سهیلا سهرابی

سهیلا سهرابی لیسانس زیست شناسی
فوق لیسانس روانشناسی تربیتی
تدریس زبان انگلیسی برای تمام سطوح
تعداد کتابهای چاپ شده: 3

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



ample scope١٢:٢٠ - ١٤٠١/٠٢/٣١محدوده وسیعگزارش
0 | 0
pap١١:٣٣ - ١٤٠١/٠٢/٣١اگر برای توصیف اطلاعات یا سرگرمی به کار برود، به معنی به درد نخور و بی ارزش و ناجالب است.گزارش
9 | 1
damned if you do damned if you don't١٥:٢٩ - ١٤٠١/٠٢/٢٨( idiom ) فرقی نمیکنه چیکار کنی، در هر صورت مورد قضاوت و نقد قرار میگیری هر کاری کنی نمیتونی از نقد دیگران فرار کنی ( مثل داستان اون مرد و پسرش و خ ... گزارش
9 | 0
damnable١٥:١٣ - ١٤٠١/٠٢/٢٨منفور گند کوفتی نکبتی لعنتی زشتگزارش
2 | 0
not be worth a damn١٥:١٢ - ١٤٠١/٠٢/٢٨به لعنت خدا هم نیرزیدن مفت هم نیرزیدن مفت گران بودن ( منبع: دیکشنری هزاره )گزارش
5 | 0
executive secretary١١:٥٩ - ١٤٠١/٠٢/٢٨دبیر اجراییگزارش
2 | 0
pink collar١١:٠٥ - ١٤٠١/٠٢/٢٧مشاغلی مثل پرستاری، تدریس، زیبایی، بچه داری، منشی گری، حیطه های مراقبتی، رسانه. معمولا درآمد این مشاغل خیلی کمتر از مشاغل دیگه ست و به طور کلیشه ای ز ... گزارش
5 | 0
hirable١٠:٤١ - ١٤٠١/٠٢/٢٧قابل قبول قابل استخدام مناسب استخدامگزارش
0 | 0
young adult٢١:٠١ - ١٤٠١/٠٢/٢٦افرادی که در ابتدای جوانی هستن رو میگن. نوجوانی غلطه، چون دوره نوجوانی دقیقا قبل از این دوره هستش. معمولا بین سنین هجده تا حدود بیست و پنج سالگی رو ... گزارش
39 | 0
antifemale٢٠:٤٤ - ١٤٠١/٠٢/٢٦ضد زنگزارش
2 | 0
narrowly focused٢٢:٣٠ - ١٤٠١/٠٢/٢٤Narrowly focused content is content that serves only a specific audience or role within the broader strategy.گزارش
0 | 0
armchair experiment١٧:٤٩ - ١٤٠١/٠٢/٢٣an approach to providing new developments in a field that does not involve primary research and the collection of new information - - but instead ana ... گزارش
0 | 0
smash and grab١٠:٢٥ - ١٤٠١/٠٢/٢٣نوعی از دزدی که توش، دزد میاد خیلی سریع با آجری چیزی شیشه مغازه رو میشکنه، خرت و پرتهایی که توی ویترینه رو برمیداره و میزنه به چاکگزارش
5 | 0
failure prevention١٥:٤٨ - ١٤٠١/٠٢/٢١اجتناب از شکست ( روانشناسی )گزارش
0 | 0
crocheting١٦:١١ - ١٤٠١/٠٢/١٧قلاب بافیگزارش
2 | 0
can’t help١١:٠٧ - ١٤٠١/٠٢/٠٤ناخودآگاهگزارش
2 | 0
impressed٢٢:٣٤ - ١٤٠١/٠١/٢٧شیفته و مفتونگزارش
12 | 1
turn around٢٢:٠٩ - ١٤٠١/٠١/٢٧دور زدن روی برگرداندن چرخیدن زیر و رو شدنگزارش
117 | 1
has a screw loose١٨:٣٠ - ١٤٠١/٠١/٢٧یه تخته ش کمهگزارش
2 | 0
has seen better days١٧:٥٢ - ١٤٠١/٠١/٢٧چیز کهنه چیزی که عمر مفید خود را کرده باشدگزارش
9 | 0
rundown١٧:٤٩ - ١٤٠١/٠١/٢٧کهنه داغانگزارش
16 | 1
hax١٨:٠٩ - ١٤٠١/٠١/١٩یه اسلنگ ( slang ) که به معنی هک کردن یا هک شدن استفاده میشه Hacks, hackingگزارش
18 | 4
fuck all ‎١٠:٥٠ - ١٤٠١/٠١/١٩absolutely nothing مثال: I had fuck all to do with it = من تو این قضیه کاره ای نبودم، کلا ربطی به من نداشته، من هیچ ربطی به این قضیه نداشتمگزارش
14 | 1
get chills١٠:٢٦ - ١٤٠١/٠١/١٩مو به تن سیخ شدن I get chills = مو به تنم سیخ میشهگزارش
7 | 0
unrestricted١٠:١٣ - ١٤٠١/٠١/١٩بدون محدودیتگزارش
9 | 0
tech١٠:٠٣ - ١٤٠١/٠١/١٩بسته به کانتکست، میتونه تجهیزات یا وسایل فنی و تکنولوژیکی هم معنی بشهگزارش
2 | 0
throw someone to the wolves١٨:٠٠ - ١٤٠١/٠١/١٦قربانی کردن کسیگزارش
0 | 0
throw someone to the wolves١٧:٥٩ - ١٤٠١/٠١/١٦کسی را به خطر انداختن کسی را به دردسر انداختن پس معنی پیشنهادی ( تو دل شیر رفتن ) غلطه.گزارش
9 | 0
in the heat of battle١٣:٤٤ - ١٤٠١/٠١/١٦در گرماگرم نبردگزارش
0 | 0
flex١٠:٤٧ - ١٤٠١/٠١/١٥کش و قوس دادنگزارش
9 | 0
made of money١٧:٣٧ - ١٤٠١/٠١/١٤خرپولگزارش
12 | 0
settle accounts١٠:٤٥ - ١٤٠١/٠١/١٤حساب رو صاف کردنگزارش
0 | 0
running rampant١٠:١٩ - ١٤٠١/٠١/١٤از کنترل خارج شدن دیوونه بازی درآوردن وقتی کسی میزنه به کله ش و رفتارش خارج از کنترل میشهگزارش
2 | 0
second١٠:١٢ - ١٤٠١/٠١/١٤I second that یعنی باهات موافقمگزارش
7 | 0
it is to his credit that٢٣:٥٧ - ١٤٠١/٠١/١٢وقتی این عبارت برای کسی استفاده میشه، منظور اینه که اون فرد لایق تحسین و احترامه. به عبارتی کارش تحسین برانگیز بوده.گزارش
7 | 0
handholding١٧:٠٥ - ١٤٠١/٠١/١٠راهنمایی دقیق، کمک، حمایتگزارش
5 | 0
bottle out١٦:٠٤ - ١٤٠١/٠١/١٠وقتی آدم چنان بترسه که کاری رو انجام نده وقتی به خاطر ترس یهو بیخیال کاری بشیمگزارش
0 | 0
ranged weapons١٧:٥٢ - ١٤٠١/٠١/٠٦سلاح های دوربرد مانند تیر و کمان و چاقوی پرتابیگزارش
5 | 0
seedy١٢:٢١ - ١٤٠١/٠١/٠٦seedy - looking: کر و کثیف، بدنامگزارش
7 | 0
note to self١٠:٣٦ - ١٤٠١/٠١/٠٦یادداشتی برای خود محاوره میشه گفت یادم باشه، حواسم باشه، یادم بمونهگزارش
37 | 0
be on the low side١٣:١٢ - ١٤٠١/٠١/٠٥کم لطفی کردنگزارش
5 | 1
off١٠:٤٩ - ١٤٠١/٠١/٠٥something is off یه چیزی عجیبه، طبیعی نیست یه کاسه ای زیر نیم کاسه ست something about him is off یعنی رفتارش نرمال نیست، عجیب و غیرطبیعی رفتار میکنهگزارش
46 | 0
second guessing١٩:٣٣ - ١٤٠١/٠١/٠٤second guessing ones self به معنی زیر سوال بردن خود، به خود شک کردنگزارش
37 | 0
to hell with it٢٢:٥٩ - ١٤٠٠/١٠/٠٥به جهنم به درکگزارش
23 | 0
cliff hanger١٥:٥٧ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦توی داستان ها، کلیف هنگر به زمانی میگن که داستان جایی به پایان برسه که مخاطب رو بین زمین و هوا ول کنه. یه جورایی در اوج به اتمام برسه. این اصطلاح اول ... گزارش
120 | 0
accusingly١٢:٣٥ - ١٤٠٠/٠٧/٢٠اتهام آمیزگزارش
7 | 0
within earshot١٥:١١ - ١٤٠٠/٠٧/١٨در محدوده شنوایی قرار داشتنگزارش
9 | 0
inauthenticity١١:٢٢ - ١٤٠٠/٠٣/١٣اصیل نبودن، بدلی و تقلبی بودنگزارش
16 | 0
tough luck٠١:٠١ - ١٤٠٠/٠٢/١٦—used in speech to show sympathy for someone who has failed or has been disappointed You lost your job? Oh, tough luck. —often used in an ironic way ... گزارش
7 | 0
caster١٥:٢٠ - ١٤٠٠/٠١/٢٩میشه ساحر معنی کرد. البته اگه cast به معنای طلسم کردن استفاده شده باشه.گزارش
34 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده