پیشنهادهای مهدی کشاورز (٤,٢٢٠)
شُلول، شُل لول= لوله ی شل، لوله ی خَمشو. شلول بجای واژه ی آلمانی شیلنگ ( به چم مار! )
شُلول، شُل لول= لوله ی شل، لوله ی خَمشو
خَمِش= خمیدن، خم شدن؛ خمش داشتن= خمیدگی داشتن، خمیده بودن، خماندن= خم کردن
خَمشو [خم شونده]، خمیدنی، خمپذیر
گاهی می توان از واژه ی "سنگینی" به جای [شدت] بهره گرفت.
سنگین؛ درگیری شدیدی میان دو طرف بوجود آمد. درگیری سنگینی میان دو سو پدیدار شد.
"تارشامه" تارشامه ( میان شامه یا تنندویی ) ، نوواژه ایست بجای واژه ی تازی عنکبوتیه. پرده ی مغزی - بندپِیی ( نخاعی ) ، زیر استخوان سر و چسبیده به آن ...
- نمایش، بذار و بردار زندگی پر تشریفات= زندگی نمایشی - شیوه نامه، کاغذبازی تشریفات اداری= شیوه نامه سازمانی، کاغذبازی نهادی/سازمانی
شیوه نامه سازمانی، کاغذبازی نهادی/سازمانی
جایگاه نمایشی/آیینی
آیینگرا، آیین پرداز
آیینگرایی، آیین پردازی
نماگرایی، نمایشگرایی، نماپردازی
نمایشگرا، نماگرا نماپرداز
نمایشانه، نماپردازانه، نماسازانه
نمایی، نمایشی
نمایشی، آیینی، نماپردازانه
نمایی، نمایشی [از روی نما]
نمایی؛ اقدام صوری= کارِ نمایی
کشکی، بیخود، بیهوده، ساختگی، نمایی، نماسازی، نماپردازی، نماپردازانه؛ مقام تشریفاتی= جایگاه نمایی
پیمان نامه
گستره ی هوایی
خونریزی زیر تارشامه
زیر تارشامه [گستره یا بستر زیر تارشامه]
گستره زیر تارشامه
پِی= عصب، بندپی= نخاع، بندپیی یا بندپییک= نخاعی
نرمش، نرمی، آسانگیری، ساده گیری
[در اخترزمین شناسی]: تارگون
تارشامه، میان شامه، تَنَندویی؛ پرده ی مغزی - بندپیی ( نخاعی ) دارای سه لایه است که از بیرون به درون اینهاست: ۱. سخت شامه ۲. تارشامه یا میان شامه یا ...
تَنَندو= تارتَن، عنکبوت [تننده] تنندویی= تارتنی، عنکبوتی، [در پزشکی - کالبدشناسی]: تنندویی= تارشامه، میانشامه، عنکبوتیه؛ پرده ی مغزی - بندپیی ( نخا ...
تارشامه، میان شامه
تارشامه، میان شامه
- بخت، بختگاه: وخت تنگ بود و من مجال گفتار پیدا نکردم. وخت تنگ بود و من بخت گفتار نیافتم. - زمینه: او مجالی برای خودنمایی نیافت. او زمینه ای برا ...
واژه های کوچک، کودک، کوتاه همریشه اند و پسگشت آنها در پارسی میانه یا پهلوی است؛ این واژگان با کوت ( cut ) از یک ریشه ی آریواروپایی اند. کوچک: کوتاهچ ...
سرودینه، چکامانه
فرهنگواره
- درنگرش ها، درنگرشان، درنگریستنیها، درنگریستنها، نگاه کردنیها، در نظر آوردنیها، - روی آوردنیها، رویآوَرِشها، رویآورشان روی کردنها، - پرداختن ...
خوشنگری، نیکنگری، نیک نگری، خوشرویی، نیکرویی
رویآوَرِش ها، درنگرشها، نکوییها، نوازشها، مهربانیها،
از واژه ی بوم به چم سرزمین، می توان بجای واژه های تازی [ناحیه، منطقه] بهره گرفت: کشوری را که عدل عام ندید بوم در بومش ایچ بام ندید انجمن آرا
قلیاب، کلیاب، تلخاب
بَستار
[پزشکی]: بَستار، ابزار ثابت کننده و یا کاهنده دامنه حرکت اندام مانند ستون مهره ها. اندامیار: ابزار یاریگر حرکت اندام مانند زانو [دندانپزشکی]: دندانب ...
بَستار= بِرِیس
بِستار دگرش یافته ی [بی استوار] است به چم سست و نااستوار.
ساده انگارانه،
ساده انگارانه، ساده انگاری، ساده پنداری؛ گاهی می توان از یکی از برابرهای بالا بهره گرفت. نمونه: این گمان که بتوانیم در این کم آبی کشت برنج هم داشته ...
"چهرانش" چهرانش= ۱ - چهراندن، چهره دادن، سروصورت دادن، چهره پرداختن ۲ - نمای پذیرفتنی و خوش چهره یا فریبنده به یک چیز نادرست دادن، چهره پردازی کردن ...
کاروَر، کاربر، کارگر، راننده، رانشکار، ابزارگر، دستکار
گرامی وار، آبرومندانه، بزرگوارانه، بزرگمنشانه