sea

/ˈsiː//siː/

معنی: دریا
معانی دیگر: بحر، زو، دریاچه ی بزرگ، (مجازی) مقدار بسیار زیاد، دریایی، بحری، وابسته به دریا، آبی، وابسته به دریانوردی، دریارو، مناسب دریانوردی، وابسته به نیروی دریایی، موج بزرگ، آبکوه، (نجوم) رجوع شود به: mare
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
عبارات: at sea
(1) تعریف: the salt water covering most of the earth; ocean.
مشابه: ocean, wave

(2) تعریف: a smaller body of fresh or salt water, completely or partly surrounded by land.
مشابه: gulf

(3) تعریف: a specific area of water within an ocean.
مشابه: ocean

- the North Sea
[ترجمه ترگمان] دریای شمال
[ترجمه گوگل] دریای شمال
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: a vast expanse or a great number.
مشابه: ocean, pile

- a sea of troubles
[ترجمه ترگمان] دریایی از مشکلات
[ترجمه گوگل] دریایی از مشکلات
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(5) تعریف: the ocean's condition.

- a heavy sea
[ترجمه ترگمان] دریایی سنگین
[ترجمه گوگل] دریا سنگین
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
صفت ( adjective )
• : تعریف: of or pertaining to the sea.
مشابه: marine, maritime

- sea smells
[ترجمه tinabailari] بوی دریا
|
[ترجمه ترگمان] رایحه دریا
[ترجمه گوگل] دریا بوی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. sea bases
پایگاه های (نیروی) دریایی

2. sea battle
نبرد دریا

3. sea charts
نقشه های دریانوردی

4. sea gulls scavenged the remains of the fish market
مرغان دریایی باقیمانده های بازار ماهی را لاشخوری می کردند.

5. sea nymphs hourly ring his knell
(شکسپیر) پریان دریایی هر ساعت برایش ناقوس می زنند.

6. sea reek
بخار دریا

7. sea routs
راه های دریایی

8. sea smells
بوهای دریا

9. sea spray
ترشح آب دریا

10. sea traffic
رفت و آمد دریایی

11. sea transportation is the most economical
حمل و نقل دریایی از همه ارزان تر است.

12. sea water evaporates
آب دریا بخار می شود.

13. a sea battle
نبرد دریایی

14. a sea monster
هیولای دریایی

15. a sea of troubles
دریایی از مشکلات

16. a sea yacht
کشتی تفریحی دریارو

17. some sea turtles have four flippers
برخی لاک پشت های دریایی چهار باله دارند.

18. the sea ebbs and flows
دریا پس کشند و برکشند (جزر و مد) می کند.

19. the sea is a great storehouse of raw materials
دریا منبع بزرگی از مواد خام است.

20. the sea is calm tonight
امشب دریا آرام است.

21. the sea is endless (and) its shore is invisible
دریا بی انتهاست،ساحلش ناپیداست

22. the sea seemed to be melting into the sky
به نظر می رسید که دریا دارد با آسمان ممزوج می شود.

23. the sea surged on the massive cliffs
دریا بر صخره های غول آسا می خروشید (فراریز می کرد).

24. the sea tiding planks to the shore
دریایی که تخته به کرانه می آورد

25. the sea was rolling in immense surges
موج های عظیم در دریا می خروشیدند.

26. the sea was stormy and foamy
دریا توفانی و کف آلود بود.

27. the sea was wild with storm
توفان دریا را متلاطم کرده بود.

28. at sea
1- در دریای آزاد 2- گیج،سردرگم

29. a calm sea
دریای آرام

30. a deep sea
دریای ژرف

31. a heavy sea
دریای توفانی

32. a quiet sea
دریای آرام

33. a stormy sea
دریای طوفانی

34. a stormy sea
دریای توفانی

35. after the sea calms, you can swim again
پس از آرام شدن دریا می توانید دوباره شنا کنید.

36. an ugly sea
دریای توفانی

37. land and sea mines
مین های زمینی و دریایی

38. on the sea bed
در کف (ته) دریا

39. when the sea is stormy, small craft should not put to sea
وقتی که دریا توفانی است قایق های کوچک نباید به دریا بروند.

40. follow the sea
از راه کار در کشتی امرار معاش کردن،ملوانی کردن

41. go to sea
1- ملوان شدن 2- سوار کشتی شدن،مسافرت دریایی کردن

42. on the sea
در کنار دریا،در کرانه

43. england is a sea power
انگلیس نیروی دریایی نیرومندی دارد.

44. land animals and sea animals
جانوران خشکی و جانوران دریایی

45. nor let the sea surpass its bounds
(میلتون) و نگذار دریا از کران خود فراتر رود.

46. redolent of the sea
دارای بوی دریا

47. storm - tossed sea
دریای متلاطم در اثر توفان

48. the welter of sea waves
خروش امواج دریا

49. to suffer a sea change
دستخوش دگرگونی بزرگ شدن

50. put (out) to sea
با کشتی حرکت کردن،(کشتی) به دریا رفتن

51. a hundred meters above sea level
صد متر بلندتر از سطح دریا

52. a limb of the sea
شاخه ای از دریا

53. after the storm, the sea was covered with foam
پس از توفان دریا از کف پوشیده شده بود.

54. an arm of the sea
شاخه ای از دریا

55. england became a great sea power
انگلیس قدرت دریایی بزرگی شد.

56. lands reclaimed from the sea
زمین هایی که از دریا گرفته شده است

57. survivors weltered in the sea for four days
زنده مانده ها چهار روز در دریا با امواج دست به گریبان بودند.

58. ten meters under the sea
ده متر زیر دریا

59. the bosom of the sea
در دل دریا

60. the breast of the sea
دل دریا

61. the depths of the sea
اعماق دریا

62. the lap of the sea against the rocks
صدای شلپ شلپ دریا بر صخره ها

63. the proximity of the sea modifies the temperature
نزدیک بودن دریا از گرما می کاهد.

64. the rising of the sea level will drown many of the world's cities
بالا رفتن آب دریا موجب زیر آب رفتن بسیاری از شهرهای جهان خواهد شد.

65. the shell of a sea turtle
لاک یک لاک پشت دریایی

66. the surge of the sea
فراریز دریا

67. the verge of the sea
کناره ی دریا

68. the vicissitude of the sea
غیر قابل اعتماد بودن دریا

69. the voice of the sea
آوای دریا

70. we sat by the sea cogitating the meaning of life
ما کنار دریا نشستیم و درباره ی مفهوم زندگی به تفکر پرداختیم.

مترادف ها

دریا (اسم)
main, channel, sea, holm, mare, flood, mere

به انگلیسی

• large body of salt water; large lake; ocean; large wave
pertaining to a sea, marine; intended for use at sea
the sea is the salty water that covers much of the earth's surface.
a sea is a large area of salty water. it can be part of an ocean or be surrounded by land.
a sea of people or things is a very large number of them; a literary use.
at sea means on or under the sea, far away from land.
if someone is at sea or if they are all at sea, they are in a state of confusion.
if you travel or send something by sea, you travel or you send it in a ship.

ارتباط محتوایی

معنی اصلیدریامعانی متفرقهبحر، زو، دریاچه ی بزرگ، ( مجازی ) مقدار بس ...بررسی کلمهاسم ( noun ) عبارات : at sea • ( 1 ) تعریف: the salt water covering most of the earth; ocea ...جمله های نمونه1. sea bases پایگاه های ( نیروی ) دریایی 2. sea battle نبرد دریا 3. sea charts نقشه های دریانو ...مترادفدریا (اسم) main, channel, sea, holm, mare, flood, mereانگلیسی به انگلیسیlarge body of salt water; large lake; ocean; large wave pertaining to a sea, marine; intended for us ...
معنی sea، مفهوم sea، تعریف sea، معرفی sea، sea چیست، sea یعنی چی، sea یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف s، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف s، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف s، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف s
کلمه بعدی: sea air
اشتباه تایپی: سثش
آوا: /سعا/
عکس sea : در گوگل
معنی sea

پیشنهاد کاربران

دریا
The sea of affection
دریای محبت
دریا
Waterfall
head stream
مسیر دریا Sea path
Big sea
دریای بزرگ
I love swimming in the sea
من عاشق شنا کردن در دریا هستم▶️
دریا
دریا بحر
دریاچه بزرگ. مفرد:place

دریاچه بزرگ
[Weather]
a sea breeze blows in/​comes in off the sea
مقدار بسیار زیاد
حجم بسیار زیادی از آب های وحشی و شور
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما