پیشنهادهای کاردۆ / Kardo (١,٥٣٥)
اِنتِقال: ۱. جابەجاییِ کسی / چیزی ۲. جابەجا شدن ۳. گسترده شدن، پخش شدن، واگیر شدن ۴. ( همزیستگاەشناسی ) جابەجاییِ / واگذاریِ سامانەیِ مردمی ۶. ( ریاض ...
مُعتَبَر: ١. باارزش، باپشتوانه، پشتوانەدار، ورسنگدار ۲. ارجمند، آبرومند؛ برجسته، نامدار، سرشناس؛ جایِ باور، باورپذیر ٣. [کهنه] پندگرفته، اندرزگرفته
عَمدی: آگاهانه، خودآگاه، دانسته، دیده و دانسته، خواسته، خودخواست، دستی، دستی دستی
آنقَدر: چندان، آنگونه، آن - اندازه، آنچنان، چنان
مَوارِد: ١. زمان، زمانها ٢. نکتەها ٣. نمونەها
آفیش: ( در سینِما، تلویزیون، و نمایش ) ۱. آگهینامه، آگاهینامه، فراخوان ۲. پذیرش ۳. سرکار بودن ۴. زمان کاری
بالِغ: بُرنا، پخته، رسیده، رسا، بزرگسال، بزرگ شده
آفِل: ۱. فرورونده، فروشونده؛ پایین - رونده، اُفت - رونده ۲. ناپدیدشونده
مُسِنّ - تَر: سالخوردەتر، جاافتادەتر، سالدیدەتر، ریش - سفیدتر، پیرتر، زالتر، سالمندتر، فرتوتتر، کلانسال، بزرگسالتر، کهنسالتر، مِهتر
اِرضاء: ١. خرسندی، خرسندشدگی، خرسند کردن، خشنودی، خشنودشدگی، خشنود کردن ٢. برآوردن، بەجاآوردن، فراهم کردن ٣. [آمیزشِ جنسی] بیشترین کامجوییِ جنسی، رُب ...
واجِدِ صَلاحیَّت: دارایِ شایستگی، دارایِ سزاواری، شایسته، سزاوار
بِلاتَکلیفی: پادرهوایی، پادرهوا ماندن، سرگردانی، بی - برنامگی؛ چشم - بەراهی
غیاب: ١. نهستی، نبود، نبودگی؛ ناپیدایی، ناپدیدی، ناهویدایی، ناباشندگی ٢. پنهان، پنهان - شدگی، نهان، نهفتگی
آبونمان: هم دارندگی، همبستانه، هم وندانه، باهمانه همداشت
مَردِ حِسابی: مردِ کامل، مردِ بامنش؛ ( گفتاری ) آقا جان
دَر هَر صورَت: در هر شیوه، به هر شیوه
حَرِکَت: تکان، جنبش، جُنبه، خیزش، [در بازیِ شترنج] نوبت، ( نوبتِ ) جابەجایی / راهبرد، کوچ، رهسپاری، راهی شدن، راه افتادن، سفر، گردش؛ افراشتن؛ نوسان؛ ...
شهروندی، وابستگی کشوری/میهنی
زِندِگیِ مُشتَرَک: زندگیِ زناشویی / زن و شوهری / باهم / دوتَنه / چندتَنه
مَمنوعه: نارَوا، ناقانونی، پیشگیری - شُده، بازداشته، بسته، بستەشده، مرزبندی - شده، پنامیده
بَعداَزظُهر: پس - از - نیمروز، پسانیمروز
مأموریَّت: انجامِ خدمت، انجامِ دستور، گمارش، کارگماری، گماردگی، گماشتگی، فرستادگی
ضَبطِ صُوت: ١. ( دستگاهِ ) نوارخوان، ( دستگاهِ ) سداگیر / سدابردار ٢. سداگیری، سدابرداری
میزِ تَحریر: میزِ نگارش، میزِ نوشتن
زِمام: ١. ( نیز مجازی ) افسار، دهانه، دهنه، لگام، مهار ٢. پیشوایی، رهبری؛ نیرو
بی - اِختیار: ١. بی - اراده، ناخواسته، ناخودآگاه، ناگهان؛ لگام - گسیخته، مهارنشده، بدون مهارداری، ناچیره، خودبەخود، خودانگیز، خودجوش ٢. بایسته، ناچار ...
