پیشنهادهای آرمان بدیعی (٧,٢٧٤)
مثال: his men formed themselves into an arrowhead نفرات او خودشان را بصورت یک پیکان درآوردند.
1. کوبیدن 2. خرد کردن. شکستن. درب و داغون کردن 3. کتک زدن. زدن 4. کهنه کردن. فرسودن. از ریخت انداختن مثال: my house battered by a storm خانة من توسط ...
اشتیاق. شوق. حرارت مثال: nothing abated his crusading zeal هیچ چیز اشتیاق و شور و حرارت مبارزه ی او را کاهش نداد.
1. مطابقت. تطابق. همخوانی 2. شباهت. تشابه. همانندی 3. مکاتبه. نامه نگاری 4. مکاتبات. نامه ها 5. ( ریاضیات ) تناظر
1. عقل. شعور. فهم 2. سرعت انتقال 3. شوخ طبعی. بذله گویی 4. آدم شوخ. بذله گو مثال: Freddy lived by his wits فردی بواسطة بزله گویی و شوخ طبعی هایش دوا ...
حزبی. جناحی مثال: Factional differences, personal differences, and political differences should definitely not interfere [in your decisions]. اختلاف ...
1. پر رویی. گستاخی. وقاحت. بی شرمی 2. بی ادبی. بی تربیتی مثال: you must speak to him about his rudeness شما باید درباره بی تربیتی و گستاخی او با او ...
1. تُن ( هزار کیلوگرم ) مثال: tons of dust hailed down on us {ده ها} تن گرد و غبار روی ما بارید.
ترور کردن مثال: terrorists assassinated the president تروریستها رئیس جمهور را ترور کردند
1. وضع. حالت 2. حکومت. دولت 3. کشور. مملکت 4. ایالت 5. ملت 6. درجه. مقام. رتبه 7. تشریفات 8. دولتی 9. رسمی 10. بیان کردن. اظهار داشتن. 2. معین کردن. ...
1. قضا. قضاوت. دادرسی 2. صلاحیت قضایی 3. حوزه قضایی 4. اقتدار. قدرت. اختیار مثال: rules obtaining in other jurisdictions قوانین در صلاحیت های قضایی د ...
1. تصاحب ( =خریدن اکثر سهام یک شرکت به منظور کنترل آن ) 2. کنترل 3. کودتا 4. تصرف. اشغال مثال: he engineered a takeover deal
به حق مثال: they felt justifiably proud of their achievement آنها به حق احساس غرور از موفقیتشان کردند .
گیاه شناختی. ( مربوط به ) گیاه شناسی مثال: the friends of the Royal Botanic Garden هواداران باغ گیاه شناسی سلطنتی
1. سرپرست. مدیر 2. ناظر 3. استاد راهنما مثال: work continued under the guidance of a project supervisor کار زیر {نظر} و راهنمایی یک سرپرست و ناظر پر ...
کلسترول مثال: heart specialists advocate a diet low in cholesterol متخصصین قلب از یک رژیم غذایی کم کلسترول دفاع کردند.
1. ( رنگ. گچ. گل و غیره ) مالیدن 2. کثیف کردن با 3. رنگ مالی کردن / 1. نقاشی بد. نقاشی ناشیانه 2. کمی. یک کمی. یک خرده مثال: the dancers were daubed ...
1. هوش. فراست. ذکاوت. 2. شم. بینش مثال: he allied his racing experience with business acumen
1. بدون ممانعت. بدون رویارویی. بدون درگیری 2. بدون رقیب. بدون مخالف مثال: we submitted an unopposed bid ما یک پیشنهاد مناقصه ی بدون مخالف و رقیب ارائ ...
مثال: The second [characteristic of a good law] is that it should be unambiguous. دومین مشخصه یک قانون خوب این است که باید شفاف و بدون ابهام باشد.
فشار. زور. اجبار. ارعاب مثال: she submitted under duress او در زیر فشار و ارعاب تسلیم شد.
1. پر جنب و جوش. پر شور و حال 2. اهل حال مثال: long swinging strides پرش های بلند پر شور و حال
1. جامع. همگانی. گسترده. وسیع 2. متنوع. گوناگون 3. آزادمنش. باز 4. کاتولیک مثال: a strict Roman Catholic یک کاتولیک {وابسته به کلیسای} روم محکم و جدی
کشور کنیا مثال: Kenya's striking landscape چشم انداز درخور توجه کنیا
1. پر از. مملو از. آکنده از 2. نگران. مضطرب. دلواپس 3. نگران کننده. دلهره آور
1. مقصر 2. ( حقوقی ) مجرم 3. ( حقوقی ) متهم 4. علت
سانتیگراد. صد بخشی. سلسیوس مثال: The temperature is 25 Celsius degree. درجه حرارت 25 درجة سانتیگراد است.
مثال: The Parliament should serve as a center for spreading and bringing calm and reassurance to the public’s thinking in the country. مجلس باید به ...
1. تاج گل. حلقه گل 2. ( دود. مه و غیره ) حلقه مثال: the door was decorated with a wreath درب با یک حلقة گل تزئین شده بود.
میکروفن مثال: she seized the microphone او میکروفن را قاپید.
قرقره مثال: he threaded the rope through a pulley او طناب را از وسط یک قرقره رد کرد.
کشور عثمانی. عثمانی مثال: the Ottoman Empire امپراطوری عثمانی
چیزی را در ذهن و یاد داشتن مثال: Therefore, the Parliament must always bear in mind its own accountability. بنابراین مجلس باید پاسخگویی و مسئولیت پذ ...
از این قبیل مثال: This is contrary to the belief of many who imagine that the Parliament [only] issues orders to the government by passing laws and ...
1. فلفل 2. فلفل دلمه ای 3. فلفل زدن 4. ( عامیانه ) سوراخ سوراخ کردن . آبکش کردن 5. پر کردن از 6. زدن. بصورت رگبار زدن
پیاده رو. پیاده راه مثال: a walkway bridged the motorway یک پل پیاده رو روی آزاد راه زده شد.
کابل کشی مثال About one meter of cabling should be sufficient. حدود یک متر کابل کشی باید کافی باشد.
1. تروریست 2. تروریستی مثال: terrorist cells کانون ها و هسته های تروریستی
1. شانه عسل 2. ساختِ لانه زنبوری 3. سوراخ سوراخ کردن. حفره حفره کردن مثال: each cell of the honeycomb هر خانه ی شانه عسل
1. عضله. ماهیچه 2. زور. زور بازو 3. گوشت قورمه مثال: success requires brains as well as brawn موفقیت، به خوبی زور بازو، هوش و ذکاوت هم لازم دارد.
1. طرز ایستادن. وضع بدن 2. موضع. طرز برخورد مثال: he deliberately affected a republican stance او عمدا تظاهر به یک موضع جمهوری خواهانه می کرد.
آشکارا مثال: he was visibly affected by the experience او آشکارا بوسیله این تجربه تحت تاثیر قرار گرفته شده بود.
سهم امام {یکی از وجوهات پرداختی واجب در اسلام خمس است. که نیمی از پول خمس خرج فقرای سادات می شود و نیم دیگرِ خمس به عنوان سهم امام هزینه می شود} توض ...
وجوهات شرعی{مثل خمس و زکات و فطریه و . . . } مثال: I am very strict about how the Imam's share of the Islamic taxes should be used. من درباره چگونگی ...
لاینحل. غیر قابل حل مثال: Or some individuals are faced with an insurmountable problem inside prison. یا برخی از افراد در داخل زندان با یک مشکل لاین ...
1. مسکونی 2. اقامتی. شبانه روزی 3. مقیم مثال: a residential section of the capital. یک ناحیه ی مسکونیِ پایتخت
پاپ ( پیشوای کاتولیکها ) مثال: an audience with the Pope یک اجازه حضور و شرفیابی با پاپ ( پیشوای کاتولیکها )
1. کیفری. جزایی 2. کیفر دار. مشمول مجازات 3. ( مالیات و جریمه ) کمرشکن. غیرمنصفانه. ظالمانه مثال: Some researchers believe Wallenberg died in the Gul ...
1. دادخواهی. اقامه دعوا 2. دعوا. پرونده مثال: in the unhappy event of litigation در واقعه ناگوار دادخواهی
1. به صورت نازکی. با لایه های نازکی 2. بصورت نامتراکمی. با پراکندگی کم 3. فاصله دار. با فاصله زیاد. 4. بطور ضعیفی. با حالت خفیفی 5. نسبتا اشکار. با پ ...