case

/ˈkeɪs//keɪs/

معنی: جلد، جعبه، محفظه، قالب، مورد، پرونده، قضیه، قاب، وضعیت، دعوی، پوسته، غلاف، مرافعه، نیام، حادثه، اتفاق، جا، حالت، صندوق، جلد کردن، پوشاندن، در صندوق یاجعبه گذاشتن
معانی دیگر: نمونه، شان، باره، سرگذشت، وضع، مراجع، مشتری، شخص مورد بررسی، (در دادگاه و غیره) دعوی، ادعا، ادعا نامه، شکایت قانونی، موضوع، مدارک یا شواهد قانع کننده، ادعا یا تعقیب قانونی، (دستور زبان) حالت، (خودمانی) تحت نظر گرفتن (به ویژه به منظور سرقت)، (امریکا- عامیانه) آدم عجیب و غریب، شخص غیر عادی، (امریکا - عامیانه) عشق زودگذر، دل ربودگی، دان، گنجانه، صندوقه، پوشش، پوشینه، پوشه، حقه، قفسه، روکش، رویه، جفت، دوتا، چارچوب، در گنجانه (یا جعبه یا روکش و غیره) گذاشتن، در خود جادادن، روکش کردن، (چاپ) گاس، گاسه، گارسه، کیف، موقعیت، vt در صندوق یاجعبه گذاشتن
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
عبارات: in case
(1) تعریف: an instance or example of something.
مترادف: example, incidence, instance, occasion, occurrence
مشابه: affair, business, event, happening, illustration, matter, picture

- a case of lying
[ترجمه علی] دروغگویی
|
[ترجمه sarah.h] یک مورد دروغگویی
|
[ترجمه به تو چه] زهر مار کثافت اشغال
|
[ترجمه ترگمان] پرونده ای برای دروغ گفتن
[ترجمه گوگل] یک مورد دروغ گفتن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: things in reality; what is actual or true.
مترادف: actuality, fact, reality, truth
مشابه: circumstance

- It is not the case that we were rich.
[ترجمه هوریا] مساله این نیست که ما ثروتمند بودیم
|
[ترجمه ترگمان] این موردی نیست که ما ثروتمند بودیم
[ترجمه گوگل] این مورد نیست که ما غنی بودیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: a person or thing requiring attention.
مترادف: concern, problem, situation, victim
مشابه: circumstance, difficulty, dilemma, impasse, mess, pickle, pinch, plight, predicament, state, straits

- She is a sad case.
[ترجمه ترگمان] اون یه پرونده غم انگیزه
[ترجمه گوگل] او یک پرونده غم انگیز است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: a circumstance requiring investigation by authorities such as the police.
مترادف: business, concern, matter
مشابه: affair, circumstance, proceeding

- a suicide case
[ترجمه ترگمان] یک پرونده خودکشی
[ترجمه گوگل] یک مورد خودکشی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(5) تعریف: a factual and reasoned argument.
مترادف: argument, basis, explanation, grounds, reason
مشابه: base, facts, proof, reasoning, thesis

- the case for withdrawal of troops
[ترجمه ترگمان] در مورد خروج قشون از قشون،
[ترجمه گوگل] مورد برای خروج نیروهای نظامی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(6) تعریف: in law, an action or suit.
مترادف: action, lawsuit, suit
مشابه: litigation, proceeding, trial

(7) تعریف: in medicine, one who is injured or sick.
مترادف: patient
مشابه: invalid, victim

- a heart case
[ترجمه ترگمان] یه پرونده قلبی
[ترجمه گوگل] یک پرونده قلب
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(8) تعریف: in grammar, the syntactical relationship of a noun, pronoun, or adjective to other words in a sentence, indicated by its inflection or its position in the sentence.
مشابه: declension

(9) تعریف: any of the categories, such as "objective" or "dative," that designate such a relationship, or any such inflected form of a word.

جمله های نمونه

1. case analysis
(روان شناسی) سرگذشت کاوی،تحلیل وضع

2. case history
(روان شناسی و غیره) سرگذشت،پژوهه،سابقه ی پرونده،خلاصه پرونده،سوابق،شرح حال

3. case study
مطالعه ی موردی،سرگذشت پژوهی،مورد پژوهی،پرونده پژوهی

4. a case in point
مثال،مورد مشابه

5. a case of pistols
یک جفت هفت تیر

6. a case of the common cold
نمونه ای از سرماخوردگی معمولی

7. a case of wine usually contains twelve bottles
یک صندوق شراب معمولا حاوی دوازه بطری است.

8. bobbin case
ماکو،ماسوره دان

9. in case he asks, tell him we don't have a car
اگر پرسید بگو ماشین نداریم.

10. in case of a fire, call this number
در صورت آتش سوزی به این شماره تلفن بزن.

11. in case of a fire, this building is a deathtrap
در صورت آتش سوزی این ساختمان دام مرگ است.

12. nominative case
حالت فاعلی،حالت نهادی

13. the case of the defendant
دعوی خوانده (یا مدعی علیه)

14. the case of the missing diamonds
قضیه ی الماس های گمشده

15. the case was remitted to a special committee
آن قضیه را به کمیسیون ویژه ای ارجاع کردند.

16. to case a brick wall with stone
دیوار آجری را با سنگ روکش کردن

17. a case in point
موضوع مورد نظر،به ویژه،مثال خوب

18. attributive case
(دستور زبان) حالت وصفی (اسنادی)

19. cartridge case
پوکه ی فشنگ،پوکه

20. in case
اگر،مبادا،چنانچه

21. in case of
در صورت،اگر،در صورتی که

22. a bad case of the gimmies
سخت دچار آزمندی

23. a glass case
محفظه ی شیشه ای،ویترین

24. a parallel case
یک وضع مشابه

25. a window case
قاب پنجره

26. an open-and-shot case
یک پرونده (ی قضایی) که رسیدگی به آن آسان است.

27. in this case i am neutral
در این مورد من بی طرفم.

28. the accusative case
حالت مفعولی،حالت رایی

29. the objective case
حالت مفعولی

30. the possessive case
حالت ملکی،وجه ملکی

31. this particular case is exceptional
این قضیه ی بخصوص استثنایی است.

32. as the case may be (or whatever the case may be)
در هر صورت،در هر حال،به هر وجه

33. in any case
به هر حال،در هرحال،به هر صورت

34. in any case
به هرحال،در هر صورت،هرچه که باشد

35. in that case
در آن صورت،در آن مورد،در آن حالت

36. make a case (or make out a case)
قویا استدلال کردن،دلیل و برهان آوردن

37. make one's case
با دلیل و برهان ثابت کردن،به سود خود استدلال کردن

38. he has no case
ادعای او بی مورد است.

39. he laid his case before the commission
او قضیه ی خود را در حضور کمیته ارائه کرد.

40. to build a case on the basis of scattered evidence
ادعایی را بر مبنای شواهد و مدارک پراکنده تدوین کردن

41. to hear a case
به دعوی حقوقی رسیدگی کردن

42. to judge a case on its merits
موضوعی را با درنظر گرفتن نکات خوب و بد آن داوری کردن

43. an auxiliary generator in case of power cuts
مولد اضافی در صورت قطع شدن برق

44. the dismissal of the case against him
ناوارد دانستن دعوی بر علیه او

45. the judge adjudicated the case and gave his judgement
قاضی مورد را داوری و حکم خود را صادر کرد.

46. they made out a case for a reduction in atomic armaments
آنان در جانبداری از کاهش تسلیحات اتمی استدلال کردند.

47. an eminent lawyer pleaded his case
یکی از وکلای مبرز دعوی او را (در دادگاه) اقامه کرد.

48. he will judge the murder case
او محاکمه ی قتل را دادرسی خواهد کرد.

49. the factual aspects of this case
جنبه های واقعی این قضیه

50. the teacher discussed the student's case with his parents
معلم وضع شاگرد را با والدینش در میان گذاشت.

51. get on (or off) someone's case
(خودمانی) در کار دیگری دخالت کردن (یا نکردن)

52. a rule that holds in every case
قاعده ای که در همه ی حالات صادق است

53. he has no money? in that case he must vacate the house immediately!
او پول ندارد؟ در آن صورت باید خانه را فورا تخلیه کند!

54. i conjure you to consider my case
شما را (به مقدسات ) قسم می دهم که به کار من رسیدگی کنید.

55. the recent elections are a good case in point
انتخابات اخیر مثال خوبی است (از آنچه که قبلا ذکر شده).

56. to trust a lawyer with one's case
پرونده ی قضایی خود را دست وکیل دادگستری سپردن

57. money is an important consideration in this case
در این مورد پول عامل مهمی است.

58. she put the scissors in a leather case
قیچی را در جلد (یا غلاف) چرمی گذاشت.

59. they were awaiting the ayatollah's dictum on the case
آنان در انتظار فتوای آیت الله در این مورد بودند.

مترادف ها

جلد (اسم)
case, volume, shell, cover, covering, jacket, binding, skin, copy, tome, sheath, epidermis, holster, integument, tegument

جعبه (اسم)
case, box, chest, hutch

محفظه (اسم)
case, shield, box, chest, encasement, crate

قالب (اسم)
format, case, size, ingot, pat, standard, cast, mandrel, cake, model, template, mold, mandril

مورد (اسم)
case, occasion, reason, instance, proper place, proper time, salvo

پرونده (اسم)
case, file, dossier

قضیه (اسم)
case, clause, proposition, theorem, thesis

قاب (اسم)
case, frame, plate, pan, patina, patine

وضعیت (اسم)
qualification, case, situation, status, position, condition, estate

دعوی (اسم)
quarrel, case, claim, pretension, lawsuit

پوسته (اسم)
case, scale, flake, cod, membrane, chaff, crust, cortex, incrustation, scurf, pellicle, patagium, shuck, testa

غلاف (اسم)
housing, case, cover, pod, theca, husk, glume, sheath, scabbard, sheathing, casing, vagina

مرافعه (اسم)
quarrel, case, suit, cause, trial, lawsuit, spat, contestation

نیام (اسم)
case, pod, sheath, scabbard, legume, tunic

حادثه (اسم)
accidence, accident, incident, event, adventure, case, phenomenon, fortuity

اتفاق (اسم)
accident, event, case, happening, occurrence, fluke, accidentalism, unison, hazard, confederation, fortuity, confederacy, federation, happenstance, joinder

جا (اسم)
house, accommodation, seat, site, stead, case, lodge, place, room, space, situation, receptacle, location, station, berth, socket, sitting, emplacement, houseroom, seating, vacancy, lieu, locality, quarterage

حالت (اسم)
speed, case, grain, situation, status, disposition, trim, temper, temperament, pose, condition, self, fettle, state, estate, attitude, mood, expression, posture, predicament, stance, standing

صندوق (اسم)
case, bin, fund, box, chest, trunk, coffer, hutch

جلد کردن (فعل)
case, bind, cover, jacket

پوشاندن (فعل)
ensconce, envelop, case, apparel, cover, mask, conceal, coat, veil, put on, sod, line, vest, deck, belay, bestrew, jacket, blanket, sheathe, shingle, camouflage, submerge, overcast, immerse, shroud, clothe, wear, crown, endue, infold, indue, suffuse

در صندوق یا جعبه گذاشتن (فعل)
case

تخصصی

[حسابداری] افته- قضیه
[عمران و معماری] لوله گذاری
[کامپیوتر] حالت ( بزرگی و کوچکی حرف ) . - مهندسی نرم افزار به کمک کامپیوتر - استفاده از کامپیوتر به منظور کمک رسانی به فرایند طراحی نرم افزار-computer-aided software engineering - 1- مهندسی نرم افزار به کمک کامپیوتر 2- ویژگی حرف بزرگ like this یا حرف کوچک like this fبودن 13- جمله ای در زبان پاسکال که برنامه را هدایت می کند تا از فهرست گزینه یکی را با توجه به مقدار متغیر معینی انتخاب کند-computer-aided software engineering - مهندسی نرم افزار به کمک کامپیوتر
[برق و الکترونیک] محفظه، بدنه، حالت
[زمین شناسی] لوله گذاری
[بهداشت] مورد بیماری
[حقوق] پرونده، دعوا، مورد، قضیه، مرافعه
[نساجی] جعبه - جلد - پوسته - قالب - قاب - جا - حالت - وضعیت - موقعیت - اتفاق
[ریاضیات] حالت، مورد، قضیه، پوشینه

به انگلیسی

• occasion; matter; legal case; situation; argument; category of inflection (grammar); box, container; (computers) metal box that houses the internal components of a computer
pack, crate, box, put in cases
a case of something is a particular situation or instance of it.
doctors sometimes refer to a patient as a case.
a crime, or a trial that takes place after a crime, can be called a case.
in an argument, the case for or against something consists of the facts and reasons used to support or oppose it.
a case is also a container that is specially designed to hold or protect something.
a suitcase can be referred to as a case.
you say in that case or in which case to indicate that you are assuming that a previous statement is correct or true.
when you say that a job or task is a case of doing a particular thing, you mean that the job or task consists of doing that thing.
if you say that something is a case in point, you mean that it is a good example of a general statement you have just made.
you say in any case when you are adding another reason for something you have said or done.
you say in case to indicate that you have something or are doing something because a particular thing might happen or might have happened.

پیشنهاد کاربران

شرایط، موقعیت
in somebody's case
حالت - شکل
سوژه
محافظ موبایل . یکی از معنی های case است
دلیل، مدرک
شرایط
مورد
مورد کاوی
جعبه
مورد
پرونده
چمدان، بیمار
گزینه
در صورتی که .
درحالتی که .
جعبه .
مورد .
مدرک
یا پرونده ( جُرم )
جامدادی
مورد
چمدان
مُجَلَّد
مسئله یا ماجرا ( پلیسی )
پرونده یا ماجرای پلیسی
نمونه
( در تحقیقات علوم انسانی به کسانی که در آزمایش شرکت می کنند گفته می شود )
شکوائیه
شخص مورد نظر ( نمونه )
یکی از معانی: استدلال، برهان
پرونده قضایی
a crime that the police are trying to solve it. . . . . پرونده قضایی
to be the case آنچه که بیشتر در محاوره انگلیسی کاربرد دارد این عبارت میباشد. . اگه اینطور بود، اگه مورد این بود، اگه اینطوره. . مشتری ها امید داشتن که با افزایش قیمت، کمبود کالا برطرف بشه! اما اینطورbut that was not the caseنشد. . . دکتر:ممکنه بیمار شما در منزل برای بلعیدن غذا به مشکل بخوره!! "اگه اینجور شد" If this is the case بهش مقداری اب بدید!
an instance of a disease, injury, or problem
( موارد ) مورد بیماری/آسیب دیدگی/ مشکل

patient
sick person
مریض
بیمار
مبتلا
sufferer
victim
قربانی
موقیعت ( در کتاب های" اِمِریکَن" بیشتر این معنی رو می ده )
جلد
جعبه
توضیح، تبیین، دلیل، ( illustration )
. . A good case for sth can be made on the ground that
There's a good case against bringing in new regulations
شرایط/وضع خوبیه تا که مقابله بشه با ایجاد قوانین جدید
حالت
میز
A large, rectangular container with a handle, for carrying clothes and possessions while travelling
ساک دستی

مثال :
He went upstairs to pack his case
رفت طبقه بالا تا ساک دستیش رو ببنده .


@لَنگویچ

case انگلیسی همان تغییر یافته ی کیسه ی فارسی و قفس عربی است . امروزه در بعضی گویش ها به کیسه چوپان کیس الراعی گفته می شود . در اروپا کشیشان کیسه ای مثل دراویش داشتند که به آن کیس کشیش یا کیسه کشیش گفته می شده . هاگ کیس در زیست شناسی - میکرب شناسی] به کیسۀ دربرگیرندۀ هاگ ها یا یاخته های تولیدمثلی گفته می شود . case در اصل منشعب از واژهٌ لاتین Capsa است که به انگلیسی box معنی میدهد . که با کپسول نیز همریشه می باشد.
واژه ی " case " و واژه ی " قفس " از یک ریشه ی هند و اروپایی هستند . ریشه ی این دو لغت پس از آنکه به زبان انگلیسی وارد شد به " case " تبدیل شد و به زبان عربی وارد شد به " قفس " تغییر شکل داد .
قضیه
جعبە، صندوقچە، حالت، مورد خاصی از یک مرض، دستگاهی برای مسدود کردن شیء
- مورد
- شرایط
- قاب ( گوشی و تبلت و. . . )
موضوع
موقعیت و جایگاه
incase معنی متفاوتی با case دارد اگر در جملهincase هست معنای آن در صورتی که هست برای دانستن بیشتر معنای آن به incase مراجعه کنید.
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما