پیشنهادهای مهدی کشاورز (٤,٢٢٠)
بُرز= قد و بالا، برزو= بلندقد، بلندبالا البرز= کوه برز ؛ بر آن برز و بالا و آن فرّ اوی بسی بودنی دید و بس گفتگوی. فردوسی.
دل گفت مرا علم لدنی هوس است بیاموز مرا اگر ترا دسترس است ، گفتم که الف، گفت دگر؟ گفتم هیچ در خانه اگر کس است یک حرف بس است
[غده ی] پس جناغ، پسجناغ
پزشکی: [غده] پس جناغ، پسجناغ
درود بالا، بلندا= قد، ارتفاع واژه ی بلند که در پارسی میانه یا پهلوی نیز به همین ریخت کاربرد داشته دارای ساختار زیر است: بن کنونی - پسوند نامسازِ [َ ن ...
واژه ی روال دارای ساختار زیر است: بن کنونی - پسوند نامساز ال؛ [رو] بن کنونی از رفتن و پسوند ال، واژه ی روال را ساخته است به چم [راه، روش، شیوه]. نمو ...
واژه ی مانند دارای ساختار زیر است: بن کنونی - پسوند نامسازِ [َ ند]، [مان] بن کنونی بُنوواژه ی [مانستن/ماندن= همانند بودن] است که با پیوستن پسوند َ ن ...
واژه ی رَوَند به گمان بسیار دارای ساختار زیر است: بن کنونی - پسوند نامسازِ [َ ند]، [رو] بن کنونی بُنوواژه ی [رفتن] است که با پیوستن پسوند َ ند به آن ...
درود واژه ی بلند که در پارسی میانه یا پهلوی نیز به همین ریخت کاربرد داشته به گمان بسیار دارای ساختار زیر است: بن کنونی - پسوند نامسازِ [َ ند]، تکواژ ...
رهادین شدن ( رها کردن دین ) ، از دین برگشتن
رهادین= مرتد، رهادینی= ارتداد
رهادینی= ارتداد، رهادین= مرتد
رهادین= مرتد، رهادینی= ارتداد
رهادینی= ارتداد، رهادین= مرتد
بُنساز، بنسازه، ساختمایه، سازمایه= ماده اولیه
ساختمایه، سازمایه، بُنساز
ماتکان پایه/پاییک ( پایه ای ) ساختمایِگان، سازمایگان، بُنسازان
ماده پایه، ماده پاییک ( پایه ای )
پایه، پایه ای، پاییک؛ ماده اولیه= ماده پایه، ماده پاییک
چم عامیانه این بُنواژه: کندوکاو در کارهای دیگران، فضولی کردن برای سردرآوردن از رازهای دیگر کسان، کوشش برای پی بردن به پیچیدگی های یک ابزار یا دستگا ...
پایدار شدن، پابرجا شدن، استوار شدن، پا گرفتن= ثبات یافتن
پایدار شدن، پابرجا شدن، استوار شدن، پا گرفتن
افتادن، بار رفتن ( بچه بارش رفت ) = سقط شدن ( بچه ) ، انداختن= سقط کردن
بارِ رفتن بستن، بارِ رفتن از گیتی بستن
افتادن، بار رفتن ( بچه بارش رفت )
بدپوز، گَنده پوز
پاکدست
زیست پالایه، زیپالایه
درود واژه ی پلو، در بنیاد برگرفته از واژه ی سانسکریتی [پولاکَ] است واژه ایست از سرزمین برنج خیز هندوستان. این واژه به ریخت پولاو و پلو درون پارسی و ...
پولاو= پُلاو= پلو : دهد از نرگسی پلاو چون یاد بود از نظم نرگسی دلشاد. یحیی کاشی ( از آنندراج ) ( از فرهنگ نظام ) . رشته پولاو چو پا بر سر این سفر ...
پولاو= پُلاو= پلو : دهد از نرگسی پلاو چون یاد بود از نظم نرگسی دلشاد. یحیی کاشی ( از آنندراج ) ( از فرهنگ نظام ) . رشته پولاو چو پا بر سر این سفر ...
پشتوان بها، پشتوانبها، بهای پشتوانه
تن بها، تنبها
سازش بها ( sazeshbaha ) ، بهای سازش
واشامه در کالبدشناسی: دیافراگم واشامه= پرده ی ماهیچه ای جداگرِ اندام های شکم از قفسه سینه
غُریِ تراشامه ای؛ غُری= فتق واشامه= دیافراگم تراشامه= از یک سوی واشامه ( دیافراگم ) به سوی دیگرِ واشامه [پیشوند "ترا" دارای درونمایه ی از سویی به ...
"واشامه" واشامه= پرده ی ماهیچه ای جداگرِ اندام های شکم از قفسه سینه
واشامه آماس
واشامه ای
غُریِ تراشامه ای؛ غُری= فتق واشامه= دیافراگم تراشامه= از یک سوی واشامه ( دیافراگم ) به سوی دیگرِ واشامه غریِ تراشامه ای= بیرون زدگی بخشی از معده ...
غُریِ تراشامه ای
میانبند
غُری کشاله ای
غُری کشاله ای
غُر
غُر شده، بیرون زده
غُر شدگی
غُری= فتق، غُر= فتق دار، غر شدن= دچار فتق شدن؛ بینی و گنده دهان داری و نای خایگان غر هریکی همچون درای رودکی
غُر شدن= دچار فتق شدن، غُری= فتق، غر= فتق دار؛ بینی و گنده دهان داری و نای خایگان غر هریکی همچون درای رودکی
غُر= فَتق دار، غُری= فتق، غر شدن= تو رفتن یا بیرون زدن دیواره ی هر چیزی