time consuming


وقت گیر، زمانگیر
شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. writing such a book is very time-consuming
نگاشتن چنین کتابی بسیار وقت گیر است.

2. the decoration of the streets was costly and time-consuming
آذین بندی خیابان ها پرخرج و وقت گیر بود.

به انگلیسی

• taking up very much time; wasting much time
something that is time-consuming takes a great deal of time to do.

پیشنهاد کاربران

زمان بر
وقت گیر
تلف کننده ی وقت
هدر دهنده ی وقت
A thing that is difficult and you should waste alot of time with it
وقت گیر
Taking a long time, wasting time
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما