تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٥

معنوی. غیرقابل لمس. غیر مادی music is incorporeal

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٥

پیشرفت کردن در علمی یا موضوعی You’d better brush up on your general knowledge before putting yourself down for the college quiz.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٥

بی دقت و با عجله انجام دادن He gave a slapdash performance

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٤

کار دفتری مخصوصا نگه داری اسناد و حسابها

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٥

مطیع. فرمانبردار. بدون شکایت کاری را انجام دادن

پیشنهاد
٢٥

سریع کسی را برانداز کردن. نگاه اجمالی به کسی کردن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٥

Excuse my type ببخشید اشتباه تایپ کردم.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٥

دقیق و نکته سنج he was punctilious in providing every amenity for his guests او در فراهم کردن راحتی مهمانانش نکته سنج است.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٥

از تجربه ی بد موفق بیرون آمدن. ظاهر شدن. رسیدن مدرکی بعد از تایید

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٥

فلنگا بستن. در رفتن. فرار کردن He 's getting out of dodge

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٥

لجباز. سنگدل They argued, but he remained obdurate.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٥

غار شناسی

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٥

از همه دور بودن. گوشه نشینی. منزوی شدن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٥

چین چینی تا کردن she was absently pleating her skirt between her fingers"

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٥

بو بسیار بد the fetid water of the marsh

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٥

سستی. بی حالی. تنبلی She tried to rouse him from the torpor into which he had sunk.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٥

طولانی نوشتن a critic with a reputation for verbosity"

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٥

بداخلاق. اذیت شدن. عصبانی

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٥

فراوان there were prizes galore for everything"

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٤

راز کسی را فاش کردن He let it slip that they were planning to get married.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٤

کسی را به دردسرانداختن. از کسی انتقاد کردن. ضربه به کسی زدن Mary is gunning for me I think she is after my job

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٤

بومی. زبان بومی یا مادری a vernacular writer

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٤

صدای جلینگ جلینگ کردن her bracelets were jingling

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٤

گه گاهی

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٤

جلوگیری. دفع کردن She brought some fruit on the journey to stave off hunger

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٤

فرد دردسرساز I’d avoid her if I were you. She’s bad news.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٤

پرحرارت و علاقه an effusive welcome

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٤

نتیجه any change is bound to have legal ramifications

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٤

خسیس. ارزان

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٣

به روشنی توضیح دادن. مرتب کردن. طراحی کردن ساختمان یا شهر. پول زور و زیادی دادن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٣

حرکت گروهی و وحشیانه several thousand demonstrators rampaged through the city

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٣

فرار کردن. در رفتن. زدن به چاک

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٢

درست نتوانستن فکر کردن به خاطر مشکلی. به چیزی خندیدن She’s so funny. She cracks me up. I was beginning to think I was cracking up!

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٢

احوال پرسی کردن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٢

تعلیم دادن. تحصیل All of the candidates shortlisted for the job have a good grounding in economics

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٢

از زبان در رفتن. چیزی که نباید گفت ولی گفته شود I didn't mean to say it . the words sliped out

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٢

مجازات نشدن. یا مجازات کم You don't get off thay easy

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢١

خون سرد. آرام this horse has a placid nature

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٤

بی خیال شدن. بی اهمیت بودن نسبت به چیزهای کم کوچک

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٠

نکته ی مهم. مهم ترین چیز. با در نظر گرفتن همه ی موارد

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٤

پر خوری کردن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٤

لطیفه گویی. شوخی

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٤

کثیف. نامرغوب A sleazy home

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٤

چسبناکی بین مایع و جامد viscous lava"

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٤

گروه نوجوانان دردسرساز

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٤

آدم چاق. تپل مپل a roly - poly young boy

پیشنهاد
٢٤

در مشکلی بودن و شانس موفقیت بسیار کم است. he has difficulty speaking on the phone. He’s got two strikes against him already.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٤

زبر. ناهموار. مشکل clearing up after the parade proved to be a scabrous task

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٤

دلیل مشکلی که منجر به شرایط بسیار سخت می شود.

پیشنهاد
٢٤

تمرین سخت و نا خوشایند کردن The soldiers were put through eight weeks of basic training.