پیشنهادهای مهدی کشاورز (٣,٩٤٣)
خوانش پریش= بدخوان، نارساخوان؛ کسی که یادگیریِ خواندن و نوشتن و بازشناسی واجها و واژگان برایش بیش از اندازه دشوار است.
از میان رفتن و زدوده شدن سَهِش ( حس ) خواب
شیرجه؛ شیر [نامواژه] - جِه [بن کنونی از جهیدن]؛ شیرجه= جهیدن مانند شیر
شیرجه؛ شیر [نامواژه] - جِه [بن کنونی از جهیدن]؛ شیرجه= جهیدن مانند شیر
ماهک؛ مانند ماهکهای خورگَرد ( سیاره ) های کیوان و هرمز
جناب شکیبی نژاد درود و سپاس از پاسختان بی فزون نمایی بگویم در همه زمینه های انسانی و سویه های دانشی، چیزی ارزنده تر از فرهنگ نیست چراکه انسان بدون فر ...
بار افکندن: یک روز آنجا بار افکند [سبکتکین] دیوان بیهقی بار بیفکَنَد شتر چون برسد به منزلی بار دلست همچنان ور به هزار منزلم. سعدی
[اتراق کردن]= ایست کردن، ایستادن، وایسادن، درنگ کردن، لنگر انداختن، فرود آمدن، ماندن، چادر زدن، چادرنشینی کردن
اردو زدن= چادر زدن
چادر زدن، بار افکندن یک روز آنجا بار افکند [سبکتکین] ( دیوان بیهقی )
ددمنشانه، خیره سرانه، گستاخانه
گستاخانه، خیره سرانه
- ددمنش، - ددمنشانه
درنده خو
انگارانه، انگارگون
چرخگاهان؛ چرخگاه= مدار
"چرخگاه" چرخگاه: جای چرخیدن یا جایگاه پایکوبی و سماع: به پهلو درافتاده از چرخگاه زند چرخ خوابیده چون چرخ چاه. ملاطغرا [ سده ۱۱] ( در هجو شیخ ریائی ...
چاره ساز
پندارگون، پندارانه، پنداری، پندارشی
جناب استاد شکیبی نژاد بزرگوار، در روزگار تازش پیوسته و ویرانگر زبانهای بیگانه بویژه تازی و انگلیسی، آیا بهتر نیست بجای پرداختن به برابر انگلیسیِ وا ...
- اَبَرفناوری، ابرفن؛ - فرافناوری، فرافن؛ - پیشرفته
اَبَرفناوری، ابرفن؛ فرافناوری، فرافن
تک سخنگو، تنهاسخنگو
رویِ سخن، سخنگیر [بجای مخاطب]
شگفتاندن ( شگفت زده کردن ) [کارواژه گذرا] شگفتیدن ( شگفت زده شدن ) [کارواژه ناگذر] چو افراسیابش به هامون بدید شگفتید از آن کودک نورسید . فردوسی ز خ ...
- شگفتی، شگفتانه [نام] - شگفتاندن، جا خوردن [کارواژه]
قاق یا قاقا یا قاقالیلی در بنیاد همان [کاک] است که به گونه ای نان یا شیرینی خشک و نازک گفته می شود مانند کاک کرمانشاهی. این واژه به ریخت قاقا و قاقا ...
قاق یا قاقا یا قاقالیلی در بنیاد همان [کاک] است که به گونه ای نان یا شیرینی خشک و نازک گفته می شود مانند کاک کرمانشاهی. این واژه به ریخت قاقا و قاقا ...
واژه ی قاق، واگویی دیگری از همان کاک است که به گونه ای نان خشک و نازک گفته می شود؛ این نان در کرمانشاه به گونه ای شیرینی و در چهارمحال با نام کاکولی ...
ناساز با
واژه ی گلایه، ساخته شده از بخش های [گِله]، [آی ( بن کنونی از بنواژه ی آمدن ) ] و پسوند نامساز [ه] است. گِلایه= چیزی که از آن گله شده، از آن گله آمده ...
"دَریزان" ؛ دریختن، دریزیدن= تزریق کردن دریزش= درریزش، ریزش دارو در تن= تزریق دریزان= تزریق کننده
ناساز با، با اینکه
با بودنِ، با اینکه، با آنکه، به جای [با وجودِ] ؛ کاربر گرامی جناب خوش خلق سیما، [بودش] در ساختار دستوری پارسی، یک پیشنهاد نادرست است، پسوند بُنواژ ...
موش کور برغم دشمنم ای دوست سایه ای به سر آور که موش کور نخواهد که آفتاب برآید سعدی در سروده سعدی [موش کور] باید همان خفاش باشد. پستانداری که امروز ...
برغم دشمنم ای دوست سایه ای به سر آور که موش کور نخواهد که آفتاب برآید سعدی در سروده سعدی [موش کور] باید همان خفاش باشد. پستانداری که امروزه به نام م ...
برغم دشمنم ای دوست سایه ای به سر آور که موش کور نخواهد که آفتاب برآید سعدی در سروده سعدی [موش کور] باید همان خفاش باشد. پستانداری که امروزه به نام م ...
دَریزش سوخت
زیمایه، زیمایه ی شکننده ی نشاسته به جوقند ( مالتوز )
"دَریختن" درریختن ( درون ریختن ) ؛ با سترده شدن یکی از واجهای ر، [دریختن] به دست می آید که درخور به جای تزریق کردن ( injection ) است. دریختن= تزریق ...
"دَرچکاندن" یا "درچکانش"به جای تزریق کردنِ چکه ای ( مانند سرم ) ؛ "دَریختن" ( درریختن ) یا دریزش به جای تزریق کردن تند ( مانند دریزش ماهیچه ای )
سراچه
سراچه
چکانش، دَرچکانش= چکاندن دارو در تَن مانند سرم؛ دَریزش ( درریزش ) = تزریق یا ریختن تند دارو در تن.
"دَریختن" درریختن ( درون ریختن ) ؛ با سترده شدن یکی از واجهای ر، [دریختن] به دست می آید که درخور به جای تزریق کردن ( injection ) است. دریختن= تزریق ...
دَرچکاندن به جای تزریق کردن
پاشنده، سرشیلنگ، افشانک، شیپوره، کلِگی [کلاهک دهانه دار در برخی ابزارها و دستگاه ها]
قندزاکافتی
قندزاساختی
قندزایشی، قندزاییک