تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

رُس ( نوعی خاک نرم و چسبنده ) The pottery was made from clay. گِل ( خاک مخلوط با آب ) The children were playing in the clay. خاک جسد ( اصطلاحی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ماژیک ( نوعی قلم با نوک نمدی ) She wrote the title with a felt - tip pen. دارای نوک نمدی ( صفتی برای قلم ) I need a black felt - tip marker.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

عکس ( تصویری که با دوربین عکاسی گرفته شده ) She took a photograph of the sunset. عکاسی کردن ( عکس گرفتن ) He loves to photograph landscapes. به ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

پاک کن ( وسیله ای برای پاک کردن - بریتیش ) I need a rubber to erase this mistake. لاستیک ( ماده ای ارتجاعی ) The tires of a car are made of rubbe ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مجموع ( مجموع چند عدد ) The sum of 5 and 3 is 8. مبلغ ( مقدار پول ) He paid a large sum of money for the car. مسئله ( یک مسئله ریاضی که باید حل ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

سنگ ریزه ( سنگ کوچک و صاف ) "She picked up a smooth pebble from the riverbank. " چیزی کوچک و بی اهمیت "To him, the problem was just a pebble in the ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

کلمه امن/ واژه توقف/ واژه امن. Safeword کلمه ایه که توی BDSM استفاده می شه تا بگه دیگه نمی خوای ادامه بدی و باید فعالیت متوقف بشه. قبل از شروع، رو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

صدف ( پوسته جانور دریایی ) She collected shells on the beach. پوسته ( پوشش سخت ) The turtle's shell protected it. گلوله ( در سلاح گرم ) The hu ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

موج ( در آب ) The waves crashed on the shore. دست تکون دادن به منظور خداحافظی ( حرکت دست ) She gave a wave goodbye. حرکت رفت و برگشتی A wave of ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

کلاه آفتابی ( کلاه لبه دار ) She wore a sun hat to protect her face. کلاه حصیری That stylish sun hat really suits your summer outfit!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

صخره ( کناره بلند و تیز ) The waves crashed against the cliff. پرتگاه ( لبه تیز ) He stood on the edge of the cliff. دیواره ( معمولا سنگی ) Th ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

کشتی ( شناور بزرگ ) The ship sailed across the ocean. ناو ( کشتی جنگی ) The ship was part of the fleet. کشتی ( هر نوع وسیله حمل و نقل ) The sp ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

کانو ( نوعی قایق باریک ) They paddled the canoe down the river. کانو ( قایق کوچک سرخ پوستان ) The native Americans used canoes for transportation

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

طناب ( رشته های تابیده شده ) He tied the boat with a rope. ریسمان ( رشته ) A rope of pearls. طناب پیچی ( عمل طناب پیچی ) The rope of the packa ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

جلبک دریایی ( گیاه دریایی ) The seaweed washed up on the beach. ( مجازی ) ضعیف و نحیف Ever since she had the accident, she is but a seaweed of he ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

تور ( برای ماهیگیری و غیره ) The fisherman cast his net into the sea. تور ( در ورزش ) The ball hit the net. خالص ( سود خالص ) Her net profit w ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

پارو ( برای قایقرانی ) He dipped the paddle into the water. پارو زدن ( با پارو ) She paddled the canoe down the river. راکت ( برای تنیس روی میز ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

قایق ماهیگیری ( قایق برای ماهیگیری ) The fisherman went out on his fishing boat.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

باله شنا ( کفش غواصی ) The diver wore flippers on his feet. باله ( عضو جانوران دریایی ) The dolphin swam with its flippers. دست و پا ( عامیانه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

کرم ضد آفتاب ( محافظ پوست در برابر آفتاب ) She applied sun cream before going to the beach.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

صندلی تاشو/صندلی ساحلی ( صندلی راحتی ) He relaxed in a deckchair on the beach.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

قایق پارویی ( قایق با پارو ) They rowed the rowing boat across the lake.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

ساحل ( کناره دریا ) The children played on the beach. لب دریا ( جایی در کنار دریا ) We spent the day at the beach. ساحلی ( مربوط به ساحل ) A b ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

نفتکش ( کشتی حمل نفت ) The oil tanker sailed across the ocean. تانکر نفت ( هر نوع مخزن بزرگ ) They filled the oil tanker with crude oil.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مایو / لباس شنا/ لباس شنا/ پوشاک شنا ( برای زنان ) She wore a swimsuit to the beach.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اسکی باز روی آب ( کسی که روی آب اسکی می کند ) The water skier glided across the lake. ( ورزش ) اسکی روی آب Water skiing is a popular sport. وسی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

