❗️❗️Agree, accept, approve, go along with sb/sth, consent ❗️❗️
فرقشان چیست؟
📌 این کلمات همگی به این معنی هستند که بگوییم شما کاری را که کسی می خواد انجام می دهید یا اینکه اجازه میدین اتفاقی بیفته
... [مشاهده متن کامل]
📝 Agree:
✏️ He agreed to let me go early.
اون قبول کرده که زودتر بروم.
📝 Accept:
راضی بودن از کاری که انجام شده، تصمیم گرفته شده یا پیشنهاد شده
✏️ They accepted the court's decision.
اونا حکم دادگاه رو پذیرفتن.
📝 Approve:
رسماً با یک طرح موافقت کردن
✏️ The committee unanimously approved the plan.
کمیته به اتفاق آرا این طرح رو تصویب کرد.
📝 Go along with sb/ sth:
( نسبتا غیررسمی )
موافقت با چیزی که شخص دیگری تصمیم گرفته است؛ موافقت با ایده های شخص دیگری
✏️ She just goes along with everything he suggests.
اون فقط با هر چیزی که اون ( پسره ) پیشنهاد میده، موافقت می کنه.
📝 Consent:
( نسبتا غیررسمی )
موافقت کردن با چیزی یا اجازه دادن برای چیزی
✏️ She finally consented to answer our questions.
بالاخره راضی شد که به سوالات ما پاسخ دهد.
🟢 To agree / consent to sth
🟢 To agree / consent to do sth
🟢 To agree to / accept/ approve/ go along with/ consent to a plan/ proposal
🟢 To agree to / accept/ approve a request
خیلیها یا بعضیها؛ بشدّت دوست دارند این کلیدرا ترای إت ( ازمایش ) کنند!
دقت شود دو کلمه content و consent اولی به معنی راضی ( شخص ) و دومی به معنای رضایت دادن یا رضایت داشتن است
رضایت ( Consent ) :
توافق دوجانبه و صریح همه طرفین برای مشارکت در یک صحنه یا رابطه. سنگ بنای تمامی فعالیت های بی دی اس ام است.
🔊 دوستان در تلفظ این کلمه دقت کنین:
/kənˈsent/
یعنی /کِن. سِنت/ خونده میشه نه /کانسِنت/ یا /کِن. زِنت/ یا . . .
رضایت، موافقت، اجازه
( به خصوص رضایتی که بعد از آگاهی کامل داده می شود. )
دوکلمه بسیار شبیه:
consent: رضایت با کاری خاص ( مثل اجازه دادن، نزدیک به کلمه permission )
content: رضایت با شرایطی خاص ( مثل راضی بودن از اوضاع و اتفاقات، نزدیک به کلمه satisfied )
خُرسندی
↩️ دوستان لطفاً به این توضیحات خوب دقت کنید:
📋 در زبان انگلیسی یک root word داریم به اسم sent
📌 این ریشه، معادل "feel, " "perceive, " یا "sense" می باشد؛ بنابراین کلماتی که این ریشه را در خود داشته باشند، به "feel, " "perceive, " یا "sense" مربوط هستند.
... [مشاهده متن کامل]
📂 مثال:
🔘 sentimental: Ruled by emotions or feelings
🔘 assent: To agree or feel the same way as another
🔘 consent: To agree or perceive in harmony with another
🔘 resent: To feel anger or bitterness toward something or someone
🔘 dissent: To disagree or feel differently from others
🔘 sentinel: A guard who feels or perceives his surroundings
🔘 sentry: A guard who feels or perceives his surroundings
رضایت / چراغ سبز
این لغت دو سیلابی است. اگر استرس ( فشار صدا ) روی سیلاب اول باش اسم است ( ککانسنت ) به معنای توافق و اگر روی سیلاب دوم باشد، فعل است ( کااانسنت ) به معنای به توافق رسیدن یا to agree. در واقع شیفت فشار
... [مشاهده متن کامل] صدا، شیفت معنایی ایجاد می کند. مشابه این کلمه present هست اگر استرس روی سیلاب اول باشد می شود اسم که هدیه یا gift معنا می دهد اما اگر استرس روی سیلاب دوم باشد می شود ارائه دادن و نمایش دادن. یا object اگر روی سیلاب اول باشد یعنی شی و اگر روی سیلاب دوم باشد یعنی اعتراض کردن
deal
⚫ ( زبان ما درحال گذار به واژه های درست و گاه تازه است )
•
⚫ واژه ی برنهاده: رِضامندی
•
⚫ نگارش به خط لاتین: Rezāmandy
•
⚫ همه ی پیشنهادها برابرنهاده های یک یا چندیِک از اینها اند:
... [مشاهده متن کامل]
فرهنگستان زبان و ادب، پارسی انجمن، بازدیسان پارسی، دکتر حیدری ملایری، دکتر حسابی، دکتر ادیبسلطانی
•
⚫ سایِن ها ( nuances ) را باهم جابجا نشناسیم.
توافق. رضایت، اجازه، موافقت، راضی شدن، رضایت دادن، موافقت ورثه با مندرجات وصیتنامه، قانون فقه: اجازه دادن، رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کار انجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام شود، بازرگانی: رضایت، موافقت کردن
Compliance
موافقت کردن
consent ( v, n ) ( kənˈsɛnt ) =to agree to sth or give your permission for sth, e. g. He reluctantly consented to his daughter's marriage. The written consent of a parent is required.
consent ' to ' something ( ***not someone )
( not consent 'with something****' )
Consent : ( فعل و اسم ) رضایت، موافقت، اجازه
Constant : ( صفت و اسم ) ثابت، پایدار، مداوم، دائمی / وفادار، مصمم
Constant velocity : سرعت ثابت
Constant acceleration : شتاب ثابت
Consent= موافقت، رضایت
[کِن سِنت]
Concede=۱ ) اذعان کردن، اعتراف کردن، ( شکست خود را ) پذیرفتن
۲ ) ( حق یا امتیاز و غیره ) اعطاکردن، تسلیم کردن
[کِن سیٖد]
Conceal= پنهان کردن ، مخفی نگه داشتن
... [مشاهده متن کامل]
[کِن سیٖل]
Convince= متقاعد و قانع کردن، ( با دلیل و برهان ) مجاب نمودن
[کِن ویٖنس]
:Synonym
Persuade
Convinced =
۱ ) مطمئن، خاطرجمع
۲ ) مؤمن، معتقد، باایمان، پروپاقرص، دوآتشه
[کِن ویٖنسد]
:Synonym
Certain
Concept= کانسپت، مفهوم ، ایده
[کان سِپت]
Content=
adj & verb
[کِن تِنت] راضی، قانع
♦️♦️♦️
noun
[کان تِنت] ۱ ) محتوا، گنجایش، ظرفیت ۲ ) فهرست مطالب
Contain= حاوی بودن، در بر داشتن
[کِن تِین]
معناى مهار کردن و کنترل کردن هم داره
Convict=
Verb
[کِن ویٖکت] محکوم کردن، محکوم شناختن
توجه: چیزی بین "ویٖک" و "وِک"
♦️♦️♦️
Noun
[کان ویٖکت] محکوم، مجرم، شخص محبوس و زندانی شده
Conviction=
۱ ) محکومیت ۲ ) اعتقاد ( راسخ ) ، یقین، عقیده ی محکم
[کِن ویٖک شِن]
توجه: چیزی بین "ویٖک" و "وِک
Convent= دِیْر ، خانقاه ( محل زندگی یا مدرسه راهبان و راهبه ها )
[کان وِنت]
Convention=
۱ ) قرارداد، توافقنامه ( بین المللی ) ، ۲ ) سنت، عرف، رسم
[کِن وِن شِن]
Convenient= راحت ، آسان ، سهل ، در دسترس ، مقدور
[کِن وِ نیٖ ئنت]
Convenience= راحتی ، سهولت، آسایش، وسیله رفاه و راحتی
[کِن وِ نیٖ ئنس]
form of com "with, together" sentire"to feel" ( see sense ( n. )
رضایت
موافقت
راضی بودن
موافق بودن
consent ( مدیریت سلامت )
واژه مصوب: رضایت
تعریف: موافقت بیمار، یا در شرایط خاص بستگان او، با تصمیمات و مداخلات پزشکی پیشنهادی، با آگاه شدن از میزان اثربخشی و عوارض احتمالی این مداخلات پس از آگاهی از وضعیت سلامت بیمار
Tell my father - in - law to talk to my father and tell him that my son is proposing to marry your daughter. I want to know your consent for this marriage.
به پدر شوهرم بگو با پدرم صحبت کند و به او بگوید که پسرم پیشنهاد ازدواج با دخترت را می دهد. من می خواهم رضایت شما را برای این ازدواج بدانم.
رضایت
راضی بودن ، موافق و. . . . .
satisfaction
اذن دادن
رضایت دادن
وفاق
رضایت اولیه و نانوشته ( شفاهی )
موافق. رضایت.
به نظرم بجای اینکه از I agree with you استفاده کنیم، بهتره بگیم I consent with you
لاکچری تره😜
موافق
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٣٤)