سهیلا سهرابی

سهیلا سهرابی لیسانس زیست شناسی
فوق لیسانس روانشناسی تربیتی
تدریس زبان انگلیسی برای تمام سطوح
تعداد کتابهای چاپ شده: 3

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



down regulate٢٣:٥٩ - ١٣٩٩/١٢/٠٥تنظیم کاهشیگزارش
23 | 0
thermal treatment١٨:٥٣ - ١٣٩٩/١٠/١٥تیمار گرمایی گزارش
12 | 0
beta٢٢:٢٦ - ١٣٩٩/١٠/١٣نسخه آزمایشی نرم افزار رو میگنگزارش
55 | 0
in the fall of١٧:٥٣ - ١٣٩٩/١٠/١٣این اصطلاح زمانی استفاده میشود که میخواهیم اشاره کنیم کاری در چه زمانی انجام میشود. مثال: The project will be completed in the fall of 2018گزارش
12 | 0
tight tone٢٠:٣٢ - ١٣٩٩/١٠/١٢لحن تند لحن خشنگزارش
12 | 0
hold out١٦:١٠ - ١٣٩٩/٠٩/٣٠لجبازگزارش
18 | 0
jovial١٧:٥٧ - ١٣٩٩/٠٨/٠٤سرخوشگزارش
37 | 0
have by the throat٢٠:٤٤ - ١٣٩٩/٠٨/٠٣کنترل کامل داشتن بر کسی یا چیزی مسلط بودن بر کسی یا چیزیگزارش
18 | 0
uncharacteristic١٩:٣٨ - ١٣٩٩/٠٨/٠٣نامعمولگزارش
16 | 0
one in a million١٦:٢٧ - ١٣٩٩/٠٨/٠٢نادرگزارش
16 | 0
upturned١٣:٣٧ - ١٣٩٩/٠٧/٢٩زیر و رو شدهگزارش
21 | 0
larger than life١٥:٠٦ - ١٣٩٩/٠٧/٢٨چشمگیر با عظمتگزارش
23 | 0
out of place٠٨:٥١ - ١٣٩٩/٠٧/١٦وصله ناجور نابه جا خارج از جای خود بی جا ( منبع https://dic. b - amooz. com )گزارش
69 | 0
give someone the evil eye١١:٠٣ - ١٣٩٩/٠٧/١٤بد نگاه کردن به کسی چپ چپ نگاه کردن به کسی خصوصا وقتی با عصبانیت باشهگزارش
21 | 0
autonav١٠:٥١ - ١٣٩٩/٠٧/١٠راننده خودکار میشه معنیش کرد. مخففautonavigatorگزارش
12 | 0
real deal١٥:٢٣ - ١٣٩٩/٠٧/٠٨فردِ کار درست وقتی کسی میخواد بگه یه فرد یا یه شیء یا . . . همونطور که میگن خیلی خفن باشه.گزارش
57 | 0
game master١٤:٣٨ - ١٣٩٩/٠٧/٠٨کسی که قوانین بازی رو تعیین میکنه و اگه دلش بخواد میتونه هر کس رو که میخواد برنده یا بازنده اعلام کنه. ( منبع: Urban Dictionary )گزارش
18 | 0
throwing good money after bad١٣:١٤ - ١٣٩٩/٠٧/٠٤هدر دادن منابع، توان، زمان و. . . برای هدفی غیرقابل تحقق یا نقشه ای که موفق نخواهد بود.گزارش
30 | 0
selflessly١٦:٣٧ - ١٣٩٩/٠٧/٠٣فداکارانهگزارش
37 | 0
take the liberty to١٥:١٢ - ١٣٩٩/٠٦/٢٨به خود اجازه دادن ( برای انجام کاری ) بدون این که از کس دیگه ای اجازه گرفته باشیمگزارش
34 | 0
running rampant٢٢:٤٢ - ١٣٩٩/٠٥/٢٣to run, develop, or grow out of controlگزارش
25 | 0
walk all over sb١٤:٤٠ - ١٣٩٩/٠٥/٢١سلطه گری کردن بر کسی تحقیر کردن کسی کوچیک کردن کسیگزارش
51 | 0
gusher١٩:٥٨ - ١٣٩٩/٠٥/١٩فورانگر ( درمورد چاه نفت )گزارش
12 | 0
book it١٥:٠٤ - ١٣٩٩/٠٥/١١با عجله در رفتن ( slang )گزارش
25 | 1
to cry for help٠٠:٤٩ - ١٣٩٩/٠٥/٠٣فریاد کمک سر دادنگزارش
23 | 0
redirect٢٢:٠٢ - ١٣٩٩/٠٤/٣١دست به سر کردنگزارش
28 | 1
way ahead of you٢١:٤٩ - ١٣٩٩/٠٤/٣١It means "I have already thought of what you're telling me to do and ( usually ) I'm already doing something about it. " ( forum. wordreference. com ... گزارش
41 | 1
says you١٢:٣٠ - ١٣٩٩/٠٤/٠٧به طور کلی برای مخالفت با حرف طرف مقابل استفاده میشه. به این شکل هم میشه معنی کرد: فقط تویی که داری اینو میگی ( و اشتباه هم میگی ) ! نمیفهمی چی داری ... گزارش
21 | 0
turnaround١٢:٣٢ - ١٣٩٩/٠٤/٠٦بسته به کانکست، برگشتن کسی از حرف خودش هم معنی میشه.گزارش
25 | 1
squee١٥:٤٦ - ١٣٩٩/٠٤/٠٤صدای کوتاهی از سر شادی و هیجان مثل جیر جیر کردن، جیغ جیغ کردنگزارش
23 | 0
call it١٣:٢٤ - ١٣٩٩/٠٤/٠١دست بردار بیخیال شو abort this attemptگزارش
39 | 1
demand١٣:١٦ - ١٣٩٩/٠٤/٠١طلبکارانه چیزی رو خواستن به حالت دستوریگزارش
117 | 1
executioner١٤:٢٩ - ١٣٩٩/٠٣/٣٠ایجاد کننده اجرا کنندهگزارش
25 | 0
trapped١١:٣٧ - ١٣٩٩/٠٣/٢٦با ed در انتهای فعل، اگر در جایگاه فعلی که در زمان گذشته استفاده شده نباشه، باید بصورت صفت معنی بشه. به معنای: خفه، ناخوشایند تعریف انگلیسی: If you ... گزارش
124 | 1
fall together١٢:٥٤ - ١٣٩٩/٠٣/٢٥جفت و جور شدنگزارش
28 | 0
unrepentant١٢:٥٢ - ١٣٩٩/٠٣/٢٥کسی که احساس پشیمونی نمیکنه repentant = پشیمان، نادم unrepentant = غیرپشیمان! :/گزارش
46 | 0
no good deed goes unpunished١٣:٠٢ - ١٣٩٩/٠٣/١٦معنی این عبارت معادل این ضرب المثله: بشکنه این دست که نمک نداره یا: اومدیم ثواب کنیم، کباب شدیم به عبارت دیگه، یعنی وقتی یه کسی کار خوبی در حق کسی می ... گزارش
60 | 0
fall together٠٨:٢٥ - ١٣٩٩/٠٣/٠٥خوب پیش رفتن کاریگزارش
21 | 0
t bone steak٠١:٢٨ - ١٣٩٩/٠٢/٢١استیک استخوان دارگزارش
25 | 0
unannounced١٥:٣٩ - ١٣٩٩/٠٢/٠١سرزدهگزارش
34 | 0
goon٢٢:١٩ - ١٣٩٩/٠١/٢٩گردن کلفتگزارش
34 | 0
cut a deal١٦:١١ - ١٣٩٩/٠١/٢٦معامله را جوش دادنگزارش
48 | 0
lingering١٦:٠٤ - ١٣٩٩/٠١/٢٦باقی ماندهگزارش
51 | 1
speaking of١٥:٥٢ - ١٣٩٩/٠١/٢٦حالا که صحبتش شد. . . حالا که حرفش شد. . .گزارش
122 | 0
snap somebody's head off١٢:١٤ - ١٣٩٩/٠١/٢٤کله ی کسی را کندن به کسی پریدنگزارش
28 | 0
was caught with his pants down٢٢:٥٧ - ١٣٩٩/٠١/٢٣غافلگیر شدن توی بدترین شرایطگزارش
32 | 0
ultimate١٩:٥٣ - ١٣٩٩/٠١/١٧والاترینگزارش
147 | 1
utility١١:٥٦ - ١٣٩٩/٠١/١٧اگه درمورد مکان به کار بره، منظور محلیه که هیچ تزئیناتی نداره. کاربردپذیر بودن و سودمندی هم از همین جهته ( که چیز اضافه ای برای سرگرمی یا زیبایی بهش ... گزارش
46 | 0
terminally١٩:٤١ - ١٣٩٩/٠١/١٣خیلی زیادگزارش
37 | 1
sore loser١٧:٤٥ - ١٣٩٩/٠١/١٢بازنده ی بدی بودن بدقمار کسی که جنبه ی باخت ندارهگزارش
87 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده