given

/ˈɡɪvn̩//ɡɪvn̩/

معنی: معتاد، معلوم، معین، مبتلا، داده
معانی دیگر: هدیه شده، تقدیم شده، متمایل، عادت کرده، مذکور، تعیین شده، مشخص، مفروض، مسلم، اذعان شده، (اسم مفعول فعل: give)
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

( verb )
• : تعریف: past participle of give.
صفت ( adjective )
(1) تعریف: mentioned or specified.
متضاد: unspecified

- on any given day
[ترجمه تقی قیصری] هر روز که باشد . . . ( یعنی هر وقتی )
|
[ترجمه ترگمان] به هر حال هر روز که باشد
[ترجمه گوگل] در هر روز خاصی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: disposed; inclined (often fol. by to).
مشابه: prone

- He is given to drinking.
[ترجمه تقی قیصری] او به مشروب خوری افتاده
|
[ترجمه ترگمان] اون داره مشروب می خوره
[ترجمه گوگل] او به نوشیدن داده می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: because of; based on; due to.
متضاد: despite

- Given the cold weather, I'll wear my winter coat.
[ترجمه ترگمان] با توجه به هوای سرد، من کت زمستونی ام رو می پوشم
[ترجمه گوگل] با توجه به هوای سرد، من کت زمستان را می پوشم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
• : تعریف: a fact or concept already known, established, or assumed.
متضاد: unknown

- It is a given that he will graduate on time.
[ترجمه تقی قیصری] از اول هم معلوم بود که او به موقع فارغ التحصیل خواهد شد.
|
[ترجمه ترگمان] این یک دلیل است که او به موقع فارغ التحصیل خواهد شد
[ترجمه گوگل] این داده شده است که او به موقع فارغ التحصیل خواهد شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. his given name was abbas and his family name was aryanpur
نام او عباس و نام خانوادگیش آریان پور بود.

2. the given promises
قول های داده شده

3. be given to understand
حالی کردن یا شدن،فهماندن

4. a party given for the small fry in the company
مهمانی که به افتخار کارمندان جز شرکت داده شده است

5. a speech given extempore
خطابه ای که بدون آمادگی قبلی ارائه می شود

6. a tip-off given by an anonymous person led to the arrest of the accused
هشداری که از سوی شخص ناشناس داده شده بود منجر به بازداشت متهم شد.

7. a token given to her by her father
هدیه ای که پدرش به او داده بود

8. at a given date
در تاریخ معین

9. hassan was given a trial for that job
حسن را برای آن شغل آزمودند.

10. hassan was given the boot
حسن اخراج شد.

11. he is given clearance by the fbi
اف بی آی صلاحیت او را تایید کرده است.

12. he is given to lying
عادت به دروغ گفتن دارد.

13. he is given to reasoning in a circle
او عادت به استدلال پرگر دارد.

14. he was given a copy of the citation
یک نسخه ی احضاریه را به او دادند.

15. he was given a medal for good behavior
به خاطر حسن رفتار به او مدال دادند.

16. he was given a new post
به او شغل جدیدی محول شد.

17. he was given a promotion and a salary adjustment of nine percent
به او ترفیع دادند و حقوقش را به میزان نه درصد تعدیل کردند.

18. he was given a ticket for speeding
به خاطر سرعت زیاد او را جریمه کردند.

19. he was given fifty stripes
به او پنجاه ضربه شلاق زدند.

20. he was given full swing in the matter
در این مورد به او اختیارات تام داده بودند.

21. he was given overall direction of the program
سرپرستی کلی برنامه به او سپرده شده بود.

22. he was given the brief on mazda co.
پرونده ی شرکت مزدا به او محول شد.

23. i was given to understand that he was not well liked
به من حالی کردند که خیلی از او خوششان نمی آید.

24. i was given to understand that he would go if he were invited
این طور دستگیرم شد که اگر از او دعوت می کردند می رفت.

25. invalids are given financial assistance
به معلولین کمک هزینه داده می شود.

26. it is given that the two lines are parallel
فرض آنست که آن دو خط موازی هستند.

27. they are given heavy doses of propaganda
مقادیر زیادی تبلیغات به خورد آنها می دهند.

28. each soldier was given fifty rounds of ammunition
به هر سر باز پنجاه گلوله داده شده بود

29. each student was given a ticket
به هر شاگردی یک بلیط دادند.

30. he too was given recognition for his devotion
از او هم به خاطر فداکاریش قدردانی شد.

31. he was gradually given the label "womanizer"
کم کم به او لقب ((زن باز)) را دادند.

