fence

/ˈfens//fens/

معنی: پرچین، شمشیر بازی، چپر، خریدار مال دزدی، محجر، طارمی، حصار، دیوار، خاکریز، پناه دادن، نرده کشیدن، حفظ کردن، شمشیر بازی کردن، نرده دار کردن
معانی دیگر: (در اصل) حفاظ، دفاع، جلوگیر، نرده، دیواره (فلزی یا چوبی یا از گیاه)، سنگ چین، باره، پکوک، تارم، تارمی، سیبه، سیبا، (بیشتر با : in و off) نرده کشیدن (دور چیزی)، (با نرده) محدود کردن، تارم بندی کردن، مجزا کردن، منزوی کردن، احاطه کردن یا شدن، (با : with) جواب درست ندادن، (در دادن پاسخ) تعلل کردن، طفره رفتن، گریزگری کردن، مال خر، کسی که مال دزدی خرید و فروش می کند، محل خرید و فروش اموال مسروقه، (قدیمی) جاخالی دادن، دفاع کردن، پدفند کردن، مال دزدی را خرید و فروش کردن، سپر
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: a structure made of stone, wire, wood, or other material, that serves to define boundaries of property or to prevent entry into or escape from the area it surrounds.

(2) تعریف: one who buys and resells stolen goods.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: fences, fencing, fenced
• : تعریف: to enclose within a barrier, esp. a fence, for purposes of protection or division (often fol. by in, off, or out).

- We fenced off our share of the property.
[ترجمه .....] ما سهم خود را از هم جدا کردیم
|
[ترجمه گنج جد] از اون مایملک مطروحه، ما سهممون رو جدا کردیم.
|
[ترجمه ترگمان] ما سهم خود را با هم قطع کردیم
[ترجمه گوگل] ما سهم ما از اموال را محاصره کردیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: fencer (n.)
(1) تعریف: to participate in the sport of fencing.

(2) تعریف: to avoid giving a straightforward answer; hedge.
مشابه: equivocate

جمله های نمونه

1. a fence that runs through the middle of our land
نرده ای که از میان زمین ما رد می شود

2. the fence that separates the two gardens
نرده ای که دو باغ را از هم جدا می کند

3. this fence acts as a wall
این حصار به جای دیوار عمل می کند.

4. a hog-tight fence
نرده ای که خوک نمی تواند از آن عبور کند

5. a party fence
نرده ی مشترک

6. an iron fence skirted the house
یک نرده ی آهنی دورادور خانه را گرفته بود.

7. on the fence
(در امور سیاسی و غیره) بی طرف،هنوز تصمیم نگرفته

8. a barbed wire fence hedged the entrance
نرده ای از سیم خاردار راه ورود را بسته بود.

9. he cleared the fence with a running jump
او در حالی که می دوید از روی حصار پرید.

10. they painted the fence white
نرده را رنگ سپید زدند.

11. to straddle a fence
پاها را در طرفین نرده قرار دادن

12. boys were taught to fence and to swim
به پسرها شمشیربازی و شنا کردن می آموختند.

13. he jumped over the fence with agility
با چابکی از روی نرده پرید.

14. he jumped over the fence with ease
به آسانی از روی نرده پرید.

15. i jumped over the fence
من از روی نرده پریدم.

16. morning glories festooned the fence
گل های نیلوفر نرده را آذین بندی کرده بودند.

17. my body wanted a fence against heat and cold
در برابر سرما و گرما بدنم فاقد دفاع بود.

18. the boy hopped the fence
پسر از روی نرده پرید.

19. the horse overed the fence
اسب از روی حصار پرید.

20. to smash down a fence
نرده ای را فرو کوبیدن

21. the deer jumped over the fence
آهو از روی نرده پرید.

22. the horse sprang the high fence
اسب از روی نرده ی بلند پرید.

23. the tall man bestrode the fence
مرد قدبلند هریک از پاهای خود را در یک سوی نرده قرار داد.

24. he hitched his horse to the fence
او اسب خود را به نرده بست.

25. peyman put his hands on the fence and vaulted over it
پیمان دستان خود را روی نرده گذاشت و از روی آن پرید.

26. the grapevine rambled all over the fence
تاک انگور روی تمام نرده پخش شده بود.

27. to enclose a yard with a fence
دور حیاط را نرده گرفتن

28. to jump a horse over a fence
اسب را از روی نرده به پرش واداشتن

29. to leap a horse over a fence
اسب را از روی نرده پراندن

30. he sent the ball over the high fence
توپ را زد (یا پراند) به آن طرف نرده ی بلند

31. he snagged his pants on the barbed wire fence
شلوارش به نرده ی سیم خاردار گرفت.

32. he trained his roses to grow up a tall fence
او گل های سرخ خود را طوری قرار داد که از نرده ی بلند بالا بروند.

33. as soon as he saw me he ducked behind a fence
مرا که دید پشت نرده قایم شد.

مترادف ها

پرچین (اسم)
paling, fence, hedge, haw, riveting, palisade

شمشیر بازی (اسم)
fence, swordsmanship

چپر (اسم)
fence, hedge, wattle

خریدار مال دزدی (اسم)
receiver, fence, resetter, fencing cully, uncle

محجر (اسم)
railing, fencing, parapet, fence, peel, palisade

طارمی (اسم)
patio, balustrade, fence

حصار (اسم)
fort, hag, enclosure, enceinte, fold, barrier, fencing, fence, barracoon, wall, hedge, haw, cramp, kraal, inclosure, paddock

دیوار (اسم)
enclosure, bulwark, fence, wall, bulkhead, screen, curtain

خاکریز (اسم)
levee, dyke, dike, bulwark, fence, moat, weir

پناه دادن (فعل)
house, ensconce, shelter, harbor, refuge, fence, embower

نرده کشیدن (فعل)
rail, fence, picket

حفظ کردن (فعل)
keep, protect, maintain, secure, fence, retain, memorize, preserve

شمشیر بازی کردن (فعل)
fence

نرده دار کردن (فعل)
fence

تخصصی

[عمران و معماری] نرده - حصار
[آمار] نرده

به انگلیسی

• railing; hedge; sport of fencing; ability to argue; one who sells stolen goods; vertical obstacle in show jumping (sports)
enclose within a fence or other barrier; separate with a fence or other barrier; protect, guard; fight with swords; practice the sport of fencing; evade a question, respond in a vague manner; sell stolen goods; receive stolen goods
a fence is a barrier made of wood or wire supported by posts.
if you fence an area of land, you surround it with a fence.
if you sit on the fence, you avoid supporting any side in a discussion or argument.
see also fencing.
if you fence something in, you surround it with a fence.
if you fence off an area of land, you build a fence round it.

پیشنهاد کاربران

نرده حصار دیوار
حصار
نرده
. A structure made of wood , metal, or wire that is around a piece of land



برگرفته شده از کتاب:English Time 6
A structure made of wood , metal, or wire that is around a
piece of land
درکانون زبان درصفحه24 ( UNIT4 ) وکتاب Supplementary Exercise
نرده، حصار
در بعضی مواقع برای پریدن از روی مانع با اسب.

نرده ، دیوار، حصارـ
حصار، دیوار، خاکریز، پناه دادن
نرده

یکی از معنی هاش طفره رفتن از پاسخ مستقیم به سوال هست . a parrying of arguments; avoidance of direct answers:
به مثال زیر توجه کنید :
. political fencing on important issues
A structure made of wood , metal, or wire that is
around a piece of land
♪ نرده ، حصآر ♪

. A structure made of wood , metal, or wire that is around a piece of land
معنی: نـــرده ، حصــــــــــــــــآر
لایک کنین
فَنس، که نوشته می شود فِنس و به معنای نرده است.
برای یادسپاری بهتر به جای ؛ یه مرده می خوره به نرده برمی گرده، تکرار شود یه فِنچ ( Finch:نوعی پرنده ) می خوره به فِنس ( نحوه نوشتاری ) بر می گرده ( ریتِرنس میشه )
شمشیر بازی
✅خودداری کردن، گوشه گیری کردن

He tends to sit on the fence at meetings
او میل داره خودداری کنه از درگیر شدن در تصمیم گیری ها در جلسات ( خوشش نمیاد خودش درگیر این چیزا بکنه )

✅مال دزدی را خرید و فروش کردن

That's the home of Chi Chi Potter, the socialite.
Chi Chi's got a necklace. It's a very famous necklace. I wanna go in there
You come with me, we get ( =obtain, take, steal ) the necklace.
I could live off that necklace if I 👉fence👈 it for the rest of my life
. . . اگه جور بشه و گردن بند دزدیُ بفروشم به مال خر، میتونم باقی عمرم با پولش بگذرونم

Small Time Crooks 2000🎥
مالِ دزدی خرید و فروش کردن، مال خری کردن
فنس
دودل بودن هم معنی میده
I am on the fence
I'm on the fence = I'm off two mind
دودلم ، مرددم
حصار یا نرده ، چوبی که با استفاده از ان مزارع را از هم جدا می کنند.
Iran language Institute
supplementary book
page 24
definition : A structure made of wood , metal, or wire that is around a piece.
of land
sentences : Due to the insecurity of my grandfather's farm, he built a fence around the ground
*✓ ترجمه✓*
بخاطر ناامن بودن مزرعه پدربزرگم دور زمین حصار کشید
☆♡ لایک یادتون نره ♡☆
fence ( حمل‏ونقل درون شهری - جاده ای )
واژه مصوب: حصار
تعریف: دیواره‏ای برای جدا کردن مکانی از مکان دیگر
مانع ( مشکل )
The wood used to separate the fields.
نرده
Around the 1700s, fence became slang for either a person who finds uses for stolen goods or the action of selling a stolen item
slang/ a dealer in stolen property
مال خر
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما