پیشنهاد‌های فانکو آدینات (٢,٧٦٢)

بازدید
٦,٦٩٨
تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

اظهار علاقه: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: لیدوان زیویش lidvāne - ziviŝ ( کردی با اوستایی: zeviŝ )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

The novel was criticized for its lustfulness آن رمان به خاطر شهوانیت بیش از حد مورد انتقاد قرار گرفت.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

As true as I live, he's dying for you; breaking his heart at your fickleness: not figuratively, but actually هم اکنون در آرزوی دیدار شماست؛ و از بی و ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

Arthur rose and moved forward mechanically, with a strange unsteadiness, swaying and stumbling like a drunkard آرتور از جا برخاست و بی اراده مانند یک ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

رم rom: این نام در سنسکریت رمه roma به معنی جای گیرا و شهر رم می باشد. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز چاپ 1872 ص 855 ستون سوم )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

رم rom: این نام در سنسکریت رمه roma به معنی جای گیرا و شهر رم می باشد. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز چاپ 1872 ص 855 ستون سوم )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مشرف moŝref؛ همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: سیار syār ( کردی ) مشرف moŝarraf: همتای پارسی این است: اسکاتم eskātam ( سغدی )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

اعمال نفوذ: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: هنزف تیدان hanzaf - e tidān ( مانوی ـ کردی )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

به واژه ای گفته می شود که هم خانواده با زبان یک کشور نباشد. مانند عربی، عبری، ترکی، چینی و. . . که با زبان پارسی هم خانواده نیستند؛ ولی زبان های اروپ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

باقی مانده: باقی واژه ای عربی و مانده پارسی است؛ همتای پارسی این ترکیب عربی - پارسی، اینهاست: پَرچانیک ( پهلوی ) پیمانده paymānde ( خراسانی: paymānd ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

به واسطه ی. ( قید ) ؛ همتای پارسی این عبارت پارسی - عربی، این است: به ریبار be - ribāre ( خراسانی )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

اعتقادی: اعتقاد واژه ای عربی است که پسوند پارسی ی به آن افزوده شده است. همتای پارسی این است: ورناکیایی varnākyāi ( سغدی با پسوند یی )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

قیمتی: قیمت واژه ای عربی است که پسوند پارسی ی به آن افزوده شده است؛ همتای پارسی اینهاست: پر ارزش، گرانبها، بَهامند ( دری ) اژان ežān ( سغدی ) اژاند ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

احساساتی: کسی که بسیار زود از پیشامدها، سخنان، نوشته ها یا دیدن چیزی اثر می پذیرد و واکنش نشان می دهد و تحملش در برابر رخدادهای ناگوار اندک است و بسی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

احساساتی: احساسات واژه ای عربی است که پسوند پارسی ی به آن افزوده شده است؛ همتای پارسی اینهاست: فاج ( سنسکریت: bhāj ) چتاونت cetāvant ( سنسکریت ) سه ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

متناوب: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: یکی پس از دیگری، داوشانه dāveŝāne ( دری ) پشت سر هم، پیاپی ( دری )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

ذخایر ( جمع ذخیره ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ستنجان setanjān ( دری ) اسفشان esfaŝān ( سغدی: ثفخش şfaxŝt با پسوند جمع آن ) اسفیژان es ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

محض خاطر: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: ویسین visine ( گیلکی ) .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٨

staring into the water به آب خیره می شدند. stare heavily at Peggotty, who was opposite و خیره به گاتی نگاه می کرد که در برابر او بود. she said slow ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

The spire is the highest shape of the cathedral مناره بلندترین شکل کلیسای جامع است The Form of the Good is the highest shape of all صفت خیر عالی ترین ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

احتراز: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پرهیز، دوری ( دری ) پهریز pahriz ( پهلوی ) پریگا parigā ( سنسکریت )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

حذر hazar: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پرهیز، دوری ( دری ) اتی atey، تیَج tyaj، پریگا parigā ( سنسکریت )

پیشنهاد
٢

کفایت مذاکرات: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: ارم روانبیژان arme - revānbižān ( پهلوی ـ کردی ) ارم: کفایت ( پهلوی )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤

مانیتا: این نام در سنسکریت با همین گویش به معنی خودباوری، اعتماد به نفس می باشد. ( فرهنگ سنسکریت - فرانسه، ژرارد اوئه Gerard Huet )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

The other, a very stout, buxom woman with a purplish red, blotchy face, excessively smartly dressed with a brooch on her bosom as big as a saucer, wa ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٦

nstead, humans have close contact with alpacas در عوض، انسانها ارتباط نزدیکی با آلکاپاها دارند. It may also be spread through close contact with an ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

ارتعاشات: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: هارادان ( کردی ) وینوهگان vinuhagān ( پارتی: vinohagān ) .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

ارتعاش: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: هاراد hārād ( کردی: harādyāy ) وینوهگ vinuhag ( پارتی: vinohag )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

متوسط: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: میانه ( دری ) نیمگ nimag ( پهلوی: nemag )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

ولع: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: رِژدی ( کردی )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

نهایت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پایان، فرناد farnād ( دری ) آمیته āmita ( سنسکریت ) .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مغذی: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: نیرو بخش، نیرو زا ( دری ) آمانزا āmānzā ( سغدی با پسوند فاعلی زا )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

فانوس: این واژه در سنسکریت بهانوس bhānus ( درخشان، تابناک ) و مونث بهانو می باشد؛ و چون ف در زبان سنسکریت نیست، bh در دیگر زبان های آریایی، ف خوانده ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤

دلیل قاطع: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: رابر کاربر rābere - kārbor ( کردی، خراسانی )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤

دلیل قاطع: Conclusive evidence — وقتی منظور مدرک یا دلیلی است که چیزی را قطعی ثابت می کند. There is no conclusive evidence to prove his guilt هیچ دل ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

the elder ones retained some of their infantine notion بزرگترین شان هنوز باور کودکانه داشتند Amy Eshton, not hearing or not heeding this dictum, jo ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

تلویحا: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: نبهومیه nabhumya ( مانوی با پسوند قید ساز اوستایی یه )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

تلویحی: ( صفت نسبی ) به صورت سربسته، به شکل کنایی یا اشاره ای. تلویح واژه ای عربی است که پسوند نسبت پارسی ی به آن افزوده شده است. همتای پارسی این اس ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٦

با کمال میل ( willingly، Gladly، With pleasure ) همتای پارسی این عبارت پارسی - عربی، اینهاست: با جان و دل، از ته دل ( دری ) کامتس kāmtas ( سنسکریت: ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤

جوانب: جنبه های گوناگون چیزی ( فرهنگ بزرگ سخن ) همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پیروگان pirugān ( مانوی: payrog با پسوند جمع آن )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مهاجم: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پدرفاک padrafāk، پدرفار padrafār ( پارتی و مانوی: padraf با پسوند فاعلی آک، آر ) .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

محصور: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پروست parvast، چاگین cāgin ( پهلوی ) آویستان āvistān ( پهلوی )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مجال: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آوام ( پهلوی ) یتاک yatāk ( سغدی )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

عقل سلیم: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: پرماژوک parmāžuk ( سغدی: parmāyžuk )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

اطناب: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ژوتن žutan ( پهلوی )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

وریا varyā این نام در سنسکریت ناریک [پهلوی] ( مونث ) وریه varya می باشد به معنی برگزیده - انتخاب شدنی، مطلوب، دلپسند، کسی که باید انتخاب شود؛ و نیز ب ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

معتاد: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: اگر ogor ( خراسانی ) ( فرهنگ گویشی خراسان بزرگ، امیرشالچی ) هوکاره hukāra ( لری )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مکافات: این واژه ی عربی، امروزه به معنی پاداش به کار نمی رود؛ و به معنی کیفر و سختی است. همتای پارسی این است: پاتفراس pātafrās ( پهلوی )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

obtrusive لاتین: obtrusus 1 - inclined to obtrud 2 - obtruding itself calling attention to itself in a displeasing way ناپسندانه جلب توجه کنندگی، جل ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

خطاکار: خطا واژه ای عربی و کار پارسی است؛ همتای پارسی اینهاست: ویناستار vināstār ( پهلوی ) گناهکار، بزهکار، تبهکار ( دری )