ramification

/ˌræməfəˈkeɪʃn̩//ˌræmɪfɪˈkeɪʃn̩/

معنی: انشعاب، شاخه شاخگی
معانی دیگر: (به ویژه در گیاه) شاخه بندی، چند شاخگی، شعبه، شاخه، شاخه ی فرعی، پیامد، (نتیجه ی چند شاخگی یا انشعاب) عاقبت ( عواقب)

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act or process of dividing into branches, or an arrangement of branching parts.

(2) تعریف: a branching or subordinate part.

(3) تعریف: a consequence or related aspect of something; offshoot.

- The interest rate increase will have widespread ramifications.
[ترجمه حسین] افزایش نرخ بهره ( بانکی ) عواقب ضمنی گسترده ای خواهد داشت.
|
[ترجمه ترگمان] نرخ بهره افزایش خواهد یافت
[ترجمه گوگل] افزایش نرخ بهره تاثیرات گسترده ای خواهد داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The choices and decisions he made before entering politics had ramifications that he never could have predicted.
[ترجمه ترگمان] انتخاب ها و تصمیماتی که قبل از ورود به سیاست گرفته بود، ramifications بود که هرگز نمی توانست پیش بینی کند
[ترجمه گوگل] انتخاب و تصمیماتی که او قبل از ورود به سیاست انجام داد، دارای تأثیرات است که او هرگز نمیتوان پیش بینی کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. Have you considered all the ramifications of your suggestion?
[ترجمه ترگمان]آیا تمام عواقب این پیشنهاد را در نظر گرفته اید؟
[ترجمه گوگل]آیا شما همه تأثیرات پیشنهاد شما را در نظر گرفتید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. What are the ramifications of our decision to join the union?
[ترجمه ترگمان]نتیجه تصمیم ما برای ملحق شدن به اتحادیه چیه؟
[ترجمه گوگل]تصمیمات ما برای پیوستن به اتحادیه چیست؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. These changes are bound to have widespread social ramifications.
[ترجمه ترگمان]این تغییرات دارای پیامدهای اجتماعی گسترده هستند
[ترجمه گوگل]این تغییرات ناچار به تأثیرات گسترده اجتماعی هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. I couldn't follow all the ramifications of the plot.
[ترجمه ترگمان]نمی توانستم تمام پیامدهای این نقشه را دنبال کنم
[ترجمه گوگل]من نمیتوانم تمام تأثیرات طرح را دنبال کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The book analyses the social and political ramifications of AIDS for the gay community.
[ترجمه ترگمان]این کتاب پیامدهای اجتماعی و سیاسی ایدز را برای جامعه همجنس گرا تجزیه و تحلیل می کند
[ترجمه گوگل]این کتاب تجزیه و تحلیل پیامدهای اجتماعی و سیاسی ایدز برای جامعه همجنسگرا
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. If these researchers are right, the ramifications of this continental shifting may also extend beyond the oceans and solid ground.
[ترجمه ترگمان]اگر این پژوهشگران درست گفته شوند، عواقب این تغییر قاره اروپا نیز ممکن است فراتر از اقیانوس ها و زمین محکم گسترش یابد
[ترجمه گوگل]اگر این محققان درست باشند، تأثیرات این تغییر قاره نیز ممکن است فراتر از اقیانوس ها و زمین جامد باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. He was too busy thinking of the possible ramifications of a jumpy Grand Duke imagining every bush a Nihilist bear.
[ترجمه ترگمان]او بیش از آن سرگرم فکر کردن به عواقب احتمالی یک دوک بزرگ بود که تصور می کرد هر bush یک خرس Nihilist است
[ترجمه گوگل]او بیش از حد مشغول فکر کردن به تأثیرات احتمالی بزرگ دوک بزرگ بود که هر بوش یک خرس Nihilist را تصور می کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. How many of the ramifications of a particular decision ought to be explicitly taken into account by the decision-maker?
[ترجمه ترگمان]چند مورد از انشعاب های یک تصمیم خاص باید به طور صریح توسط تصمیم گیرنده در نظر گرفته شوند؟
[ترجمه گوگل]چگونه تصمیم گیرندگان باید به صراحت تصمیم بگیرند؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The ramifications of the wrong use of imagination have to be fully realized before we can hope to control it.
[ترجمه ترگمان]پیامدهای استفاده نادرست از نیروی تخیل باید قبل از اینکه بتوانیم آن را کنترل کنیم کاملا تحقق یابد
[ترجمه گوگل]تا زمانی که ما امیدواریم بتوانیم آن را کنترل کنیم، تأثیرات استفاده نادرست تخیل باید کاملا برآورده شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. This ongoing evolution of the Internet has ramifications for the types of commercial activities it can offer.
[ترجمه ترگمان]این تکامل مداوم اینترنت برای انواع فعالیت های تجاری که می تواند ارائه کند، انشعاب دارد
[ترجمه گوگل]این روند مداوم اینترنت باعث ایجاد تأثیرات تجاری در فعالیت های تجاری می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Whole shelves in libraries are devoted to the ramifications of this beguiling game.
[ترجمه ترگمان]قفسه های بسیاری در کتابخانه ها به پیامدهای این بازی گمراه کننده اختصاص یافته است
[ترجمه گوگل]قفسه های کامل در کتابخانه ها به تأثیرات این بازی غم انگیز اختصاص داده شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Trendsdevelopmentand it's ramification were introduced, and requirement of market the future was analysed and prospected.
[ترجمه ترگمان]Trendsdevelopmentand ها معرفی شدند، و نیاز به بازار مورد تحلیل و بررسی قرار گرفت
[ترجمه گوگل]روند توسعه و آن تقسیم بندی معرفی شد و نیاز بازار به آینده مورد تحلیل و بررسی قرار گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Ingredients: oxygen active agent, aloe extract, vitamin C ramification, vitamin E, sunscreen factor etc.
[ترجمه ترگمان]مواد لازم: آلوئه ورا، عامل فعال اکسیژن، عصاره آلوئه ورا، ویتامین E، عامل ضد آفتاب و غیره
[ترجمه گوگل]عناصر عامل فعال اکسیژن، عصاره آلوئه، وفاداری C، ویتامین E، کرم ضد آفتاب و غیره
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. How do cure the urine ramification?
[ترجمه ترگمان]چطور the رو درمان می کنی؟
[ترجمه گوگل]چگونه می توان ادرار را درمان کرد؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

انشعاب (اسم)
branch, tributary, offshoot, split, divergence, ramification, shoot, embranchment

شاخه شاخگی (اسم)
ramification

تخصصی

[برق و الکترونیک] انشعاب، شاخه
[ریاضیات] انشعاب

به انگلیسی

• consequence, outcome of another event; branch, bough; act of branching out
the ramifications of a decision, idea, or plan are all its consequences and effects, especially ones which were not obvious at first; a formal word.

پیشنهاد کاربران

نتیجه، تاثیر
نتیجه
any change is bound to have legal ramifications
تاثیرات، عواقب، نتایج
تبعات
پیامد
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما