سهیلا سهرابی

سهیلا سهرابی لیسانس زیست شناسی
فوق لیسانس روانشناسی تربیتی
تدریس زبان انگلیسی برای تمام سطوح
تعداد کتابهای چاپ شده: 3

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



come up empty١١:٣٥ - ١٤٠١/٠٧/٠٧to fail شکست خوردنگزارش
2 | 0
discourage١٣:٤٠ - ١٤٠١/٠٦/٣٠بر حذر داشتنگزارش
2 | 0
admonishing٢١:٥١ - ١٤٠١/٠٦/٢٩سرزنشگرگزارش
0 | 0
wheels are turning in his head٢١:١٧ - ١٤٠١/٠٦/٢٩دو دو تا چهارتا کردن قطعه های پازل را کنار هم گذاشتن پی بردن به چیزی معما را حل کردنگزارش
9 | 0
panic attack٢١:١٤ - ١٤٠١/٠٦/٢٩حمله هراسگزارش
5 | 1
treasonous١٨:٢٣ - ١٤٠١/٠٦/٢٩خائنانهگزارش
0 | 0
to term٢٣:٤٧ - ١٤٠١/٠٦/٢٧to the natural end of a pregnancy تا پایان طبیعی بارداریگزارش
2 | 0
swim٢١:٥٦ - ١٤٠١/٠٦/٢٧غوطه ور بودن دور سر آدم چرخیدن ( اشیا ) گیج رفتن ( سر ) ( منبع: دیکشنری هزاره )گزارش
9 | 0
out of range١٣:٢٦ - ١٤٠١/٠٦/٢٧خارج از محدوده خارج از دسترسگزارش
9 | 0
alter ego١٣:١٨ - ١٤٠١/٠٦/٢٤همزادگزارش
14 | 1
crime fighters١٢:١٠ - ١٤٠١/٠٦/٢٤کسانی که با جرم و جنایت مبارزه میکنن مثل پلیس یا مثلا بتمن :دیگزارش
18 | 0
hax٢٢:٣٦ - ١٤٠١/٠٦/٢٢معانی دیگه این اسلنگ: تقلب کردن ( توی گیم ) یا یه چیز فوق العاده که انتظارشو نداشتی ( منبع: https://en. wiktionary. org/wiki/hax#:~:text=2010s amon ... گزارش
12 | 0
take of٢٢:٣١ - ١٤٠١/٠٦/٢٢ظاهرا همه این فعل رو با take off اشتباه گرفتنگزارش
9 | 0
unimpressed١٣:٣٩ - ١٤٠١/٠٦/٢٠به نقل از هزاره: بی تفاوت بی علاقه بی اعتناگزارش
5 | 0
demurely٠٩:٥٣ - ١٤٠١/٠٦/٢٠به نقل از هزاره: موقرانه با وقار با متانت محجوبانه خجولانه با کمروییگزارش
2 | 0
jerkily١٦:٣٦ - ١٤٠١/٠٦/١٧افتان و خیزانگزارش
14 | 0
tactlessly٢٠:٣٨ - ١٤٠١/٠٦/١٦با بی ملاحضگیگزارش
2 | 0
break the fall١٩:٣٩ - ١٤٠١/٠٦/١٦جلوگیری از این که شخص مستقیما به زمین برخورد کنه و آسیب کمتری ببینه مثل توی فیلم ها که زیر پای بازیگرها و بدلکارها تشک های بزرگ میذارن تا مستقیم به ز ... گزارش
7 | 0
get the best of١٤:٠٧ - ١٤٠١/٠٦/١٣اختیار کسی را به دست گرفتنگزارش
2 | 0
matter of factly١٢:٢٠ - ١٤٠١/٠٦/١٢معقولان منطقیگزارش
2 | 0
uncomprehending٠٩:٥٤ - ١٤٠١/٠٦/١٢سردرگم، گیج، گنگ، بهت زدهگزارش
5 | 0
spit of land٠٩:٤٠ - ١٤٠١/٠٦/١٢شبه جزیره یا جزیرهگزارش
0 | 0
flourish١٨:٢٥ - ١٤٠١/٠٦/١١( n. ) حرکت نمایشی ژست نمایشیگزارش
2 | 0
annoying١٤:٠٤ - ١٤٠١/٠٦/١١رو مُخگزارش
7 | 0
penetrated١٣:٤١ - ١٤٠١/٠٦/١٠اگه گذشته نباشه، نباید فعل معنی بشه و باید در جایگاه صفت معنی بشه�� چیزی که به درونش نفوذ شده سوراخْ شدهگزارش
18 | 0
one's jaw drops٠٩:٥٧ - ١٤٠١/٠٦/١٠فَکِش افتادگزارش
5 | 0
hew out٢٣:٠٥ - ١٤٠١/٠٦/٠٩به نقل از هزاره: تراشیدن، دست و پا کردنگزارش
16 | 0
bawling١٨:١٥ - ١٤٠١/٠٦/٠٨گریانگزارش
5 | 0
joking١١:٢٥ - ١٤٠١/٠٦/٠٨این یه صفته، نه فعل که شوخی کردن معنیش کنیم. به نقل از هزاره: ( لحن ) شوخی آمیز شوخی، مزاحگزارش
7 | 0
pull up short١١:٢٣ - ١٤٠١/٠٦/٠٨pull sb up short / sharply به نقل از هزاره: حرف کسی را بریدن زبان کسی را بند آوردن کسی را سر جای خود میخکوب کردنگزارش
12 | 0
skeptically١١:١٧ - ١٤٠١/٠٦/٠٨به نقل از هزاره: با تردید با شک شکاکانه ناباورانه با ناباوریگزارش
2 | 0
lean in١١:٥١ - ١٤٠١/٠٦/٠٧به جلو خم شدنگزارش
12 | 0
keeping one's footing١٠:٣٨ - ١٤٠١/٠٦/٠٧حفظ تعادلگزارش
9 | 0
unthinkingly١٤:٣١ - ١٤٠١/٠٦/٠٥به نقل از هزاره: نسنجیده، سرسری، نابخردانهگزارش
2 | 0
heavy accent١٣:٥٨ - ١٤٠١/٠٦/٠٥لهجه غلیظگزارش
7 | 0
harrowing٠٩:٤٤ - ١٤٠١/٠٦/٠٥جگرخراشگزارش
2 | 0
no kidding٢٣:٣٦ - ١٤٠١/٠٦/٠١آره والاگزارش
25 | 1
self recrimination١٣:٥٧ - ١٤٠١/٠٥/٣٠به خود سرکوفت زدن خود را ملامت کردن خود را نکوهش کردن خود را مقصر دانستنگزارش
12 | 1
amused١٨:٥٣ - ١٤٠١/٠٥/١٨در حقیقت معنی کلمه amused با خوشحال ( happy ) خیلی متفاوته. این احساس حاکی از بازیگوشیه. در واقع این حس بیشتر به حالت playful نزدیکه تا خوشحالی و خر ... گزارش
37 | 1
oh shit١٦:٢٣ - ١٤٠١/٠٥/١٨گندش بزننگزارش
14 | 1
calculating٢٣:٠٧ - ١٤٠١/٠٥/١٦حسابگرگزارش
18 | 1
bearer١٣:٢٠ - ١٤٠١/٠٥/٠٩پرچمدارگزارش
16 | 0
set up for١٤:٠٥ - ١٤٠١/٠٤/٢٤دستکاری و تغییر وضعیت به شکلی که یک نتیجه ی مشخص به دست بیادگزارش
7 | 0
sausage factory١٤:٠٣ - ١٤٠١/٠٤/٢٤اشاره به یه فرایند ناخوشایند مخصوصا وقتی از دیدگاه عموم پنهان باشه و برای درست کردن یه محصول که افراد زیادی استفاده میکنن به کار بره. این اصطلاح اسا ... گزارش
18 | 0
column inch١٤:٠١ - ١٤٠١/٠٤/٢٤ستونی یک اینچی در مجله یا روزنامه معمولا ستون های پر و پیمونی هستنگزارش
7 | 0
button nose١٤:٠٠ - ١٤٠١/٠٤/٢٤بینی دکمه ای، وقتی بینی گرد و صاف باشه. معمولا بانمک و جذاب دونسته میشه. خصوصا برای اشاره به بچه های کوچیک و نوزادان به کار میره.گزارش
16 | 0
numbers١٣:٥٨ - ١٤٠١/٠٤/٢٤بسته به کانتکست، میتونه آمار هم معنی بشه مثلا آمار دانشجویانگزارش
12 | 0
family medicine٢٠:١٧ - ١٤٠١/٠٤/٢٣پزشکی خانوادهگزارش
16 | 0
in training٢٠:١٦ - ١٤٠١/٠٤/٢٣در حال آموزش اگه برای شخص استفاده بشه، یعنی کسانی که در حال آموزش هستند.گزارش
2 | 0
fire hat١١:٢٧ - ١٤٠١/٠٤/٢٢کلاه ایمنی آتش نشانانگزارش
12 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده