retire

/rəˈtaɪr//rɪˈtaɪə/

معنی: کناره گیری کردن، با تعظیم خارج شدن، کنار کشیدن، استراحت کردن، پس رفتن، منزوی شدن، بازنشسته کردن یا شدن
معانی دیگر: (به جای خلوت یا دورافتاده) رفتن، (مجازی) پناه بردن، به بستر رفتن، (ارتش - عمدا) پس کشیدن، عقب نشینی کردن، پسروی کردن، برگشتن، بازنشسته شدن یا کردن، متقاعد کردن یا شدن، کناره گرفتن، (ورزش) کنار رفتن، بازی را ادامه ندادن، (از مسابقه) بیرون رفتن، (پول) از گردش خارج کردن، (مبلغ اوراق قرضه یا وام و غیره را) مسترد کردن، پس دادن، (ماشین آلات یا کشتی و هواپیما و غیره) کنار گذاشتن، به کار نبردن، استراحتگاه
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: retires, retiring, retired
(1) تعریف: to cease work or active life.
مشابه: abdicate, leave, quit, resign, vacate

- She retired from teaching at age sixty-five.
[ترجمه 😊MIRSMH] او در سن شصت وپنج سالگی از درس دادن بازنشسته شد .
|
[ترجمه ترگمان] در سن شصت و پنج سالگی از تدریس کناره گرفت
[ترجمه گوگل] او در سن شصت و پنج سالگی از تحصیل بازنشسته شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- They're trying to save money so that they can retire comfortably.
[ترجمه ترگمان] ان ها تلاش می کنند تا پول را نجات دهند تا بتوانند راحت استراحت کنند
[ترجمه گوگل] آنها در حال تلاش برای صرفه جویی در هزینه هستند تا بتوانند به راحتی بازنشسته شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to withdraw to seek shelter or seclusion.
مترادف: retreat, withdraw
مشابه: depart, estivate, repair, rusticate, shelter

- Tired of making small talk with the guests, he retired to his study.
[ترجمه ER] او از گپ کوتاهی که با مهمانان زد خسته شد و به درس خواندن بازگشت
|
[ترجمه ترگمان] از گپ زدن با مهمانان خسته شد و به اتاق کارش رفت
[ترجمه گوگل] خسته از بحث کوچک با مهمانان، او به مطالعه خود بازنشسته شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to go to bed.
مترادف: rest
متضاد: rise, stir
مشابه: hit the sack, relax, repose, sack out, sleep

- The adults had all retired, but the children were still up talking.
[ترجمه ترگمان] بزرگ ترها دور شده بودند، اما بچه ها هنوز حرف می زدند
[ترجمه گوگل] بزرگسالان همه بازنشسته بودند، اما بچه ها هنوز حرف زده بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: to remove oneself from a particular place or situation, esp. one of danger.
مترادف: depart, leave, withdraw
متضاد: advance
مشابه: evacuate, quit, retreat, vacate

- The remaining soldiers retired for safety into the mountains.
[ترجمه ترگمان] سربازان باقیمانده برای امنیت در کوهستان بازنشسته شدند
[ترجمه گوگل] سربازان باقی مانده برای ایمنی به کوه بازمی گردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
(1) تعریف: to remove (money or bonds) from circulation.
مشابه: pay off, reclaim, redeem, repay, requite

- These coins were retired some years ago and are no longer in use.
[ترجمه ترگمان] این سکه ها چند سال پیش بازنشسته شده و دیگر مورد استفاده قرار نمی گیرند
[ترجمه گوگل] این سکه چند سال پیش بازنشسته شد و دیگر در حال استفاده نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to cause to cease work or active service.
مترادف: discharge, dismiss, pension off
مشابه: rest

- The company retired her after thirty years of service.
[ترجمه فهیمه] موسسه او را بعد از 30 سال خدمت بازنشسته کرد
|
[ترجمه ترگمان] این شرکت پس از سی سال خدمت بازنشسته شد
[ترجمه گوگل] این شرکت پس از سی سال خدماتش بازنشسته شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The horse had to be retired from racing after the injury.
[ترجمه ترگمان] اسب ناچار بود پس از زخمی شدن بازنشسته شود
[ترجمه گوگل] اسب پس از مصدومیت باید از مسابقه اخراج شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: in baseball, to put out.

