پیشنهادهای مهدی کشاورز (٤,٢٢٠)
کوچکساز= کوچک کننده؛ پسوندهای کوچکساز در پارسی: [اَک] مانند پسرک، دخترک، بهارک، شاپرک و. . . [چه] مانند باغچه، سراچه، کوچه، درختچه، نِیچه و. . . ...
درود واژه ی روله که در زبانهای کردی و لری و لکی به چم فرزند کوچک و عزیز است کوتاه شده ی واژه ی رود همراه با پسوند کوچکساز اوله است. رودوله کم کم به ...
"کوچکسازی" کوچکسازی= کاری که برروی یک واژه برای کوچک کردن آن انجام می شود که با پیوستن پسوند کوچکساز به واژه روی می دهد مانند کوچک سازیِ واژه های [پ ...
آبیاری، سیراب؛ آبیاری کردن، سیراب کردن= مشروب کردن
دروگر، سکارگر، [سکارگر: دستگاهی که سه کار درو، کوبش و جداسازی دانه ها را انجام می دهد]
دروگر، سکارگر، [سکارگر: دستگاهی که سه کار درو، کوبش و جداسازی دانه ها را انجام می دهد]
کوچک کردن؛ کوچکسازی= کاری که برروی یک واژه برای کوچک کردن آن انجام می شود که با پیوستن پسوند کوچکساز به واژه روی می دهد مانند کوچک سازی واژه های پسر ...
کوچکساز= کوچک کننده؛ پسوندهای کوچکساز در پارسی: [اَک] مانند پسرک، دخترک، بهارک، شاپرک و. . . [چه] مانند باغچه، سراچه، کوچه، درختچه و. . . [ژه] ما ...
واژه ی "شنگول" ساخته شده از تکواژ "شنگ" همراه با پسوند کوچکساز [اول ul] است مانند پسوند اولul در واژه های خنگول، چنگول. ( این پسوند به ریخت [اوله] ...
ردگ، رتگ
تراز، پله، جایگاه
دوختگاه
دوختگاه
"دوختگاه" واژه ی بیگانه ی مزون اگر به چم کارگاه دوزندگی به کار رود به جای آن می توان از واژه ی دوختگاه بهره گرفت.
"دوختگاه" واژه ی بیگانه ی مزون اگر به چم کارگاه دوزندگی به کار رود به جای آن می توان از واژه ی دوختگاه بهره گرفت.
مرز رهش، مرز رهایی
رهش، رهایی
رهانش، رهایی رهیدگی، رستگی
رهیده، رسته
رهانش، ترخیص شدن= رهانش یافتن، رهانده شدن
رهاندن، رهانش، ناانگیزش، ناانگیختگی، نیاَنگیختگی، ناگرایاندن، ناگرویدگی، ناگِرَوِش
رهش، رهایی، رهیدن، رستن، رهاندن
رهش، وارَهِش؛ رها شدن از گیتی
وارستگی، رستگی؛ رستن و رهایی از گیتی و آنچه در آن است. وارسته، رسته= زاهد
وارسته، رسته؛ کسی که گیتی را برای رسیدن به دگرگاه ( آخرت ) رها کرده است.
سیری ناپذیرانه، سیری ناپذیروار
خب خدا را سپاس که دیوار حاشا همیشه بلند بوده و هست. جناب ۱۸ بزرگوار، خواهشانه دانسته های خودت را درباره ی معنی واژگان و فرواژگان ( اصطلاحهای ) پارسی ...
کوردلی، نفهمی
کورمنشی، حق نابینی
کوردلی، کورمنشی
کوردل، نفهم، بداندیش، کژاندیش، بیخرد، نادان، کژخو
ارزیاب، بررسی کننده، پارنده، پارشگر،
واکاونده، واکاوگر، پارنده، پارشگر، بررسی کننده، ارزیاب
واکاونده، ارزیاب، بررسی کننده
بازیسرا، بازیگاه
کاربر ۱۸ گرامی، نخست اینکه ما برای اینجور گفتن یا نوشتن هیچ زوری نمی زنیم و دوم، هر کاری و گفته ای، دوستدار شایسته ی خود را می یابد، این نوشتارها برا ...
مردم کوچه بازار، کوچه بازاریها
کژیابی
نادرستی یافتن، کژیابی کردن
کژیابی
آژخ برداری؛ آژَخ، آزخ= پولیپ، دانه ی گوشتی
آژَخسان؛ آژخ= پولیپ
آژَخناک = دارای دانه های گوشتی فراوان آژخ، آزخ= پولیپ
آژَخ، آزخ= دانه های گوشتی روی پوست یا اندام های درونی
آژَخ، آزخ= غده ی گوشتی
فراگیتی، نهانسرا
جهان مانا، آنجهان، دگرگاه
دگرگاه، دگرسرا، دیگرسرای، آنجهان
پسینگاه
دگرگاه، دیگرسرای