گمبرون

پیشنهاد کاربران

ای بزرگان تاریخ و ای پژوهشگران تاریخ نویس
یه مقاله ای پایان نامه ای چیزی بدید این بابا کاربر پایینی هم از رو باد روده بنویسد تا تاریخ رو از بیخ تر نزده و نپوکونده.
یه مدرک افتخاری دکتری و لقب پروفسوری دوزاری هم بهش بدید مث اون اوستاشون صدیق، کلاسش بره بالا دست از سر آبادیس برداره.
طایفه ی قشقایی درواقع یک گروه بزرگ از همپیمانان هستند نه یک ایل خالص؛
هسته نخستین ایل قشقایی، ترکهایی بوده اند که گویا از آناتولی به ایران و استان فارس کوچیده اند ( هرچند که حدسهای دیگری هم زده شده است ) .
...
[مشاهده متن کامل]

این هسته ی نخستین پس از درون شدن به جنوب ایران و بوم فارس، کم کم برخی از اقوام دیگر را در خود جذب کرده است ازجمله گروه ها و خانواده های بسیاری از لرها، لکها، بختیاریها، فارسها، کردها، عربها و. . به ایل قشقایی پیوسته اند؛
کریمخان زند هنگام ورود به فارس، طایفه ها و ویس های بسیاری از لر و کرد و لک را همپیمان و در اصل بخشی از ایل قشقایی نمود که باعث شد این ایل تا پایان دوره زند هوادار آنها باشند.
پس از زندیان نیز هر طایفه ی رانده شده، پرت افتاده یا شکست خورده از اقوام دیگر منطقه برای جلوگیری از نابودی و بیمه کردن آینده خود، به زودی به سوی ایل قشقایی می رفت و سران ایل هم برای افزایش قدرت معمولا همه ی آنها را پذیرا می شدند و با خود درمی آمیختند.
علت جمعیت زیاد ( کمتر از دو میلیون ) و دسته های چندگانه و شاخه های بسیار فراوانی که در هر دسته ی این ایل دیده می شود همین است.
این پاره های قومی پراکنده که به قشقایی درون می شدند برای پذیرفته شدن و به دست آوردن جایگاه مناسب درین ایل، به سرعت ترکی را آموخته و در نسل بعدی تغییر زبان می دادند، با این حال تاثیر این گوناگونی، خود را در رسم و آیینهای این ایل نشان داده است، نوازندگی و لحن آوازهای بومی در این طایفه به آهنگ سازی و آوازهای لری بسیار شبیه شده، لباس های مردانه و زنانه، ناهمسانیِ چندانی با اقوام جنوبی مانند لرها ندارد، رقصهای چوب و دستمال درین ایل سرچشمه گرفته و برخاسته از رقصهای لری است و. .
این آمیختگی بیش از حد، زمینه ساز این شده که زبان قشقایی با اینکه تا حد زیادی ساختار ترکی خود را نگه داشته ولی کشیدگی فراوانی به سوی لری و فارسی پیدا کند.

آقای حسین توهمی نباش اینقدر که هیچکس و همه و … همه میدونن و …. .
آمارها نگاهی بنداز
کسی هم ادعاهای شما رو بازگو نگرد شما گویا مشکل داری
در پاسخ به کاربر تاریخ جهان
به نظر شما آنچه که یک انگاره ( فرضیه ) را به قانون دگرگون می کند چیست؟
شناساندن انگاره:
[فَرضیه یا اِنگاره یک بازنمود پیشنهادی برای یک پدیده یا رخداد است؛ به گونه ای دیگر باید گفت که انگاره یک حدس منطقی و آزمایش پذیر ( آزمودن انگاره با دیگر دانسته ها ) بر پایه ی پدیده هایی است که در جهانِ طبیعت دیده می شود. ]
...
[مشاهده متن کامل]

