پیشنهادهای مرتضی رسولی (٨٧)
به معنای راه اندختن است
به معنای انبوه صحیح است. مثال: Heaps of injured limb of sawn - off hands and legs انبوهی از عضو های قطع شده دست و پا
این واژه در بیشتر موارد به معنای ازدواج ناگهانی و رازآلود است
به معنای انجام رویکرد ها به خودی خود و بدون کمک کسی انجام شدن است.
این یک اصطلاح است و به معنای تافته جدا بافت می باشد.
معنای صحیح این واژه، سرگرم کردن، سر بسر گذاشتن و ترسیدن از می باشد و معولا با حرف اضافه with همراه است.
طبق قانون صحیح است
به معنای متبحر ، کارکشته و باتجربه صحیح است
ادعا کردن، اثبات کردن
حسای سر انگشتی صحیح است
روی آوردن به مثال: If he wants to a dentist, he'll have to plung into sciences
تقصیر را بر گردن کسی و یا چیزی انداختن
در نظر گرفته شدن برای منظوری
تشجیع کردن
به معنی اقدامات باز دارنده بر علیه می باشد
اصطلاح است ک به معنای داشتن اولویت پایین و یا در اولویت های بعدی قرار دادن است مثال: Dozens of cases were put on the black burner یعنی ده ها پرونده ...
معنای واقعی usher in منجر شدن به، منتهی شدن به و یا رهنمودن شدن به میباشد
معنای واقعی incubator مرکز رشد است.
معنای واقعی on the go , مشغول، بودن است مثال: We habe on the go all the day - shopping an and preoaring food. یعنی ما در طول روز مشغول خرید و ت ...
حساب حساب است کاکا برادر
تبدیل شدن به
موجودی حقیر
به معنای شیوه، روش ، برخورد در مناسبات سیاسی مثال: Thr United States would not change its tack on Iran
به معنای عقب نشینی کردن در مسائل سیاسی و یا نظامی است
چاپیدن ، چپاول کردن است
در ادبیات سیاسی به معنای تحقیر کردن و یا اهانت کردن است
به شدت انتقاد کردن. به باد انتقاد گرفتن
در پاسخ به محبت شما
جراحات وارده
به معنای حمله نظامی است
معناس واقعی first best و یا second best در علم اقتصاد به معنای بهینه اول و یا بهینه دوم است
به معنای با صدای بلند فریاد زدن است
به معنای اعلام شدن، از آب درآمدن است مثال: He was denounced as a traitor او خائن از آب درآمد
Lash out به معنی تقبیح کردن، بد نان کردن، رسوا کردن است که معمولا با حرف اضافه at آورده می شود مثال: The president lashed out at the opposition
نیروی شفا بخش
Offencive متضاد defensive است یعنی تهاجمی پس تهاجمی در برابر تدافعی است
در برگرفتن، غرق در، طعمه چیزی قرار گرفتن His house is engulged on flames خانه او طعمه آتش شده است
آواز شندن دهل شنیدن از دور خوش است
بهم ریخته در مورد اسباب و لوازم متزل. حکایت از یک نوع شلختگی، در هم بر هم
دوست آن باشد که گیرد دست دوست
خاطره
در اینجا به معنای علامت توارث قابل شناسایی بر روی کروموزوم است.
Grave در حالت صفتی آن به معنای موقر و سر سنگین است و نه چیز دیگر
اقشار جامعه صحیح می باشد
معلق و یا بلا تکلیف ماندن
به معنای مزین به می باشد.
به معنای کتمان کردن نیز گفته می شود و پر کاربرد است.
کسی را دیوان کردن
موش، فاضلاب، در اینجا کنایه به آدم پست و فرومایه است
محض رضای انسانیت، بخاطر انسانیت
هاشور زدن به شکل دو خط موازی
به خدا قسم
به هر قیمتی که شده به هر دوز و کلکی که شده
ملخی که گام آن را فقط می توان از روی زمین و نه در حال پرواز تغییر داد.
او روی زمین ولو شد
چیزیکه مدام آزار دهنده باشد
آدم آزار
مدیریت یکپارچه آفات نباتی
Burning in به معنای دز حال سوختن، آتش گرفتن در هنگام عصابانیت
اصطللح است و به معنای بر انگیختن احساسات کسی و یا شعله ور کردن است.
Come out empty به معنای دست خالی برگشتن اشت
دسته دسته وارد شدن خصوصا در ارتباط به نظامیان به یک جا
این عبارت باید جدا از هم نوشته شود Clean out به معنای جیب کسی را خالی کزدن است
Be raining cats and cats در مورد باران شدید گفته می شود
اصطلاح است . به معنی زیر چیزی دفن کردن است. مثال : He buried his ax in the ground او تبر خود را را زیر خاک دفن کرد
تکیه دادن به چیزی و یا لم دادن است
اصطلاح است. فعل است و به معنای کسی را محاکم کردن است.
به معنای، منزوی شدن است. اصطلاح است
اصطلاح است به معنای خاموش کردن است Blow out the light چراغ را خانوش کردن
به معنای زار زار گریستن است.
Dwell on نیز یک اصطلاح است و به معنای دائما خیره شدن به کسی یا چیزی و یا چشم بر نداشتن از می باشد
اصطلاح است و به معنای وارد جنگ شدن و یا برای جنگ حاضر شدن است.
با عرض معذرت، هیچکدام از توضیحات بالا در مورد went out درست نیست. چون این یک اصطلاح است و به معنای اعتراض کردن، کهنه و قدیمی شدن، کاندید شدن، استعفا ...
از بین بردن، منهدم کردن. بیشتر درگفتگو از جنگ حکایت دارد
ببخشید ولی یک کلمه معمولا ۲ بار تکرار نمی شود یک بار کلمهwar در نیم جمله اول آمده است در نیم جمله دوم دیگر لازم به تکرار آن نیست. The war is burni ...
ندار
تند و سریع عمل کردن
سر از آب درآمدن
طوف یک واژه عربی است و به معنای دور زدن است. مثل ددر زدن کعبه
نام به فتح میم در عربی یعنی او خوابید
یعنی او بر روی خاک خوابید. نام فعل است که از نوم به معنای خوابیدن می آید
به معنای شن
این عبارت یک اصطلاح است و به معنای سر تا پا خیس شدن و یا مثل موش آب کشیده شدن است.
این واژه معمولا با through می آید و به معنای سرتا پا خیس شدن و یا مثل موش آب کشیده شدن است.
این واژه معمولا در هنگام باریدن باران و ریزش آن از ناودان ها مورد استفاده قرار میگیرد مثال از قسمتی ازکتاب جان اشاین بک، تورتیلا فلت From all the pi ...
این عبارت، دقیقا یک اصطلاح رایج در زبان انگلیسی است و معمولا در مسائل نظامی بیشتر کاربرد دارد که با فعل PUT همراه است. یعنی اعزام نیروی زمینی پس می ...
سردوشی