قایق موتوری ( قایق با موتور ) The motorboat sped across the lake.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

جزیره ( خشکی احاطه شده با آب ) They visited an island in the Caribbean. جزیره ( هر چیز جدا افتاده ) The kitchen island was in the center. جزیره ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مرغ دریایی ( پرنده ) The seagulls flew over the sea. کاکایی ( هر نوع پرنده دریایی ) Seagulls are white and grey. آدم مفت خور ( کسی که از دیگران ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خرچنگ ( جانور دریایی ) The crab scuttled across the sand. خرچنگ ( صورت فلکی ) Cancer is also known as the Crab. آدم تندخو ( کسی که زود عصبانی م ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

ملوان ( خدمه کشتی ) The sailor hoisted the sails. دریانورد ( کسی که در دریا کار می کند ) The sailors set off on a long voyage. دریانورد ( کسی ک ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

پرچم ( نماد کشور یا گروه ) The flag waved in the wind. پرچم ( نشان یا علامت ) The taxi driver raised a flag to show he was available. ( در کام ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چتر ( برای باران یا آفتاب ) She opened her umbrella to protect herself from the rain. چتر ( محافظ یا پوشش ) - ( استعاری ) The company acted as an ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

قلعه شنی ( قلعه ساخته شده از شن ) The children built a sandcastle on the beach. قصر شنی ( خانه موقت ) - ( استعاری ) Their dreams were just sandca ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پارو ( وسیله پارو زدن ) He rowed the boat with the oars. پارو ( در پارو زدن ) She pulled on the oars. پارو زن ( کسی که پارو می زند ) The oars ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ستاره دریایی ( جانور دریایی ) The starfish clung to the rock. ( شکل ) ستاره دریایی The design featured a starfish pattern. ( مجازی ) باز و پهن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

فانوس دریایی ( برج راهنمای کشتی ها ) The lighthouse guided the ships at night. چراغ ( هر نوع برج یا ساختمان بلند ) You can't miss that huge build ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

دریا The ship sailed on the sea. دریایی ( مربوط به دریا ) Sea creatures. ( مجازی ) دریایی از ( حجم زیاد ) A sea of faces at the concert.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

قایق بادبانی ( قایق با بادبان ) They sailed the sailing boat across the lake. قایق ( نوعی قایق ) The sailing boat was small and fast.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ساحل دریا ( کناره دریا ) They went for a walk along the seaside. لب دریا ( جایی در کنار دریا ) We spent the day at the seaside. کناره ( منطقه س ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

مزرعه ( زمین کشاورزی ) The farmer ploughed the field. زمین ( محوطه ورزشی ) The football field was muddy. زمینه ( حوزه فعالیت ) She's an expert ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

گوساله ( بچه گاو ) The calf followed its mother. ساق پا ( ماهیچه پشت ساق ) He pulled a calf muscle. بچه ( هر حیوان چهارپای شیرده ) elephant ca ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

حصار ( دیوار یا نرده ) The house was surrounded by a fence. پرچین ( ردیفی از بوته ها ) They planted a fence around the garden. شمشیربازی ( ورزش ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

زین ( برای اسب ) He put the saddle on the horse. زین ( قسمتی از دوچرخه ) The bicycle saddle was uncomfortable. ( در گوشت ) راسته A saddle of l ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

گاوداری ( محل نگهداری گاو ) The cows were kept in the cowshed. طویله ( محل نگهداری حیوانات ) The cowshed was attached to the barn. آغل ( ساختما ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

گاو ماده ( حیوان ) The cow grazed in the field. ماده ( در مورد برخی حیوانات بزرگ ) A cow whale. آدم چاق و زشت ( توهین آمیز ) - ( استعاری ) She ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

شخم ( وسیله شخم زنی ) The farmer used a plough to till the land. شخم زدن ( عمل شخم زدن ) They finished the plough of the field. گاوآهن ( وسیله ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

باغ میوه ( محل پرورش درختان میوه ) They had an apple orchard. باغ ( محلی با درختان میوه ) The children played in the orchard. درختستان ( مجموعه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

اصطبل ( محل نگهداری اسب ) The horses were kept in the stable. باثبات ( پایدار ) The economy is stable. استوار ( محکم ) Make sure the ladder is ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

بچه خوک ( خوک کوچک ) The piglets played in the mud. خوک کوچولو ( برای خطاب محبت آمیز ) "Come here, piglet, " said the mother.