input

/ˈɪnˌpʊt//ˈɪnpʊt/

معنی: خرج، درون گذاشت، پول بمیان نهاده، نیروی مصرف شده
معانی دیگر: (آنچه در درون چیزی گذاشته شود: الف - پول یا کوشش و غیره که صرف کار یا طرحی شود، ب - نیروی برق یا ولتاژ یا هر نیرویی که به ماشین یا مدار داده شود، ج - برنامه ها یا داده هایی که برای پردازش به کامپیوتر داده می شود، د - هر گونه پند یا راهنمایی یا اطلاعات که به گونه ای داده شود) درونداد، ورودی، داده (در برابر: برونداد output)، (عمل گذاشتن در داخل چیزی) درون گذاشت، درگذاشت، (برق) پایانه برای دریافت نیروی برق یا مخابرات و علامات، (کامپیوتر) درون داد کردن، ورودی دادن
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: that which is put in, such as power or energy to a machine, or information or data to a computer.

- The input is stored on the disk.
[ترجمه ترگمان] ورودی در دیسک ذخیره می شود
[ترجمه گوگل] ورودی روی دیسک ذخیره می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the action or procedure of putting in such things.

- The input of the data took several hours.
[ترجمه ترگمان] ورودی داده ها چندین ساعت طول کشید
[ترجمه گوگل] ورودی داده ها چند ساعت طول کشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: information to be used in an endeavor or project.
مشابه: data

- Newspapers and magazines can serve as good sources of input for language learning.
[ترجمه ترگمان] روزنامه ها و مجلات می توانند به عنوان منابع خوبی از ورودی یادگیری زبان خدمت کنند
[ترجمه گوگل] روزنامه ها و مجلات می توانند به عنوان منابع خوبی برای یادگیری زبان مفید باشند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: opinion, advice, or help.

- I'd like your input on the new painting I'm working on.
[ترجمه ترگمان] من علاقه تو رو به نقاشی جدید که دارم روش کار می کنم دوست دارم
[ترجمه گوگل] من می خواهم ورودی شما را در نقاشی جدیدی که روی آن کار می کنم می خواهم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The city sought input from the community in designing the project.
[ترجمه ترگمان] این شهر به دنبال ورودی از جامعه در طراحی این پروژه بود
[ترجمه گوگل] این شهر به دنبال ورودی از جامعه در طراحی این پروژه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Input from her professor helped her revise her paper for publication.
[ترجمه ترگمان] او به او کمک کرد تا مقاله خود را برای انتشار اصلاح کند
[ترجمه گوگل] ورودی از استاد او به او کمک کرد مقاله او را برای انتشار تجدید نظر کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
صفت ( adjective )
• : تعریف: of, concerning, or used for input.

- the input valve
[ترجمه ترگمان] و سوپاپ ورودی
[ترجمه گوگل] شیر ورودی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: inputs, inputting, input, inputted
• : تعریف: to put or cause to be put in; enter (data or other information) in a computer, ledger, or the like.

- We input the data from our research.
[ترجمه ترگمان] ما داده های تحقیق خود را وارد می کنیم
[ترجمه گوگل] ما داده ها را از تحقیق ما وارد می کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The accountant input the deductions.
[ترجمه ترگمان] حسابدار deductions را وارد کرد
[ترجمه گوگل] حسابدار ورودی کسر
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. an input key
کلید درون داد (ورودی)

2. the input of electrical energy
درونداد کارمایه ی برقی

3. the input of information into the computer
درونداد اطلاعات به کامپیوتر

4. the input of more money into the project
به کارگیری (صرف) پول بیشتر برای طرح

5. There has been a big input of resources into the project from industry.
[ترجمه ترگمان]یک ورودی بزرگ منابع در پروژه از صنعت وجود داشته است
[ترجمه گوگل]در صنعت از منابع زیادی برای پروژه استفاده شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The power input will come largely from hydroelectricity.
[ترجمه ترگمان]ورودی قدرت عمدتا از برق آبی خواهد بود
[ترجمه گوگل]ورودی برق به طور عمده از برق آبی استفاده خواهد شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The report contains a substantial input by the police.
[ترجمه ترگمان]این گزارش حاوی یک ورودی اساسی توسط پلیس است
[ترجمه گوگل]این گزارش حاوی اطلاعات قابل توجهی از سوی پلیس است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. As the input of energy is increased, the volume gets louder.
[ترجمه ترگمان]وقتی که ورودی انرژی افزایش می یابد، حجم آن بلندتر می شود
[ترجمه گوگل]همانطور که ورودی انرژی افزایش می یابد حجم صدای بلندتر می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Her specialist input to the discussions has been very useful.
[ترجمه ترگمان]ورودی تخصصی او به بحث بسیار مفید بوده است
[ترجمه گوگل]اطلاعات تخصصی وی در این بحث ها بسیار مفید بوده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. I will forever be grateful for his considerable input.
[ترجمه فاطمه] از نظر ( مصلحت اندیشی ) قابل توجه همیشگی شما سپاسگذار خواهم بود.
|
[ترجمه ترگمان]برای همیشه از ورودی considerable سپاسگزار خواهم بود
[ترجمه گوگل]من برای همیشه از درجۀ قابل توجه خود سپاسگزار خواهم بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. The software will accept input from a variety of other programs.
[ترجمه ترگمان]این نرم افزار ورودی انواع برنامه های دیگر را می پذیرد
[ترجمه گوگل]این نرم افزار ورودی های مختلفی از برنامه های دیگر را می پذیرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Where is the audio input on the video recorder?
[ترجمه ترگمان]ورودی صدا در دستگاه ضبط ویدئو کجاست؟
[ترجمه گوگل]ورودی صوتی ضبط ویدئوی کجاست؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Check your input and make sure you have selected only one item.
[ترجمه ترگمان]ورودی خود را بررسی کرده و مطمئن شوید که تنها یک مورد را انتخاب کرده اید
[ترجمه گوگل]ورودی خود را بررسی کنید و مطمئن شوید که فقط یک مورد را انتخاب کرده اید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Early computers required input in the form of punched cards.
[ترجمه ترگمان]کامپیوترهای اولیه به ورودی به شکل کارت های پانچ نیاز داشتند
[ترجمه گوگل]کامپیوترهای اولیه نیاز به ورودی به شکل کارتهای پانچ داشتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Farmers contributed most of the input into the survey.
[ترجمه ترگمان]کشاورزان بیشتر ورودی را به این نظرسنجی اختصاص دادند
[ترجمه گوگل]کشاورزان بیشترین ورودی را در این نظرسنجی انجام دادند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

خرج (اسم)
expenditure, charge, cost, outgo, disbursement, expense, outlay, input

درون گذاشت (اسم)
input

پول بمیان نهاده (اسم)
input

نیروی مصرف شده (اسم)
input

تخصصی

[حسابداری] داده
[شیمی] درونداد، درگذاشتی، ورودى
[سینما] ورودی
[عمران و معماری] ورودی - در داده - درون نهاده
[کامپیوتر] ورودی اطلاعاتی که به کامپیوتر ارائه شده است . ارئه اطلاعات به کامپیوتر . ( توجه داشته باشید که واژه ی ورودی و خروجی ف همیشه از نطقه نظر کامپیوتر به کار می رود . ) داده ی ورودی ممکن است اعداد یا رشته های کاراکتری ( فهرستی از نامها ) باشد . کامپیوتر ورودی را از طریق یک دستگاه ورودی، مانند صفحه کلید، یا از یک دستگاه ذخیره، مانند دیسک گردان دریافت می کند . - دادن ورودی ،درونداد،ورودی
[برق و الکترونیک] ورودی 1. انرژی یا سیگنالی که به وسیله ی الکترونیکی داده می شود یا پایانه هایی که انرژی یا سیگنال به آن اعمال می شود. 2. داده هایی که باید توسط رایانه پردازش شود. 3. وارد کردن سیگنالها یا داده ها به رایانه یا سایر تجهیزات . - ورودی
[مهندسی گاز] ورودی، وارده )بدستگاه (
[زمین شناسی] ورودی فرآیند فیزیکی ورود دادهها به داخل رایانه دادههایی که قرار است به رایانه وارد شوند.
[بهداشت] درونداد - ورودی
[ریاضیات] ورودی
[پلیمر] ورودی، درونداد
[آب و خاک] ورودی - ورودی

به انگلیسی

• data fed into a computer or other device (computers); something which is inserted; power, strength, capacity (machinery); material used in production processes (economics)
enter data into a computer
input consists of resources such as money, power, or workers that are given to something such as a machine or a project to make it work.
your input into a discussion or activity is your contribution to it.
input is also information that is put into a computer.
if you input information into a computer, you feed it in, for example by typing it on a keyboard.

ارتباط محتوایی

معنی اصلیخرج، درون گذاشت، پول بمیان نهاده، نیروی ...معانی متفرقه( آنچه در درون چیزی گذاشته شود: الف - پول ...بررسی کلمهاسم ( noun ) • ( 1 ) تعریف: that which is put in, such as power or energy to a machine, or in ...جمله های نمونه1. an input key کلید درون داد ( ورودی ) 2. the input of electrical energy درونداد کارمایه ی برقی ...مترادفخرج ( اسم ) expenditure, charge, cost, outgo, disbursement, expense, outlay, input درون گذاشت ( ...بررسی تخصصی[حسابداری] داده [شیمی] درونداد، درگذاشتی، ورودى [سینما] ورودی [عمران و معماری] ورودی - در داده - درو ...انگلیسی به انگلیسیdata fed into a computer or other device ( computers ) ; something which is inserted; power, strength, ...
معنی input، مفهوم input، تعریف input، معرفی input، input چیست، input یعنی چی، input یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف i، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف i، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف i، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف i
کلمه بعدی: input admittance
اشتباه تایپی: هدحعف
آوا: /اینپوت/
عکس input : در گوگل
معنی input

پیشنهاد کاربران

نظرات
به معنی نهاده تولید در اقتصاد
درگاه - ورودی
جمله ای که میخوانیم تادرک کنیم
در زبانشناسی به معنای جمله ساختن است output
input یکی از معانی مهمش ( پند و اندرز )
حتی تو سال ۹۰ فکر کنم کنکور زبان تخصصی اومده بود
تلاش و کوشش
برنامه
دستور
محموله
ورودی، درون داد، مشارکت
contribution of work or information
Example:
Accepting input from as many as people
نظر، پیشنهاد ( سازنده ) ، comment, personal advice

ideas, advice, money, or effort that you put into a job or activity in order to help it succeed

a statement that expresses a personal opinion or belief or adds information

The administration just ran roughshod over the input it received from its own agencies, independent scientists, local tribes and commercial fishermen

The input of physicians around the world who shared information about their patients increased the power of the study and its potential impacts
راهنمایی - مشارکت - نظر
داده های ورودی به کامپیوتر
1.

data
details
facts
figures
statistics
information
info
resources


2.
energy supplied to a device or system; an electrical signal.



3.
ideas, advice, money, or effort etc. . . . that you put into a job or activity in order to help it succeed
نظر
درون داد ( در روانشناسی )
چیزی که کمک میکنه کار پیش بره یا وسیله ای کار کنه ( هر چیزی مثل پول، نصیحت، کمک، ایده یا هر چیز دیگه ای ) .
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما