تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تو بهر ( چیزی ) رفتگی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

استراحت گزیدن از زحمت ( به دلایل مختلف مثل بیماری، خستگی، سپری کردن دوره کار )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

"محول کردن" "تو پاچه کسی کردن" "خواه، نا خواه گردن کسی انداختن" مثلا: So again, you throw your mistakes at my feet like they're blessings معنی: پس با ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پاسخ به اتهام دادن.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

wither / wither away تحلیل رفتن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

جدا کردن / در آورد چیزی پوست مانند از بدنه ای. He peeled off his socks

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سفارش کردن There were restricted zones where no one was allowed entry, but Davood gave the guards instructions not to interfere with them مناطقی بودن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اوراقی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

دو کلمه شبیه به هم: Balm: ضماد _ مالیدنی، معمولا طبیعی، بسیار غلیظ{گرانروی بالا} ، جنبه سنتی دارد ointment: پماد _ مالیدنی، معمولا صنعتی، نه چندان غل ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دو کلمه شبیه به هم: Balm: ضماد _ مالیدنی، معمولا طبیعی، بسیار غلیظ{گرانروی بالا} ، جنبه سنتی دارد ointment: پماد _ مالیدنی، معمولا صنعتی، نه چندان غل ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دوباره کاری ( طوری که می شد اون امور رو از ابتدا صحیح و بدون مراجعه مجدد انجام داد )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دو کلمه شبیه به هم هر دو به معنی "عجولانه" و اما تفاوتشون: rash: تصمیم عجولانه، ناشی از عجول بودن یا بی توجه بودن. hasty: تصمیم عجولانه، ناشی کمبود ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مورد کمین واقع شده they were suddenly ambushed by bandits at dawn

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

قانوناً الزامی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دست گرفتن he decided to undertake a research project about a specific local history

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سریع یا آنی افزایش دادن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

افسانه گویی شده ( چیزی که ازش به عنوان افسانه نقل شده )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دست و پا بسته ( شخص )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پرتاب چیزی به وسیله سرعت اولیه چیزی دیگر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

( در حالت فعل ) حمایت کردن به صورت عملی. معنیش تا حدی شبیه به advocate هست. مثلا: He championed the idea of wringing out the old ways

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

collapse از لحاظ معنا شبیه به crumble هست با دو تفاوت عمده: 1 ) از لحاظ معنا: collapse بیشتر متمرکز بر "فرو نشت" است و crumble بیشتر مترکز بر "خرد کر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دو کلمه شبیه به هم هر دو به معنای "تحسین". admiration: تحسین ( به صورت بیانی شبیه تعریف یا احترام ) acclaim: تحسین ( به صورت شناخت مثبت یا آبرو )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دو کلمه شبیه به هم هر دو به معنای "تحسین". admiration: تحسین ( به صورت بیانی شبیه تعریف یا احترام ) acclaim: تحسین ( به صورت شناخت مثبت یا آبرو )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نظاره کننده. معنی نزدیک به onlooker داره. "رهگذر" نمی تونه معنی بده چون اون درحال حرکته و معادلش می شه passerby.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

فرود آمدن، خوابیدن ( به معنای اصابت کردن ) روی چیزی نه همیشه به صورت عمودی. مثلا: The soldier slumped against the wall, struggling to keep standing

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دو کلمه شبیه به هم هر دو به معنی "گمنام": unsung: گمنام به علت بی هیاهو بودن. ( unsung heroes ) obscure: گمنام به علت نبود اطلاعات یا پیچیدگی. ( obs ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

دو کلمه شبیه به هم هر دو به معنی "گمنام": unsung: گمنام به علت بی هیاهو بودن. ( unsung heroes ) obscure: گمنام به علت نبود اطلاعات یا پیچیدگی. ( obs ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

همه گیری

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

همانا

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سر تر ، سر سنگین تر، یا چرب و چیلی ( استعاری ) تر بودن چیزی از چیزی دیگر.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

stir up جو دادن incite غرض دار جو دادن یا شوراندن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دست برداشتن یا موجب دست برداشتن دیگری شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

دوکلمه بسیار شبیه: consent: رضایت با کاری خاص ( مثل اجازه دادن، نزدیک به کلمه permission ) content: رضایت با شرایطی خاص ( مثل راضی بودن از اوضاع و ا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

سه کلمه بسیار شبیه: consent: رضایت با کاری خاص ( مثل اجازه دادن، نزدیک به کلمه permission ) content: رضایت با شرایطی خاص ( مثل راضی بودن از اوضاع و ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نمی شه گفت پیگیری، چون اونقد رسمی نیست. "دنباله روی"

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مؤلفه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ثابت نظر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به اتفاق in conjunction with marine archaeologists به اتفاق باستان شناسان دریایی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

جَو دادن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ساحل محصور

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

نواحی مجاور با دریا یا اقیانوس. این نواحی کلی هستند، طوری که اجزای دیگه مثل ساحل ( beach ) خلیج ( bay ) ، مصدر ( estuary ) و صخره ها ( cliffs ) را د ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دو کلمه شبیه به هم در دو به معنی پر پیچ و تاب: 1. meandering: پیچ و خمی که آرامش در آن جاری است. ( مثل جریان آرامش بخش آب در مسیری پر پیچ و خم ) 2. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دو کلمه شبیه به هم در دو به معنی پر پیچ و تاب: 1. meandering: پیچ و خمی که آرامش در آن جاری است. ( مثل جریان آرامش بخش آب در مسیری پر پیچ و خم ) 2. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دو کلمه شبیه به هم: union و syndicate. هر دو به معنی "اتحادیه". و اما تفاوتشون: union اتحادیه است که حدفش منافع خودش نیست، بلکه منافع هم حرفه هاست. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تو زمینه تحقیقات هم معنی با lead ( به معنی سر نخ ) میتونه باشه و اما تفاوتش با lead: از clue برای اشاره به راهنمائی فیزیکی استفاده میشه ( مثلا اثر ان ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

رد کسی یا چیزی را زدن فرق track down با track به صورت عادی اینجاست که از track down برای رد گیری از چیزی استفاده می شه که به سادگی در دسترس نباشه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

( فعل ) بالا رفتن از چیزی Scaling the wall was a daunting task بالا رفتن از دیوار کار دلهره آوری بود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

عمدتا به دو صورت استفاه می شه در هر دو به معنی "در رفتن". 1. در رابطه با کلمات. مثلا فلان حرف از دهنم "در رفت". 2. در رابطه با فرار. مثلا زندانی از ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چند کلمه شبیه به هم، همگی به معنی مصمم یا ثابت قدم resolute مصمم در رسیدن به هدفی خاص steadfast مصمم در حفظ اصول و وفا داری determined مصمم در حفظ ان ...