تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

contrastibe به معنی مقایسه ای ( برای نشان دادن تفاوت ها ) contrasting یعنی متفاوت contrasting attitude between different age - groups. تفاوت رفتاری ...

پیشنهاد
٠

شاید بشه اینطور معنی کرد: پیش میاد دیگه. . . It's disappointing to come so close and not win, but sometimes it's just one of those things in compet ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

whatsover در جمله های منفی برای تاکید به کار میره ( حالت تاکیدی تره whatever ) هست. I have no interest whatsoever in that topic اصلا ( هیچ ) علاقه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

at a time توی یک زمان مشخص at the time اونوقع in the meantime تااونموقع in timeزودتر on time به موقع She could only handle one task at a time He wa ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

loved - up ( adj ) به معنای دلباخته و مجنونloved - up couple و سرخوش ( ناشی از مصرف بعضی داروها )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تا آخرش

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

روشی برای درمان سرطان پوست

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

وقتی یه چیزی که عجیبه اتفاق میفته میگیم but seeing is believing یعنی "باید بینی تا باورت بشه"

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آزومون و تست کردن چیزی یا کسی برای اینکه نقص ها و ناکارآمدی هاش مشخص بشه. After closer inspection, the new software was tried and found wanting in t ...

پیشنهاد
٠

she happens to like sandwiche. اتفاقا اونم ساندویچ دوست داره!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

should بعد از I برای توصیه کردن بکار میره. I should not let it worry you. بهت توصیه می کنم اجازه ندی ناراحتت کنه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چرا باید . . . ؟ why should I eat such mushy rice?

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

این طور فکر میکنم ( احتمالش هست )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

what are you doing here, might I ask? میشه بپرسم اینجا چیکار میکنی

پیشنهاد
٠

چیزی خواستن I could use some help.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نیاز مبرم به چیزی داشتن this room could do with a good cleaning.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ترسیدن when I saw it my courage failed me.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زیاده خواه بودنit is asking a lot to work at the weekends زیاد طلبیدنNew project ask a lot creativity

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مثلا وقتی از چیزی همطمان عصبانی و متعجبیم می گیمi ask you. he drives my car for a week. He does not even fill up the gas tank. Iask you!

پیشنهاد
٠

فقط کافیه بخوام everything is mine, it is mine for the asking. همه جیز ماله منه، فقط کافیه بخوام

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اصلا هم پشیمون نیستم ( میدونم اشتباه ولی مهم نیست )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کسی که ظاهر قدرتمندی داره و سعی میکنه ضعف ها شو پنهان کنه اما به مرور زمان این ضعف ها خودشونو نشون میدن.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

back/land on foot سرپا شدن those antibiotics got me back on my foot انتی بیوتیک ها منو سرپا کرد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

back/land on foot سرپا شدن those antibiotics got me back on my foot انتی بیوتیک ها منو سرپا کرد

پیشنهاد

بچه باید با ادب و حرف گوش کن باشه ( نباید صداش در بیاد )

پیشنهاد
٠

should subject verb به صورت کلی کوتاه شده ی if subject should verb است. به معنای "احیانا، اتفاقی، در صورته. . " می باشد. should you see her, tell h ...

پیشنهاد
٠

به کسی میگن که وانمود میکنه به چیزی در حالی که ویژگی های اون رو نداره. چون cowboys ها کلاه می پوشن و یک سری ویژگی های خاص مربوط به محل زندگی شون دار ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

either way هر دو روش in either case هر هر دو صورت you can get there by train or bus. either way/in either case, It will take an hour

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

either way هر دو روش in either case هر هر دو صورت you can get there by train or bus. either way/in either case, It will take an hour

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

a little something به معنی یه چیز کوچولو Iam used to have a little sonething as lunch. عادت دارم یه چیز کوچولو برای ناهار بخورم. I decided to buy ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

he is nothing more than amateur. اون فقط اماتوره

پیشنهاد
٠

his success in final exam was nothing short of miracle

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

nothing like someoneشبیه کسی نبودن nothing like sth he looks nothing like his brother.

پیشنهاد
٠

کمتر از . . . نبود. his idea was nothing less than revolutionary. ایده اش چیزی کمتر از انقلابی نبود.

پیشنهاد
٠

برای تاکید به این که کسی ویژگی ای را به شدت دارد. he is nothing if not generous. او خیلی بخشنده است بعد از if not می توانیم هر صفتی را به کار ببریم

پیشنهاد
٠

چاره ای جز . . . نیست. there is nothin for it to help them out. چاره ای جز کمک کردنه به آن ها نیست.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

for anyhting ( in the world ) : I will not lose you for anyhting in the world. به هیچ قیمتی از دستت نمیدم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پول در آوردن به صورت هوشمندانه و معمولا از راه ناصادقانه .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

i will go halves with you on mysandwich. میخوام سادنویچمو باهات نصف کنم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

با این که تجربه میگه نتیجه خوب نخواهد بود ولی ما امیدواریم. After several failed relationships, Sarah still believed that true love was just around ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مهم نیست که شرایط چفدر سخته، انسان هم چنان امید وار است. ( مثل "پایان شبه سیه سپید است" ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تقاضا برای محصول ( نه برای یک برند خاص از آن محصول ) ، برعکسselective demand.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تضا برای یک برند خاص به جای تقاضا برای محصول. مثلا تقاضا برای یک یخچال از یک برند خاص ( نه تقاضا ی یخچال از هر برند )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تقاضا برای سرمایه گذاری در موسسات مثلا بانک ( به جای سرمایه گذاری شخصی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تقاضا برای سرمایه گذاری در شرکت ها، بانک ها ( بجای سرمایه گذاری شخصی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نوعی از تقاضا که ازتقاضی محصول دیگ برگرفته می شود. مثلا اگر تقاضا برای برنامه ی کامپیوتری زیاد شود تقاضا برای مهندس نرم افزار زیاد می شود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

وثتی برای یک محصول تقاضا بیشتر از موجودی باشد. there is excess demand for banana.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تقاضای مرکب. به شراایطی اطلاق می شود که تغییر در تقاضای یک محصول با چند کارکرد ( مثلا آب که به منظور اشامیدن، کشاورزی و . . . . استفاده می شود. ) با ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

دارای دو معنی به جز و تقریبا است. i have done my duties, all but washing. همه وظایفم بغیر از شستن را انجام داده ام i have all but done my works. تقر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به معنی " اما نه . . . . i have done my homework, but not the way i would.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

despit ofبه معنی I, for all my skill, could not get that job. با همه توانایی هام نتونستم شغل رو بدست بیارم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

if it was/were not for sth/sb

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به معنی موافق بودن. I am down with that.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به صورت عامیانه به " تتو ای که تازه زده شده باشد" می گویند. I head off to aerobics class sporting my fresh ink. به کلاس ایروبیک می روم و تتوی جدیدم ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

givenL حالت سوم فعل give. given ( adj ) : به معنای any می باشد، given ( noun ) :به صورت take something as a given بکار می رود، به معنای چیزی که اتف ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

اعتقاد به اینکه هر انسان به حیوانی مرتبط است.

پیشنهاد
٠

آواز دهل شنیدن از دور خوش است

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

shop ocracy منظور در نظرگرفتن فروشندگان ب عنوان یک طبقه اجتماعی و مهم.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

به شرایطی اطلاق می شود که جند نفر در یک کار مشارکت کرده باشند. مثلا چند نویسنده که یک کتاب را با همکاری نوشته باشند. مثال، "John Smith, Jane Doe, an ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

She achieved her success by dint of hard work.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

well meaning:خیر خواه well - meant:حسن نیت

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

well meaning:خیر خواه well - meant:حسن نیت

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

به تفاوت perspicacious و perspicuousدقت کنید. perspicacious: زیرک، زودفهم perspicuous: آشکار، واضح

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

به تفاوت perspicacious و perspicuousدقت کنید. perspicacious: زیرک، زودفهم perspicuous: آشکار، واضح

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

gut - level به عنوان یک صفت به چیزی اطلاق می شود که " دلیلی پشت آن نیست اما احساس اطمینان و اعتماد به ما می دهد" مثلا gut level reaction عکس العملی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

unqualified ( adj ) : بی صلاحیت، بی حد و حصر، کامل وقای توی یه چیزی شک وجود داشته میگیم، it is not unqualified یعنی" کامل و بی جون و چرا نیست، توش ش ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

به تفاوت perspicacious و perspicuousدقت کنید. perspicacious: زیرک، زودفهم perspicuous: آشکار، واضح

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

( v ) elect انتخاب کردن the elect ( n ) برگزیدگان ( توسط خدا ) elect ( adj ) :president/prime minister elect رییس جمهور/وزیر منتخب election انتخابات ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

keen to و keen on به معنای تمایل داشتن است. بعد از keen to فعل، بعد از keeon on اسم می اید.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

anticipatory bail US /�nˌtɪs. ə. pə. tɔːr. i ˈbeɪl/ UK /�nˌtɪs. ɪ. pə. tər. i ˈbeɪl/ وثیقه

پیشنهاد
٠

third party, fire and theft نوعی بیمه ماشین است که به ماشین آسیب دیده و یا در آتش سوخته تعلق میگیرد If you are only covered for third party, fire and ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

committal ( ( noun ) به معنای ارجاع، فرستادن به زندان یا تیمارستان، مراسمی که در آن فرد فوت شده سوزانده می شود. On his committal for trial, he was ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

برای توضیح، به عنوان دلیل. The company offered little by way of explanation for the delays. شرکت ( دلایل ) کمی برای توضیح ارایه داد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

متشقات impress impress تحت تاثیر قراردادن impression ( noun ) اثر impressive تاثیرگذار impressively impressionable ( adjective ) کسی یا چیزیه که به ر ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

reach در نقش فعل و اسم قابل استفاده است. reach ( v ) رسدن به جایی ( بعد از زمانی طولانی ) ، رسیدن به چیزی، دراز کردن دست برای لمس کردن چیزی، ارتباط ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

mercenary در نقش اسم و صفت. mercenary ( noun ) سربازی که برای پول می جنگد mercenary ( adjective ) به معنای پولکی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

wild در نقش صفت، اسم و قید. wild ( noun ) : جاهای صعب العبور و جاهایی که شرایط زندگی سخت هست. i saw a lion in the wild wild ( adjective ) : به معنی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

by the score: in large numbers

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

if you please دارای دو معنی است. 1 ) اگر مایل باشید، اگر بخواهید، با اجازه 2 ) برا ینشان دادن تعجب و عصبانیت. مثلا، "she wants me to make fifty cake ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

sanctify ( verb ) مقدس کردن sanctification ( n ) تقدیس، The sanctification of bread and wine sanctity ( noun ) تقدس، The site of the tomb was a plac ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

ingenuous صاف و ساده ingenious ماهرانه و دارای نبوغ

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

justifiable ( adj ) قابل توجیه justified ( adj ) توجیه شده justificatory ( adj ) توجیهی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

سیستم مذهبی بر مبنای خودشناسی. scientologist: کسی که به scientology معتقد است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

questioning در نقش اسم و صفت. در نقش اسم به معنای بازجویی. مثلا the police called him for questioning. در نقش صفت به معنای مشخص نبودن جنسیت فرد و ب ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

zero - dose یک صفت است. به کودکی گفته می شود که هیچ کدام از واکسن هایی که باید دریافت می کرده را دریافت نکرده است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

of moment یا of ( great ) moment به معنی very important در نقش صفت. مثلا a decision of grat moment.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

weigh در نقش فعل: وزن داشتن i weigh 44 kilogerams وزن شدن you loggage must be weighed before put it on the aircraft. سبک سنگین کردن یا سنجیدن you ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

