پیشنهادهای مهدی کشاورز (٤,٢٢٠)
دُژبهرِش، دُشبهرش، [= بهره گیری بد و ناروا] دژبهریدن= سوءاستفاده کردن
بوم گشایی، کشورگشایی، گشایش، گشودن، دست یافتن، گرفتن= فتح کردن، تسخیر کردن
بوم گُشاییها، گشایشها
طایفه ی قشقایی درواقع یک گروه بزرگ از همپیمانان هستند نه یک ایل خالص؛ هسته نخستین ایل قشقایی، ترکهایی بوده اند که گویا از آناتولی به ایران و استان فا ...
گوناگون، جورواجور، چنددسته
گوناگونی، چند دستِگی
همپیمانان، همبستگان، همگرایان؛ کنفدراسیون کشورهای کرانه دریای کاسپین= کشورهای همپیمان دریای کاسپین
در پاسخ به کاربر تاریخ جهان به نظر شما آنچه که یک انگاره ( فرضیه ) را به قانون دگرگون می کند چیست؟ شناساندن انگاره: [فَرضیه یا اِنگاره یک بازنمود پی ...
به جای واژه ی کرامت در جایی که به چم [کار معجزه گونه] است می توان واژه ی شگفتی یا شگفتانه را به کار برد.
شگفتانه، شگفتی شگفتانه ها، شگفتیها
زِهچین، زه چین : حلقه ای از چین مخاطی که در فاصله ی کموبیش یک سانتی متری از دهانه ی زِهراه جای دارد.
"زِه چین" یا " زهچین" : حلقه ای از چین مخاطی که در فاصله ی کموبیش یک سانتی متری از دهانه ی زِهراه جای دارد.
مُهر پرده، مهرپرده، مُهرِ دختری، مُهرِ دوشیزگی
"دیریاب" کسی را که مغزش بود با شتاب فراوان سخن باشد و دیریاب فردوسی
جناب کیانی درود بر شما از شما برای جستارهایی که درباره ی ریشه یابی واژگان و ریشه ی هندواروپایی آنها می گذارید سپاسگزارم و تاکنون از آنها بهره ی بسیا ...
پرتُ پلا، چرند، بیراه
بیراه پرتُ پلا
بیراه؛ همه یک بدیگر برآمیختند به هر جای بیراه خون ریختند فردوسی
سرسرا
شکیب سرا، شکیبسرا، شکیبگاه
تباهگری= افسادفی الارض تباهگر= مفسد
تباهگری= فساد فی الارض، تباهگر= مفسد فی الارض
ستیزش، ستیزه گری= محاربه، ستیزنده، ستیزه گر= محارب
ستیزه گر، ستیزه جو= محارب ستیزش، ستیزه گری= محاربه
سرسرا، پاسَرا
شکیبگاه، شکیب سرا
پس رانش
تباهنده، تباهیزا، فرساینده، فرسایشگر
تباهنده، فرساینده
انجامنامه دادن، انجامنامه فرستادن
فرایندی کردن، پیاده سازی کردن
فرایندی شدن، پیاده سازی شدن
روندی، فرایندی، پیاده سازی؛ فرایندی کردن، پیاده سازی کردن= اجرایی کردن؛ فرایندی شدن، پیاده سازی شدن= اجرایی شدن
کُشتگاه، کشتنگاه= جای کشتن یا کشته شدن ؛ کُشتنامه= گزارش های نوشتاری که درباره شهید شدن امام حسین ( ع ) است.
کُشتگاه، کشتنگاه
کُشش، کشتن، میراندن ؛ [مُرداندن نادرست است]
یه بنده خدایی می گفت در روز ولنتاین به همدیگه کتاب هدیه بدید، رابطه نیاز به کتاب! داره نه عروسک. کتاب ابزار فرهنگه و کتابِ خوب می تونه بهترین هدیه ب ...
روسپیزاد، ناروا زاد
روسپیزاد، ناروا زاد
بدبخت، دوزخی، کوفتی
از روی نما، از روی نمود، نمودارانه
بِناگاه، ناخواسته، ناگهانی
از روی
هماهنگ با بها، به فراخورِ نرخ، : جنسها را برحسب افزایش قیمت بچین. کالاها را هماهنگ با افزایش نرخ بچین.
هنگام نیاز، هنگام ناچاری، اگر بایسته بود، اگر نیاز بود
به فراخورِ . . . هماهنگ با
در سخنگان ( ادبیات ) : هنگ یا آهنگ= نظم، ناهنگ= نثر؛ هنگین یا آهنگین= منظوم، ناهنگین= منثور
ناهنگ= نثر، ناآهنگ، آهنگ= نظم؛ ناهنگین= منثور، آهنگین= منظوم
آهنگ و ناهنگ ( ناآهنگ ) ؛ آهنگین= منظوم، ناهنگین= منثور
منثور= ناهنگین ( ناآهنگین ) منظوم= آهنگین؛ نثر= ناهنگ، نظم= آهنگ