پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٥,٨٧٧)

بازدید
١٩,٩٧٢
تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: لبریز شدن / سرریز شدن / فوران احساسات / پُر شدن تا حد جاری شدن در زبان محاوره ای: اشکاش لب لبه، دلش پُرِ عشقه، قاطی کرده از خوشحالی، ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: با تمام سرعت دویدن / با تمام توان حرکت کردن / بی وقفه و پرانرژی پیش رفتن در زبان محاوره ای: رو دور افتاده، با تمام قوا می تازه، داره ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: لبریز / پُرِ پُر / مملو / تا خرخره پُر در زبان محاوره ای: تا ته پُره، جا واسه سوزن انداختن نیست، قاطی کرده از بس پُره 🔸 تعریف ها: 1. ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: با تمام توان کار کردن / در اوج عملکرد بودن / بی نقص و پرانرژی عمل کردن در زبان محاوره ای: مثل ساعت کار می کنه، رو دور افتاده، همه چیش ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: پُر از جمعیت / مملو / فشرده / پُرازدحام در زبان محاوره ای: شلوغ پلوغ، پُرِ پُره، جا واسه سوزن انداختن نیست 🔸 تعریف ها: 1. ( فضایی ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

منیسک ( Meniscus ) یک ساختار غضروفی هلالی شکل است که در مفصل زانو وجود دارد. در هر زانو دو منیسک وجود دارد: منیسک داخلی و منیسک خارجی. منیسک ها نقش م ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منیسک ( Meniscus ) یک ساختار غضروفی هلالی شکل است که در مفصل زانو وجود دارد. در هر زانو دو منیسک وجود دارد: منیسک داخلی و منیسک خارجی. منیسک ها نقش م ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

واژه agency در علوم اجتماعی معنای قدرت کنشگری، یا به عبارت دیگر عاملیت را می دهد. عاملیت به توانایی افراد یا کنشگران اجتماعی برای انجام عمل مستقل، ان ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: تا خرخره پر کردن / لب لب پر بودن / تا آخر جا دادن در زبان محاوره ای: همه چی رو چپوندن توش، تا ته پره، دیگه جا نداره، لب لب پره 🔸 تع ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: کارخانه ی احساسات / منبع تولید حس / جایی پر از بار احساسی در زبان محاوره ای: یه جایی که فقط حس تولید می کنه، یه فاز احساسی سنگین، یه ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: جشن احساسات / طوفان احساسی / لحظه ی پر از حس در زبان محاوره ای: همه چی احساسی شده، اشک و لبخند با هم، یه فاز احساسی سنگین، یه لحظه ی ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: احساس فشار شدید / غرق شدن در احساسات / بار احساسی زیاد در زبان محاوره ای: همه چی ریخته سرم، احساساتم قاطی کرده، ذهنم پره، نمی دونم چی ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: در ذهن خود / درگیر ذهنی بودن / در فکر بودن در زبان محاوره ای: همش تو فکرشه، ذهنش درگیره، تو حال خودشه، همه چی رو تو ذهنش نگه داشته 🔸 ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: در حال اوج گرفتن / در مود خاص بودن / در فاز خود بودن در زبان محاوره ای: رو فرم بودن، تو مود خودشه، داره می درخشه، همه چی براش رو روال ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: کسی که با قدرت به هدف هاش می رسه/ آدم موفق و پرتلاش در زبان محاوره ای: اونایی که هدفاشونو یکی یکی می زنن زمین، همیشه موفقن، ول کن نیس ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

اسم 🔸 معادل فارسی: خرید فوق العاده / معامله ی برد - برد / قیمت باورنکردنی در زبان محاوره ای: یه جنس مفت، یه خرید عالی، یه قیمت که باور نمی کنی، انگا ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: با بودجه ی محدود / با صرفه جویی / با پول کم در زبان محاوره ای: پول مون کمه، باید اقتصادی خرج کنیم، با کمترین هزینه، با حساب و کتاب خر ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: ارزان قیمت و بی کیفیت / آدم خسیس در زبان محاوره ای: جنس بنجل ارزون، آدم خسیس و بی مروت، اونایی که فقط دنبال ارزونی ان 🔸 تعریف ها: 1. ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: معامله ی خوب / خرید ارزان / توافق سودمند در زبان محاوره ای: یه خرید حسابی، یه جنس ارزون و باارزش، یه معامله ی برد - برد 🔸 تعریف ها: ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: رابطه ی جنسی داشتن ( عامیانه ) / خوابیدن با کسی در زبان محاوره ای: با هم خوابیدن، رابطه زدن، یه رابطه ی فازدار داشتن، کارشون به تخت ک ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: رابطه ی جنسی داشتن ( عامیانه ) در زبان محاوره ای: با کسی خوابیدن در زبان غیررسمی، به ویژه آمریکایی، اشاره به رابطه ی جنسی با بار طنز ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: رابطه ی جنسی داشتن ( عامیانه ) در زبان محاوره ای: با کسی خوابیدن، یه رابطه زدن در زبان غیررسمی، اشاره به رابطه ی جنسی با بار اغراق آ ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: رابطه ی جنسی داشتن ( عامیانه ) / پیچاندن / فریب دادن در زبان محاوره ای: با کسی خوابیدن، یه رابطه زدن، پیچوندن کسی، سر کسی کلاه گذاشتن ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: اسکوات / حرکت نشستن و برخاستن / حرکت تقویت پا و باسن در زبان محاوره ای: حرکت پا، بشین پاشو ورزشی، تمرین باسن و ران، حرکت سنگین برای پ ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: تا از پا افتادن / تا خسته و بی جون شدن / تا رمق نداشتن در زبان محاوره ای: تا جونت دربیاد، تا له بشی، تا بی حال بیفتی، تا دیگه نتونی ا ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: ام دی ام ای / اکستازی / ماده ی روان گردان در زبان محاوره ای: یه جور قرصه که آدمو می بره تو فاز، واسه پارتی و رقصه، همون اکستازیه 🔸 ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: سیگار ماری جوانا / سیگار دست پیچ / اسپلیف در زبان محاوره ای: یه سیگار قاطی، یه ماری جوانای دست ساز، یه چیزیه واسه فاز گرفتن 🔸 تعریف ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: اسپایس / ماری جوانای مصنوعی / ماده ی روان گردان گیاهی نما 🔸 تعریف ها: 1. ( دارویی – روان گردان ) : مخلوطی از گیاهان خشک شده و مواد ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: سالویا / گیاه روان گردان / مریم گلی مقدس در زبان محاوره ای: یه گیاهیه که آدمو می بره تو فاز، از اوناییه که حالت عجیب می ده، یه جور گی ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مخفف عبارت Delayed Onset Muscle Soreness 🔸 معادل فارسی: درد عضلانی تأخیری / کوفتگی عضلانی پس از تمرین در زبان محاوره ای: عضلاتم بعد تمرین داغونه، بد ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: زمان استراحت / وقت ریلکس / وقت آرامش در زبان محاوره ای: یه وقت برای حال کردن، یه تایم ریلکس، وقتیه که فقط می خوای راحت باشی 🔸 تعریف ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

سی اِستا 🔸 معادل فارسی: چرت نیم روزی / خواب بعد از ناهار / استراحت وسط روز در زبان محاوره ای: یه چرت بعد ناهار، یه خواب کوتاه وسط روز، یه استراحت وس ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: آدم خسیس / آدم پست / آدمی که فقط دنبال پول و کثافت دنیاست در زبان محاوره ای: یه آدم خسیس و پست، فقط دنبال پول و چرک دنیاست، جونش در م ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

وِربوس 🔸 معادل فارسی: پرگو / پرحرف / پرواژه / طولانی نویس در زبان محاوره ای: خیلی حرف می زنه، پرچونه ست، نوشته هاش کش دارن، زیادی توضیح می ده 🔸 تعر ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی ( صفت ) : سخن ورانه / خطیبانـه / مربوط به فن بیان در زبان محاوره ای: حرفاش خیلی رسمی و خطیبانست، سبک سخنران داره، لحنش ادبیه 🔸 تعریف ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: زبون داری / قدرت بیان / هنر حرف زدن در زبان محاوره ای: زبونش خوب می چرخه، حرف زن قهاره، بلده چطوری دل ببره، زبون بازه 🔸 تعریف ها: 1. ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: با تمام قوا حمله کردن / با شدت کار کردن / دعوای شدید در زبان محاوره ای: افتاده به جونش، با تمام زورش داره کار می کنه، دعواشون شده حسا ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: جون کندن / خیلی سخت کار کردن / از پا افتادن در زبان محاوره ای: له شد از کار، جونشو گذاشت، بی وقفه کار کرد، تا تهش رفت 🔸 تعریف ها: 1. ...

پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: همه چیز رو وسط گذاشتن / تمام تلاش رو خرج کردن / چیزی نگه نداشتن در زبان محاوره ای: همه چی رو ریخت وسط، چیزی برا خودش نگه نداشت، تا ته ...

پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: جون کندن / از پا افتادن از کار / بی وقفه تلاش کردن در زبان محاوره ای: اون قدر کار کرد که استخوناش بیرون زد، له شد از کار، جونش دراومد ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: عرق ریختن / زحمت کشیدن / سخت کار کردن در زبان محاوره ای: جون کند، یه کم عرق ریخت، حسابی کار کرد، بی زحمت انجامش داد ( در حالت منفی ) ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: سرمایه ی زحمت / ارزش حاصل از تلاش / سهم کاری در زبان محاوره ای: جون کند و سهم گرفت، با کارش سرمایه ساخت، با عرق پیشونی صاحب سهم شد � ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

بیورُو 🔸 معادل فارسی: اداره / سازمان / دفتر / میز تحریر / کشو در زبان محاوره ای: رفته اداره، کارش تو دفتره، میز تحریر داره، تو کشو گذاشته 🔸 تعریف ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

لاج / لادج 🔸 معادل فارسی: کلبه / اقامتگاه / جا گرفتن / ثبت کردن / قفل شدن در زبان محاوره ای: تو یه کلبه ست، مونده اونجا، شکایت ثبت کرد، گیر کرد، جا ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: فضای دانشگاهی / محوطه ی علمی / دنیای آکادمیک در زبان محاوره ای: توی فضای دانشگاه، توی محوطه ی علمی، توی دنیای درس و دانش 🔸 تعریف ها: ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

سَنیتِریِم 🔸 معادل فارسی: آسایشگاه / مرکز درمانی / مرکز استراحت و بهبود در زبان محاوره ای: رفته آسایشگاه، فرستادنش مرکز درمانی، تو محل استراحته 🔸 ت ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: تیمارستان / آسایشگاه روانی ( با بار منفی و توهین آمیز ) در زبان محاوره ای: فرستادنش بوبی هچ، قاطی کرده بردنش تیمارستان، افتاده آسایش ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: تیمارستان / آسایشگاه روانی ( با بار منفی ) در زبان محاوره ای: فرستادنش لونی بین، قاطی کرده بردنش تیمارستان، افتاده آسایشگاه 🔸 تعری ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: زندان / بازداشتگاه روستایی / مرکز اصلاح و تربیت در زبان محاوره ای: افتاده فارم، رفته زندون روستایی، تو اردوگاهه، تو مرکز ترک اعتیاده ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Lockup اسم 🔸 معادل فارسی: زندان / بازداشتگاه / حبس / قفل شدگی در زبان محاوره ای: افتاده زندون، تو بازداشتگاهه، قفل کرده، گیر کرده 🔸 تعریف ها: 1. ...