32. his commentary was given as a balance to the publicity against the president
تفسیر او را به عنوان پارسنگ در مقابل تبلیغات مخالف رئیس جمهور ارائه دادند.

33. his father has given him a free hand in running the company
پدرش دست او را در اداره ی کارخانه باز گذاشته است.

34. my doctorate had given me a certain cachet in her parents' eyes
درجه ی دکترای من موجب شد که والدین او با نظر موافقی به من نگاه کنند.

35. she has been given full power to deal with the situation
به او اختیار تام داده شده است که به موضوع رسیدگی کند.

36. the machine was given extensive trials under different conditions
این موتور را تحت شرایط گوناگون آزمایش کردند.

37. the patients were given nothing but bland, watery soup
به بیماران چیزی جز سوپ بی مزه و آبکی نمی دادند.

38. the sailors were given their ration
جیره ی ملوانان داده شد.

39. the students were given a heavy dose of dry, theoretical material
به شاگردان مقدار زیادی مواد درسی خشک و نظری می دادند.

40. they were not given just retribution for their services
برای خدماتشان به آنها منصفانه پاداش ندادند.

41. you have been given the discretion to choose your own staff
به شما اختیار داده شده است که کارمندان خود را شخصا انتخاب کنید.

42. a typed itinerary was given to each one of us
یک برنامه ی سفر تایپ شده به هر یک از ما داده شد.

43. each child is also given homework
به هریک از بچه ها تکلیف منزل هم می دهند.

44. money designed to be given to the poor
پولی که برای دادن به مستمندان منظور شده بود

45. the antidote that was given to sohrab too late
نوشدارو که پس از مرگ سهراب رسید

46. the prisoners were not given adequate food
به زندانیان خوراک کافی داده نمی شد.

47. a bitter old man much given to disputing over any suggestions made by others
پیرمرد تندخویی که عادت دارد هرگونه پیشنهاد دیگران را مورد بحث و جدل قرار دهد

48. a list of references is given at the end of the book
فهرست مراجع (پس گشتگاه ها) در آخر کتاب داده شده است.

49. each of the converts was given a new name
به هریک از جدیدالسلام ها نام نوینی داده شد.

50. for his services he was given the title "father of the nation"
به خاطر خدماتش به او عنوان ((پدر ملت)) را دادند.

51. he demands that he be given greater license in the exercise of his duties
او خواهان آن است که در انجام وظایف خود از آزادی عمل بیشتری برخوردار باشد.

52. mind the orders that are given
به دستوراتی که داده می شود توجه کنید.

53. she revels in the attention given her by the media
از توجهی که رسانه ها به او می کنند خیلی خوشش می آید.

54. she will succeed if once given a chance
(اگر) هر وقت به او فرصتی داده شود موفق خواهد شد.

55. the bad report must have given the president the collywobbles
لابد این گزارش بد رئیس جمهور را حسابی برزخ کرده است.

56. ask and it shall be given to you; seek and you shall find
بخواه تا به تو داده شود; جستجو کن تا بیابی

57. he was gratified by the welcome given to him
از خوش آمدی که به او گفتند خوشنود شد.

58. i don't think my project was given due attention
فکر می کنم که طرح من مورد توجه کافی قرار نگرفت.

59. part of the decedent's estate was given to his creditors
بخشی از ماترک شخص متوفی به طلبکاران او داده شد.

60. she hurled the ring i had given her in my face
انگشتری را که به او داده بودم به صورتم پرتاب کرد.

61. the results of this study are given in tables in the appendix
نتایج این پژوهش در جدول های پیوست داده شده است.

62. a column of figures with the totals given underneath
ستونی از ارقام که جمع آنها در زیر داده شده است

63. the task of controlling the tickets was given to him
کار وارسی بلیط ها به او واگذار شده بود.

64. the government should not usurp the powers not given to it
دولت نباید اختیاراتی را که به آن داده نشده است غصب کند.

65. they killed all the captives, no quarter was given even to women
همه ی اسیران را کشتند و حتی به زن ها هم امان ندادند.

66. after winning the election, he thought the voters had given him a blank check to do as he pleased
پس از انتخاب شدن فکر می کرد که رای دهندگان به او چک امضا شده داده اند که هر کاری دلش می خواهد بکند.

67. he is so infatuated with this project that he has given up his job
آنقدر شیفته ی این طرح شده است که شغل خود را رها کرده است.

68. it is sometimes difficult to determine the parentage of a given idea
تعیین سرچشمه ی یک اندیشه ی بخصوص گاهی دشوار است.

69. we praise god for all the blessings which he has given us
خدا را به خاطر همه ی برکاتی که به ما ارزانی داشته است شکر می کنیم.

مترادف ها

معتاد (اسم)
addict, given, hophead

معلوم (صفت)
definite, certain, clear, active, given, apparent, determinate, intelligible, assignable, overt

معین (صفت)
certain, helping, given, aiding, specified, determined, defined, auxiliary, appointed, fixed, assigned, regular, supporting, thetic, thetical

مبتلا (صفت)
given, suffering, stricken, attacked, overtaken

داده (صفت)
given

تخصصی

[ریاضیات] داده شده، مفروض، فوق، معلوم، معین

به انگلیسی

• bestowed, granted
given is the past participle of give.
a given date or time is one that has been fixed or decided on previously.
if you talk about any given time, any given situation, and so on, you mean any time, situation, or so on that you choose to mention.
if something is the case given a particular thing, it is the case if you take that thing into account.
if you say that someone is given to doing something, you mean that they often do it; a formal use.

ارتباط محتوایی

معنی اصلیمعتاد، معلوم، معین، مبتلا، دادهمعانی متفرقههدیه شده، تقدیم شده، متمایل، عادت کرده، ...بررسی کلمه( verb ) • : تعریف: past participle of give. صفت ( adjective ) • ( 1 ) تعریف: mention ...جمله های نمونه1. his given name was abbas and his family name was aryanpur نام او عباس و نام خانوادگیش آریان پور ...مترادفمعتاد ( اسم ) addict, given, hophead معلوم ( صفت ) definite, certain, clear, active, given, app ...بررسی تخصصی[ریاضیات] داده شده، مفروض، فوق، معلوم، معینانگلیسی به انگلیسیbestowed, granted given is the past participle of give. a given date or time is one that has been fi ...
معنی given، مفهوم given، تعریف given، معرفی given، given چیست، given یعنی چی، given یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف g، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف g، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف g، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف g
کلمه بعدی: given above
اشتباه تایپی: لهرثد
آوا: /گیون/
عکس given : در گوگل
معنی given

پیشنهاد کاربران

با در نظر گرفتن اینکه
با توجه به
knowing about or considering a particular thing
با اذعان به، با امعان نظر به
considering
because
معلومات ( مسأله )
خاص
ارائه شده
Given words
کلمات معین شده
مورد نظر
Given to a group of people داده شده به یک گروه از مردم
اگر. . . . . باشد، ( می تواند حالت شرطی ایجاد کند )
اعطاء شده، مرحمت شده، مرحمتی
در فرم ها نام مستعار معنی میدهد
مفروض
با در نظر گرفتن
God has given you to me and God has given me the love I have
Now I want to be a bride now
?Do you son - in - law my father beautiful
تو رو خود خدا بهم داده
و خدا عشقی رو که بهم نصیب کرده رو ازم نمیگیره
تازه من حالا حالا میخوام عروس بشم
عشقم داماد خوشگل بابام میشی ؟
1 مایل
have a tendency or disposition to do or be something; be inclined
2 بخصوص
3 اطلاق شده، اطلاقی، ذکرشده
موهبت

مثال:
caring for mother is a given

بخصوص، ویژه، خاص
اختیار داشتن
rag, old
اجابت
Ask me, it will be given to you.
بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را.
در معادلات احتمالات ریاضی: به شرط . . .
- با فرض این که . . .
موجود
اخذ شده
considering:
با توجه به با نظر به اینکه:
Given his age, he’s in excellent physical condition
معلوم است، نشان داده شده است، آورده شده است، معین شده است
به نقل از هزاره:
1. مُعین، مقرر، معلوم، موردِ تؤافق
2. مفروض، فرض شده
3. با در نظر گرفتنِ، با توجه به
مشخص ، داده شده، خاص، . . .

با فرض. . . . .
براساس
طبق . . .
با توجه به اینکه . . .
نظر به . . .
مسلم و قطعی و شک ناپذیر
Given situation موقعیتی خاص
معیّن، موردنظر
یکی از معانی: � فرضأ �
Because of
بخاطر ، بدلیل ، بعلت
معلوم است، نشان داده شده
given همیشه شکل گذشته فعل give نمی باشد. بعضی مواقع، می تواند نقش حرف اضافه را اجرا کند و با توجه به یا با در نظر گرفتن معنی بدهد.
فرض مسلم
فرض قطعی
فرض معلوم
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما