پیشنهادهای فانکو آدینات (٢,٧٦٢)
وانمود کردن به رفتن
پیشنهاد انجام دادن کاری را دادن
به مثابه: مثابه واژه ی عربی است؛ همتای پارسی اینهاست: به سانِ ( دری ) ماناکوی mānākuye ( سغدی )
دست کشیدن بر پشت کسی
عقده حقارت: همتای پارسی این دو و اژه ی عربی، این است: اَمهَس کمیستی amhase - kamisti ( سنسکریت: amhas؛ کمیستی از پهلوی: kamistih )
عقده: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: اَمهَس ( سنسکریت )
1 - طبیعی ( برخاسته از طبیعت، آن چه مصنوعی نیست ) . همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پراکریت perākrit ( سنسکریت: prākreta ) ساتویکا sātvikā ( ...
واگذار - رها - تسلیم - تفویض کردن، تحویل دادن، سپردن.
مذهب: شاخه ای از دین است که مجموعه یا برخی رفتارهای دینی وابسته به پندارهای مقدس فرا این جهانی را که برای روان انسان در پیوندش با خدا مقدر شده است، ب ...
مرز مشخص، حد معین
مفتخر: همتای پارسی این واژه ی نازیبای عربی، اینهاست: آدریتا ( سنسکریت: ādŕetā ) ارهیتا arhitā ( سنسکریت ) اوپاسیت upāsit ( سنسکریت: upāsita )
کشیدن - گستردن - گسترش دادن به آن سوی
1 - دور شدن، گذشتن، عبور کردن، با پرش عبور کردن، جستن، جهش کردن. 2 - گذراندن، عبور دادن. 3 - پیشی گرفتن، جلو افتادن، از کنار چیزی یا کسی گذشتن برای ن ...
ظواهر: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: افزیسان �fzisān ( سغدی: افذیس �fżis با پسوند جمع آن )
جهت دهی: جهت واژه ای عربی و دهی پارسی است و روی هم به معنی هدایت کردن است؛ همتای پارسی این است: نمونش nemuneŝ ( دری )
کسی را در جلوی خودش ستودن
فوران: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: اژغد ažqad ( سغدی ) ایزدم izdam ( پارتی ) تیزک tizak ( خراسانی ) یئیشا yaiŝā ( اوستایی: yaeŝa )
خلاقانه: خلاق واژه ای عربی است که پسوند پارسی آنه به آن افزوده شده است؛ همتای پارسی به ترتیب کمی سیلاب، اینهاست: داتانه ( اوستایی: dāta با پسوند دری ...
خلاق: همتای پارسی این واژه ی عربی، به ترتیب کمی سیلاب، اینهاست: داتا dātā ( اوستایی: dāta ) دامگاد dāmgād ( پارتی: دامذاد dāmżād ) دانمی dānmi ( او ...
فراتر بردن، به جای دوری بردن
این سو و آن سو بردن
1 - ادامه دادن. 2 - رسیدن. 3 - گذشتن، چشم پوشی کردن. 4 - گستردن، پهن - ولو کردن. 5 - پیش بردن، جلو انداختن. 6 - رخ دادن، انجام گرفتن. ( فرهنگ انگلیسی ...
از هم جدا کردن، دور - پراکنده - متفرقـ دفع ـ طرد کردن یا شدن، برداشتن، بیرون آوردن، خارج کردن، حذفـ محو ـ زایل کردن. ( فرهنگ انگلیسی - فرانسه لاروس چ ...
1 - دلواپس کسی یا چیزی بودن. 2 - آرزومند ـ مشتاق کسی یا چیزی بودن.
رساندن به سوی دیگر، بردن به آن طرف
to aid in surmounting کمک کردن برای پیروز شدن. ( فرهنگ انگلیسی - انگلیسی وبستر چاپ 1925 )
1 - تمیز ( پاک، پاکیزه ) . همتای پارسی این واژه ی عربی، به ترتیب کمی سیلاب، اینهاست: پاک ( دری ) پواگ pavāg ( پارتی ) سترا sotrā ( خراسانی: sotra ) ...
تطهیر: همتای پارسی این واژه ی عربی، به ترتیب کمی سیلاب، اینهاست: پواژ pavāž ( پارتی ) پسوچ pasuc ( سغدی: pasoc ) پاتیاپ، pātyāp پادیاب pādyāb ( پهل ...
به گردش درآوردن، چرخاندن.
سو استفاده: سوء و استفاده دو واژه ی عربی است؛ همتای پارسی اینهاست: بد زیام bad - zyām ( دری ـ سغدی ) بدبهرگی bad - bahregi ( دری )
منسوخ: همتای پارسی این واژه ی عربی به ترتیب کمی سیلاب، اینهاست: کشپیت kaŝpit ( سنسکریت: kŝapita ) برافتاده، ورافتاده ( دری )
پیاده شده.
راهنمایی کردن به آن سوی
راهنمایی کردن به سوی
قرینه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: سَجاهَر ( دری )
خلاف قاعده: همتای پارسی این دو و اژه ی عربی، این است: پاد اُستام pād - ostām ( پهلوی )
مرحمت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: نیکویی ( دری ) اُمیا omyā ( سنسکریت ) دشارمی doŝārmi ( مانوی: doŝārmih )
این عبارت به چه معنی است؟
رعد: همتای پارسی این واژه ی عربی، به ترتیب کمی بخش یا سیلاب، اینهاست: گورم gurm ( کردی ) وانت vānt ( سنسکریت: dvānta ) تندر tondar ( دری ) گیریناک ...
قوت قلب: همتای پارسی این دو و اژه ی عربی، اینهاست: دلگرمی، انگیزه ( دری ) ستوا satvā ( سنسکریت: sattva )
کرند kerend این نام در سنسکریت کرنده kranda به واتای [کردی] ( معنی ) غرش، فریاد. است. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز چاپ 1965 )
ناقض: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ریپتک riptak ( پهلوی )
علم منطق: قوانینی که رعایت آنها ذهن را از خطا در اندیشیدن مصون می�دارد؛ یا دانشی است که از قوانین ذهن در پیوند آن با حقیقت سخن می گوید تا روابط حقیقی ...
ابهت: ویژگی ظاهری و درونی کسی که نشانگر اقتدار، وقار، تاثیر گذاری بر دیگران است و باعث می شود دیگران به وی احترام بگذارند و از وی حرف شنوی داشته باشن ...
ابهت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: شکوه، دارات، آروند ārvand، فرهت farhat ( دری ) ائیر a�ir ( اوستایی )
حواس پرت: حواس واژه ای عربی است و پرت پارسی است؛ همتای پارسی اینهاست: گیج، پریشان، سرگشته ( دری ) دودمند dudmand ( مانوی ) پتام patām، کچ kec ( سغد ...
کمک ( شبه جمله ) به معنی کمک کنید، به دادم برسید. ( فرهنگ بزرگ سخن )
1 - ئسخه ( عدد، مانند یک نسخه از کتاب ) همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ویژین vižin ( کردی: viržin ) 2 - ( دستور پزشک ) . همتای پارسی این اس ...
واهی: این واژه در پهلوی واهَر گفته می شده و همتاهای دیگر آن پوچ و بیهوده است؛ ولی واهی در عربی، به معنی سست، ضعیف است نه بیهوده و پوچ.