روله


معنی انگلیسی:
relay

پیشنهاد کاربران

1 - هنگامیکه برپایه یِ الگوهایِ غربی بخواهید ایرانِ فرهنگی را داوری کنید، به همین "دری وری ها" روی می آورید.
اگر کُردی زبان است، پس چرا کُرمانج و سورانی سخنِ یکدیگر را در نمی یابند. پس این دو نیز هر دو "زبان" خواهند بود. آنگاه به زیربخش هایِ کوچکتر که می رویم، می بینیم که بله! پاره هایِ کوچکتر نیز سخنِ یکدیگر را در نمی یابند، پس آنها نیز "زبان" خواهند بود همینطور تا. . . .
...
[مشاهده متن کامل]

از دیدِ شما چه سنجه ای مایه یِ "زبان" نامیدن می شود؟ اینکه من سخنِ "لُری" یا "کُردی" را در نمی یابم؟! مگر کُمانج یا سورانی سخنِ یکدیگر را در می یابند؟! اینکه در فرمانرواییِ عثمانیان، کُردها از رویِ خودآگاهی به یکدیگر به پارسی آموزش می دادند، نشانه یِ چه چیزی بوده است؟ آری، نشانه یِ این بوده است که هنوز چرندیاتِ غربی مایه یِ توهم برخی نشده بود؛ هرچند که این تپلِ پُر سر و صدا، نشانه یِ توخالی بودنِ آن است.
آیا شما می توانید مرز و کرانه یِ روشنی را از تعریفِ زبان در ایرانِ فرهنگی به من نشان دهید؟ هرگز نخواهید توانست. تنها چیزی که "زبان" را در ایران تعریف می کند، میزانِ درستیِ واژگان و آنچیزی است که گذشتگانمان برایمان گذاشته اند و ما پارسیان نیز سخنانِ راستینِ نیاکانمان را می پرآکنیم.
روشن است که اگر در واژه ی " کوفتن" ، "ف" زدوده شود، و به ریختِ "کوتَن" از سویِ کُردی به من گفته شود، من هرگز در نمی یابم که این همان کوفتن است، مگر اینکه کسی پیشتر مرا آگاه کرده باشد. فراموش نکنید که این تنها زدایشِ یک آوای "ف" است که مایه یِ ناآگاهیِ من از واژه خواهد بود. یا اگر در واژه یِ "گُفتن"، "ف" زدوده شود و به ریختِ " گوتَن" از سویِ کُردی به من گفته شود، من هر گز در نمی یابم که این همان "گُفتن" است. تازه، یک سورانی چگونه واژه یِ "گفتوگوی" را که در گویشش بکار می برد، می خواهد به واژه یِ "گوتَن" پیوند دهد. در یکی "ف" زدوده شده و در دیگری نَه. پس خود را خَر نکنیم.
( هر چند که من برپایه شیوه نوشتارِ کاربران به آسانی در می یابم که با یک تن روبرو هستم یا چند تن. از اینرو به سایبری دوزاری خواهم گفت: برو، سوراخِ بسیار گشادت را جای دیگری باز کن. )
2 - از کِی پسوندِ کوچکسازِ یونانیِ "ulus - " یکهو در پارسی پدیدار شده؟! نَه در پارسیِ باستان، نَه در اوستایی، نَه در پارسیِ میانه. همینجور یکهویی سبز شده؟! نَه، پسوندِ " - ول" برآمده از یک دگرگونیِ آوایی بوده است که در پیامِ پیشین آن را به روشنی نشان دادم.
همین ناسازگاری در گفتارِ شما به روشنی در واژه یِ "کوتوله" نمایان می شود؛ چراکه "کوت، کوتاه" خود به "کوچکی" نِشانِش دارد، نَه پسوندِ " - ول، - وله".
برای نمونه به دو گزاره یِ زیر بنگرید:
1. 1 - " یک شیر به چهره یِ یک توله ی قادسیه چنگال انداخت" .
2. 1 - " یک شیر به چهره یِ یک توله ی قادسیه چنگول انداخت".
آیا در گزاره یِ 2. 1 شما با "کوچکی" روبرو هستید یا این گزاره با گزاره یِ 1. 1 اینهمان است؟
به روشنی گزاره یِ 2. 1 با گزاره یِ 1. 1 اینهمان است و هیچ کوچکی در این گزاره دیده نمی شود و تنها با یک دگرگونیِ آوایی روبرو هستیم. همین و بس.
( من دیگر این گفتار را کش نخواهم داد، چون گفتنی ها را گفتم. هر کسی می تواند دوست داشته باشد در نادانی بماند، بویژه شما. )

هرگز خوش ندارم درینجا از واژه ی دشمن بهره ببرم واژه ی سنگین با بار منفی ویرانگری ست که شاید خودِ به کار بردنش دشمن تراشی کند.
واژگان گیج و ویج و منگ و به گفته ی دوستمان [نادان] درخورترند، همان زنندگان گل به خودی ، همانانی که آشنا را ناآشنا و غریبه بینند؛
...
[مشاهده متن کامل]

حتا همانانی که خودشان را انیرانی پندارند و سر در آخور و دل در گرو بداندیشان دارند و کژپندارانه چنین بختی که خودمان به دستشان داده ایم را روی هوا قاپیده و مانند قند در دل آب و همچو گردو زیر دم می شکنند و دست ما را در پوست گردوی چند دستگی می نهند!
اینجا دیگر درست و نادرست در میان نیست، سخن سخنِ دیگریست.
بیاییم از روی دمی خشم، خودمان را نادانشاد نکنیم[نه هرگز دشمنشاد]

پاسخ به قافلان
۱. فضولیش به تو نیومده
۲. طرف فحش به سه نفر ادم داده درحالی که ما داشتیم محترمانه درباره ادبیات و زبانشناسی بحث میکردیم، ( داشتیم میگفتیم لری و کردی گویش های فارسی نیستند! بعد ما پانفارسیم؟!؟! ) وقتی هیچکدوم از پیام هارو نخوندی مضخرف نباف
...
[مشاهده متن کامل]

۳. حالا کارت به جایی رسیده که برای کوبیدن من از کسی ( فرتاشی ) دفاع میکنی که خودت با حساب" یاشار" همش داشتی به خاطر توهین به باکویی ها و عراقی ها میکوبیدیش؟ یا حافظت ضعیفه، یا کینه سنگینی از من داری که برای کوبیدن من با این هم باور شدی، یا بهره هوشی زیر ۷۰ داری.

این هم گفتی که من و آقای کشاورز و اقای B یکی هستیم. چرا؟ چون هر سه تاییمون بافرهنگ بودیم سعی کردیم با انگلی مثل تو مودبانه سخن بگیم، نه اقای فرتاش، قرار نیست همه مانند شما کچه ( به لهجه ما میشود چانه یا دهان ) دریده و بیخود باشند که با فحاشی سخن بگویند.
...
[مشاهده متن کامل]

اقای کشاورز ۴سال است کاربر این سایت است ( برپایه چیزی که نوشته ابادیس ) و بیشتر فعالیتشان برابریابی برای واژگان بیگانه در فارسی است، درحالی که من ۶ماهه در این سایت عضو شده و بیشتر کنشم پاسخگویی به شبهات پان ها بوده. که از بخش بزرگی از سابقه هم روشن و پیداست این. هرچند که انگار برخی همزبان های خودم و ایرانشهری ها انگار بیشتر به رفع شبهه و توپیدن نیازمندند!

اقای فرتاش، شما چه سورانی را جلوی فارسیگو بیاورید چه کرمانج و چه کرمانشاهی، یا چه بلوچ رخشانی و چه مکرانی یا چه لر بختیاری و چه لرستانی، این ها فهم دوسویه ویژه ای با فارسی نخواهند داشت. ( البته این به گویش هم بستگی دارد، بختیاری میان لری ها به فارسی نزدیک تر است، کرمانشاهی میان کردی ها به فارسی نزدیک تر ) ولی بازم فهم بالایی نیست.
...
[مشاهده متن کامل]

اینکه کرمانج و کرمانشاهی در گفتار هم را نمی فهمند و مجبورند فارسی سخن کنند هم اثباتی بر سخن شما نیست، آری چیزی به نام "زبان کردی" وجود ندارد، اینها "زبان های کردی" هستند، یعنی زبان هایی که مردمی که خود را کرد می نامند با آنها سخن میگویند ( و البته منشا مشترک هم دارند. )
اگر شما سخنتان را درباره لری بگویید ( باز هم نه کاملا ) پذیرفتنی تر است. می توانیم بگوییم "فارسی دری" و" لری" هردو پارسی هستند چون از زبانی به نام پارسیگ که در دانشگاه ها به "فارسی میانه" هم معروف است فرگشته اند. ( همچنین بشاگردی، عجمی/اچمی، کهمره ای، دشتی و چند گویش ریز و درشت دیگر در فارس تاریخی و کرمان تاریخی ) و میتوانید کل زبان های ایرانی جنوب غربی را "منسوب به پارس" بدانید، ولی باز هم نه اینکه یکیشان بدانید. ( یعنی مثل "گروه زبان های کردی"، "گروه زبان های پارسی" هم تعریف کنید. ) ولی کردی و بلوچی و زبان های ساحل کاسپین که اساسا شمالی غربی بوده و از پهلویگ اشکانی برآمده اند، فارسی خواندن ایشان دیگر غلط اندر غلط است.
توهینی هم که کردی بماند که همه ببینند چه موجود پلشتی هستی، من به عنوان یک ملی گرا هرگز موجود بیخودی چون تو را با خودم در یک جبهه نمیبینم چون یادم است که سابقه توهین به بخش بزرگی از قومیت های ایران و فرهنگشان را داری ( و حتی چندین دیدگاهت هم حذف شد سر همین ) ، شما از پان ها برای ایران خطرناکترید، چون پان ها مخاطب خاص خودشان را دارند، ولی ادبیات چرکین و آلوده شما مردم کوچه و خیابانی هم که روحشان از پانها آگاه نیست را به آغوش پان ها میافکند، دیر نخواهد پایست که تا دیروز پانترک و پانکرد داشتیم و پس فردا به خاطر ادبیات کثیف و دهان پاره شما پان های دیگر را هم ببینیم.
ما که یکی نیستیم، سابقه هایمان هم کاملا روشن است، فقط وجه اشتراکمان این بود که تورا شایسته سخن مودبانه دانستیم ولی آشکار شد که لیاقتش رو نداری.

درود به سرور ارجمند فرتاش
و سپاس از نوشتارتان
اینکه من کردی و لری و لکی را زبان نامیدم تنها با نگاه به شناسش و تعریفی که فرنگیان درین زمینه دارند نیست بلکه نگاه رویه ای و روالمند نیز استوارنده ی همین است؛ درست است که کردی و لری و بلوچی و. . . به پارسی بسیار نزدیکند و همچو انگشتان یک دستند لیک به هرروی یک پارسی زبان دریافتی از زبانهای کردی و بلوچی و هتا لری ندارد؛ اگر یک سورانی یا کرمانج یا کلهر یا لک به زبان بومی خودش با پارسی زبان سخن گوید این دو دریافت روشنی از هم نخواهند داشت و هریک به دیگری خواهد گفت من زبان تو را درنمی یابم و دو زبان ناهمسان یعنی همین!
...
[مشاهده متن کامل]

اینک این ناهمسانی به هر شوند و دلیلی که می خواهد باشد، یا یک واج یا واجهایی کاسته شده یا افزوده شده یا دگرش آوا و واکه رخ داده، هرآینه پدیدآیی زبانها از یکدیگر و یا از یک نیای همباز، همین شوندهاست.
همین دگرشها و کاهشها و افزایشها، زمینه ساز جدایی در زبانهای لاتینی شده و هرکدام را یک زبان جدا از هم کرده بااینکه زبانهای لاتینی مانند ایتالیایی و اسپانیایی و پرتقالی به همدیگر همسانترند تا پارسی به کردی یا بلوچی؛ این نیز به پیشینه ی این جدایی بازمی گردد، جدایش در زبانهای لاتینی ۱۵۰۰ تا ۲۰۰۰ ساله است ولی این جدایش در زبانهای ایرانی کمابیش ۲۵۰۰ ساله است.
من هرجا که از زبانهای ایرانی نام برده ام آرمان و خواسته ام یکدست و یکپارچه نمایاندن این مردمان در چارچوب ایران بزرگ بوده؛ در همین جا هم واژه های روله و رود را بهانه ساختم برای همین خواسته که اگر شماها [روله] می گویید این چیزی جدا از پارسی نیست و با [رود=فرزند] در پارسی و دیگر زبانهای ایرانی مانند تاتی از یک ریشه است.
خواسته شما نیز که بیگمان در راستای یکپارچگی ایران است برای من دریافتنی و ارج پذیر است ولی نادیده انگاشتن این زبانها را دستکم من درین راستا نمی یابم؛ ناهمگونی انگشتان یک دست، بسته به پذیرش ما نیست، چه بخواهیم چه نخواهیم چه اینکه شوندِ این ناهمگونی را درست بدانیم یا ندانیم به هرروی این ۵تا ناهمانندند، این چیزی نیست که بتوان نادیده انگارانه روی آن سرپوش گذاشت یا خودکامانه آن را نپذیرفت، چیزیست که هست! همزمان این نکته را برجسته کرده ام که اینها، انگشتان یک دست و از یک تنند و جدایی ناپذیر.
همه ی این زبانهای ایرانی در گستره ی ایران فرهنگی، ریشه در هم دارند، پارسی، پدر و نیا را تنها از خود نمی داند و دیگران را بچه سر راهی و ناتنی به شمار نمی آورد؛ سخنگان پربار پارسی، گرزی نیست برای کوبیدن بر سر برادران تنی، برادرانی که خود چه بسا همراه بوده اند درین پرباری و بالندگی.
پارسی گذرگاه دلنواز و شورانگیزیست برای انگیزه بخشی و پویندگی بیشتر خویشان و همبستگان و دوستاران آن.
شکرشکن شوند همه طوطیان هند زین قند پارسی
-
درباره ی پسوند اولul و اولهule، ما این پسوند را در برخی واژگان با کارکرد کوچکساز داریم مانند دیگوله یا دوگوله= دیگ کوچک، گلوله=گویوله= گوی کوچک، کوتوله= بسیار کوتاه، زنگوله= زنگ کوچک، مشکوله= مشک کوچک و شاید نمونه های دیگر.
این پسوند در زبان لاتین نیز با ریختهای ula و ulus و ulum و با همین کارکرد بوده است و دانشواژه هایی هم با آن ساخته شده مانند سلول= اتاقک کوچک، گلوبول= گوی کوچک گویچه، برانشیول= نایژه و. . .
گرچه باید گفت این پسوند در پارسی میانه یا پهلوی دیده نمیشود و پیشینه ی آن از پارسی دری تاکنون بوده است.
به هر روی باشد من واژه ی روله را از رود و اوله واکاوی کردم و بدین شیوه ریشه ای فراروی دوستاران نهادم.
برگ سبزی بود تحفه درویش.

اقای فرتاش
ضمن درود فراوان
درست نیست که کمترینی چون بنده این را به شما بگویم ولی. . .
۱. مسلما نمیتوان گفت کردی و بلوچی و. . . حتی لری لهجه های فارسی هستند، با همان توجیه که به گفته شما "فهم دریافت دوسویه" ندارند. اینها همگی فرگشته زبان های ایرانی میانه و باستانی هستند.
...
[مشاهده متن کامل]

زبان های شمال غربی مانند کردی و بلوچی و مازنی گیلکی تالشی از پهلویگ اشکانی و جنوب غربی مانند لری و فارسی و اچمی و بشاگردی از فارسی میانه یا پارسیگ فرگشته اند.
۲. اینکه در آن زبان ها به قول شما "ریشه یابی" نتوان کرد و شکسته هستند به خاطر نداشتن شیوه معیار تاریخی بوده و این نقد وارد است. گویش های فارسی مانند یزدی و اصفهانی و کرمانی و شیرازی و حتی گاهی افغانستانی و تاجیکی هم به همان اندازه شکستگی دارند. ولی چون ما شیوه معیار تاریخی داریم ( یعنی حافظ به یک فارسیی میسراید که فارسی شیرازی نیست، فردوسی هم به همان فارسی سروده ولی مشهدی نیست. خواجوی کرمانی و وحشی بافقی اشعار زیبایی به فارسی را سروده اند ولی نه به کرمانی و یزدی! ) ولی خب کردی و. . . به اندازه فارسی آن را ندارند ( باز هم نه اینکه اصلا نداشته باشند، آنها هم شاعران و نویسندگان خود را داشته اند که ادبشان پخته تر از ادب مردم بوده. )
اگر این شیوه را نداشتیم، امروز یک واژه تصادفی، مثلا چاتیشو یا چیشو از لهجه یزدی را نمی توانستیم ریشه بیابیم، ولی چون داریم می توانیم بگوییم چاتیشو در لهجه یزد در واقع "چادُرشَب" بوده.
۳. اوله در کلماتی که هست، اغلب نقش کوچک ساز داشته ( مانند زنگوله و کوتوله و پنجول ( پنجول یعنی پنج انگشت کوچک و کوتوله از کوت که کوتاه و کوتگ یا کودک هم از آن است. ) ، در کنارش - چه ( مانند تربچه ) ، - ژه ( مانند نایژه و مژه ) و - ایزه ( مانند دوشیزه ) را هم داریم که همگی از ایزگ یا ایچگ در فارسی میانه/پهلوی اشکانی آمده اند. این پسوند تا جایی که این حقیر شنیده در معنای بنیادین خود جنس مونث را میرسانیده ( مانند دوشیزه، کنیزگ و. . . ( که کنیزگ از کن در اوستایی به معنی دختر و ایزگ یا ایژگ یا ایچگ در ایرانی میانه ساخته شده، این واژه در فارسی نو بار منفی "خدمتکار یا زرخرید زن" را یافته ولی معنای مطلق آن زن یا دختر است. )
که این را تا جایی که بنده شنیده ام، میتوان هم ارز با ess در زبان های اروپایی دانست مانند actress ( بازیگر زن ) یا goddess ( ایزدبانو )
در زبان های اروپایی هم اوله کوچک ساز داریم، مانند
۱. ونزوئلا=ونیز کوچک
۲. فرمول=فرم ( ریخت ) کوچک
و واژگان دیگری مانند گلوبول، فولیکول و. . .
پسوند رَ یا ار یا آل هم درست است، در فارسی داریم، شاید به قول شما اینها به جای هم بسیار به کار رفته باشند، ولی به نظرم میتوان هرکدام را جدا برای کاربرد مشخص داشت.
در پایان باسپاس از دلسوزی فراوان شما برای فارسی

درود بر کاربر کشاورز گرامی.
به باورِ من، چند گزاره یِ نادرست در پیامِ شما دیده می شود:
1 - کُردی زبان نیست، تنها گویشی از زبانِ پارسی است و از آنجایی که در این گویش و گویشهایِ دیگر واژگان بسیار دچار زدایشِ آوایی شده و از ریخت اُفتاده اند، به گونه ای که پیوندِ میانِ واژگان از میان رفته، برخی گمان می کنند که با واژگانِ ناپارسی روبرو هستند. هرچه از مرزهایِ کُنونیِ غربیِ ایران دورتر شده، میزانِ زدایِش آوایی و از ریخت اُفتادگی هم بیشتر. برای نمونه در کرمانشاه واژگان بسیار بهتر از کردستانِ اراک ( =عراق ) نگاه داری شده اند. من می توانم گویشی از زبانِ پارسی را برای شما در اصفهان یا سمنان نام ببرم که وابستگیِ آن به زبانِ پارسیِ نو بسی کمتر از کردی است. از سویِ دیگر، این جداسازی ها مایه ی توهمِ اَنیرانی ها و خرسندیِ بیگانگان می شود ( هر چند به نیکی می دانم که شما یک ایرانیِ پارسی دوست هستند و چنین افمانی هرگز نداشته اید. ) پرسش اینجاست که اگر شما کُردی را زبان بدانید، من می توانم دو تن یکی سورانی و دیگری کُرمانج را برابر هم گذاشته و بگویم با یکدیگر سخن بگویید ولی دریغا. از اینرو هر یک خود را "زبان" خواهند نامید و این داستان در پاره های کوچکتر هم راست می اُفتد ( =صادق خواهد بود ) تا. . . .
...
[مشاهده متن کامل]