weight در نقش اسم و فعل قرار می گیرد. در نقش فعل به معنای سنگین کردن یا وزن دار کردن چیزی است. مثلا، he weighted down the bag and threw it in the ri ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

reserve در نقش اسم و فعل. در نقش فعل به معنای رزوکردن. در نقش اسم به معنای رزرو، ذخیره، تودار بودن، منطقه ی حفاظت شده ( مثلا برای حیوانات ) ، شک و ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

attendant در نقش اسم و صفت استفاده می شود . attendant ( noun ) به معنی سرپرست، ملازم attendant ( adjective ) به معنای وابسته، و همراه. مثلا، debt a ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

out of favor with ب معنی مورد حمایت نبودن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

حمایت کسی را جلب کردن. you sent your present to her to win her favor. هدیه تو براش فرستادی تا حمایتشو جلب کنی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

extremity ( noun ) : به معنای منتهی الیه هست دورترین نقطه از یک چیز. مثلا southern extremity of road به معنی " منتهی الیه جنوبی جاده ( ینی جنوبی ترین ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٩

یکی از معانی sense "از نظر" است. مثلا in every sense: از هر نظر in a sense: از یک نظر in no snese:از هیچ نظر The packaging is green - in both senses ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

از آنجایی"اهمیت" معنای دیگر consequenceاست، علاوه بر معانی بالا consequently با more بکار برده می شود به معنی "از همه مهم تر". he got sick, more co ...

پیشنهاد
٠

مثلا مورد حمله قرار گرفتن ( حمله را تجربه کردن ) ، باتوجه به یکی از معنای فعل subject می توانیم از subject to something لستفاده کنیم. مثلا، I am su ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

این کلمه در نقش اسم و صفت استفاده میشود. wothy ( adj ) : شایسته، worthy of sth: در خورِ، شایسته یِ wothy:افراد برجست leghT he front row of chairs w ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

عجله کن، یا خودتو تکون بده.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

غرض

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

emergent ( adjective ) نوظهور، نو تاسیس در مورد درختان، درختی که از درختان اطراف بلند تر باشد. در مورد گیاهان، گیاهی که برگ و گل ها روی سطح آب ظاهر ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

اعتقاد به بهتر بودن کشور /شهر/ سیستم سیاسی نسبت به بقیه. به طور کلی اعتقاد به منحصر بفرد بودن .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

همیشه، بدون استثنا. You must report here every Tuesday without exception. https://dictionary. cambridge. org/us/dictionary/english/exception

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

no exception در بعضی جملات به عبارت نادقیق معنی " همین طور" می دهد. مثلا Her books are always entertaining and this one is no exception. به معنی " هم ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

repute به معنی نام، مثلا، good repute این فعل سه صفت دارد. reputable به معنی خوش نام reputational به معنی حیثیتی، آبرویی Such attacks could represe ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

انباری Consumer demand has begun growing for self - storage centres.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

به محض اینکه i will call you the instant.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

توی یک چشم بهم زدن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

برای یک لحظه، For an instant, I saw a star the night sky برای یک لحظه یک ستاره را در آسمان شب دیدم.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

travelling در نقش صفت و اسم قرار می گیرد. در نقش فعل a travelling job/ در نقش اسم Travelling broadens your horizons .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

دستور العملtrack the usage patterns of machine. استفاد useful usage/ internet usage رفتار نامناسبMany had complained about the usage they'd received ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

availability

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

صفت است. همان conclusive است که کمتر مورد استفاده میگیرد. conclusive به معنی قاطع، کاملا درست، وقتی می خواهیم بگوییم هیچ شکی در چیزی نیست می گوییم ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

در دور دست. On a clear day you can see the temple in the distance. در یک روز آفتابی میتونی قلعه رو در دور دست ببینی.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