راه استواری و اثبات یک انگاره ی تاریخی چیست؟ همه ی بُنگشت ( منبع ) های تاریخی و امروزی که در آن زمینه یافت می شود و در دسترس است دربردارنده ی کتاب، سنگنوشته، سفالنوشته، سکه، مُهر، گواهان زنده و هرچیزی که بتوان گوشه های تاریکی از تاریخ گذشته را روشن نمود.
درباره ی زبان آذری در آذربایگان که شما آن را انگاره دانستید آیا بنگشتی که آن را استوار کند در دست نیست؟
تا دلتان بخواهد هست.
روستاهای فراوانی در استان های اردبیل، زنجان، قزوین، البرز، گیلان، مرکزی و حتا در جمهوری آذربایجان هستند که تات زبان نامیده می شوند، زبان تاتی درواقع همان زبان آذری ست، آذری، یکی از گویشهای زبان پهلوی بوده است.
بنگشتهای تاریخی درین زمینه:
ابن ندیم در کتابش "الفهرست" در بازگفت از ابن مقفع ( سده یکم هجری ) ، زبان بوم های اصفهان، همدان، ماه دماوند و آذربایگان را پهلوی دانسته است.
یاقوت حموی جهانگرد سده ۷ هجری: [زبان مردم آذربایجان فارسی معرّب است که آن را آذری ( الآذریه ) می نامند].
شمس تبریزی در سده هفتم در بخشی از نوشته های خود "مقالات شمس" می گوید:
[زبان اهل تبریز پهلوی بود، و این زبان، زبان ملوک عجم در قدیم بود].
حمدالله مستوفی ( سده ی ۸ هجری ) در "نزهة القلوب" می گوید:
[مردم آذربایجان را زبان پهلوی است، اما به لهجه ای دیگر که آن را آذری می خوانند].
محمد حسین بن خلف تبریزی در سال ۱۰۶۲ هجری در فرهنگنامه ی "برهان قاطع" در تعریف واژه ی [آذری] می نویسد:
[زبانی باشد که مردم آذربایجان بدان تکلم کنند].
اگر خواستی از تاریخ نویسان دیگری همچون مقدسی، ابن حوقل، اولیا چلبی و تاریخ نویسان غربی که در زمان صفوی به ایران آمدند نمونه هایی در استواری گفته ام می آورم.
کتابهایی با نوشته ها و سروده هایی به زبان پهلوی ( با گویش آذری ) و سرایندگانی که به آذری شعر سروده اند:
کتاب "سفینه ی تبریز" که دارای سروده هایی از بابافرج تبریزی به زبان آذری است.
"دیوان روحی انارجانی" که در زمان صفوی و درباره زبان مردم تبریز نوشته شده است.
کتاب "صفوه الصفا" نوشته ابن بزاز ( سده دهم ) که درباره ی سرگذشت، نوشته ها، سروده ها و شگفتانه های شیخ صفی الدین اردبیلی ( سده هفتم ) است؛ این کتاب، نشان دهنده ی پهلوی و آذری زبان بودن صفی الدین است نه گیلک زبان.
ابن بزاز در کتابش، نیای شیخ صفی الدین را به فیروزشاه زرین کلاه در سده پنجم می رساند.
همام تبریزی سراینده ی سده هفتم در دیوانش به جز سروده های پارسی، سروده هایی نیز به زبان آذری دارد.
اگر خواستی شاعران و سرایندگان دیگری از بوم آذربایگان نام خواهم برد که پهلوی سُرا بوده اند.
به نامداران دیرین آذربایگان که می نگریم همگی دارای نامهای پارسی یا پارسی عربی اند مانند رستم فرخزاد، بابک خرمدین، بهمنیار بن مرزبان، شهاب الدین سهروردی، شمس تبریزی، بابافرج تبریزی و. . . درحالیکه هیچ نام ترکی در میان آنها نیست.
نام آذربایگان و نام شهرهای کهن این سرزمین ( بجز شهرها یا روستاهایی که پس از دوره مغول نامگذاری شده اند ) همگی دارای ریشه ی پهلوی - پارسی اند تاجایی که نام کوی و برزنهای شهری مانند تبریز هم که نامهایی نه امروزی بلکه کهنند پارسی هستند مانند سرخاب، چرنداب، جمشیدآباد، نوبر و . . .
آزمایش های ژنتیکی نیز که در سال های گذشته درباره ی تبار مردمان ایران انجام شده، تبار مردم آذربایگان را بسیار همانند دیگر مردمان ایرانی نشان می دهد درحالیکه بیشترین ناهمسانی را با ترکتباران قزاقستان و قرقیزستان و تاتار و. . . دارند؛ این را همانندی چهره ای این مردم با دیگر مردم ایرانی و ناهمانندی آنها با زردپوستان ترکتبار نیز نشان می دهد.
اگر مردم آذربایگان ترک زبان شدند ولی اصفهان و خراسان نشدند دلیلی ندارد جز کوچ برخی قبایل کوچرو ترک از آسیای میانه به آذربایگان بویژه پس از دوره مغول و بیشتر برای جنگ با مسیحیان روم و دستیابی به داراییها و غنیمتهای جنگی و چنگ اندازی بر دشتها و چراگاههای سرسبز آناتولی بود درواقع درصد ترکزبانها در آذربایگان و آناتولی نسبت به مردم بومی این سرزمینها بسیار کمتر بود ولی بخاطر چیرگی نظامی و سیاسی و اقتصادی این قبایل بر مردم این بومها و تغییر دین به دین فاتحان در آناتولی ( اسلام ) و تغییر آیین به آیین قزلباشان ( شیعه ) در آذربایگان، چند دلیل بنیادینِ دگرش و دگرگونیِ زبان به ترکی درین بومها در گذر چند صد سال بوده است.

شما یه جوری میگید فلان باغ و فلان عمارت برای دوران فلان خان است انگار خوده خان آمده بیل زده، آجر روی هم هشته، معماری و کاشی کاری کرده، نقشه کشیده و بنا را ساخته! این سازه ها همه شان به دست خوده کرمانی ها، یزدی ها، فارسی ها و اصفهانی ها ساخته شده، تنها نقش این خان هایی که میگویید پرداخت پول برای ساخت و دستور ساخت آنها بوده که معلوم نیست قدرت دستور دادن و پول ساخت را با کشتن چند رعیت بیچاره و غارت چند شهر و روستا به دست آورده اند!
...
[مشاهده متن کامل]

همانطور که تیمور لنگ کشتار و غارت وحشتناکی به ویژه میان شیعیان در سبزوار خراسان، اصفهان، یزد و فارس انجام داد و هر هنرمندی را نیز پیدا کرد به سمرقند و بخارا فرستاد!

به تاریخ جهان بیسواد
۱. من لر نیستم. ولی اجازه نمی دهم کسی به هم میهن ترک یا لر یا حتی ترک من توهین کند. این اجازه هم نمی دهم که کسی بیهوده روی میراث دیگران ادعا کند.
۲. استان یزد هیچ روستای ترک زبانی ندارد.
...
[مشاهده متن کامل]

۳. جمعیت ترک تباران کرمان کمتر از ۵درصد آن و جمعیت ترک زبانان آن از این هم کمتر است.
لران کرمان هم من نگفتم زیادند، آنها هم کمتر از ۵درصدند.
استان کرمان نزدیک به ۸۵درصد فارسی زبان نزدیک به ۱۰درصد بلوچ و باقیش دیگر اقوام هستند.
۴. من حرمت قشقایی هارا نگه میدارم. . . وگرنه به خاطر مهاجر خوندن اقوام دیگه یه جوری میزدم تو دهنت که دیگه نتونی چرت و پرت تفت بدی نژادپرست متوهم!
۵. در فارس قشقایی ها در چند شهر اکثریت هستند، ولی در کرمان و یزد در هیچ شهر و شهرستانی اکثریت نیستند.
در چهارمحال و بختیاری ۷۰درصد مردم لر هستند و بعد فارسیان چهارمحالی و قشقایی و قزلباش
در کهگیلویه هم جمعیت قابل توجهی از انها در گچساران/دوگنبدان هستند ولی بازم اکثریت نیستند.
در اصفهان در ۴شهرستان قشقایی ها حضور عمده دارند ( سمیرم، فریدن و چندجای دیگر )
ولی بازم جمعیت ۳میلیونی گفتن برای آنهارا هیچکس قبول ندارد.

خطاب به آقای مهدی کشاور
آذری یک فرضیه زبان شناختی هست و چیزی نیست که تایید شده باشه و جز ایران آنهم افراد ضدتورک و فاشیسم پانفارس هیچکسی آنرا قبول نداره! آذری چجور زبانی بود که یکدونه کتاب منبع شعر بیت نداره؟؟؟؟؟ مردمان آذری باستان کی بودن که ازشون یکدونه روستا باقی نمونده؟؟؟ چرا خراسان و اصفهان و سایز نقاط و تهران حتی که پایتخت دودمانان تورک بود تورک زبان نشدن همه؟؟؟؟ صفویه دودمان تورک اغوز بود و کهن ترین منابع و اسناد آن ها را تورک و زبانشان تورکی معرفی کرده! کهن تر از اسلام هم به حضور تورکان در آذربایجان و حاشیه خزر و قفقاز هم اشاره شده! صفی الدین یک چند بیتی به گیلکی گفته و به عربی و فارسی دری هم شعر گفته! اولین بار احمدی کسرکی تورک تبریزی که خود پانفارس بود با حمایت رضاشاه فرضیه زبان آذری مطرح کرد!
...
[مشاهده متن کامل]

خطاب به پانلور آقای حسین
در استان های فارس و بوشهر و کرمان و یزد
چندین نقطه به اسم تورکان و قشقایی ها وجود دارد و چندین ر تاریخی وجود دارد که قشقایی ها آنها ساخته از جمله باغ ارم و تخت شیراز نصد سال پیش در زمان سلجوقیان تورک
...
[مشاهده متن کامل]

حال یکدونه اکر تاریخی کتیبه بیلرید به واژه لور اشاره کنه
جمعیت ترک های ایران در روایت کتاب های زیر تا ۳۰ و ۳۵ میلیون هم ذکر شده است:
y - Iran Relations, 1979 - 2004: Revolution, Ideology, War, Coups and GeopWar and Peace in the Caucasus: Ethnic Conflict and the New Geopolitics
Turk
eolitics
Borders And Brethren [5]
Continuum Political Encyclopedia of the Middle East

علاوه قدیمی ترین سندی که نام قشقایی را بر خود دارد نوشته ای است در تاریخ جامع التواریخ حسنی است که به نقل از آن ایرج افشار می نویسد:
�تا آنجا که من دست یافته ام قدیمی ترین متن فارسی که نام قشقائی را به عنوان عشیره در بر دارد کتاب جامع التواریخ حسنی، �تالیف تاج الدین حسن ابن شهاب یزدی، �از سال ۸۵۵ - - ۸۵۷ هجری ( 831�تا 833 شمسی ) �است. در قسمتی که به احوال باز ماندگان و شاهزادگان تیموری اختصاص دارد��ذیل اطلاع در باره حکومت سلطان ابراهیم در شیراز اینطور نوشته است:
...
[مشاهده متن کامل]

"�بای قره چون به حوالی شیراز رسید سلطان ابراهیم لشگر بیرون آورده مصاف دادند. لشکریان ابراهیم غیبت نمودند و سلطان ابراهیم هزیمت یافته به ابر قوه آمد و بای قره پادشاه شد. بر حسب قرار چون به گندمان رسید احشام قشقائی معلوم کردند و اورا گرفته پیش امیر زاده رستم بردند. او اعلام سریر اعلی�کرد. "�این واقع مربوط به سال ۵۴۳ هجری قمری� ( 528�شمسی ) است. ( گندمان از سرزمین های ایل نشینان دره شوری در میان ترکان قشقایی است. )

خطاب به پانلور متوهم بیسواد آقای حسین از مهاجرین الوار راجستان و جبل السماق
شروع حکومت های رسمی نیاکان قشقایی در استان فارس و شیراز
فتح شیراز توسط قاورود بن چاغری بیگ در سال 1062 میلادی و
خطبه خوانی به نام طغرل سلجوقی
...
[مشاهده متن کامل]

در شیراز ، به هجری قمری سال 445 هجری قمری
انتصاب اتابکان قراچه به حکومت فارس توسط سلطان سنجر سلجوقی از سال 118تا 1
148 میلادی
اتابکان سلغری از سال 1148 تا 1286 میلادی
که حکومتی نیمه مستقل و خراجگزار دولت های سلجوقیان ، خوارزمشاهیان و ایلخانان مغول بودند .
تکلیف اتابکان قراچه که معلوم است چونکه امروزه طایفه ای در ایل قشقایی هستند ، اما خواهند پرسید که اتابکان سلغری چه ربطی به قشقایی دارد ؟
در فا
رس خاندان سلغریان ضمن قبول تابعیت مغول ها موجودیت خود را تا سال 1286 ادامه دادند . ترکهای ساکن این ناحیه ( خلج و۸ ترکمن ها ) بعد از سقوط اتابکان سلغری نیز موجودیت قومی خود را حفظ کردند .
فاروق سومر صفحه 220
بررسی کنیم در آن زمان تقریبا چند نفر ترک به فارس آمدند
در صفحه 192 کتاب اوغوز ها ، نوشته شده� ده هزار نفر خانوار اوغوز ( ترکان اوغوز ) که یک گروپس اتابکان سلغری فقط چند نفر اتابک خشک و خالی جهت حکمرانی در فارس نبودند . ترکهایی حضور داشتند و بعداً هم هویت قومی خود را حفظ کردند ، که نیاکان قشقاییان امروزی هستند
منبع کتاب اوغوز ها از
ه پنج هزار نفری دیگر نیز به فارس رفته است .
در زمان سلجوقیان گروه پنج هزار نفری حدوداً هزار سال پیش ، با زاد و ولد امروزه چند نفر هستیم ؟؟؟
تعداد ترکان کرمان و فارس در آن زمان از زبان سفیر اوغوزها ذکر شده
ترکان خلج شاهیلو با ترکمن های ساکن فارس درهم آمیخته و ایل قشقایی به وجود آمده.
( پی نوشت:شاهیلو به خاندان ایلخانی قشقایی هم گفته می شود )
از کتاب اوغوز ها صفحه 61

خطاب به اکانت حسین یک لور متوهم طمعگر
جمعیت کل ایلات لور نهایت چهار میلیون باشد اما آمار ریمی گفته جنعیت قشقایی حداقل سه میلیون نیم اما غیررسمی گفته بیش از پنج میلیون جنعیت و مناطق تورک نشین در ایران و جهان چندین برابر لور هست
...
[مشاهده متن کامل]

چندین شهر استان های فارس و اصفهان و چهارمحال به کل اغلب قشقایی هستند!
تورکان قشقایی در زمان صفویه و قاجار نقش مهمی در آزادسازی جنوب اشغال شده داشتند در صورتی که لورها به اون صورت نقشی ایفا نکردن!
نصد سال پیش اتابک قراچه ای سلغری از نسل انتبکان سلغری فارس که حکمران فارس بود باغ تخت و ارم شیراز ساخت که امروزه طایفه قراچه ای که معناش صاحب رود سیاه هست در ایل قشقایی وجود داره! در استان فارس و بوشهر لور اقلیت بیش نیست و حتی در کرمان نهایت یک درصد لور وجود داشت باشه

پاسخ به محمد azarhava
۱. گمبرون نام کهنه شهر بندرعباس است نه خلیج فارس.
۲. قشقاییان در هیچکدام از ۴استان اصلی جنوب کشور حتی ۱۰درصد جمعیت را هم ندارند.
۳. عمده قشقایی ها زمان کریم خان زند یا حمله مغول از چندین جا وارد فارس شده اند. برخی از آنها از قایی های فلات آناتولی هستند ( عثمانی ها هم قایی بودند ) برای همین ترکی قشقایی نزدیک ترین گونه ترکی در ایران به استانبولی است.
...
[مشاهده متن کامل]

۴. مردم بندرعباس اکثرا خودشان را فارسی میدانند حتی اگر فارسیشان با فارسی معیار اختلافاتی داشته باشد. اقوام دیگری مانند عجمی ها/اچمی ها و اعراب و حتی هندوان و آفریقایی تبارها هم در این بندر زندگی میکنند.
۵. پراکندگی دلیلی بر مالکیت نیست، حالا ۵درصد جمعیت بوشهر هم قشقایی باشند، یا ۵درصد جمعیت کرمان افشار و بچاقچی باشند یا ۱درصد یزد از افشارها و. . . این باعث نمی شود آن ۵درصد مالک شوند و آن ۹۵درصد مهاجر!!!!!

گمبرون محلی بود که در سال ۱۵۱۴ میلادی با ورود پرتقالی ها به منطقه هرمز بدلیل وجود میگو و خرچنگ در این منطقه توسط پرتقالی ها بندرگمبرون نامیده شد و در زبان پرتقالی به معنی میگو میباشد با شکست پرتقالی ها توسط شاه عباس به بندرعباس تغییر نام داده شد.
گن بورون نام قدیمی خلیج فارس هست ، گن به معنای گشاد یا عریض و بورون به معنای دماغ یعنی دماغه عریض یا گشاد ، میدانید که خلیج کلمه عربی هست ومعادل ترکی آن دماغه ومترادف ترکی اش بورون میباشدواز نام اقوام
...
[مشاهده متن کامل]
ترکی که قدیمها در سواحل وآن مناطق زندگی می کردند گرفته شده و هنوزم ایل بزرگ قشقایی در نزدیکه آن مناطق حضور دارند ، مشابه آن ر ا در درشمال شرقی کشور بنام بندر اینچه بورون داریم که ترکمنها در آن منطقه زندگی میکنند وآن هم کلمه ترکی است که معادل فارسی اش میشه دماغه کم عرض یا دماغه تنگ واین پراکنش زندگی و حضور اقوام ترک در جغرافیای ایران قدیم را می رساند، ( بر خلاف میل ایرانشهری ها ) .

بندر سورو*سوراو*در زبان بختیاری لری به معنی شورآب
سور=شور
و*او*=آب
آب خلیج فارس شور است
بعد از تصرف بندر سورو و جزایر جنوب ایران توسط کاپیتان گمبرون پرتقالی
بعد از چندین سال
سپاه شاه عباس صفوی به فرماندهی سردار امام قلی خان بختیاروند لر
...
[مشاهده متن کامل]

پرتقالی ها را شکست دادند
بعد از آن نام بندر گمبرون پرتقالی به بندر شاه عباس تغییر نام داد
بسیاری از طوایف ایلات قوم لر شامل لر بختیاری، لر اچمی، لر کمزاری، لر کهگیلویه، لر کوه پنجی، لر اسفندقه، لر ممسنی در سیستان و بلوچستان، کرمان، هرمزگان و عمان و سواحل جنوبی خلیج فارس ساکن شدند
هرمزگان =
هرمز=اهورامزدا،

نام بنیادین بوم بندر عباس و پیرامون آن از جمله آبخوست ( جزیره ) و دریای جنوبی آن در درازای تاریخ از دوران ساسانی و اسلامی تا قاجار، "هرمزد یا هرمز" بوده که برگرفته از نام [اورمزد یا اهورامزدا] می باشد.
...
[مشاهده متن کامل]

با چیرگی پرتقالیها بر تنگه و بندر هرمز، اشغالگران نام گمبرون بر این بندر نهادند و در نوشته ها و نامه نگاریهای ایشان، این نام بیگانه به کار رفته است.
پس از بازپسگیری این بوم از بیگانگان در زمان شاه عباس، نام بندرعباس جایگزین نام ساختگی گمبرون گردید و دیگر چنین نامی در نوشته ها به کار نرفت چراکه این نام درواقع ایرانی نبود ولی همچنان نام هرمز تا دوران قاجار برای این سرزمین به کار رفته است.
از دوران پهلوی تاکنون نام بندرعباس برای این بندرگاه رسمی شده و نام هرمز نیز برای جزیره و آبراه دریایی میان دریای پارس و دریای مکران ( عمان ) به کار رفته است.
پس نام گمبرون پیشینه ی ایرانی نداشته و یک نام ساختگی از سوی پرتقالی هاست و پیوندی با ترکی و. . ندارد و اصلا این سرزمین شکل دماغه ای ندارد که به فرض نام دماغه ی گشاد! بر آن گذارده شود.

واقعا چرا بدون منبع معتبر حرف می زنید چرا و چرا حرف های ساختی می زنید چرا کار غیر منطقی می کنید چرا و چرا های دیگر قوم گرا هرچیز که در زبان شان مال باشد مال خودشان هست یا زبان ها دیگر زبان آنها پدید آمد یک مشت آدم غیر منطقی چیز برای گفتم دارد فقط کارشون جعل کردن دزدی از زبان دیگر واقعا چرا ؟!. . . . . . . . . . . . . .
...
[مشاهده متن کامل]

بندرعباس همیشه بندر بوده است و از این رو نام های مختلف آن همگی نمودی از این کارکرد بوده اند. رایج ترین نام سابقش گمبرون است. دربارهٔ معنای این نام، فرهنگ لغت اصطلاحات هند و انگلیس هنری یول، دو ریشه شناسی ارائه شده است. اولین مورد از ریشهٔ گمرک ( که از کومرکیون در یونانی و کومرکیوم در لاتین به معنای �تجارت� آمده ) است. دومین ریشه شناسی که یول خودش آن را محتمل تر می دانست، از کلمهٔ فارسی �کمروون� به معنای �میگو� ( در پرتغالی: camar�o ) است. نام فعلی بندرعباس، به افتخار شاه عباس بزرگ ( سلطنت: ۱۵۸۸–۱۶۲۹ م ) بر این بندر نهاده شده است. �بندرعباس� ندرتاً با املای متفاوت �بندرعباسی� نیز نوشته شده است.
منابع ها
https://web. archive. org/web/20130728111245/http://dsal. uchicago. edu/cgi - bin/philologic/getobject. pl?c. 1:1:38. hobson
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹
در جواب به کسانی که فقط خودش رو گول می زنند و حرف های بدون سند و مدرک می زدند با این حرف خودتان خار و بی ارزش می کنید بس کنید هر کسی به من و خانواده من توهین حرمزاده بی ناموس بی رگ و ریشه سیم کش و جاکش و خودش و جد آبادش هست اگر توهین کند
جواب شما ها
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
▪️انسان کور را می توان درمان کرد اما نادان متعصب را هرگز. . . !
تعصب کور کورانه انسان بینا را کودن می کند. تعصب یک امر اشتباه است، حال فرقی نمی کند که این تعصب نسبت به دین، مذهب، نژاد، قوم، رنگ و حتی فردی باشد. تعصب، تعصب نام دارد. انسان متعصب برای مخفی کردن ضعف اجتماعی خود همواره در حال فرافکنی، تهمت، افترا، دروغ پردازی و جعل سازی نسبت به منتقدان خویش است.
غافل از اینکه برجسته ترین راه شناخت یک انسان بزرگ، اعتراف شجاعانه او به اشتباهات گذشته ی خویش است. از تعصب بپرهیزیم؛ تعصب، بیجا و بجا ندارد. تعصب، تعصب است. هر کس به وسعت تفکرش آزاد است. . . !
✍کریستوفر هیچنز

گمبرونگمبرونگمبرونگمبرونگمبرون
گمبرون کلمه ای تورکی است که از دو جزو گن به معنی فراخ و بورون به معنی دماغه گرفته شده که با هم به صورت گنبورون و به معنی دماغه فراخ در امده و به شکل گمبرون وارد فارسی شده متضاد ان اینجه بورون به معنی دماغه باریک در خزر هست
داداشا همین رو که مینویسم تو مترجم گوگل بنویسید معناش رو میاره Significado de gambaron با اسپانیایی نوشتم معنای گمبرون
کلمه ترکی است و از گنبرون گرفته شده است به معنی دماغ گشاد باتوجه به شکل شهر گنبرون در ایام قدیم هنگام نگاه از دور و علت ترکی بودن آن هم وجود پادشاهی های ترک بیش از دیگر قومیت در منطقه ایران است مثل غزنویان
...
[مشاهده متن کامل]
وسلجوقیان وخوارزمشاهیان و ایلخانیان و قره قویونلوها و تیموریان و آق قویونلو ها و صفویان و افشاریان و قاجاریان است. کسانی که این رو رد میکنند حتما پانفارس ها و پانکرد ها هستن.

کلمه کامنرون بی شک ترکی هست به احتمال گون برون بوده به معنی دماغه خورشید اونی که معتقد هستند این اسم پرتقالی یا اسپانیایی افغانی هست تو باتلاق میخوان دست و پا بزنند این اسامی به کرات در اقصا نقاط امپراتوری های تورک بوده و هنوز هم است
گامبرون در خلیج فارس= گانبرون= گنبرون ( گن برون ) گن= گشاد متضاد تنگ ( تنگه ) برون ( دماغ. دماغه. مثل اوزون برون= دماغ بزرگ نوعی ماهی ) . . گن برون ( دماغه گشاد )
من تمام کامنت های عزیزان راجع به اسم گامبرون ره خواندم و متوجه شدم اصلا این واژه از واژه های اصیل و محلی فارس زمین است و اصلا ربطی به ترکی و یا پرتغالی ندارد پاینده فارس کبیر. ما اصلا توی افغانستان در
...
[مشاهده متن کامل]
چندین منطقه اسامی گامبران و چمبران و گامبرون و چمبرون داریم اون وقت توی ایران این اسم که آمد از فارسی به یه زبان دیگه متعلق میشه؟ عجب مردمی اس این پان ها. 😂

آنچه مشخص و مبرهن است بندرعباس و هرمزگان پاره تن ایران و افتخار هر ایرانی است و هرچه هست باید و باید از ریشه توسعه همه جانبه پیدا کند و بزرگترین بندردنیا باشد
Significado de gambar�n
در جزیره قشم روستایی با نام گمبرون هست . . گمبرون یک کلمه اسپانیایی و به معنی تور یا یک وسیله توری که برای صید میگو و خرچنک استفاده می شده
گنبرون یادماغه گشاد در جنوب ایران و اینجه برون دماغه باریک در شمال ایران ، تعجب میکنم کسانی که میگن گامرون یا گامبرون و تاکید دارن این نام پرتقالی و به معنای میگو هست حتی یکبار ترجمه میگو به پرتقالی رو
...
[مشاهده متن کامل]
دیدن؟ میگو در پرتقالی میشه : کامارائو ، اونوقت برخی با عناد و دشمنی با ترکها و تاریخ ایران در صدد تحریف اسامی و تاریخ هستن، یاشاسین ایران ، یاشاسین گنبرون

این واژه قطعا ترکی است به معنی خلیج فراخ ، گن بورون و فراخی را باید از سمت دریا در نظر گرفت نه خشکی به معنای دماغه ! معادل ان در سمت خزر میشود اینجه برون ، یعنی خلیج باریک که در شرق دریای خزر بوده و ابراه
...
[مشاهده متن کامل]
باریک متصل به تالاب گمیشان که اکنون پس از عقب نشینی هزاران سال در خشکی قرار گرفته اما از جهت توپوگرافیک و نوع خاک کاملا واضح است که زیر اب بوده است

صفویان ترک نبوده بلکه از مردم بومی آذربایگان ( آذری ) بودند و نیاکان آنها ازجمله شیخ صفی الدین اردبیلی که نیای او به "فیروزشاه زرین کلاه" می رسد همگی پهلوی زبان ( با گویش آذری ) بودند، این سخن از روی سروده های پهلوی شیخ صفی الدین و دیگر شاعران پهلوی زبان آذربایگان به خوبی روشن می گردد.
...
[مشاهده متن کامل]

شاه اسماعیل بنیانگذار پادشاهی صفوی، با گرایش فراوانی که به قزلباشها داشت به زبان آنها هم در آمد و مقدمه ای شد برای ترکزبان شدن شاهان بعدی صفوی و رسمیت یافتن ورواج زبان قزلباشان در آذربایگان.
وگرنه زبان بنیادین و ریشه دار مردم آن دیار تا آن زمان، مانند آنچه که در دیوان روحی انارجانی ( همزمان با صفوی ) آمده، زبان پهلوی یعنی یک زبان ایرانی بوده است نه ترکی.
این سخن را همه تاریخنگارانِ پیش و همدوره با صفوی که به زبان مردم آذربایگان پرداخته اند هم تایید کرده اند.

تعجب آور است کلمه به این روشنی که در زبان ترکی امروزی متداول است مورد مناقشه قرار می گیرد البته باید از نظر تاریخی بررسی شود که از چه زمانی این اصطلاح بکار گرفته شده است مسلما ترکها از قدیم الایام باجنوب
...
[مشاهده متن کامل]
مرتبط بوده اند من جمله تمام پادشاهان ترک ایران مخصوصا صفوی ها وافشارونیز قوم دلیر قشقایی که تا این اواخر برجنوب ایران مسلط بودند.

در زبان پارتی پهلوی، گَمبیر به چیم ( معنی ) ژَرف ( عمیق ) و فراوان است. نام پیشین بندر عباس، یک نام پهلوی پارتی اشکانی به گمان می رسد که از دو واژه گَمبیر ( ژَرف ) و رُون ( سو، آرَک ) ساخته شده بوده و
...
[مشاهده متن کامل]
گَمبیررُون نام داشته که با گذشت زمان به گَمبرون دگرگونی یافته است. روشن است که آب در کنار بندر باید به اندازه بسنده ژرف و فراوان ( گَمبیر ) باشد که کشتی ها بتوانند در کنار آن پهلو بگیرند.

سلام دوستان بزرگوار بادورود به همه شما عزیزان با احترام به همه شما عزیزان هرنظریه باید براساس ادله علمی تاریخی وپیشینه خودمنطقه باشد هیچ کدام ازمعانی وریشه اسمی گمبرون یاگامرون که مطرح شده است درست وصحیح
...
[مشاهده متن کامل]
نمی باشد چون هیچ کدام اولا سندتاریخی ندارد وثانیا هیچ سنخیت مکانی وبومی ندارد واینکه ریشه اسم راترکی یا پرتقالی ویا عربی دانستن کاملا اشتباه ونادرست می باشد هرمزگان وبندرخود ریشه دار است واینشالله دراینده راز این اسم برای همه عزیزان و محققین باودلیل محکوم به همه روشن میشودبا احترام به همه شما عزیزان

واژه گُمبُرون تغییر یافته واژه ترکی قوم بورون می باشد. در زبان ترکی قوم به معنای ماسه و بورون به معنای دماغ= بینی می باشد. پس قوم بورون یعنی دماغهء ماسه ای. دلیل نامگذاری قوم بورون این است که در آنجا توده
...
[مشاهده متن کامل]
ماسه ای به شکل بک دماغ در آب پیش رفته است. در ترکی به بینی دماغ می گویند و نیز به ناهمواری زمین که به شکل بینی انسان باشد بورون می گویند. مشخص نیست که این نام ترکی را پیش از پرتغالی ها بر این منطقه گذاشته اند یا پس از بازپس گیری آن از پرتغالی ها. بعدها به تدریج حرف قاف به گاف تبدبل شده و قومبورون به گومبورن ک گُمبورون تبدبل سده است.

گم ، گن ، گوم ، گون، به معنی پارچه است ، گمبرون محل بیرون بردن پارچه است ، محل صادرات پارچه.
گمروک به معنی مالیات روی پارچه.
گونچی ، پارچه باف.
گمارون، محل آوردن پارچه
گمبرون نامی است ترکی که در اصل " گَن برون " می باشد. در یک قاعده ترکی، فارسی و عربی " ن " ساکن هنگام رسیدن به صدای " ب " ، تبدیل به "م" می شود و این قاعده را ( قلب نون ساکن به میم در حر ف با ) می گویند. مثال های دیگر: شنبه = شمبه ، انبیاء = امبیاء ، اونبیر = اومبیر ( یازده ترکی )
...
[مشاهده متن کامل]

گَن در ترکی به معنی گشاد است و برون به معنی دماغ و دماغه ، گمبرون یا گنبرون به معنی دماغه گشاد است در کنار آبهای جنوب ایران و نام سابق بندرعباس و در امتداد آن در شمال ایران در کنار دریای خزر بندر " اینچه برون " به معنای دماغه باریک واقع شده است.

گامبرون یا گمبرون فاتح پرتغالی بندرعباس بوده ک اسمشو روی اون روستا گذاشتن ک بومی ها بهش جرون می گفتند بعدها میشه بندرعباس.
نام اصلی اش جرون ب شد راء است جرون واژه بلوچی است بمعنی نخلستان البته نخلستانی ک نخیلات آن خییلی کم هرس میشوند و چون صاحب آن نخلستان و فرزندانش از بلوچهای کوه نشین و دامدار بودن ب نخلستان خود رسیدگی نمیکنن
...
[مشاهده متن کامل]
هر نخل شاخ و برگ تر و خشک زیادی دارد و درخت مادر پاجوش و نهال های ریز و درشت زیادی دارد ک اصلأ هرس نشدن . بزرگان میگویند سکنه بومی و قدیمی منطقه جرون اغلب بلوچهای کوه نشین بودن و کمتر ب دشت و منطقه صحرایی سر می زدن فقط موقع تلقیح و برداشت خرما به نخیلات یا همون جرون خود می رفته اند و نیز هر ازگاهی هم برای آبیاری آن جرون یا نخلستان سر می زدن . البته در جزایر نزدیک حرون اعراب ساکنان بومی دریا بودن گرچه در نواحی ساحلی هم خانوارهای عرب سکونت داشتند ک کارشان امور صیادی و مختصری زراعت غلات جو و گندم و ذرت و درخت نخل هم بوده اعراب درختان خاردار وحشی هم پرورش میدادن برای ساختن قایق چوبی کوچک و باریک . اینارو پدربزرگم تعریف می کرد ک اونم از پدربزرگ هایش شنیده .

- نام قدیم بندرعباس
کاپیتان گامبرون فرمانده ی نیروهای پرتغال که شهر سورو و جزایر هرمز ایران را تصرف کرد
سردار امام قلی خان لر پسر رستم خان لر پسر شاه منصور خان بختیاروند ( شامصیر )
فاتح شهر گامبرون
طایفه رستم لر در شهر های رستم و مصیری*منصوری - شاه منصوری *استان فارس زندگی می کند

تو گوگل ترانسیلت به پرتقالی تایپ کنید: gambas که به معنی میگو است یا camar�o که میگن از این اسم گرفته شده که این هم باز به معنی میگو است
اسم پرتغالی به معنی ( میگو و خرچنگ )
موقعی که پرتغالی ها بندر جرون را فتح
کردند نام آن را گامبرون گذاشتند
سردار امام قلی خان رستم حاکم ایالت فارس به دستور شاه عباس صفوی
پرتغالی ها را از گامبرون و جزیره هرمز
...
[مشاهده متن کامل]

بیرون راند
بعد از پیروزی نام بندر گامبرون به
بندر شاه عباس معروف شد
طایفه رستم ممسنی قوم بزرگ لر

به نظرم گنبرون صحیح است و این نام درزمان صفویان که ترک بودند به این منطقه داده شد به معنی دماغه گشاد یا وسیع
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٤١)