- That catch will make the third out and retire the side.
[ترجمه ترگمان] این گرفتن سوم باعث خواهد شد که نفر سوم خارج شود و کناره بگیرد
[ترجمه گوگل] این گرفتن سومین و خارج شدن از کنار آن است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The pitcher easily retired the first two batters.
[ترجمه ترگمان] پارچ به راحتی دو بار اول را خالی کرد
[ترجمه گوگل] جادوگر به راحتی دو برادر نخست را باز کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. to retire old machinery
ماشین آلات کهنه را کنار گذاشتن

2. i decided to retire early with a newspaper
تصمیم گرفتم زودتر به بستر بروم و روزنامه بخوانم.

3. my decision to retire
تصمیم من برای بازنشستگی

4. he couldn't wait to retire and be rid of his many responsibilities
او صبر نداشت که بازنشسته شود و از شر مسئولیت های فراوانش راحت گردد.

5. someday he too will retire
روزی او هم بازنشسته خواهد شد.

6. the hurt boxer had to retire from the contest
مشت باز مصدوم مجبور شد از مسابقه کنار برود.

7. for norooz, i would like to retire to a quiet place in the mountains
برای نوروز دوست دارم به جای دنجی در کوهستان پناه ببرم.

8. the mountain heaven to which i hope to retire someday
بهشت کوهستانی که امیدوارم روزی در آن بازنشسته شوم.

9. The chase was mad, mad now retire.
[ترجمه ترگمان]شکار دیوانه و دیوانه شده بود
[ترجمه گوگل]تعقیب دیوانه بود، دیوانه اکنون بازنشسته شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Once people retire they automatically cease to be union members.
[ترجمه ترگمان]زمانی که افراد بازنشسته شوند، به طور خودکار از عضویت در اتحادیه دست بردارند
[ترجمه گوگل]هنگامی که مردم بازنشسته می شوند، به طور خودکار متعهد به عضویت در اتحادیه می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. He is hoping to retire early on medical grounds.
[ترجمه ترگمان]به این امید هست که زود بازنشسته بشه
[ترجمه گوگل]او امیدوار است به زودی از نظر پزشکی بازنشسته شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. At the age when most people retire, he is ready to face a new career.
[ترجمه ترگمان]در سنی که اغلب افراد بازنشسته می شوند، او آماده است تا با یک شغل جدید روبرو شود
[ترجمه گوگل]در سن که بسیاری از مردم بازنشسته می شوند، او آماده است تا با یک حرفه جدید روبرو شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. My dream is to retire to a villa in France.
[ترجمه ترگمان]آرزویم این است که به یک ویلای در فرانسه بروم
[ترجمه گوگل]رویای من این است که به ویلا در فرانسه بازنشسته شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. He had to retire due to ill health.
[ترجمه ترگمان]او مجبور بود که به خاطر سلامت خود بازنشسته شود
[ترجمه گوگل]او مجبور به بازنشسته شدن به علت بیماری شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Professor Johnson has indicated his intention to retire at the end of next year.
[ترجمه ترگمان]پروفسور جانسون به قصد خود برای بازنشستگی در پایان سال آینده اشاره کرد
[ترجمه گوگل]پروفسور جانسون قصد دارد در پایان سال آینده بازنشسته شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. She is to retire as from 1 October.
[ترجمه ترگمان]قرار است از اول اکتبر بازنشسته شود
[ترجمه گوگل]او از 1 اکتبر بازنشسته می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. He is going to retire next winter.
[ترجمه ترگمان]زمستون بعد می ره بازنشسته می شه
[ترجمه گوگل]او در زمستان آینده بازنشسته خواهد شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. He is planning to retire from politics next year.
[ترجمه ترگمان]او قصد دارد سال آینده از سیاست بازنشسته شود
[ترجمه گوگل]او قصد دارد در سال آینده از سیاست خارج شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

کناره گیری کردن (فعل)
abdicate, secede, retire

با تعظیم خارج شدن (فعل)
retire, withdraw, bow out

کنار کشیدن (فعل)
retire, withdraw, bow out, recede

استراحت کردن (فعل)
retire, rest, lair, lie up, outstretch, lie off, lie down, unbuckle, lie by

پس رفتن (فعل)
retire, regress, recede, retrograde, pull back, retrogress

منزوی شدن (فعل)
retire, seclude

بازنشسته کردن یا شدن (فعل)
retire

به انگلیسی

• withdraw from a position (usually due to old age); go into seclusion, withdraw; remove oneself from a particular situation; go to bed
when older people retire, they leave their job and stop working.
to retire also means to go to bed; a formal use.
see also retired, retiring.

پیشنهاد کاربران

Stope going to work
بازنشسته، stop working
یعنی quit یا همون ول کردن
بازنشست شدن یا کردن، استراحت کردن، کناره گیری
کنار رفتن
کنار گذاشتن
از دور خارج کردن
خوابیدن
انزوا پیشه کردن

باز گشتن
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما