پیشنهادهای مهدی کشاورز (٤,٢١٨)
"جُفتار" جفتار=جفت شدن، زوج شدن، ازدواج
تَنکامی
تَنکامانه، تنکامه وار از روی تنکامی
جداشدگان، زنان جداشده
سنجش خِرَد ناب ( به آلمانی: Kritik der reinen Vernunft ) نخستین کتاب از سه گانه ی فلسفه ی انتقادی از امانوئل کانت است که نخستین بار در سال ۱۷۸۱ چاپ ...
دریافتِگان
بایَدانه، بایدوار، بایستانه
سوگخوانی، سوگ خوانی، سوگنمایش
سوگخوانی، سوگ خوانی
زَفتی= غلظت، زفت= غلیظ
زَفت
پیامدهی
آرامشگاه، آرامکده
آرامشگاه
بازیگاه، بازیسرا
بازیگاه
آوردگاه، ناوردگاه، بازیگاه
- پایِگان - بایستگان
بنیادانه، بنیادوار
بنیادانه، بنیادوار، از پایه، از بنیاد، از آغاز
بنیادانه، بنیادوار، از پایه، از ریشه
بومگشایی
بومگشایی، بوم گشایی، کشورگشایی
کشورگشایی، بوم گشایی
زورگیری
گرفتن، زورگیری کردن
گرفتن، گیرش، چنگ اندازی
گیرش
گرفتن، گیرش، گرفتمان؛ گرفتمان: بن گذشته - پسوند نامسازِ مان. نمونه: چیدمان، ساختمان، کشتمان ( کشتزار )
برگیری، برگیرش
رایانه سازی، رایانه ای کردن/شدن؛ پیشنهاد زیر برابر با computing بوده و درینجا نادرست است.
پسرفت
دیرگشت
ناهَمچم؛ ناهمچم# همچم ناهمچم: دو یا چند واژه، فرواژه ( اصطلاح ) ، واچک ( جمله ) که دارای چم ( معنی ) ناهمسان اند. واژگان یا واچکهای ناهمچم می توانن ...
فرواژه شناسانه، واژه شناسانه
فرواژه شناختی، فرواژه شناسیک
رایانه ای شدن؛ ترادیس شدن زیرساخت از دستی به رایانه ای
رایانه ای کردن، رایانه سازی
فرواژه شناسی
درود "رای" و "راست"، بن کنونی و بن گذشته ی بُنواژه ی "راستن" ( =راست و درست کردن، اصلاح کردن، سامان دادن، عیب زدودن ) هستند که امروزه بیشتر با پیشوند ...
رایانیده، رایانشی، رایانه ای شده
رایانیدن، رایانه ای کردن رایانش
رایانش
آموزنده، آموزا [دارای ساختاری همچو گویا، دانا، بینا، کوشا، جویا و. . . ]، یادگیر
یادگیرنده، یادگیر، فراگیرنده، فراگیر
کارساز، کارگشا، سودبخش
پیچک، [واج پیچ خورده]
خَمشو، خمپذیر، خمش پذیر، خمیدنی
شُلول، شُل لول= لوله ی شل، لوله ی خَمشو. شلول بجای واژه ی آلمانی شیلنگ ( به چم مار! )
شُلول، شُل لول= لوله ی شل، لوله ی خَمشو