از دور

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

در چارچوب

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

یا شجاعت انجام کاری را داشتن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

have a strong stomach دل و جگر داشتن

پیشنهاد
٠

get tongue around/round something نچرخیدزبان برای تلفظ یک کلمه سخت It's one language that I have real difficulty getting my tongue around. اون یکی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

of the kind به معنی " همچین چیزی" مثلا من همچین چیزی نگفتم. I did not say of the kind. اصطلاحات دیگه: kind of :یه جورایی in kind: در عوض of a kind: ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

یک اصطلاح است، به معنی کار بیشتری انجام دادن است. مثلا حالا که داری این کار رو انجام میدی چرا فلان کار رو هم انجام نمیدی؟ ( جمله سوالی ) Since you'r ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

احتمالا

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

به معنی، اگه اشتباه نکنم هست. مثلا، اگه اشتباه نکنم شب این حا میمونی. You'll be staying the night, I take it?

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

مخالفت رسمی و محترمانه

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

یک اصطلاح است، برای تصحیح جمله ی قبلی گفته شده استفاده می شود. مثلا Her name is Paula, no, I tell a lie ( = I'm wrong ) - it's Pauline. https://dict ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

استفاده از چیزی برای به دست آوردن نتایج خوب. مثلا، She has a lot of confidence, which she uses to good effect ( = to her advantage ) in interviews.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

, in effec ( noun ) means in practice, in fact, and use. for example: The present system of payment will remain in effect ( = be used ) until the end ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

ابزار هایی هستند که در مقابل منبع نور قرار می گیرند و شکل های مختلفب به وجود می آورند. مثلا ، rotatin Gobos.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

it is an adverb, shows your grateful for something. با حالت قدرشناسی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

نوشتار صحیح horde

پیشنهاد
٠

formal meeting with an important person شرفیاب شدن حضور کسی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

smashing food up: خورد کردن غذا

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

پذیرایی ، مثلا cartering company.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

اشاره به "رفتن به جایی در فصل پاییز برای دیدن و عکاسی کردن از تغییر رنگ برگ ها" دارد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

semi subsistance farming: form of farming that crops are produced more than farmer need.

پیشنهاد
٠

مقدار یا تعداد کمی از چیزی را استفاده کردن. مثلا، spare in use of words

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

hides: ( skin of animals )

پیشنهاد
٠

scrap away

پیشنهاد
٠

muscle به زور وارد شدن https://abadis. ir/entofa/muscle/

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

پرا مردم https://fa. wikipedia. org/wiki/پرامردم

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٤

از چند جهت These local elections may prove a turning point in more ways than one. ممکن است این انتخابات محلی نقطه عطفی از چند جهت باشد .

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

flushable wet wipes :دستمال مرطوب منظور از flushable wipes نوعی از دستمال ها هستند که تولید کنندگان ادعا می کنند اگر واردسیستم لوله کشی بشوند ، مشکلی ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٣

Sewer systems are essential to modern plumbing شبکه ی فاضلاب برای لوله کشی مدرن ضرئری است .

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٣

sewer system شبکه ی فاضلاب

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

hardship pay حقوق اضافی به دلیل کار کردن در مکانی با شرایط سخت .

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١

security threat تهدید امنیتی

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

از روی ضرورت

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

یک:یکی از روش ها دو : یکی از دلایل سه : به نوعی

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد

vesseles through رگ ها / کشتی های ارتباطی

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١

بیرون آمدن ، استخراج شدن ، به دست آمدن , the study of behavior and mental process is a nice amalgamation that pulls from all these different schools ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

روانشناسی انسان گرایانه

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٣

ظهور کردن By the mid - 20 century , other major forces in psychology were also brewing تا اواسط قرن بیستم نیروهای اصلی دیگری در روانشناسی در حال ظهو ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١

به سختی قابل درک بودن the idea was hard to grasp ایده به سختی قابل فهم بود .

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

طولانی his life was spanned زندگی او طولانی بود

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١١

to curry public favor جلب رضایت عمومی

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١٤

امتیاز if you want to acheive other perks , you should work hard . اگر می خواهی امتیازات دیگر به دست آوری ، باید سخت کار کنی .