تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

کنار نکشیدن. عقب نشینی نکردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Opposite of back off

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بستن مثل بستن شیر گاز

پیشنهاد
٠

جیگر داشتن واس انجام کاری

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

How the teacher end the class e. g. by summarizing در کلاس درس برای معلم ها این معنی رو میده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

توی کلاس درس یعنی summarize

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

واقعی مثلاauthentic situation

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

Pupil is a person who studies only in a school, especially a primary school

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

to rise to a much higher level of success

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

موقعیت e. g. in some cases= in some situations

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

روی هم چیدن چ مرتب چ نا مرتب

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

بهم ریخته و درهم برهم ( مثلا وسایلت وسط حال یا اتاق پخش و پلا شده باشه )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اضافه خرج کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٦

همون break up بهم زدن دوستی و رابطه عشقی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اگه بجای if بیاد میشه بشرطی که یا همون اگه

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

دیر وقت

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد

Not easy to notice or understand مبهم. نامفهوم. نا ملموس

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

Make sth happen

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

معمولا فعل منفی بکار میره هیچ کس به پای کسی یا چیزی نمیرسه توی مقایسه مثلا nobody can hold the candle to him هیچ کس به پاش نمیرسه یا با هیچ کس نمی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

احتمالا

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

As I see it. In my opinion. It seems to me. For me. As far as I'm concerned. For my part . In my view. همشون تقریبا میشن همون بنظر من

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

حق داشتن. لایق بودن. سزاوار و شایسته بودن. مثلا حتی میشه گفت فلانی رو تنبیه کردن و ( حقش ) بود.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٧

دولتی اگه بگیم state school میشه مدرسه دولتی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

A place where electricity is produced

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

A journey to do

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

ولو ( در قرآن ) یا اگرچه

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

پشتیبان بودن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

فی البداهه ی کاری کردن. e. g He will just play by ear. And he just see what happens ( واسش مهم نیست چی میشه ) همون موقع بی یرنامه فیالبداهه ی کاریش ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

غیر رسمی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

Opposite of a big eater or gluttonous or voracious ( about sth )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

پیاده رو بریتیش هست امریکن میشه sidewalk

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

هم زمان دو مولفه رو انجام دادن یا متوجه شدن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد

Synonym of unruly or rule breaker or disobedient قانون شکن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

قانون هایی که کنترل میشوند

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

Opposite of balance

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

A teacher pet apple pulishes

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

سر ب زیر

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

لو دادن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

حکومت یا نعمت در نهج البلاغه

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

در آیه های قرآن ب معنی ندا دادن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

بسپرش به من

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

غیر از دروغ گفتن و دراز کشیدن و استراحت کردن و لم دادن و چند معنی که بالا ذکر شد معنی نهفته بودن هم میده

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

در ارزیابی دانشجویان یا دانش آموزان ب معنی تصحیح کردن غلط هاشون توی طول ترم هست

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

( اطلاعات ) پسین

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد

پیشین

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

اطلاعات اکتسابی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

نویسنده

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

لاستیک زاپاس یا اضافه

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

بعضی جاها معنی باید و نیاز داشتن میده مثلا میگه شما نباید این کار رو بکنید you don't wanna do this

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

Switch کردن هم معنی میده

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد

اطلاعات محیط که شما روش فکس دارید و توجه میکنید بهشون . اطلاعات یا داده ی دریافتی که برای شما مهم هستن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

ساختن چیزی . شکل دادن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

معانی بسیاری دارد مثلا در شعر The Tiger میشه بافتن. درست کردن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

مال تو ( در قدیم بیشتر استفاده میشد در اشعار ) مثلاthine eye چشم تو

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

وقتی کسی عطسه میکنه میگیم god bless you یعنی عافیت باشه

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

در شعر the lamb منظوراز vale کل اطراف و دور و بر هست

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

تو مجبوری

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

در اختیار داشتن مثلا اطلاعاتی رو از قبل در اختیار دلری یا دانستن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

در زبان انگلیسی مثلا تلفظ خیلی خیلی دقیق یابدون لهجه

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

او سقط شد یا مرد

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

an artist who makes sculptures. synonyms: carver, modeller

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

حقوق کمتر از شعل قبلی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

ضرری نداره

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

رو خونی. از رو خوندن کتاب یا نوشته

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

A building or a piece of land or both together

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

It is the repetition of similar sounds . . in poetry the most common rhyme is the end rhyme which occurs at the end of the 2 or more lines