا در لری ممسنی با اندکی اختلاف با ...
حمله در لری ممسنی = هرِش ، یرِش ، هِی ، هَلمَت ، هَپَرون
غار در لری میشه اِشکَفت
داشت در لری ممسنی یعنی جشن عروسی و احتمالا از واژه داو پارسی باستان به معنی دعوت گرفته شده و به اشتباه آن را لری شده دعوت می دانند در صورتی که واژه د ...
یَغُر ، غُر = تکاور جَرجَروشک = دعوایی ، اوباش ، ارازل گند دار ، دلدار = با جرئت
یَغُر = هم معنی درشت اندام می دهد و هم فرد سرحال و خوش هیکل و هم تکاور و رنجر
یَل ، یلون ، بروک = درشت اندام ، هیکل مند یلون بیشتر برای خانم ها بکار می رود و یل برای آقایان
ناب در زبان لری معنیه متناسب و مطبوع می دهد
در ممسنی معادل بربر ( وحشی و بی فرهنگ ) میشه یوم ( yum )
به ناندان حصیری تویزه گفته میشه ( ویرایش اشتباه تایپی در پست قبلی ) تویزه = نان دان
یورغه در ضرب المثل تخم مرغ دزد یورغه دزد می شود ممکنه معنی شترمرغ هم بده ولی امروز بیشتر معنی شاه دزد می دهد
وَنوش ( vanush ) در لری ممسنی معنی شادکام و خرسند می دهد، همیشه وَنوش بِی یعنی همیشه شادکام باشی و دنیا به کامت باشه
در لری ممسنی بچُت ) bechot ( یعنی بع غیر از ، به جزء
در لری ممسنی به شاه دزد و کسی که دزدی گنده و کلان انجام می دهد یرغه میگن و در ضرب المثل تخم مرغ دزد یرغه دزد می شود هم یرغه دزد می شود هم بکار می رود ...
لری ممسنی : شَق
در لری ممسنی میشه بَر ، میوه ، بار
در لری ممسنی میشه پسارو ، پس ، سرانجوم
زال در لری ممسنی به افراد سفید چهره گفته میشه بور به افراد دارای موی طلایی گفته میشه سهر ( سُر با اُ کشیده ) هم به افراد سرخ چهره میگن
در لری به شیشه های بزرگ گلابی شکل که ته آن را با حصیر می پوشانند و مواد غذایی مثل سرکه ، آب غوره ، آب لیمو و . . . در آن نگه می داشتن غراب ( ğěr�b ) ...
معادل مربع در لری ممسنی : چارگوش، چارسیک
در زبان لری ممسنی چپری یعنی چپ کردن ، واژگون ، دری وری سخن گفتن ، سریع السیر
تمیزه در لری به ناندان سنتی گفته میشه که با حصیر یا شاخه های باریک بادام کوهی ساخته می شد و گرد بود که بتوان نان تیری را در آن نگهداری داری کنن د و د ...
گبر ، دل گبر = کافر و ستمگر
در لری افراد ظالم و ستمگر رو به جهید ( jěhiđ ) تشبیه می کنند و میگن فلانی مثل جهید است که احتمالا از جهود گرفته شده و به افراد بی رحم ، سنگدل ، ظالم ...
در لری میشه لُمبَه ( Lomba ) ، از واژگان دیگر معادل باسن که معانی اصطلاحی دارند میشه پس و پالین ، پس ، اِندِرپِند ، واژه های قن ، سوت ، موت ، سمه به ...
داردون ( dardun ) بیشه زار = جنگل پر و متراکم که عبور و مرور و رفت و آمد در آن مشکل باشد
نشونی ، جابنه ، جوو و مکون ، جا
در لری آروم یا آرام به معنی تسکین داده شدن مثلا وقتی درد کاهش پیدا کند یا تسکین شود میگیم دردم آروم شد اما آرام یا یواش میشه همار که احتمالا با خمار ...
عقب = پشت ، واپس ، وَدیم ، وَپس
بعد = پس ، واپس ، وَپس
نها ، پیش ، دَم ری
نفهم در لری میشه دُند ( dond )
بی رحم = گبر ، دل گبر ، قلب
در لری ممسنی میشه دَکِسَن ، لرز و لرزه هم به کار میره ، دکسن فعل و لرز بیشتر به صورت اسم به کار می رود ولی امروزه به صورت فعل هم به کار می رود مثلا م ...
مَزِرَتی به معنی صرع و تشنج میباشد
در لری ممسنی میشه مَزِرَت و مزرتی که به ترتیب معنی صرع و صرعی می دهند
ببراس یک نام در لرستان است و احتمالا معنی آن مانند و شبیه ببر باشد یا ببرگونه یا در شجاعت مانند ببر البته مطمئن نیستم که معانی فوق درست باشه اما اگه ...
خود وابسته هم معنی استقلال میده
سر پی خو ( سر پای خود ایستادن ) هم به معنی استقلال و مستقل رو میده
در لری میشه آزادی و سر سی خو ( کسی که سر خود عمل کند )
علاوه بر الازه واژه تک هم به معنی خاص و منحصر به فرد به کار میره
اَلازَه در لری به معنی خاص میباشد
در لری ممسنی به یکی کردن و ادغام کردن دو یا چند ماده می گویند یَکون ( yakun ) که معنی آلیاژ هم می دهد، یکون در واقع به معنی یکی کردن چند چیز میباشد
در لری خمونی ( خودمانی ) به معنی خصوصی است یعنی مسائل و موضوعاتی که به خودمان مربوط است و به دیگران مربوط نیست
در لری ممسنی میشه رَه چَپَن که ره همان راه است و چپه به معنیه چپاندن و فشرده کردن است
در لری به معنی برش و همچنین طویله هم معنی می دهد و شاید چون در قدیم چهارپایان رو در شکاف های ( قاش ) کوه یا غارها نگهداری میکردن به قاشق معروف شده
اوشا به محل نگهداری چهارپایان اهلی میگن که با شاخ و برگ درختان و خار ساخته شده و سقف ندارد
در لری ممسنی جهان و گیتی گفته میشه
لری ممسنی مُر به معنی آب دماغ مَر به معنی طول عمر ، دوره و مدت زمان تولید تا انقضا هر بیماری یک مَری داره یعنی هر بیماری یک مدت زمانی ( دوره ، عمر ...
در لری ممسنی قلب به معنی بی رحم و بی احساس است مثلا میگیم فلانی آدم قلبی است یعنی بی رحم و سنگ دل است
در لری ممسنی میگیم غاچ
در لری علاوه بر حافظه و یاد و خاطر و حواس معنی توجه هم می دهد مثلا میگیم به درس ویر واکن یعنی به درس توجه کن یا حواست به درس باشه
در لری ممسنی به معنی فکر و خیال کردن معنی می دهد مثلا میگیم تو انگاشتی من دروغ میگم یعنی تو فکر کردی یا خیال کردی که من دروغ میگم
در لری ممسنی هم واژه گاس و هم گاسنم به کار می رود که به معنی کاشکی ، شاید ، کاش و ای کاش به کار می رود
در ممسنی میگیم چِناکه اما آغا سید و آخوند هم بهش میگیم اما چناکه نام رسمی آخوندک میشه
در لری ممسنی به اضافه می گوییم زیادی مثلا اگر یک اتوبوس ۴۰ نفر جا داشته باشد ۱۰ نفر اونا زیادی است یعنی اضافی است
لری ممسنی : وَرمِرَنادن
معادل لری شلیک میشه چکنیدن
دگم به معنی خودرای ، معادل ضرب المثل مرغ یک پا داره ، روی اعتقادات خود پافشاری کردن و زیر بار نرفتن
یعنی خودرای ، پافشاری کردن روی اعتقادات