Shirinbahari

Shirinbahari Translator📋 📑
Insta:translationlearning

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



fair game٠٨:١٩ - ١٣٩٩/٠٨/٢٢طعمه ی حاضر و آمادهگزارش
7 | 1
dangle a carrot in front of one٠٨:١٧ - ١٣٩٩/٠٨/٢٢وعده سرخرمن دادنگزارش
12 | 0
clutch one's pearls٠٦:٣٩ - ١٣٩٩/٠٧/١٨به شدت ترسیدن یا شوکه شدنگزارش
7 | 0
come around١٢:٠٢ - ١٣٩٩/٠٦/٠٦موافقت کردن و کدورت ها را کنار گذاشتن گزارش
14 | 1
flunk٢٢:٣٢ - ١٣٩٩/٠٦/٠٤شکست خوردن, در امتحان رد شدنگزارش
28 | 0
keep your head on a swivel٢٢:٣١ - ١٣٩٩/٠٦/٠٤مراقب بودن, مواظب بودنگزارش
14 | 0
pimp out١٠:٣٩ - ١٣٩٩/٠٥/١٥جذاب کردن چیزی , بهبود دادنگزارش
23 | 1
extand an olive branch١٠:٣٨ - ١٣٩٩/٠٥/١٥آشتی کردن, پایان دادن به بحث و دعواگزارش
21 | 1
wild guess٠٧:٥١ - ١٣٩٩/٠٤/١٦حدس بی پایه و اساسگزارش
37 | 1
floor it٠٨:٥٥ - ١٣٩٩/٠٤/١٥تا ته گاز بده!گزارش
32 | 1
short straw٢١:٢٣ - ١٣٩٩/٠٤/١٤بدشانس بودن, چاره ای نداشتنگزارش
30 | 1
savvy١٢:٥١ - ١٣٩٩/٠٤/٠٢دانا. بادرایتگزارش
69 | 1
sassy١٢:٥٠ - ١٣٩٩/٠٤/٠٢بی ادب. بد دهنگزارش
67 | 1
be at somebody's beck and call١٢:٤٦ - ١٣٩٩/٠٤/٠٢پادویی برای کسی کردنگزارش
51 | 1
not on٠٨:١١ - ١٣٩٩/٠٣/٢٣قابل قبول نیست We won’t stand for such blatant racism in this company. It’s ju st not on!گزارش
48 | 1
unveil٠٧:٤٥ - ١٣٩٩/٠٣/٢٣آشکار کردن. برای اولین بار نشان دادن There was an uneasy silence as the marketing director unveiled his plans for the coming year.گزارش
57 | 1
grounding٠٧:٤٣ - ١٣٩٩/٠٣/٢٣تعلیم دادن. تحصیل All of the candidates shortlisted for the job have a good grounding in economicsگزارش
53 | 1
keep at bay٠٧:٤٢ - ١٣٩٩/٠٣/٢٣جلوگیری از خطر یا اتفاقی You’ll have to comply with the new regulations if you want to keep the taxman at bay.گزارش
51 | 1
die down٠٧:٤١ - ١٣٩٩/٠٣/٢٣آرام شدن. ساکت شدن After the storm had died down, we all tried cramming into the car. It was a bit of a fiasco.گزارش
51 | 1
conductor's baton١٩:٥٥ - ١٣٩٩/٠٣/٢٠چوب دستی راهنمای ارکسترگزارش
48 | 1
stomping ground١٧:٠٦ - ١٣٩٩/٠٣/١٠پاتوقگزارش
53 | 1
stiff upper lip١٣:٥٣ - ١٣٩٩/٠٣/٠٦کنترل احساسات و آرام ماندن در شرایط سختگزارش
57 | 1
at full blast٢١:٣٩ - ١٣٩٩/٠٣/٠٥تا حد ممکن بلند و قدرتمندگزارش
41 | 1
by and large١٥:٠٠ - ١٣٩٩/٠٣/٠٥کلا. روی هم رفتهگزارش
53 | 1
prudish١٨:٣٣ - ١٣٩٩/٠٣/٠٤اُملگزارش
44 | 1
i wouldn’t put it past him١٨:٢٦ - ١٣٩٩/٠٣/٠٤از این کارش ( منفی ) تعجب نمی کنم.گزارش
44 | 1
waffle on٠٨:٢٣ - ١٣٩٩/٠٣/٠٤بیهوده حرف زدن. اصل مطلب را نگفتن We got the gist of what he was getting at after just a couple of minutes, but then he w a ffled on, drawing out his ... گزارش
44 | 1
to be lulled into a false sense of security٠٨:٢١ - ١٣٩٩/٠٣/٠٤فکر کردن به این که هم چیز خوب پیش می رود در صورتی که این طور نیست.گزارش
46 | 1
weigh up١٢:٣٦ - ١٣٩٩/٠٣/٠٣ارزیابی حریف. تمام جوانب چیزی را برای تصمیم گیری سنجیدنگزارش
57 | 1
last straw١٢:٣٠ - ١٣٩٩/٠٣/٠٣بدبختی پشت بدبختی. بدتر از قبل شدنگزارش
48 | 1
scrape١٢:٢٥ - ١٣٩٩/٠٣/٠٣به دردسرافتادن. در شرایط سخت بودن He got into all sorts of scrapes as a boyگزارش
51 | 1
laid back٢٠:٥٨ - ١٣٩٩/٠٣/٠٢خون سرد. دل گنده I don’t know how you can be so laid - back about your exams.گزارش
69 | 1
sulk٢٠:٥٢ - ١٣٩٩/٠٣/٠٢قهر کردن. غمگین شدن و با کسی حرف نزدن She’s having a sulk because her request to take an extra day off was turned down.گزارش
48 | 1
ask after٢٠:٤٣ - ١٣٩٩/٠٣/٠٢احوال پرسی کردنگزارش
46 | 1
by any stretch of the imagination١٣:٠٨ - ١٣٩٩/٠٣/٠٢زهی خیال باطل. عمرا. قطعا نه With a little brushing up, I should be able to get by in French, but by no stretch o f the im agination will I ever be f ... گزارش
41 | 1
boil down١٣:٠٠ - ١٣٩٩/٠٣/٠٢نکته ی مهم. مهم ترین چیز. با در نظر گرفتن همه ی مواردگزارش
46 | 1
slip on١٢:١٦ - ١٣٩٩/٠٣/٠٢سریع لباس پوشیدنگزارش
53 | 1
cryonics١١:٢١ - ١٣٩٩/٠٣/٠٢منجمد کردن انسان بیمار برای پیدا کردن درمان در آیندهگزارش
39 | 1
catch on١١:١٩ - ١٣٩٩/٠٣/٠٢مد شدن. محبوب شدن The idea of glasses being a fashion item has been slow to catch on.گزارش
64 | 1
climb on the bandwagon٢٣:٥٠ - ١٣٩٩/٠٣/٠١براساس سنت انجام دادن وبدون دلیلی didn’t think he had it in him to make up his own mind; he usually just clim bs on the bandwagonگزارش
32 | 1
blow over٢٣:٤٨ - ١٣٩٩/٠٣/٠١بی اهمیت. فراموش شده. بحث. موافق نبودن. رسواییگزارش
37 | 1
draw out١٥:٠٩ - ١٣٩٩/٠٣/٠١پول برداشت کردن. طولانی کردن سخنرانی گزارش
34 | 1
splash out١٥:٠٣ - ١٣٩٩/٠٣/٠١مثل ریگ پول خرج کردن We splashed out on a new kitchen.گزارش
57 | 1
take something in your stride١٤:٥٨ - ١٣٩٩/٠٣/٠١اجازه ندادن برای ناراحت کردن یا خجالت زده کردن کسیگزارش
23 | 1
over the top١٤:٥٥ - ١٣٩٩/٠٣/٠١بیش از حد. افراطیگزارش
41 | 1
miss out٢٢:٢٣ - ١٣٩٩/٠٢/٣١حذف کردن. شامل نشدن. به جا ماندهگزارش
55 | 1
dogcatcher٢٢:٢١ - ١٣٩٩/٠٢/٣١نامزدی که کمترین رای را به دست می آورد.گزارش
28 | 1
hardpan٢٢:٢٠ - ١٣٩٩/٠٢/٣١زمین سفتگزارش
30 | 1
orchard٢٢:١٩ - ١٣٩٩/٠٢/٣١باغ میوهگزارش
51 | 1
pilferage١٥:٥٧ - ١٣٩٩/٠٢/٣١دله دزدیگزارش
30 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده



laid back٢١:٠٠ - ١٣٩٩/٠٣/٠٢
• a laid-back attitude toward life
یک نگرش خونسرد نسبت به زندگی
25 | 0
laid back٢٠:٥٩ - ١٣٩٩/٠٣/٠٢
• a laid-back person
یک فرد خونسرد
23 | 1
ask after٢٠:٤٣ - ١٣٩٩/٠٣/٠٢
• Jones has been asking after you.
جان احوالت را می پرسید.
9 | 0
catch on١٥:٤١ - ١٣٩٩/٠٣/٠٢
• It's a good idea, but it'll never catch on.
ایده ی خوبیه , ولی هیچ وقت محبوب نمی شود.
12 | 0
come through١٩:٠٥ - ١٣٩٩/٠٢/٢٨
• The city had faced racial crisis and come through it.
این شهر با بحران نژادپرستی مواجه بود و از سختی ها سربلند بیرون آمد.
21 | 0
come through١٨:٥٨ - ١٣٩٩/٠٢/٢٨
• Mr. Jackson came through his illness.
آقای جکسون از پس بیماری. اش برآمد.
21 | 1
up to scratch١٨:٥٧ - ١٣٩٩/٠٢/٢٨
• Your last essay wasn't up to scratch/didn't come up to scratch.
آخرین مقاله اش در حدی نبود که قبول شود.
7 | 1
up to scratch١٨:٥٦ - ١٣٩٩/٠٢/٢٨
• We'll have to bring the house up to scratch before we sell it.
قبل از اینکه خانه را بفروشیم باید آن را به استاندار مورد قبول برسانیم
14 | 1
up to scratch١٨:٥٥ - ١٣٩٩/٠٢/٢٨
• Is her schoolwork up to scratch?
آیا تکالیفش در حد مقبولی است؟
9 | 1
goat٠٨:١٦ - ١٣٩٩/٠٢/١٨
• They staked the goat in the back yard.
رئیسم. به خاطر دیر رفتنم سر کار به من گیر داد.
14 | 1
goat٠٨:١٥ - ١٣٩٩/٠٢/١٨
• Stop acting the goat.
می خواهم امشب در تمام کردن مقاله ام تلاش کنم.
9 | 1
baggage١٠:٠١ - ١٣٩٩/٠٢/١٧
• Our progress was embarrassed by lots of baggage.
پیشرفت ما با نظرات و عقایدزیادی خجالت آور شد.
9 | 1
on the ball١٥:٣٥ - ١٣٩٩/٠٢/١٥
• That banker is really on the ball.
این بانکدار واقعا فعال و با قابلیت است.
9 | 1
on the ball١٥:٣٤ - ١٣٩٩/٠٢/١٥
• That guy is really on the ball.
اون یارو واقعا زرنگ است.
14 | 1
swallow٢٢:٠٩ - ١٣٩٩/٠٢/١٣
• The teacher didn't swallow my excuse.
معلم بهانه ی من را نپذیرفت.
21 | 0
pizzazz٢١:٥٦ - ١٣٩٩/٠٢/١٣
• Their new album has plenty of pizzazz.
آلبوم جدید آنها بسیار هیجان انگیز است.
16 | 0
make do with٠٩:٠٢ - ١٣٩٩/٠٢/١٢
• I usually make do with a cup of coffee for breakfast.
معمولا یک فنجان قهوه برای صبحانه ام کافی است.
16 | 1
nosh١٠:١٣ - ١٣٩٩/٠٢/١٠
• She sprinkled pepper on my grub, watching me nosh.
او روی غذای من فلفل پاشیدوخوردن من را تماشا کرد.
16 | 0
finishing touch١٠:٤٤ - ١٣٩٩/٠٢/٠٨
• The flowers on the table provided the finishing touch.
گل های روی میز حسن ختام را فراهم کردند.
16 | 0
tacky١٣:١٩ - ١٣٩٩/٠٢/٠٤
• They spread a lot of tacky gossip about his love life.
آنها شایعات احمقانه و زشت زیادی در مورد زندگی عاشقانه اش پخش کردند.
23 | 0
tacky١٣:١٧ - ١٣٩٩/٠٢/٠٤
• It's kind of tacky to give her a present that someone else gave you.
یه جورایی زشته که به او هدیه ای رابدی که کسی دیگر به تو داده باشد.
28 | 0
warmongering٠٨:٥٧ - ١٣٩٩/٠٢/٠٣
• The president was accused of warmongering.
رئیس جمهور متهم به طرفداری از جنگ و خشونت علیه کشورهای دیگر شد.
16 | 0
flair١٥:٠٥ - ١٣٩٩/٠١/٣٠
• She owes her success to her individualism and flair.
او موفقیتش را به فردگرایی و خلاقیتش مدیون است.
21 | 0
go awry١٨:٥٩ - ١٣٩٩/٠١/٢٩
• All my plans for the party had gone awry.
تمام برنامه هایم برای مهمانی آن طور که می خواستم پیش نرفت.
16 | 0
churn out١٣:٥٢ - ١٣٩٩/٠١/٢٩
• They churn out 000 identical toy trains every day.
پنج هزار قطار اسباب بازی مشابه را هر روز به تولید انبوه می رسانند.
18 | 0
churn out١٣:٥١ - ١٣٩٩/٠١/٢٩
• She churned out twenty articles in two months!
بیست مقاله را در طول دو ماه با سرعت زیاد و مقدار انبوهی تهیه کرد.
21 | 0
get off١٣:٣٧ - ١٣٩٩/٠١/٢٩
• Tell him to get off his arse and do some work for once.
بهش بگو برای یک بارم شده تنبلی را بگذاره کنار و کار کنه.
25 | 0
live up to١١:٢٩ - ١٣٩٩/٠١/٢٩
• The players failed to live up to their coach's expectations of them.
بازیکنان نتوانستند انتظارات مربی خود را برآورده کنند.
21 | 0
punchy٠٩:٠٠ - ١٣٩٩/٠١/٢٩
• The article is written in his usual punchy style.
این مقاله با سبک تاثیر گذار او نوشته شده است.
16 | 0
draw out١٠:١٧ - ١٣٩٩/٠١/٢٨
• He will draw out the names of the lucky winners.
نام های برندگان خوش شانس را بیرون کشید.
21 | 0
draw out١٠:١٥ - ١٣٩٩/٠١/٢٨
• The days begin to draw out noticeably.
روزها به طور قابل توجهی طولانی شدند.
21 | 0
tad٢١:١٨ - ١٣٩٩/٠١/٢٧
• Tad loves being in the limelight.
کودک عاشق بودن در مرکز توجه است.
18 | 0
unflagging٠٩:٠٢ - ١٣٩٩/٠١/٢٧
• He thanked Tony for his unflagging energy and support.
از تونی به خاطر انرژی خستگی ناپذیرش و حمایتش تشکر کرد.
18 | 0
nip in the bud٠٨:٥٨ - ١٣٩٩/٠١/٢٧
• A bad habit in a child should be nipped in the bud.
باید از عادت بد کودک جلوگیری کرد.
18 | 0
nip in the bud٠٨:٥٧ - ١٣٩٩/٠١/٢٧
• Many serious illnesses can be nipped in the bud if they are detected early enough.
بسیاری از بیماری های خطرناک اگر زود تشخیص داده شوندقابل پیشگیری هستند.
30 | 0
stack up٠٨:٤١ - ١٣٩٩/٠١/٢٧
• How does your company stack up against your competitors.
چقدر شرکت شما نسبت به رقبای شما بهتر است؟
23 | 0
stack up٠٨:٤٠ - ١٣٩٩/٠١/٢٧
• How does our product stack up against those of our competitors?
چقدر محصول ما نسبت به رقبای مابهتر است؟
21 | 0
stack up٠٨:٣٩ - ١٣٩٩/٠١/٢٧
• Parents want to know how their kids' schools stack up against others.
والدین می خواهند بدانند که چقدر مدارس فرزندانشان از دیگران بهتر است.
23 | 0
switch off٢٠:٠٣ - ١٣٩٩/٠١/٢٦
• Switch off by listening to music.
با گوش دادن به موسیقی کمی استراحت کن.
25 | 0
stick by٢٠:٠١ - ١٣٩٩/٠١/٢٦
• We must stick by our decision.
باید همان طور که تصمیم گرفتیم عمل کنیم.
18 | 0
stick by٢٠:٠٠ - ١٣٩٩/٠١/٢٦
• I love him and whatever happens I'll stick by him.
دوستش دارم و هر اتفاقی بیفتد از او حمایت می کنم.
25 | 0
shrug off١٩:٥٨ - ١٣٩٩/٠١/٢٦
• She can shrug off her troubles and keep smiling.
می تواند از شر مشکلاتش خلاص شود و لبخند بزند.
23 | 0
shrug off١٩:٥٦ - ١٣٩٩/٠١/٢٦
• The team have been able to shrug off their recent failures and perform well.
این تیم توانست شکست های اخیر خود را نادیده بگیرد و عملکرد خوبی داشته باشد.
25 | 0
shrug off١٩:٥٥ - ١٣٩٩/٠١/٢٦
• I hope I can shrug off this cold before I go on holiday.
امیدوارم بتوانم از شر سرما خوردگی تا قبل از تعطیلات خلاص شوم
30 | 0
shrug off١٩:٥٢ - ١٣٩٩/٠١/٢٦
• I admire the way she is able to shrug off unfair criticism.
شیوه ی او به اهمیت ندادن به انتقاد ناعادلانه را تحسین می کنم.
28 | 1
shrug off١٩:٥١ - ١٣٩٩/٠١/٢٦
• He shrugged off his pain and struggled on.
او به دردش کوچکترین اهمیتی نداد و با آن جنگید.
28 | 0
tune out٠٨:٤١ - ١٣٩٩/٠١/٢٦
• If your performance is boring, the audience will switch off and tune out.
اگر اجرایتان خسته کننده باشد, مخاطبان به شما دیگر گوش نمی دهند و توجهی نمی کنند.
25 | 0
tune out٠٨:٣٨ - ١٣٩٩/٠١/٢٦
• Some people who sleep next to snorers are able to tune out the sound, if they are heavy sleepers.
برخی افرادکه کنار خرو پف کنندگان می خوابنداگر خوابشان سنگین باشد, می توانند صدا را نادیده بگیرند.
32 | 0
tune out٠٨:٣٦ - ١٣٩٩/٠١/٢٦
• Information overload can lead some people to tune out messages altogether.
اطلاعات بسیار زیاد باعث می شود تا برخی افراد کاملا به پیام ها گوش نکنند.
28 | 0
tune out٠٨:٣٣ - ١٣٩٩/٠١/٢٦
• A toddler may tune out and get distracted when pictures in a book become too intricate.
وقتی تصاویر کتابی بیش از حد پیچیده باشدکودک نوپا شاید حواسش پرت شود ودیگر گوش نکند و توجهی به کتاب نکند.
28 | 0