پیشنهاد‌های فانکو آدینات (٢,٧٦٢)

بازدید
٦,٦٩٨
تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٣

وانمود کردن به رفتن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

پیشنهاد انجام دادن کاری را دادن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

به مثابه: مثابه واژه ی عربی است؛ همتای پارسی اینهاست: به سانِ ( دری ) ماناکوی mānākuye ( سغدی )

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

دست کشیدن بر پشت کسی

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

عقده حقارت: همتای پارسی این دو و اژه ی عربی، این است: اَمهَس کمیستی amhase - kamisti ( سنسکریت: amhas؛ کمیستی از پهلوی: kamistih )

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٣

عقده: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: اَمهَس ( سنسکریت )

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

1 - طبیعی ( برخاسته از طبیعت، آن چه مصنوعی نیست ) . همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پراکریت perākrit ( سنسکریت: prākreta ) ساتویکا sātvikā ( ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

واگذار - رها - تسلیم - تفویض کردن، تحویل دادن، سپردن.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

مذهب: شاخه ای از دین است که مجموعه یا برخی رفتارهای دینی وابسته به پندارهای مقدس فرا این جهانی را که برای روان انسان در پیوندش با خدا مقدر شده است، ب ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٤

مرز مشخص، حد معین

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

مفتخر: همتای پارسی این واژه ی نازیبای عربی، اینهاست: آدریتا ( سنسکریت: ādŕetā ) ارهیتا arhitā ( سنسکریت ) اوپاسیت upāsit ( سنسکریت: upāsita )

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٣

کشیدن - گستردن - گسترش دادن به آن سوی

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٣

1 - دور شدن، گذشتن، عبور کردن، با پرش عبور کردن، جستن، جهش کردن. 2 - گذراندن، عبور دادن. 3 - پیشی گرفتن، جلو افتادن، از کنار چیزی یا کسی گذشتن برای ن ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

ظواهر: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: افزیسان �fzisān ( سغدی: افذیس �fżis با پسوند جمع آن )

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

جهت دهی: جهت واژه ای عربی و دهی پارسی است و روی هم به معنی هدایت کردن است؛ همتای پارسی این است: نمونش nemuneŝ ( دری )

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٤

کسی را در جلوی خودش ستودن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

فوران: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: اژغد ažqad ( سغدی ) ایزدم izdam ( پارتی ) تیزک tizak ( خراسانی ) یئیشا yaiŝā ( اوستایی: yaeŝa )

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

خلاقانه: خلاق واژه ای عربی است که پسوند پارسی آنه به آن افزوده شده است؛ همتای پارسی به ترتیب کمی سیلاب، اینهاست: داتانه ( اوستایی: dāta با پسوند دری ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

خلاق: همتای پارسی این واژه ی عربی، به ترتیب کمی سیلاب، اینهاست: داتا dātā ( اوستایی: dāta ) دامگاد dāmgād ( پارتی: دامذاد dāmżād ) دانمی dānmi ( او ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٤

فراتر بردن، به جای دوری بردن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٣

این سو و آن سو بردن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٣

1 - ادامه دادن. 2 - رسیدن. 3 - گذشتن، چشم پوشی کردن. 4 - گستردن، پهن - ولو کردن. 5 - پیش بردن، جلو انداختن. 6 - رخ دادن، انجام گرفتن. ( فرهنگ انگلیسی ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٣

از هم جدا کردن، دور - پراکنده - متفرقـ دفع ـ طرد کردن یا شدن، برداشتن، بیرون آوردن، خارج کردن، حذفـ محو ـ زایل کردن. ( فرهنگ انگلیسی - فرانسه لاروس چ ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٤

1 - دلواپس کسی یا چیزی بودن. 2 - آرزومند ـ مشتاق کسی یا چیزی بودن.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٣

رساندن به سوی دیگر، بردن به آن طرف

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٣

to aid in surmounting کمک کردن برای پیروز شدن. ( فرهنگ انگلیسی - انگلیسی وبستر چاپ 1925 )

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

1 - تمیز ( پاک، پاکیزه ) . همتای پارسی این واژه ی عربی، به ترتیب کمی سیلاب، اینهاست: پاک ( دری ) پواگ pavāg ( پارتی ) سترا sotrā ( خراسانی: sotra ) ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

تطهیر: همتای پارسی این واژه ی عربی، به ترتیب کمی سیلاب، اینهاست: پواژ pavāž ( پارتی ) پسوچ pasuc ( سغدی: pasoc ) پاتیاپ، pātyāp پادیاب pādyāb ( پهل ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

به گردش درآوردن، چرخاندن.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

سو استفاده: سوء و استفاده دو واژه ی عربی است؛ همتای پارسی اینهاست: بد زیام bad - zyām ( دری ـ سغدی ) بدبهرگی bad - bahregi ( دری )

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

منسوخ: همتای پارسی این واژه ی عربی به ترتیب کمی سیلاب، اینهاست: کشپیت kaŝpit ( سنسکریت: kŝapita ) برافتاده، ورافتاده ( دری )

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

پیاده شده.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٣

راهنمایی کردن به آن سوی

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

راهنمایی کردن به سوی

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

قرینه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: سَجاهَر ( دری )

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

خلاف قاعده: همتای پارسی این دو و اژه ی عربی، این است: پاد اُستام pād - ostām ( پهلوی )

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

مرحمت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: نیکویی ( دری ) اُمیا omyā ( سنسکریت ) دشارمی doŝārmi ( مانوی: doŝārmih )

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٣

این عبارت به چه معنی است؟

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

رعد: همتای پارسی این واژه ی عربی، به ترتیب کمی بخش یا سیلاب، اینهاست: گورم gurm ( کردی ) وانت vānt ( سنسکریت: dvānta ) تندر tondar ( دری ) گیریناک ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

قوت قلب: همتای پارسی این دو و اژه ی عربی، اینهاست: دلگرمی، انگیزه ( دری ) ستوا satvā ( سنسکریت: sattva )

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

کرند kerend این نام در سنسکریت کرنده kranda به واتای [کردی] ( معنی ) غرش، فریاد. است. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز چاپ 1965 )

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

ناقض: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ریپتک riptak ( پهلوی )

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

علم منطق: قوانینی که رعایت آنها ذهن را از خطا در اندیشیدن مصون می�دارد؛ یا دانشی است که از قوانین ذهن در پیوند آن با حقیقت سخن می گوید تا روابط حقیقی ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

ابهت: ویژگی ظاهری و درونی کسی که نشانگر اقتدار، وقار، تاثیر گذاری بر دیگران است و باعث می شود دیگران به وی احترام بگذارند و از وی حرف شنوی داشته باشن ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

ابهت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: شکوه، دارات، آروند ārvand، فرهت farhat ( دری ) ائیر a�ir ( اوستایی )

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

حواس پرت: حواس واژه ای عربی است و پرت پارسی است؛ همتای پارسی اینهاست: گیج، پریشان، سرگشته ( دری ) دودمند dudmand ( مانوی ) پتام patām، کچ kec ( سغد ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

کمک ( شبه جمله ) به معنی کمک کنید، به دادم برسید. ( فرهنگ بزرگ سخن )

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٣

1 - ئسخه ( عدد، مانند یک نسخه از کتاب ) همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ویژین vižin ( کردی: viržin ) 2 - ( دستور پزشک ) . همتای پارسی این اس ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

واهی: این واژه در پهلوی واهَر گفته می شده و همتاهای دیگر آن پوچ و بیهوده است؛ ولی واهی در عربی، به معنی سست، ضعیف است نه بیهوده و پوچ.