پیشنهادهای ZabanHi (٥٨٥)
بی بضاعت، درمانده، تنگ دست
شهری در غرب ایرلند
جزایر آران، گروهی از سه جزیره در سواحل غربی ایرلند هستند که به خاطر مناظر خشن، فرهنگ سنتی ایرلندی و میراث قوی گائلیک شناخته می شوند.
چند وجهی، همه فن حریف، توانمند در زمینه های مختلف
نوحه خوانی کردن / سوگواری کردن / اندوه شدید نشان دادن ریشه: lament → �اندوه کردن، سوگواری کردن، ناله کردن� lamenting → شکل حال استمراری یا وصفی: �در ...
عمل کردن / رفتار کردن He acted wisely → او عاقلانه عمل کرد. Don’t act like a child → مثل بچه ها رفتار نکن! بازی کردن ( در فیلم یا تئاتر ) She acts ...
سواران
نیک خواه، خیرخواه، مهربان، بخشنده
باشکوه، باعظمت، باوقار، دارای ظاهر سلطنتی یا نجیب
تنومند، قوی هیکل، محکم تنومند یا قوی، چه برای انسان و چه برای چیزهای محکم
تیر چوبی / تیرآهن / الوار تیر یا الواری که سقف را نگه می دارد
لم دادن، مستقر شدن، راحت جا گرفتن
عمارت اربابی یا ملک اربابی
مقاله ی اصلی فرضیه ( در متون علمی یا تحقیقاتی )
presents, portrays, depicts, performs, dramatizes
سرمایه داری دیجیتال ( Digital Capitalism ) به نظام اقتصادی ای گفته می شود که در آن تکنولوژی دیجیتال، داده ها و اینترنت نقش اصلی در تولید، توزیع و کسب ...
نئولیبرالیسم به یک ایدئولوژی اقتصادی و سیاسی گفته می شود که بر موارد زیر تأکید دارد: بازارهای آزاد و حداقل مداخله دولت در اقتصاد. خصوصی سازی خدمات ع ...
"شمد" یعنی پتوی نازک یا ملحفه ی سبک که معمولاً تابستان ها روی خود می کشند. در انگلیسی می شود: 🩵 light blanket یا bed sheet ( بسته به جنس و کاربردش ...
Conceptual = مربوط به یا مبتنی بر مفاهیم، مفهومی ( adj )
حدود توانایی های انسانی
support
حلقه های بازخورد وقتی یک سیستم ( انسان، حیوان یا ماشین ) عملی انجام می دهد، نتیجه یا اثر آن عمل دوباره بر سیستم تاثیر می گذارد. به این فرایند که اثر ...
تبادل / تعامل / ارتباط مثال: Buying and selling goods is a business transaction خرید و فروش کالا یک تبادل تجاری است.
جمعی / مشترک مثال: The village has a communal garden روستا یک باغ جمعی دارد.
نامنظم / پرشتاب و ناگهانی / بریده بریده مثال: The car moved in a jerky way over the rough road ماشین روی جاده ی ناهموار با حرکت های نامنظم حرکت می کر ...
تسلط / مهارت / کنترل ماهرانه
قله تپه یا نوک تپه مثلاً: The general stood on the hilltop ژنرال روی قلهٔ تپه ایستاده بود.
شیب / دامنه
دومی / گروه دوم
محدود / مجبور / مقید ( adj )
به سرعت و ناگهانی منتقل کردن / بردن
معطوف کردن / جلب کردن
تجهیزات یا افسار و دهنه و زین و وسایلی است که برای بستن و کنترل حیوان به کار می رود
based on
Japanese comics
important, well - known, or influential
limit
intentional ( adj )
to cover everything completely ( adj )
collection of texts
limited
developing ( adj )
Limitations = weaknesses ( things you can’t help ) Delimitations = boundaries ( things you choose ) محدودیت ها = ضعف ها یا موانع بیرونی قلمرو پژوهش ...
Limitations = weaknesses ( things you can’t help ) Delimitations = boundaries ( things you choose ) محدودیت ها = ضعف ها یا موانع بیرونی قلمرو پژوهش ...
support
خطا
comparing
( checking information from multiple sources )