پیشنهادهای مهدی کشاورز (٤,٢١٨)
بیجانان= بیجان ها، چیزهای بیجان. واژه ی پیشنهادی "بیجانان" بجای واژه ی تازی [جمادات]
جمادات= بیجانان، جماد= بیجان، واژه ی بیجانان، پادواژه ی جانداران است. 《زبان پارسی نیازی به واژگان بیگانه ازجمله تازی ندارد》
راهنمای آموزشی، راهنمای رشته گزینی
در نوشتار پیشین، واژه " گُزیر" به جای واژه ی تازی خیار پیشنهاد شده است.
گُزیر پذیرش
" گُزیر پسدهی بها" واژه ی کهن گزیر به چم[چاره، اختیار] بجای واژه ی تازی خیار.
گُزیر وامخواه مرده
گُزیر مرده ریگ
گُزیر بهم زنی، واژه ی گزیر به چم [چاره، اختیار] بجای واژه ی تازی خیار.
گُزیر بررسی" "گزیر بِهنمایی" در فرهنگ داتیک ( حقوق ) ، واژه ی گُزیر به چم [چاره، اختیار] را می توان بجای واژه ی تازی خیار بکارگیری کرد. گزیر بررسی= ...
مردم خدیو
می توان از واژه ی جُفتار بجای واژه ی تازی ازدواج بهره جست. جفتار= جفت شدن، زوج شدن، ازدواج
بررسی
" گُزیر بررسی" "گزیر بِهنمایی" در فرهنگ داتیک ( حقوق ) ، واژه ی گزیر به چم [چاره، اختیار] را می توان بجای واژه ی تازی خیار بکارگیری کرد. گزیر بررس ...
" گُزیر کاستی" در فرهنگ داتیک ( حقوق ) ، می توان واژه ی کهن و پارسی گزیر را بجای واژه ی تازی خیار بکار گرفت. ناگزیر= ناچار، بی اختیار گزیر= چاره، ...
" گُزیر بخشمان" در دانش داتیک ( حقوق ) ، می توان از واژه ی کهن و پارسی گزیر به چم [چاره، اختیار] بجای واژه ی تازی خیار بهره گیری کرد. ناگزیر= ناچار ...
"بخشمان" بخشمان= بخش بخش کردن، تبعض گُزیر بخشمان= خیار تبعض صفقه؛ واژه ی گزیر به چم [چاره، اختیار] بجای واژه ی تازی خیار.
" گُزیر بِهنمایی" در فرهنگ داتیک ( حقوق ) ، می توان واژه ی گزیر به چم [چاره، اختیار] را بجای خیار بکار گرفت. بِهنمایی= بهتر نمایاندن چیزی از آنچه در ...
گُزیر پیمان گذاری
" گُزیر انباز" در فرهنگ داتیک ( حقوق ) ، می توان از واژه ی کهن و پارسی گزیر بجای واژه ی تازی خیار بهره برد. ناگزیر= ناچار، بی اختیار گزیر= چاره، ا ...
گُزیر دیرکرد بها
" گُزیر پیمانی" در دانش داتیک ( حقوق ) ، از واژه ی پارسی گزیر به چم [چاره، اختیار] بجای واژه ی تازی خیار بهره بریم. ناگزیر= ناچار، بی اختیار گزیر= ...
" گُزیر پیمان گذاری" از واژه ی کهن گزیر به چم [چاره، اختیار]، بجای واژه ی تازی خیار بهره گرفت. ناگزیر= ناچار، بی اختیار گزیر= چاره، اختیار خیار و ...
گُزیر دیرکرد بها
" گُزیر دیرکرد" در داتیک ( حقوق ) ، از واژه ی کهن گزیر به چم [چاره، اختیار]، بجای واژه ی تازی خیار بهره گیریم. ناگزیر= ناچار، بی اختیار گزیر= چاره ...
" گُزیر ناتوانی در واگذاری" می توان واژه ی گزیر به چم [چاره، اختیار] را بجای واژه ی تازی خیار بکار گرفت.
" گُزیر بِهنمایی" از واژه ی کهن گزیر به چم [چاره، اختیار]، می توان بجای واژه ی تازی خیار بهره گرفت. ناگزیر= ناچار، بی اختیار گزیر= چاره، اختیار - ...
بِهنمایی، بِه نمایی؛ بهتر نمایاندن و خوبتر نشان دادن یک چیز با اینکه آن خوبی را ندارد.
" گُزیر ورشکستگی" می توان واژه ی گزیر ( =چاره، اختیار ) را بجای واژه ی تازی خیار بکار گرفت. ناگزیر=ناچار، بی اختیار گزیر=چاره، اختیار این واژه ی ک ...
گزیر فریب آشکار
" گُزیر فریب" پیشنهاد واژه ی گُزیر بجای خیار: می توان در رشته ی داتیک ( حقوق ) ، از واژه ی گزیر به چم ( معنی ) "چاره، اختیار"، بجای واژه ی تازی خیار ...
" گُزیر انجمن" می توان در رشته ی داتیک ( حقوق ) ، از واژه ی گُزیر به چم [چاره، اختیار]، بجای واژه ی تازی خیار بهره گرفت. ناگزیر= ناچار خیار مجلسی= ...
پیشنهاد واژه ی گُزیر بجای خیار: می توان در رشته ی داتیک ( حقوق ) ، از واژه ی گزیر به چم ( معنی ) "چاره، اختیار"، بجای واژه ی تازی خیار بهره گرفت و ای ...
پیشنهاد واژه ی گُریز بجای خیار: می توان در رشته ی داتیک ( حقوق ) ، از واژه ی گزیر به چم ( معنی ) "چاره، اختیار"، بجای واژه ی تازی خیار بهره گرفت و ای ...
گُزیر جانور؛ [می توان از واژه ی گزیر به چم ( معنی ) "چاره، اختیار"، بجای واژه ی تازی خیار بهره گرفت] خریدار تا سه روز پس از خرید جانور، گزیر برای به ...
جداگانه= منفصله، جداگانگی= انفصال
بُریدگی سودبران، پایان سودبران، سودبر انجامی
گسیخته
فرزین انجمن
واژه زنجیر فراهم آمده از تکواژهای زِن و جیر است. زن در پایه باید همان زین به چم سلاح باشد و جیر که ریخت دیگری از واژه ی زیر است. زنجیر از روزگار با ...
زین از واژه ی اوستایی زئن به چم سلاح گرفته شده و واژه هایی همچو تبرزین، فرزین، زین وبرگ و. . . از همین واژه به دست آمده است. زین= سلاح زیناوند= زیند ...
زینمان برونوند/برونمرزی/فرامرزی؛ زینمان= فرزینمان، وزارت
برونوَند، برونپیوند، پیوندهای برونی، زینمان برونوند= وزارت امور خارجه، زینمان= فرزینمان، وزارت
فرزین= وزیر، فرزینمان یا زینمان= وزارت، فرزینگاه یا زینگاه= وزارتخانه
فرزین= وزیر، فرزینمان یا زینمان= وزارت، فرزینگاه یا زینگاه= وزارتخانه
فرزین= وزیر، فرزینمان یا زینمان= وزارت، فرزینگاه یا زینگاه= وزارتخانه
بدآهنگی، بدآوایی، دُژآوایی، ناهماهنگی واجی
آشکارنما؛ خود واژه های آشکار و نمایان هم اندریافت را می رسانند: افیونزدِگان ( معتادان ) آشکار، افیونزدگان نمایان
همداستان شدن، همسو شدن، همآوا شدن
"کم شایستی"، کمبود انسانهای شایسته چه زن چه مرد.