پیشنهادهای محمدشفیعی (١,٤٤١)
فاصله گرفتن_ سرد شدن روابط Lack of affection 🤧 causes growing distant from loved ones. بی محبتی دلیل فاصله گرفتن از عزیزان
در زمین حریف بازی کردن Being in a rush and getting angry only plays into your opponent's ha nds. عصبانیت و عجله کاری باعث میشه فقط در زمین حریف بازی ...
فریز شده Our football league has been frozen due to outbreak of war لیگ فوتبال برای جنگ فریز شده است
تا زمانیکه Your trip has been suspended, pending a thorough assessment of the situation تا زمان سنجیدن کامل جوانب، سفرتان معلق شده است.
چند تای دیگه How many more days are you going to be there چند روز دیگه هم قصد داری اونجا باشی؟
قدیمی ترا این کلمه را از گزارشگر قدیمی شنیدن مرحوم بهرام شفیع میگفت بازیکن اسطقس داریه یعنی محکمه
عمرا There's no way I would go to her. عمرا اگه من سراغ اون برم.
حرکت شکم The chld had a bowel movement after some hours of inactivity شکم بچه بعد از ساعاتی عدم فعالیت کار کرد ( حرکت کرد )
صحبت اثرگذار
تا اون موقع The lunch is ready at noon. Father will be here by then. ناهار ظهر آماده اس. پدر تا اونوقت اینجا خواهد بود. 🌼
معاشرت کردن I intend to socialize with my colleagues قصد دارم با همکارانم معاشرت کنم
خطاب به مسوول مربوطه To whom it may concern, is anyone thinking about the inflation خطاب به مسوول مربوطه. آیا کسی هم به تورم فکر میکند
در آستانه چیزی بودن On the brink of being targeted در آستانه هدف قرار گرفتن🗨
تا آخر گوش دادن ( out اینجا حرف اضافه نیست بلکه جزئی از فریزال ورب حساب میشه که معنی تا پایان کار را میده ) I know you consider me as a crazy, but h ...
باهمه جزئیات آن They know everything about me, down to the last detail اونا همه چیزو درباره من میدونن با همه جزئیات اون🙏
خردشدن. فرو ریختن A dedicated husband goes to pieces as his wife dies یه شوهر متعهد با مرگ همسرش فرو می ریزد
از نظر معنایی Which sentence is semantically correct? کدام جمله از نظر معنایی درست است؟
وقت آزاد داشتن Having some time to kill made Mandy think about hanging out with friends وقت آزاد داشتن باعث شد مندی به فکر گشتن با دوستان بیفته 🌼
ابهام . عدم وضوح Obscurement caused an accident 😳 عدم وضوح سبب تصادف شد
خودی نشان دادن You are too timid to assert yourself more شما کمروتر از اون چیزی هستید که خودی نشون بدید🤷
قاطعانه . مصمم His assertive tone is entirely encouraging لحن سرتاسر قاطعانه او دل گرم کننده است🫂
گیر افتادن We have been stuck by the professional bazaar dealers for years and years سالها و سالهاست که گیر دلالان حرفه ای بازار افتاده ایم
یکی مونده به آخری You got last but one point! Awful! تو نمره یکی مونده به آخر را گرفتی. افتضاحه🤔
تکیه کردن روی کسی This is a reliable friend on whom you can rely این دوستی قابل اتکاست که میشه روش تکیه کنی
دست کشیدن از کسی She's not the one who can get my work done I gave up on her ازش دست کشیدم او کسی نیس که بتونه کارمو راه بیاندازه
محدوده قیمتی This house is out of our price range این خانه در محدوده قیمتی ما نیست ( توان خرید نداریم )
چادرنشینان مهمان نوازند⚘ Nomadic people are hospitable البدو المضیافون
بر سر کسی سایه انداختن ( مثلا تهدیدی ) The treat of redundancy is still hanging over them. ترس تعدیل نیرو هنوز رو سرشون سایه افکنده🌼
مگراینکه It's not easy to hit children unless you are cruel 💔 زدن کودکان کار آسونی نیست مگه اینکه سیاه دل باشی
الزامی اجباری Military service mandatory خدمت سربازی اجباری🗨 متضاد این کلمه voluntary اختیاری
مو به تن سیخ شدن That unforgettable dialog got me goosebumps اون دیالوگ فراموش نشدنی موی تنم را سیخ کرد🙏
سرسری. سطحی . ظاهری I think your superficial dates will not end in a marriage فکر میکنم قرارهای عاشقانه سرسری شما به ازدواج ختم نشود🍁
ارائه کردن_ پیش رو نهادن Ideas were put forth maybe they'd be useful ایده هایی ارائه شدن شاید بدرد بخورن🙏
وارونه یا برعکس کردن Invert the position of subject and verb, then it becomes a question 🙏 جای فعل و فاعل را برعکس کن جمله پرسشی میشه
قفل و کلید I keep my diary under lock and key so no one can read it دفتر خاطرات ام را قفل و کلید میکنم تا کسی نتونه بخونش
معطوف کردن. منحرف کردن Divert your mind from fantasy to reality فکرتون را از خیال به واقعیت معطوف کنید🗨
آماده و مجهز We are fully locked and loaded to go against our rival ما کاملا مجهز و آماده ایم برای رفتن بر علیه حریفمون🍀
کشیده شدن به داخل. . . . . . . . I'm also drawn into the story پای منم به ماجرا کشیده شده Saudi is being drawn into the war سعودی هم داره به داخل ...
معتاد به کار The only word that adequately describes him is workaholic تنها کلمه ای که به شایستگی اونو توصیف میکنه خوره کار است🙏
کرایه رفت و برگشت I paid the driver 's return fare for his peace of mind کرایه دو سره راننده را پرداختم برای راحتی خیالش🗨
افزایش قیمت ها Missile and air attacks coincided with uncontrolled escalation prices حملات هوایی و موشکی مصادف با افزایش بی ضابطه قیمت ها شد
با آن برخورد خواهد شد. The spokesman of movement said any escalation of tension will be met with further tension 😬 سخنگوی جنبش گفت هر تشدید تنشی ب ...
به خود آمدن. سر عقل آمدن The price he pays will increase until he comes to the senses بهایی که او میپردازه بیشتر میشه تا اینکه بخودش بیاد🗨
مربوط بودن به Your group ' s successes have a lot to do with teamwork and unity 🤝 توفیقات گروهتان بیشتر مربوط به اتحاد و کارتیمی است
وقت گیر Annual decoration of the house is time consuming and costly دکوراسیون سالانه منزل هزینه بر و وقت گیره
صدور حکم Issuing an order should not consume so much time صدور حکم نباید اینقدر زمان بر باشه
کمربندهایتان را ببندید ( آماده باشید ) Buckle up! The final round is coming راند آخر بازیه. کمربنداتونو ببندین!💥
تحمل کردن . کنار آمدن با. . . . Major can't put up with irresponsibility سرگرد نمی تواند با بی مسئولیتی کنار بیاید🗨
گروه جدایی طلب The separatist group is demanding full autonomy گروه جدایی طلب خواستار خودمختاری کامل است
حقیقت همیشه آشکار میشود