کودِتا: براندازیِ جنگی، فراخیزِ ارتشیان
آمفی تِئاتر: تالار، پِلتالار
اِمرارِ مَعاش: گذرانِ زندگی؛ درآمدزایی
مُبتَکَر: نوآورده، نوآوردەشده مُبتَکِر: ١. بامدادخیز، پگاهخیز ٢. آن که پگاه می آید ٣. آن که میوەیِ نوبر / تازەرسیده خورد ۴. دوشیزگی بَر، پردەبَر ۵. ن ...
آکورد، آکُرد: ۱. ( در خُنیاگری/موسیقی ) چندسِدایی، چندآوایی، چندنوایی ۲. هماهنگی ۳. سازگاری، سازش؛ همسویی
قَرار بود: بر این بود، برنامه این بود، خواست / آرمان این بود، بنا بود
قابِلِ - اِستِفاده: بەدردبخور، بەدردخور، بەکاربردنی، بەکاربستنی، کاربردی، کاربردپذیر، سودمند، کارآمد، کارساز، بهرەبردنی، بهرەبرداریپذیر
حاضِرجَوابی: ١. زودگو، زودپاسخ، آمادەپاسخ ٢. شوخمندی، شوخپردازی، خوشمزگی، لُودگی، شیرین - سخنی
حُضور داشتَن: بودن، همراه / همپا بودن، همراهی / همپایی / همنشینی / همنشستی کردن، آمده بودن، در پیشگاه بودن
سوِتَفاهُم: برداشتِ اشتباه، برداشتِ نادرست، بدانگاری، بدپنداری، کژپنداری
هِیئَتِ مُدیره: گروهِ سرپرستان
مُعایِنەیِ فَنّیِ خودرو: بازدیدِ فنیِ خودرو
مُولِد: ١. زاده، زادەشده ٢. زمانِ زاده شدن، زادروز مُوَلِّد: ١. برقزا، برقساز ٢. سازنده، زاینده، زایا، زایشگر ٣. آفریننده، آفریدگار مُوَلَّد: ١. فر ...
جَواب کَردَن: ١. بیرون کردن، برکنار کردن ٢. پاسخ ِ رد دادن، پاسخِ نه دادن
اِجرا/اِجراء کَردَن: به کار بردن، به کار بستن، انجام دادن، به انجام رساندن، به جا آوردن، پیاده کردن؛ سرپرستی کردن
مُتِقابِلاً: در پاسخ، ( به ) همان گونه / شیوه / جور
مَسخَرەبازی: لودگی، دلغکبازی، شوخیبازی، شوخیگری
دَسیسه: ساخت - وپاخت، زدوبند، دست - بەیکی کردن، زمینەسازی، پاپوش - سازی
مَصرَف کَردَن: ١. به کار بردن، به کار بستن، بهره گرفتن، بهرەگیری کردن، بهره کشیدن، بهرەکِشی کردن، بهره جستن، بهرەجویی کردن، گساردن، درکِشیدن ٢. گسارد ...
اِنحِصارِ وِراثَت: ویژەسازیِ / دربست - سازیِ نیامانده، نیاماندەبرداری، نیاماندەبری، نیاماندەگیری
حَرِکَت دادَن: ١. تکان دادن، جنباندن، جنبانیدن، به جنبش درآوردن ٢. جابەجا کردن، کوچاندن، کوچ دادن، راهی کردن، رهسبار کردن، فرستادن
سیژ، سیج: خطر
قَطعِ رابِطه: پیوندزدایی، پیوندشکنی، پیوندگسلی، از کسی بریدن، گسستِ همنشینی / دوستی / رفت و آمد / پیوند؛ گسستِ / گسلِ / پایاندهی همکاری
وَصل کَردَن: پیوند دادن، پیوند زدن، پیوست دادن، پیوستن