پیشنهادهای مهدی کشاورز (٤,٢٢٠)
نارسان سازی
گاهی از واژه ی "گزینه" نیز می توان در برگردان این واژه بیگانه بهره گیری کرد.
رخدادنی، رخدادپذیر
ناسودبری، بی بهرِگی
دست یافتنی
در اسپهان تاسیانه به خوراکهایی گفته می شود که مادر عروس هنگام نخستین بارداری دخترش می پزد و با فراخواندن آشنایان، به خانه ی دخترش می برد. این واژه ب ...
آواز در بازار مسگری یا مسگران سخن یا لاف یا ادعا در جایی که امکان بازشناسی آن نباشد، تشخیص درستی یا نادرستی آن امکانپذیر نباشد. مانند آواز در بازار ...
اگر لاف ریزبینانه و دقیق بودن ترکی در حد و اندازه ی ریاضی را زدی پس باید همچو ریاضی یک قانون برای همه ی نمونه ها راست نماید وگرنه لاف در غریبی زده ای ...
انگیزه پذیر، پاداش دادنی
شناختنی، شناخت پذیر، بازشناختنی
شناختار، برشناخت
درود بر جناب فرتاش ارجمند اگر برای چالش دوم که درباره ی بندواژ ( قید ) های پیش از زاب هستند همراه با برخی نمونه ها روشنگری کنید سپاسگزار می شوم.
میان انسان بودن با ابدیت و جاودانگی، ناسازگاری یا دوگانگی نیست. ابدیت کجاست؟ جاودانگی چگونه ست؟ همین که انسان شیفته و آرزومند زندگی است یعنی که همچ ...
میان انسان بودن با ابدیت و جاودانگی، ناسازگاری یا دوگانگی نیست. ابدیت کجاست؟ جاودانگی چگونه ست؟ همین که انسان شیفته و آرزومند زندگی است یعنی که همچ ...
به گمانم در ترکی به مربا هم ترشی می گویند چون شکر و گلاب و هویج و میوه ها کنار هم می مانند و تباه و خراب نمی شوند. در ترکی، پنیر هم گونه ای ترشی ست ...
جناب ساسانی درود بر شما بر پایه سخن فرهنگ نویسان، واژه ی کجک یا کژک، نام میله ی آهنی بوده ابزار فیلبانان یا چوبی سر کج است برای نواختن کوس و طبل و ده ...
ببین جناب سرور یا خاکپور یا سازنده پارسی یا . . . شاید زبان شناسان ندانند نخستین بار کدام مردم بوده اند که برای نمونه واژه یا پیشوند [پر، فر، فرا، پ ...
خواسته
بَرنمون، نمونک
نفرین بر کسانی که دین خدا برای آنها شده دستگاه نیرنگ و ابزار چریدن و نان خوردن. یقه بسته و انگشتری عقیق و تقبل الله در صف اول نماز و سلام علیکم و رح ...
ناشناساندنی، شناخت ناپذیر، بازنمودناپذیر
شناساندنی، شناخت پذیر، بازنمودنی، بازنمودپذیر
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت شیر خدا و رستم دستانم آرزوست دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
درونیافت
ای بزرگان تاریخ و ای پژوهشگران تاریخ نویس یه مقاله ای پایان نامه ای چیزی بدید این بابا کاربر پایینی هم از رو باد روده بنویسد تا تاریخ رو از بیخ تر ن ...
چشم ترس شدن ترس و نگرانی بیمارگونه داشتن، بیش از اندازه به چیزی بدگمان و پرواگر شدن [از برای تجربه و آزمودگی تلخی که پیشتر، از آن چیز به دست آورده ب ...
ترس و نگرانی بیمارگونه داشتن، مارگزیده شدن، بیش از اندازه به چیزی بدگمان و پرواگر شدن [از برای تجربه و آزمودگی تلخی که پیشتر، از آن چیز به دست آورد ...
چشم ترس شده، هراسان، ترسان مانند زبانزد [مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد] ویژگی کسی که بلایی سرش آمده پس در آن باره بیش از اندازه بدگمان و پ ...
چشم ترس شده، چشم ترسیده
نفرین بر کسانی که دین برای آنها شده دستگاه نیرنگ و ابزار نان خوردن. یقه بسته و انگشتری عقیق و تقبل الله در صف اول نماز و سلام علیکم و رحمت الله در ک ...
خخخخ باشه بابا یکی تو راست میگی یکی هم . . . خلیج فارس خیلی خوش نمکه بپا فشارت رو به چشات نزنه
خواهشانه
درود گمان دیگری بر ریشه شناسی نامواژه ی شتر: واژه ی شتر در اوستا به ریخت [اشتَرَه] به کار می رفته است، همچنین در اوستا واژه ی ستَورَه ( stawra ) را ب ...
جناب فیلی این فرتوری که بارگذاری کرده ای با نام [رسوایی بزرگ در ترکیه] داستانش چی بوده؟
بنده ای از بندگان خدا ( خضر ) بی علت کشتی را سوراخ کرد🔨📌 و موسی به او پرخاش کرد😡؟!!! ⏳️ سپس گماشتگان پادشاه که کشتی را آسیب دیده یافتند🫤 از گرفتن ...
کاستمان ( میوز ) گونه ای پخشش یا تقسیم هسته ی یاخته است که در آن، شمار فامتن های یاخته به نیم کاهش می یابد.
رِشتمان در زیست شناسی، فرآیند پخشش یا تقسیم یاخته ای که در آن، یک یاخته ی زاینده، دو یاخته ی دختری یکسان از نظر وراثتی پدید می آورد. رشتمان= میتوز؛ ...
یاخته افزایی
نهیب= ترس، در گاهی باره ها تهدید: خوفم مده که سلمان از غم ترا بسوزم پروانه را ز آتش دادن، نهیب تا کی. سلمان ( از آنندراج ) - خط و نشان کشیدن= تهد ...
دریای پارس در روزگار باستان یک دریای درونی در ایران و بوم پارس بود به این چم که همه کرانه های این دریا، چه شمالی چه جنوبی، بخشی از خاک ایران بود. د ...
دریای پارس در روزگار باستان یک دریای درونی در ایران و بوم پارس بود به این چم که همه کرانه های این دریا، چه شمالی چه جنوبی، بخشی از خاک ایران بود. د ...
گوشتک
گوشتک
غُنده : هجر تو چون غنده ای شد در دلم ای شفای جان ببر این غنده را. مولوی
درود به کاربر حسین در برخی کوی و برزنها یا شهرهای پیرامون اسپهان هم به جای عمدا، واژه ی الحَدِگی یا الهَدگی کاربرد دارد، همچنین در برخی بومهای دیگر ا ...
دریابست، دریابستار
لایه پوش، روکشدار
گاهی در برخی باره ها می توان از واژه ی "کشوری" به جای [رسمی] بهره گرفت. زبان کشوری= زبان رسمی
بُرز= قد، بالا، ارتفاع، برزو= بلندقد، بلندبالا ؛ بر آن برز و بالا و آن فرّ اوی بسی بودنی دید و بس گفتگوی. فردوسی واژه ی "برز" را می توان به جای وا ...
بُرز= قد و بالا، قامت برزو= بلندقد، بلندبالا ؛ بر آن برز و بالا و آن فرّ اوی بسی بودنی دید و بس گفتگوی. فردوسی.