ترشیجات
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
فرهنگستان زبان و ادب
پیشنهاد کاربران
همکنون در جهان دستکم ۱۰۰ میلیون پارسی زبان در سه کشور به همراه ازبکستان ( خوارزم ) هست که زبان نخستشان پارسی است و زبان یکدیگر را همیاب هستند، دیگر گویشوران به زبان های همخانواده ی پارسی مانند لری، کردی، گیلکی، تالشی، پشتو و بلوچی و. . . بخشی از این آمار نیستند.
... [مشاهده متن کامل]
ولی آمار جمعیتی دویست میلیونی ترکزبانان، همه ی گویشوران رنگارنگ در کشورها و بومهای پراکنده ی زبانهای هم خانواده ترکی را دربرمی گیرد به گونه ای که مردم بسیاری از این کشورها زبان یکدیگر درنمی یابند، یک قزاق یا قرقیز، دریافت بسیار کمی از زبان اویغور و آذری و استانبولی دارد، اویغور و ازبک، پی به استانبولی نمی برد و آذری و ترکمنی از تاتاری ناآگاه است و همه ی اینها هیچ دریافتی از ترکی های پراکنده در خاور یا شمال روسیه ندارند. علت بکارگیری برگرداننده در نشست کشورهای مثلن ترکزبان هم همین است.
درواقع همانندی پارسی به کردی و بلوچی بسیار بیشتر از همانندی زبانهای همخانواده ی ترکی به همدیگر است با این ناهمسانی که گویشوران زبانهای همخانواده با پارسی، جزء پارسی زبانان برآورد نمی شوند ولی همه ی گویشوران گوناگون همخانواده ی ترکی، همزبان پنداشته شده و آمارسازی دروغین و فریب دهنده دارند، این روش آمارگیری درست نیست، اگر ما هم بخواهیم اینگونه آمارگیری کنیم باید خانواده ی چهار میلیاردی هندواروپایی زبانان یا دستکم خانواده ی بیش از یک و نیم میلیاردی زبانهای آریایی ( هندوایرانی ) را نمونه آوریم.
- درباره ی واژگان
واژه ی شور نیز مانند ترش نه تنها در کهن ترین بنمایه های پارسی مانند سروده های رودکی دیده می شود که در بنمایه های پارسی میانه هم هست.
اگر نبیگها و کتابهای زمان ساسانی به جای پارسی میانه یا پهلوی به ترکی نوشته شده باشد پس این واژگان هم ترکی است.
واژه ی دوزدی برابر با نمکی، بجز کاربرد کم، خودش یک واژه ی ساختگی و وابسته به واژه ی دیگر است و هیچگاه با یک واژه ی جداگانه مانند شور برابری نمی کند؛ سجوق! را هم که خدا می داند از کجا آورده ای چه بسا که برای تاتارها و مغول ها باشد هرچه هست پیشینه ای میان مردم آذربایگان ندارد.
درباره وزنهای شعری بسیاری از این وزنهای شعری، ساخته و پرداخته سرایندگان ایرانی ست که به نام عربی خورده وگرنه ترکیب بند و ترجیع بند و دوبیتی و شعر نو پارسی اند و پیوندی با عرب ندارند، آن دهها وزن شعری ویژه ی ترکی هم باید بررسی شود که ندیده پیداست این هم بخشی از همان لافهای در غریبی تان است.
انبوه واژگان پارسی که در زبان مردم آذربایگان دیده می شود وامواژه در زبان آنها نیست بلکه بازمانده از زبان نیاکان کهن آذری زبان است که هنگام دگرگشت زبانیِ آنها از آذری به ترکی، در زبانشان بجا مانده است.
... [مشاهده متن کامل]
ولی آمار جمعیتی دویست میلیونی ترکزبانان، همه ی گویشوران رنگارنگ در کشورها و بومهای پراکنده ی زبانهای هم خانواده ترکی را دربرمی گیرد به گونه ای که مردم بسیاری از این کشورها زبان یکدیگر درنمی یابند، یک قزاق یا قرقیز، دریافت بسیار کمی از زبان اویغور و آذری و استانبولی دارد، اویغور و ازبک، پی به استانبولی نمی برد و آذری و ترکمنی از تاتاری ناآگاه است و همه ی اینها هیچ دریافتی از ترکی های پراکنده در خاور یا شمال روسیه ندارند. علت بکارگیری برگرداننده در نشست کشورهای مثلن ترکزبان هم همین است.
درواقع همانندی پارسی به کردی و بلوچی بسیار بیشتر از همانندی زبانهای همخانواده ی ترکی به همدیگر است با این ناهمسانی که گویشوران زبانهای همخانواده با پارسی، جزء پارسی زبانان برآورد نمی شوند ولی همه ی گویشوران گوناگون همخانواده ی ترکی، همزبان پنداشته شده و آمارسازی دروغین و فریب دهنده دارند، این روش آمارگیری درست نیست، اگر ما هم بخواهیم اینگونه آمارگیری کنیم باید خانواده ی چهار میلیاردی هندواروپایی زبانان یا دستکم خانواده ی بیش از یک و نیم میلیاردی زبانهای آریایی ( هندوایرانی ) را نمونه آوریم.
- درباره ی واژگان
واژه ی شور نیز مانند ترش نه تنها در کهن ترین بنمایه های پارسی مانند سروده های رودکی دیده می شود که در بنمایه های پارسی میانه هم هست.
اگر نبیگها و کتابهای زمان ساسانی به جای پارسی میانه یا پهلوی به ترکی نوشته شده باشد پس این واژگان هم ترکی است.
واژه ی دوزدی برابر با نمکی، بجز کاربرد کم، خودش یک واژه ی ساختگی و وابسته به واژه ی دیگر است و هیچگاه با یک واژه ی جداگانه مانند شور برابری نمی کند؛ سجوق! را هم که خدا می داند از کجا آورده ای چه بسا که برای تاتارها و مغول ها باشد هرچه هست پیشینه ای میان مردم آذربایگان ندارد.
درباره وزنهای شعری بسیاری از این وزنهای شعری، ساخته و پرداخته سرایندگان ایرانی ست که به نام عربی خورده وگرنه ترکیب بند و ترجیع بند و دوبیتی و شعر نو پارسی اند و پیوندی با عرب ندارند، آن دهها وزن شعری ویژه ی ترکی هم باید بررسی شود که ندیده پیداست این هم بخشی از همان لافهای در غریبی تان است.
انبوه واژگان پارسی که در زبان مردم آذربایگان دیده می شود وامواژه در زبان آنها نیست بلکه بازمانده از زبان نیاکان کهن آذری زبان است که هنگام دگرگشت زبانیِ آنها از آذری به ترکی، در زبانشان بجا مانده است.
ما که هیچ جایی لاف ریاضی وار بودن پارسی را نزده ایم که اینک نگران این باشیم که چرا گردو گردو شده و سیب و هندوانه نشده.
با یک دست انداز کوچک که پیش آمد لنگ شدی و همه تان لنگ می شوید ولی گمان کردی زرنگی می کنی و با این گفته ات توپ را در زمین ما می اندازی؟
... [مشاهده متن کامل]
شما لاف می زنید که ترکی مانند ریاضی است و از بالا زبان آفتاب است و از پایین مادر زبانها بوده و از اینجور یاوه پراکنی های پوچ و شر و ور بی ارزش.
گرچه زبانی که سرکه را سیرکه و مربا را موورااباا می کند و هنوز همچو کودک نوپا و نوزبان نمی تواند آواهای کوتاه و بلند را پیاپی کنار هم واگویی کند خب مادر که هیچ، چه بسا ننه جون زبانها باشد.
و شگفت آور نیست که آدمهایی همچون شما این ویژگی بالیده نشده و روستامانند ترکی را که از برای عمر اندک آن است برای خودتان جور دیگر وانمود کنید و ناگزیر رنگ خوش آهنگی به آن بزنید.
زبانی که واژگان ریشه ای ترش و شور و شیرین و تند و گس را ندارد و از پارسی گرفته و بسا که تلخ را هم از جای دیگری کش رفته برای ما آواز در بازار مسگران می خواند.
-
درباره ی اوستا عجب دلیل سنگینی آوردی، همگان مانند آن درازگوش در گل ماندند و دهانشان بسته شد!
بنده ی خدا پس می خواستی اوستایی که دوهزار سال پیش در زمان بلاش اشکانی گردآوری شد یا ۱۸۰۰ سال پیش در زمان شاپور ساسانی روی پوست گاو نوشته شد، همچنان درست و دست نخورده به دست ما برسد؟
گیریم جنگها و اوستاسوزیها و کتابخانه سوزیهای اسکندر و تازی و مغول و تاتار هیچ کدام نبود چه پوستی این همه پایدار می ماند؟
نه تنها اوستا که کمابیش همه ی نبیگها و کتاب هایی که از روزگار کهن بجا مانده هیچ کدام نسخه بنیادی نیستند بلکه همگی در گذر سده ها، بارها رونویسی شده اند و چیزی که در کتابخانه ها هست هیچیک نخستین نسخه نیست.
رونویسی هم نامش رویش است برابر است با از روی نسخه پیشین نوشتن، و این رونویسی مهم نیست که در کجا بوده باشد در ایران بوده باشد یا در هند و چون هیچ هندی زرتشتی نشد بنابراین دلیل و شوندی هم در کار نبود که اوستا به خط و زبان سانسکریت یا زبان دیگری نوشته شود بلکه به همان زبان اوستایی با خط دین دبیره که رساترین خطهاست نوشته می شد.
گرچه سانسکریت و اوستایی و پارسی باستان ناهمسانی چندانی ندارند و زبان آریاییها بوده اند و بنیاد آنها یکیست و هریک به تنهایی سنگین ترین بارهای فرهنگی مردم و هومن جهان را از دیرینگاه تاکنون به دوش دارند.
با یک دست انداز کوچک که پیش آمد لنگ شدی و همه تان لنگ می شوید ولی گمان کردی زرنگی می کنی و با این گفته ات توپ را در زمین ما می اندازی؟
... [مشاهده متن کامل]
شما لاف می زنید که ترکی مانند ریاضی است و از بالا زبان آفتاب است و از پایین مادر زبانها بوده و از اینجور یاوه پراکنی های پوچ و شر و ور بی ارزش.
گرچه زبانی که سرکه را سیرکه و مربا را موورااباا می کند و هنوز همچو کودک نوپا و نوزبان نمی تواند آواهای کوتاه و بلند را پیاپی کنار هم واگویی کند خب مادر که هیچ، چه بسا ننه جون زبانها باشد.
و شگفت آور نیست که آدمهایی همچون شما این ویژگی بالیده نشده و روستامانند ترکی را که از برای عمر اندک آن است برای خودتان جور دیگر وانمود کنید و ناگزیر رنگ خوش آهنگی به آن بزنید.
زبانی که واژگان ریشه ای ترش و شور و شیرین و تند و گس را ندارد و از پارسی گرفته و بسا که تلخ را هم از جای دیگری کش رفته برای ما آواز در بازار مسگران می خواند.
-
درباره ی اوستا عجب دلیل سنگینی آوردی، همگان مانند آن درازگوش در گل ماندند و دهانشان بسته شد!
بنده ی خدا پس می خواستی اوستایی که دوهزار سال پیش در زمان بلاش اشکانی گردآوری شد یا ۱۸۰۰ سال پیش در زمان شاپور ساسانی روی پوست گاو نوشته شد، همچنان درست و دست نخورده به دست ما برسد؟
گیریم جنگها و اوستاسوزیها و کتابخانه سوزیهای اسکندر و تازی و مغول و تاتار هیچ کدام نبود چه پوستی این همه پایدار می ماند؟
نه تنها اوستا که کمابیش همه ی نبیگها و کتاب هایی که از روزگار کهن بجا مانده هیچ کدام نسخه بنیادی نیستند بلکه همگی در گذر سده ها، بارها رونویسی شده اند و چیزی که در کتابخانه ها هست هیچیک نخستین نسخه نیست.
رونویسی هم نامش رویش است برابر است با از روی نسخه پیشین نوشتن، و این رونویسی مهم نیست که در کجا بوده باشد در ایران بوده باشد یا در هند و چون هیچ هندی زرتشتی نشد بنابراین دلیل و شوندی هم در کار نبود که اوستا به خط و زبان سانسکریت یا زبان دیگری نوشته شود بلکه به همان زبان اوستایی با خط دین دبیره که رساترین خطهاست نوشته می شد.
گرچه سانسکریت و اوستایی و پارسی باستان ناهمسانی چندانی ندارند و زبان آریاییها بوده اند و بنیاد آنها یکیست و هریک به تنهایی سنگین ترین بارهای فرهنگی مردم و هومن جهان را از دیرینگاه تاکنون به دوش دارند.
اگر لاف ریزبینانه و دقیق بودن ترکی در حد و اندازه ی ریاضی را زدی پس باید همچو ریاضی یک قانون برای همه ی نمونه ها راست نماید وگرنه لاف در غریبی زده ای و آواز در بازار مسگری سر داده ای! ( در جایی که دیگران آشنا نیستند لاف زده ای یا در سروصدا ناهنجاری آوازت را پنهان کرده ای ) .
... [مشاهده متن کامل]
اگر توروشماق برای همه گونه [در کنار هم ماندن] کاربرد داشت این می شد مانند ریاضی وگرنه اگر برای هر [ماندنی] بایسته و اجباری نباشد پس گزافه گویی کرده ای مانند دیگر گزافه هایتان، نمونه اش واژه ی ترش تورکی است و. . . . . . . .
ما واژه ی ترش را در پارسی میانه به ریخت تورش داریم که خود از تورشَه در اوستایی گرفته شده است.
شما چطور؟ ترکی توروشماق دارد؟ خب ترش را گرفته و چون ترکی در واگویی دو واکه ( واج بیصدا ) ی پیاپی کم توان است پس آن را توروش کرده است.
یک ماق هم گردنش انداخته که این کار در ترکی همچو آب خوردن است، یک توروشماقی درست کرده به جای ترشیدن و ترشاندن و ترشی به کار می برد.
ریشه یابی در یک زبان، هنگامی می تواند چیزی برای گفتن داشته باشد و دارای ارزش دانشی باشد که با بنمایه های چند هزار ساله پشتیبانی گردد؛ اینکه شما ریشه ی یک واژه را در واژه ی امروزی دیگری جستجو کنی یا دست بالا در یک بنمایه چند صد ساله نشان دهی این که نشد ریشه یابی.
باید به آن بگویی ریشه تراشی که آن هم تنها به درد داستان سرایی و دلخوشی در دورهمی های خودتان می خورد بابام جان.
... [مشاهده متن کامل]
اگر توروشماق برای همه گونه [در کنار هم ماندن] کاربرد داشت این می شد مانند ریاضی وگرنه اگر برای هر [ماندنی] بایسته و اجباری نباشد پس گزافه گویی کرده ای مانند دیگر گزافه هایتان، نمونه اش واژه ی ترش تورکی است و. . . . . . . .
ما واژه ی ترش را در پارسی میانه به ریخت تورش داریم که خود از تورشَه در اوستایی گرفته شده است.
شما چطور؟ ترکی توروشماق دارد؟ خب ترش را گرفته و چون ترکی در واگویی دو واکه ( واج بیصدا ) ی پیاپی کم توان است پس آن را توروش کرده است.
یک ماق هم گردنش انداخته که این کار در ترکی همچو آب خوردن است، یک توروشماقی درست کرده به جای ترشیدن و ترشاندن و ترشی به کار می برد.
ریشه یابی در یک زبان، هنگامی می تواند چیزی برای گفتن داشته باشد و دارای ارزش دانشی باشد که با بنمایه های چند هزار ساله پشتیبانی گردد؛ اینکه شما ریشه ی یک واژه را در واژه ی امروزی دیگری جستجو کنی یا دست بالا در یک بنمایه چند صد ساله نشان دهی این که نشد ریشه یابی.
باید به آن بگویی ریشه تراشی که آن هم تنها به درد داستان سرایی و دلخوشی در دورهمی های خودتان می خورد بابام جان.
به گمانم در ترکی به مربا هم ترشی می گویند چون شکر و گلاب و هویج و میوه ها کنار هم می مانند و تباه و خراب نمی شوند.
در ترکی، پنیر هم گونه ای ترشی ست چون نمک و مایه پنیر باهم نمی گذارند شیر ترشیده و خراب شود.
... [مشاهده متن کامل]
جز اینها، در ترکی به شوری و خیارشور هم ترشی گفته شود.
تازه اینها که چیزی نیست
به ملات ساختمانی در ترکی ترشی می گویند چون سیمان و شن و آب، آجرها را کنار هم نگه داشته که ساختمان خراب و ویران نشود.
به آسفالت خیابان هم ترشی گفته اند چون قیر و شن کنار هم مانده و نمی گذارد خیابان ناهموار و خراب شود.
درین زبان فراهوشمند به فولاد ضدزنگ هم ترشی می گویند نگویید این دیگر چرا! خب پیداست دیگه چون آهن و کروم و کربن باهم می مانند و نمی گذارند آهن زنگ زند و پوسیده و خراب گردد.
و بسیار چیزهای دیگر که در ترکی ترشی اند.
و در پارسی:
به ترشی ترشی گویند چون ترش است.
-
پ. ن
من نمی دونم شل تر و بی چفت و بست تر از ترکی هم آیا زبانی هست؟ یکی میگه تورماق، یکی میگه دورمک، یکی دیگه شون گفته دووارماق یعنی ایستادن، ماندن، که پیداست از ایستادن دیوار گرفته شده.
و اینک این یکی اومده میگه توروشماق؟!
یعنی اینقدر بی در و پیکره این زبان که هرچی خواستی می تونی توش فرو کنی، خودشون که به هرچی می رسند بیدرنگ یه ماق می چسبونند تهش می گند ببینید تورکی بود.
در ترکی، پنیر هم گونه ای ترشی ست چون نمک و مایه پنیر باهم نمی گذارند شیر ترشیده و خراب شود.
... [مشاهده متن کامل]
جز اینها، در ترکی به شوری و خیارشور هم ترشی گفته شود.
تازه اینها که چیزی نیست
به ملات ساختمانی در ترکی ترشی می گویند چون سیمان و شن و آب، آجرها را کنار هم نگه داشته که ساختمان خراب و ویران نشود.
به آسفالت خیابان هم ترشی گفته اند چون قیر و شن کنار هم مانده و نمی گذارد خیابان ناهموار و خراب شود.
درین زبان فراهوشمند به فولاد ضدزنگ هم ترشی می گویند نگویید این دیگر چرا! خب پیداست دیگه چون آهن و کروم و کربن باهم می مانند و نمی گذارند آهن زنگ زند و پوسیده و خراب گردد.
و بسیار چیزهای دیگر که در ترکی ترشی اند.
و در پارسی:
به ترشی ترشی گویند چون ترش است.
-
پ. ن
من نمی دونم شل تر و بی چفت و بست تر از ترکی هم آیا زبانی هست؟ یکی میگه تورماق، یکی میگه دورمک، یکی دیگه شون گفته دووارماق یعنی ایستادن، ماندن، که پیداست از ایستادن دیوار گرفته شده.
و اینک این یکی اومده میگه توروشماق؟!
یعنی اینقدر بی در و پیکره این زبان که هرچی خواستی می تونی توش فرو کنی، خودشون که به هرچی می رسند بیدرنگ یه ماق می چسبونند تهش می گند ببینید تورکی بود.
ترشیگان= انواع ترشی