پیشنهاد‌های مهدی کشاورز (٤,٢٢٠)

بازدید
٩,٠٣٠
تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شُلول، شُل لول= لوله ی شل، لوله ی خَمشو. شلول بجای واژه ی آلمانی شیلنگ ( به چم مار! )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شُلول، شُل لول= لوله ی شل، لوله ی خَمشو

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خَمِش= خمیدن، خم شدن؛ خمش داشتن= خمیدگی داشتن، خمیده بودن، خماندن= خم کردن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

خَمشو [خم شونده]، خمیدنی، خمپذیر

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گاهی می توان از واژه ی "سنگینی" به جای [شدت] بهره گرفت.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سنگین؛ درگیری شدیدی میان دو طرف بوجود آمد. درگیری سنگینی میان دو سو پدیدار شد.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"تارشامه" تارشامه ( میان شامه یا تنندویی ) ، نوواژه ایست بجای واژه ی تازی عنکبوتیه. پرده ی مغزی - بندپِیی ( نخاعی ) ، زیر استخوان سر و چسبیده به آن ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

- نمایش، بذار و بردار زندگی پر تشریفات= زندگی نمایشی - شیوه نامه، کاغذبازی تشریفات اداری= شیوه نامه سازمانی، کاغذبازی نهادی/سازمانی

پیشنهاد
٠

شیوه نامه سازمانی، کاغذبازی نهادی/سازمانی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جایگاه نمایشی/آیینی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آیینگرا، آیین پرداز

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آیینگرایی، آیین پردازی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نماگرایی، نمایشگرایی، نماپردازی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نمایشگرا، نماگرا نماپرداز

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نمایشانه، نماپردازانه، نماسازانه

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نمایی، نمایشی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نمایشی، آیینی، نماپردازانه

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نمایی، نمایشی [از روی نما]

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نمایی؛ اقدام صوری= کارِ نمایی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کشکی، بیخود، بیهوده، ساختگی، نمایی، نماسازی، نماپردازی، نماپردازانه؛ مقام تشریفاتی= جایگاه نمایی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پیمان نامه

پیشنهاد
٠

گستره ی هوایی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خونریزی زیر تارشامه

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زیر تارشامه [گستره یا بستر زیر تارشامه]

پیشنهاد
٠

گستره زیر تارشامه

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پِی= عصب، بندپی= نخاع، بندپیی یا بندپییک= نخاعی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نرمش، نرمی، آسانگیری، ساده گیری

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

[در اخترزمین شناسی]: تارگون

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تارشامه، میان شامه، تَنَندویی؛ پرده ی مغزی - بندپیی ( نخاعی ) دارای سه لایه است که از بیرون به درون اینهاست: ۱. سخت شامه ۲. تارشامه یا میان شامه یا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تَنَندو= تارتَن، عنکبوت [تننده] تنندویی= تارتنی، عنکبوتی، [در پزشکی - کالبدشناسی]: تنندویی= تارشامه، میانشامه، عنکبوتیه؛ پرده ی مغزی - بندپیی ( نخا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تارشامه، میان شامه

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تارشامه، میان شامه

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

- بخت، بختگاه: وخت تنگ بود و من مجال گفتار پیدا نکردم. وخت تنگ بود و من بخت گفتار نیافتم. - زمینه: او مجالی برای خودنمایی نیافت. او زمینه ای برا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

واژه های کوچک، کودک، کوتاه همریشه اند و پسگشت آنها در پارسی میانه یا پهلوی است؛ این واژگان با کوت ( cut ) از یک ریشه ی آریواروپایی اند. کوچک: کوتاهچ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سرودینه، چکامانه

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فرهنگواره

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

- درنگرش ها، درنگرشان، درنگریستنیها، درنگریستنها، نگاه کردنیها، در نظر آوردنیها، - روی آوردنیها، رویآوَرِشها، رویآورشان روی کردنها، - پرداختن ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خوشنگری، نیکنگری، نیک نگری، خوشرویی، نیکرویی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رویآوَرِش ها، درنگرشها، نکوییها، نوازشها، مهربانیها،

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از واژه ی بوم به چم سرزمین، می توان بجای واژه های تازی [ناحیه، منطقه] بهره گرفت: کشوری را که عدل عام ندید بوم در بومش ایچ بام ندید انجمن آرا

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قلیاب، کلیاب، تلخاب

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بَستار

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

[پزشکی]: بَستار، ابزار ثابت کننده و یا کاهنده دامنه حرکت اندام مانند ستون مهره ها. اندامیار: ابزار یاریگر حرکت اندام مانند زانو [دندانپزشکی]: دندانب ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بَستار= بِرِیس

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

بِستار دگرش یافته ی [بی استوار] است به چم سست و نااستوار.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ساده انگارانه،

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ساده انگارانه، ساده انگاری، ساده پنداری؛ گاهی می توان از یکی از برابرهای بالا بهره گرفت. نمونه: این گمان که بتوانیم در این کم آبی کشت برنج هم داشته ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"چهرانش" چهرانش= ۱ - چهراندن، چهره دادن، سروصورت دادن، چهره پرداختن ۲ - نمای پذیرفتنی و خوش چهره یا فریبنده به یک چیز نادرست دادن، چهره پردازی کردن ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

کاروَر، کاربر، کارگر، راننده، رانشکار، ابزارگر، دستکار

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گرامی وار، آبرومندانه، بزرگوارانه، بزرگمنشانه