از اینرو، بخش بندیِ زبانی برپایه یِ الگوهایِ غربی دستکم درباره یِ ایرانِ فرهنگی کارگر نمی اُفتد؛ چراکه پیوستگیِ زبانی در ایرانِ فرهنگی بسی درهم تنیده تر از آن است که بخواهد خود را در چارچوبِ بخشِ بندیِ زبانی ( که پدیده ای گُسسته است ) ، بگنجاند.
پیشنهادِ من در گذشته این بود که اگر بخواهیم زبان را از گویش جداسازی کنیم، برپایه یِ "دستورِ زبان" باشد؛ ولی همین هم دچار کاستی ها و نارسایی هایِ چشمگیری است.
من می توانم به شما دو روستا را نزدیک بهم نشان دهم که گویشورانِ این دو روستا به "لُری" سخن می گویند ولی گفتار یکدیگر را در نمی یابند. آیا من باید گویشوریِ هریک از این دو روستا را "زبان" بنامم؟!
( پارسی، پارتی و پهلوی همگی " یک واژه" و از "یک ریشه" هستند و کسی که خود را وامدار به هر یک از این سه واژه بداند، به "یک و تنها یک چیز" دست یازیده است؛ وگرنه آن کس غرض ورز یا بیگانه پرست است. )
2 - " - وله" پسوندِ کوچکساز نیست. پسوندِ کوچک ساز" - چه" یا " - ژه" می باشد، چنانکه خود فرمودید.
پسوندِ اوستاییِ " - رَ:ra - " به ریختهایِ " - َر :ar - " یا " - آر/ - آل" یا " - ور/ - ول" یا " - یر/ - یل" نیز درآمده است؛ با نگریستن به دو دگرگونیِ آوایی:
1 - دگرگونیِ آواییِ " - َر :ar - " به " - ور : ur - " یا " - یر: ir - " ( که یک دگرگونیِ بسیار فراگیرِ آوایی در زبانهایِ باستانیِ ایرانی بوده است. )
2 - دگرگونیِ آواییِ " ر/ل"؛
( اَغرَ ( اوستایی ) به آغار یا آغال" یا "زنگرَ به زنگار یا زنگال" و. . . .
برای نمونه در واژه یِ " چنگال:چنگ. - ال" که به ریختِ "چنگول:چنگ. ول" نیز درآمده است، شما کوچکی یا پسوندِ کوچکسازی می بینید؟ اینها برآمده از یک دگرگونیِ آوایی هستند نَه پسوندِ کوچکساز.
در این باره به زیرواژه ی "بررسی اواشناختی زبانهای باستانی ایرانی" در همین تارنما رفته و پیامهایِ شماره های 1 و 3 را بخوانید.
پوزش می خواهم من کوچکتر از آنم که بخواهم از کسی یا کسانی خُرده بگیرم.

درود
واژه ی روله که در زبانهای کردی و لری و لکی به چم فرزند کوچک و عزیز است کوتاه شده ی واژه ی رود همراه با پسوند کوچکساز اوله است.
رودوله کم کم به ریخت روله کوتاه شده است.
واژه ی رود بجز چم بنیادین آن، در زبانهای ایرانی و از آن میان پارسی، به چم فرزند هم است مانند نمونه های زیر:
...
[مشاهده متن کامل]

چو چشمش به رود گرامی رسید
ز اسب اندرآمد چنان چون سزید
فردوسی
زهی دولت مادر روزگار
که رودی چنین پرورد در کنار
سعدی ( بوستان )
دل بدان رود گرامی چه کنم گر ندهم
مادر دهر ندارد پسری بهتر از این
حافظ
از آن دمی که ز چشمم برفت رود عزیز
کنار دامن من همچو رود جیحون است
حافظ
رودوله= روله= فرزند کوچک

منطق امیر پان لک اینه که چونکه لرهای بختیاری و سورانی ها نمیگن ریشه لکی داره اگه به تو باشه کل دنیا از همین ریشه هستم
لری فیلی رولم:فرزند عزیزم
لری بختیاری و جنوبی :رودم فرزند عزیزم
روله واژه ای زاگرسی ( کردی لری و. . . ) است که با رُستن/روییدن فارسی در پیوند است.
بخش دوم آن "اوله" پسوند کوچک ساز است. مانند زنگوله، قندوله، مَنگوله ( اگر اشتباه نکنم ) ، گلوله هم از این پسوند اوله استفاده می کنند.
...
[مشاهده متن کامل]

در زبان لاتین پسوندی بسیار شبیه به این داریم ul. که در فرمول ( فرم کوچک و خلاصه شده یک قاعده دانشی ) گولبول سلول ( اتاق کوچک ) به کار رفته است.
دکتر حیدری ملایری پیشنهاد استفاده بیشتر از این پسوند در فارسی برای ترجمه هارا داده بود.
مثلا دیسول ( دیسه/شکل کوچک شده اول/اوله ) به جای فرمول که دقیقا به همین معناست.

روله در اصل به بچۀ قنداق پیچ شده گفته می شود و در اصل به معنی بچه قنداق شده است این واژه در قنادی رولر نامیده می شود که اسم یک نوع شیرینی مارپیچی شکل است . گرچه رولر یک واژه انگلیسی به معنی پیچ خورده است با روله از یک ریشه هستند .
...
[مشاهده متن کامل]

کژال قنداقه او را محکم به سینه فشرد و گفت ( ( فدای تو ، روُلَۀ شیرینم ) ) ( فارسی هفتم: 23 )

**روله** یک واژه است که در زبان های لکی، لری و کردی به معنای **فرزند** یا **عزیز** به کار می رود. این واژه معمولاً به عنوان اصطلاحی محبت آمیز برای اشاره به فرزندان استفاده می شود و نشان دهنده نزدیکی عاطفی والدین به فرزندانشان است.
...
[مشاهده متن کامل]

### ویژگی ها
- **ریشه**: این کلمه از زبان لکی و کردی نشأت گرفته و در زبان های مختلف زاگرس نشین مانند لری و کردی نیز مورد استفاده قرار می گیرد.
- **معانی**:
- فرزند
- عزیز
- دلبند
### کاربردها
1. **محبت والدین**: "روله" به عنوان یک اصطلاح محبت آمیز برای صدا کردن فرزندان به کار می رود. والدین معمولاً از این واژه برای ابراز محبت خود نسبت به فرزندانشان استفاده می کنند.
- مثال: "روله، بیا اینجا!"
2. **استفاده در ادبیات**: در اشعار و متون ادبی، "روله" به عنوان نمادی از عشق و محبت والدین به فرزندان ذکر شده است.
3. **تفاوت های لهجه ای**: در برخی مناطق، تلفظ و کاربرد این واژه ممکن است متفاوت باشد، اما مفهوم اصلی آن در تمامی گویش ها حفظ می شود.
### مترادف ها
- **فرزند**
- **عزیز**
- **دلبند**
### نتیجه گیری
واژه "روله" نه تنها به معنای فرزند بلکه نمایانگر احساسات عمیق والدین نسبت به فرزندانشان است. این واژه نشان دهنده اهمیت خانواده و روابط عاطفی در فرهنگ های مختلف است و در زبان های زاگرس نشین کاربرد گسترده ای دارد.

در لری به معنای فرزند عزیز
در لری به معنای فرزند است
روله =درزبان لکی این واژه به معنای فزند دلبند و شیرین معنا می دهد .
ودراصل این کلمه از :روی دلم و رو دلم و به معنای آن چیزی که روی دل من بزرگ میشه و همان فرزند دل بند معنا می دهد . دوستان زبان لکی یک زبان بسیار کهندو زبان شیرینی است . واولین زبانی است که بشر های متمدن وبا اصالتی به نام قوم لک با آن تکلم کردند .
...
[مشاهده متن کامل]

روله بجم کلمه لکی که حتی در گوگل هم پیدا نمیشه و معنی روله بجم یعنی رفتن دسته جمعی. بله روله به تنهای یعنی فرزندعزیز بجم هم یعنی تکان خوردن و اماده شدن. ولی سر هم معنیاش عوض میشه
روله واژه ای است که زاگرس نشینان یعنی لک و کرد و لر از اون استفاده میکنند به معنی فرزند و جگر گوشه هست
زمانی که والدین بخواهند با احساس فرزند خود را صدا بزنند یا نصیحت کنن از این واژه استفاده میشود
روله یعنی رول کردن کردن گل
رول پیچیدن گل و رول کردن
روله نه لریه و نه کردی
نه سوران به کار میبره و نه بختیاری
روله واژه ایست لکی
و به معنای فرزند و عزیز است
در زبان کردی و لری به معنی فرزند است
تو زبان کوردی و لری به معنی فرزنده. دوستان عزیز اقوام لر و کورد چون در گذشته دور از یک قوم بودن و تقریبا اچثرا فرهنگ ها رسومات و. . . هردوشون شبیه همه، زبانشون هم تقریبا شبیهه. پس هم کورد و هم لر به فرزند
...
[مشاهده متن کامل]
میگن روله. البته در برخی مناطق لرنشین و کوردنشین با کمی تفاوت ادا میشه. من پدرم کورده و مادرم بختیاری، این قارچ های سمی از اتحاد لر و کورد میترسن به خاطر همین تفرقه میندازن شما عاقل باشید و گوش نکنین

یعنی کسی که خیییلی برات عزیزه و بخشی از وجودته
روله در زبان لکی یعنی فرزند، معمولا زمانی که پدر و مادر فرزند خود را بخواهند با احساس و محبت آمیز صدا کنند آن را روله خطاب می کنند. این کلمه در دیگر اقوام زاگرس نشین ( لر، کرد ) نیزاستفاده می شود.
در زبان کردی به معنی" فرزند خردسال و یا نوجوانی" گفته میشه که هنوز به دوره ی جوانی نرسیده و برای خانواده و اطرافیانش خیلی "عزیزه" و یک"معصومیتی" خاصی داره.
مثل مرحوم "کیان" که گفت:
به نام خداوند رنگین کمان
خداوند بخشنده و مهربان
فرزند دلبند و دوست داشتنی در گویش کرمانشاهی
درتمام زبانهای لری یعنی عزیز . دلبر
روله واژه ایست لری که بیشتر در لرستان به کار میرود ودر بختیاری # رو ، رود# کار برد دارد.
روله یعنی عزیز و هر جیزی که عزیز باشه
روله در گویش لری میشه فرزند وبیشتر به فرزندی که خیلی براشون عزیزه میگن
ما بختیاری ها به فرزند میگم ( رود )
لرهای لرستان به فرزند میگن روله
فرزند
پسر به نام کردی
در زبان کوردی به معنی فرزند
این کلمه از کوردی به زبان ما هم وارد شده و ما هم استفاده میکنیم
روله: فرزند کوچک
ولی همچنین برای اشاره به فرزند عزیز نیز به کار می رود.
این واژه با آمیختن رود و پسوند اوله ساخته شده که کوچک ساز است به مانند گلوله، زنگوله، دیگول. . .
به لهجه لری به فرزند میگن روبه
پس میشه لوله:فرزند
روله:فرزند
عزیزم
در کوردی با تلفظ:"رولَ" یا"رُلَ"
بامعنای فرزند
مندال یا منال:روله
روله به زبان کردی یعنی بچه، فرزند
لهجه اراکی : روله میشه فرزند
رووو لَ
در کردی به معنی فرزند
روله :به معنی فرزند و عزیز در زبان های لکی ، لری ، کردی و کرمانشاهی است . رود به معنای فرزند و روله مخفف رودله به معنای فرزند کوچک است.
در زبان کردی به معنای فرزند و در فرانسوی به معنای پیچیده شده ( رول شده ) میباشد. همچنین در فرانسوی به نوعی شیرینی رول شده ( رولت ) اطلاق می شود. در زبان کردی اصولا به نوزاد قنداق شده ( رول شده ) اطلاق می شد اما امروزه معنای واژه تعمیم به فرزند پیدا کرده است.
در زبان لری به معنی فرزند عزیز
عزیز، دلبند، فرزند دوست داشتنی، ناز،

اگر به کتاب فارسی سال هفتم رجوع کنیم به زبان کردی به معنای فرزند میشه
در زبان های لری و کردی و لکی به معنای فرزند میباشد
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٤٨)