پیشنهادهای مهدی کشاورز (٣,٩٤٣)
چشم ترس شده، هراسان، ترسان مانند زبانزد [مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد] ویژگی کسی که بلایی سرش آمده پس در آن باره بیش از اندازه بدگمان و پ ...
چشم ترس شده، چشم ترسیده
نفرین بر کسانی که دین برای آنها شده دستگاه نیرنگ و ابزار نان خوردن. یقه بسته و انگشتری عقیق و تقبل الله در صف اول نماز و سلام علیکم و رحمت الله در ک ...
خخخخ باشه بابا یکی تو راست میگی یکی هم . . . خلیج فارس خیلی خوش نمکه بپا فشارت رو به چشات نزنه
خواهشانه
درود گمان دیگری بر ریشه شناسی نامواژه ی شتر: واژه ی شتر در اوستا به ریخت [اشتَرَه] به کار می رفته است، همچنین در اوستا واژه ی ستَورَه ( stawra ) را ب ...
جناب فیلی این فرتوری که بارگذاری کرده ای با نام [رسوایی بزرگ در ترکیه] داستانش چی بوده؟
بنده ای از بندگان خدا ( خضر ) بی علت کشتی را سوراخ کرد🔨📌 و موسی به او پرخاش کرد😡؟!!! ⏳️ سپس گماشتگان پادشاه که کشتی را آسیب دیده یافتند🫤 از گرفتن ...
کاستمان ( میوز ) گونه ای پخشش یا تقسیم هسته ی یاخته است که در آن، شمار فامتن های یاخته به نیم کاهش می یابد.
رِشتمان در زیست شناسی، فرآیند پخشش یا تقسیم یاخته ای که در آن، یک یاخته ی زاینده، دو یاخته ی دختری یکسان از نظر وراثتی پدید می آورد. رشتمان= میتوز؛ ...
یاخته افزایی
نهیب= ترس، در گاهی باره ها تهدید: خوفم مده که سلمان از غم ترا بسوزم پروانه را ز آتش دادن، نهیب تا کی. سلمان ( از آنندراج ) - خط و نشان کشیدن= تهد ...
دریای پارس در روزگار باستان یک دریای درونی در ایران و بوم پارس بود به این چم که همه کرانه های این دریا، چه شمالی چه جنوبی، بخشی از خاک ایران بود. د ...
دریای پارس در روزگار باستان یک دریای درونی در ایران و بوم پارس بود به این چم که همه کرانه های این دریا، چه شمالی چه جنوبی، بخشی از خاک ایران بود. د ...
گوشتک
گوشتک
غُنده : هجر تو چون غنده ای شد در دلم ای شفای جان ببر این غنده را. مولوی
درود به کاربر حسین در برخی کوی و برزنها یا شهرهای پیرامون اسپهان هم به جای عمدا، واژه ی الحَدِگی یا الهَدگی کاربرد دارد، همچنین در برخی بومهای دیگر ا ...
دریابست، دریابستار
لایه پوش، روکشدار
گاهی در برخی باره ها می توان از واژه ی "کشوری" به جای [رسمی] بهره گرفت. زبان کشوری= زبان رسمی
بُرز= قد، بالا، ارتفاع، برزو= بلندقد، بلندبالا ؛ بر آن برز و بالا و آن فرّ اوی بسی بودنی دید و بس گفتگوی. فردوسی واژه ی "برز" را می توان به جای وا ...
بُرز= قد و بالا، قامت برزو= بلندقد، بلندبالا ؛ بر آن برز و بالا و آن فرّ اوی بسی بودنی دید و بس گفتگوی. فردوسی.
بُرز= قد و بالا، برزو= بلندقد، بلندبالا البرز= کوه برز ؛ بر آن برز و بالا و آن فرّ اوی بسی بودنی دید و بس گفتگوی. فردوسی.
دل گفت مرا علم لدنی هوس است بیاموز مرا اگر ترا دسترس است ، گفتم که الف، گفت دگر؟ گفتم هیچ در خانه اگر کس است یک حرف بس است
[غده ی] پس جناغ، پسجناغ
پزشکی: [غده] پس جناغ، پسجناغ
درود بالا، بلندا= قد، ارتفاع واژه ی بلند که در پارسی میانه یا پهلوی نیز به همین ریخت کاربرد داشته دارای ساختار زیر است: بن کنونی - پسوند نامسازِ [َ ن ...
واژه ی روال دارای ساختار زیر است: بن کنونی - پسوند نامساز ال؛ [رو] بن کنونی از رفتن و پسوند ال، واژه ی روال را ساخته است به چم [راه، روش، شیوه]. نمو ...
واژه ی مانند دارای ساختار زیر است: بن کنونی - پسوند نامسازِ [َ ند]، [مان] بن کنونی بُنوواژه ی [مانستن/ماندن= همانند بودن] است که با پیوستن پسوند َ ن ...
واژه ی رَوَند به گمان بسیار دارای ساختار زیر است: بن کنونی - پسوند نامسازِ [َ ند]، [رو] بن کنونی بُنوواژه ی [رفتن] است که با پیوستن پسوند َ ند به آن ...
درود واژه ی بلند که در پارسی میانه یا پهلوی نیز به همین ریخت کاربرد داشته به گمان بسیار دارای ساختار زیر است: بن کنونی - پسوند نامسازِ [َ ند]، تکواژ ...
رهادین شدن ( رها کردن دین ) ، از دین برگشتن
رهادین= مرتد، رهادینی= ارتداد
رهادینی= ارتداد، رهادین= مرتد
رهادینی= ارتداد، رهادین= مرتد
رهادین= مرتد، رهادینی= ارتداد
بُنساز، بنسازه، ساختمایه، سازمایه= ماده اولیه
ساختمایه، سازمایه، بُنساز
ماتکان پایه/پاییک ( پایه ای ) ساختمایِگان، سازمایگان، بُنسازان
ماده پایه، ماده پاییک ( پایه ای )
پایه، پایه ای، پاییک؛ ماده اولیه= ماده پایه، ماده پاییک
چم عامیانه این بُنواژه: کندوکاو در کارهای دیگران، فضولی کردن برای سردرآوردن از رازهای دیگر کسان، کوشش برای پی بردن به پیچیدگی های یک ابزار یا دستگا ...
پایدار شدن، پابرجا شدن، استوار شدن، پا گرفتن= ثبات یافتن
پایدار شدن، پابرجا شدن، استوار شدن، پا گرفتن
افتادن، بار رفتن ( بچه بارش رفت ) = سقط شدن ( بچه ) ، انداختن= سقط کردن
بارِ رفتن بستن، بارِ رفتن از گیتی بستن
افتادن، بار رفتن ( بچه بارش رفت )
بدپوز، گَنده پوز
پاکدست