تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٠

بلغور واژه ای تورکی است که به چم غلات نیم کوب شده است واژه نامه شاهمرسی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٦

جار واژه ای تورکی است که به چم ندا و صدا زدن می باشد واژ ه نامه های دهخدا و شاهمرسی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٩

بند واژه ای تورکی است که از کار واژه بندی به چم بست گرفته شده است دیوان الغات تورک ص 308

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٤

قاپیدن واژه ای تورکی است که از کار واژه قاپماق به چم ربودن گرفته شده ریشه آن قاپ بوده و به ریخت قاپیدن در پارسی بکار می رود در تورکی به گاز گرفتن جان ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١١

بالاترین از واژه تورکی تپه به چم کوه مانند گرفته شده است tapa

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٧

باقرقره واژه ای تورکی است که باغیر قره می باشدو از دو بخش باغیر به چم جگر و نیز سینه وقره به چم سیاه درست شده و با هم به ریخت باغیرقره وبه چم سینه سی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٩

تاریک واژه ای تورکی است که به ریخت تونریک بوده و به جای بدون روشنایی و نیز گور گفته می شود دیوان الغات تورک تصحیح استاد صدیق ص281

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

کبک واژه ای تورکی است که از ککلیک گرفته شده که به ریخت کهلیک هم بکار می رود و پرندهای کوچک در اندازه کبوتر می باشد دیوان الغات تورک و واژه نامه شاهمر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٥

کسر واژه ای تورکی است که از کار واژه کسمق به چم بریدن گرفته شده ریشه آن کس بوده هنگامیکه پسوند ار بدان افزوده می شود به ریخت کسر و به چم برنده در می ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٧

آخور واژه ای تورکی است که آقور بوده و به چم محل ریختن خوراک دام است دیوان الغات تورک تصحیح استاد صدیق ص 92

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢٠

قلاج واژه ای تورکی است که از دو بخش قل به چم بازو و آج یا آچ از کار واژه آچماق به چم باز کردن درست شده و با هم به چم باز کردن بازوست در کمان کشیدن هم ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٤

جیر واژه ای تورکی است که به چم روغن و چربی می باشد دیوان الغات تورک ص 214 تصحیح استاد دکتر صدیق از انجا که در آماده سازی این چرم از گونه ای روغن ماهی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٨

قم واژه ای تورکی است که قوم به چم شن بوده چون این شهر در ابتدای بیابان و شنزار می باشد قوم نامیده شده و به ریخت قم در پارسی بکار می رود

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

غول واژ ه ای تورکی است که قول بوده و به چم بنده می باشد و به ریخت غول و به چم دیو و هیولا در پارسی بکار می رود

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٨

قشقون واژه ای تورکی است که به چم پاردم بوده و از دو بخش قش با ضمه قاف به چم وصل کن و پسوند قون درست شده و با هم به چم وصل شده در می آید

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٩

قوشباز واژه ای تورکی است که از دو بخش قوش به چم پرنده و باز به چم علاقه درست شده و باهم به چم نگهدارنده پرنده می باشد در گذشته به کسانی گفته می شد که ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢١

قوش واژ ه ای تورکی است که به چم پرنده می باشد ودر پارسی به گونه ای پرنده شکاری گویند واژه نامه توده مردم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٣

غوزه واژه ای تورکی است که قوزا به چم پنبه پاک نشده بوده و از دو بخش قوز به چم گردو و پسوند آ درست شده و با هم به ریخت قوزا و به چم مانند گردو در امده ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٩

غوره وازه ای تورکی است که از قورای تورکی به چم انگور نارس گرفته شده است واژه نامه شاهمرسی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٦

دیرک واژه ای تورکی است که از کار واژه دورماق به چم ایستادن گرفته شده ریشه آن دور بوده هنگامیکه پسوند اک بدان افزوده می گردد به ریخت دورک و به چم ایست ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٦

دیرک واژه ای تورکی است که تیرگو بوده وبه چم ستون و تکیه گاه است دیوان الغات تورک ص265 تصحیح استاد دکتر صدیق اکنون نیز به ریخت دیره در تورکی بکار می ر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٣

خرگوش واژه ای تورکی است که از دو بخش خر که همان قره تورکی به چم بزرگ و گوش همان گولاغ تورکی درست شده است وبا هم به چم جانوری دراز گوش و جونده می باشد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٧

ارک واژه ای تورکی است که به چم سلطنت می باشد دیوان الغات تورک ص101 تصحیح استاد ممد زاده صدیق

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٠

کنجد واژه ای تورکی است که کوج می باشد دیوان الغات تورک ص86 س 12 ج 3 تصحیح استاد دبیر سیاقی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٨

انگار واژه ای تورکی است که انکار با فتحه الف بوده و به چم گمان بردن است دیوان الغات تورک ص94 س5 ج2 تصحیح استاد دبیر سیاقی در جمله بو ایشیغ انکار سیرک ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٧

امل با ضمه الف و میم واژه ای تورکی است که به چم آرام و ساکت است دیوان الغات تورک ص71 س3 ج1

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٧

جیره واژه ای تورکی است که از جرک به چم نان گرفته شده است و برابر مقداری خوراکی می باشد که در یک زمان مشخض می دهند سهمیه روزانه ماهانه و غیره دیوان ال ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٢

جرس واژه ای تورکی است که صدای زدن دست بر پوست کسی است و به چم زنگوله به عربی و فارسی وارد شده است دیوانالغات تورک ص291 س10ج 1 تصحیح استاد دبیر سیاقی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٣

دانه واژه ای تورکی است که تنه بوده و اکنون نیز به ریخت دنه بکار می رود و به ریخت دانه در پارسی بکار می رود دیوان الغا ت تورک

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٠

قرحه واژه ای تورکی است که قرت بوده و به چم زخم می باشد دیوان الغات تورک ص 287 س 4 جلد 1 تصحیح استاد دبیر قیاسی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٣

چرخ واژه ای تورکی است که از کار واژه چورمک به چم برگرداندن گرفته شده ریشه آن چور بوده هنگامیکه پسوند رک بدان افزوده می شود به ریخت چورک و به چم برگرد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٢

قندوز واژه ای تورکی است که به چم سگ آبی بوده همچنین نام یک شهر افغانستان می باشد دیوان الغات تورک واژه نامه شاهمرسی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٧

قمیز واژه ای تورکی است که به شیر مادیان ترشیده می گویند و مست کننده است واژه نامه های معین شاهمرسی و دیوان الغات تورک

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٥

چر با کسره چ وازه ای تورکی است که به چم لوچی چشم می باشد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٠

ککمک واژه ای تورکی است که به چم سختی می باشد و در پارسی به چم لکه های قهوه ای بر روی صورت و دست و پاهابکار می رود دیوان الغات تورک

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٧

گنده واژه ای ترکی است که نخست گندی بوده که از دو بخش گن به چم پهن و پسوند دی به چم هست درست شده و با هم به چم بزرگ و پهن بودن است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٢

تراس واژه ای تورکی است که به ریخت تروس و به چم سقف می باشد دیوان الغات تورک ص 305 سطر 16 ج 1 تصحیح استاد ممد دبیر سیاقی استاد ایران دوست

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٨

پوچ واژه ای تورکی است که در پایه به ریخت اوچ و به چم نیستی و نابودی می باشد دیوان الغات تورک

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٨

استاد ژ شما هنوز کودک هستی بچه ای کوچکی سالها خواهد گذشت تا آگاه شوی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٦

ترکمن واژه ای تورکی است که در پایه تورکمن بوده و به چم تورکم هست چه هنگامیکه از تورکها می پرسیدند کیم سن یعنی کی هستی می گفت تورک من یعنی من تورکم دی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٩

آغاز واژه ای تورکی است که از آغیز تورکی به چم دهان گرفته شده همانگونه که آغیز ابتدای دستگاه گوارش می باشد از این واژه به جای شروع استفاده شده است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٤

دیشلمه واژه ا ی تورکی است که از کار واژه دیشلمق به چم گاز گرفتن گرفته شده که ریشه ان دیشله بوده هنگامیکه پسوند مه بدان افزوده می شود به ریخت دیشلمه و ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٤

دمل واژه ای تورکی است که از کار واژه دنبالماق به چم برجسته شدن گرفته شده ریشه آن دنبال بوده که با گذشت زمان به ریخت دنبل و دمل درامده و به چم زخم چرک ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٩

قمبل کلمه ای تورکی است که در اصل از فعل دونبالماق به معنی knee chet position است و فعل امر ان دونبال میشود که به صورت قمبل وارد فارسی شده است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٣

خانم واژه ای تورکی است به چم بانو که از دو بخش خان به چم بزرگ ایل و پسوند م درست شده که با هم به چم خان من می شود در واژه نامه های دهخدا معین شاهمرسی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٩

خاقان واژه ای تورکی است که به چم خان خانهاست در واژ ه نامه های دهخدا عمید معین و شاهمرسی تورکی نوشته شده است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خربزه واژه ای تورکی است که از قارپوز تورکی به چم هندوانه گرفته شده است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١١

خوان سالار واژه ای تورکی است که از دو بخش خوان به چم سفره و سالار به چم پهن کننده درست شده و با هم به چم سفره انداز می باشد خود سالار از کار واژه سال ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٤

چاودار واژه ای تورکی است که به ریخت چودار بوده و گونه ای گندم باریک می باشد که به هوای سرد و زمین خشک مقاوم است واژه نامه شاهمرسی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٤

جوال واژه ای تورکی است که از چوال تورکی گرفته شده و به چم گونی بزرگ است واژه نامه شاهمرسی