تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٢

قرص مکمل برای پیشگیری از ارتروز و بهبود علایم ان ونیز حفظ سلامت عضلات و استخوانهاست که حاوی گلوکوزآمین کندروایتین سولفات کلاژن کلسیم روی مس منگنز ویت ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٥

جغجغه کلمه ای تورکی است که در اصل جیغجیغا می باشد و به معنی زیور الات و طلای سر عروس می باشد لغتنامه شاهمرسی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٨

جوخه کلمه ای تورکی است که در اصل جووقا بوده و به معنی فوج هشت نفره است لغتنامه معین و شاهمرسی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٩

سنگر کلمه ای تورکی است که در اصل سنگیر می باشد که از دو جزو سن به معنی تو و گیر به معنی داخل شو تشکیل یافته و با هم به معنی مکان پناه گرفتن سربازان ا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

سرنا کلمه ای تورکی است که در اصل زیرنابوده ونوعی الت موسیقی بادی است لغتنامه شاهمرسی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٢

چوخه کلمه ای تورکی است که در اصل چوخابوده و به معنی لباس پشمی می باشد لغتنامه شاهمرسی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٩

تپق کلمه ای تورکی است که به معنی مفصل مچ پاست و تپق زدن یعنی لنگیدن به دلیل مشکل مچ پاست وقتی هم زبان دچار لنگش یعنی لکنت می شود می گویند تپق می زند ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٤

کلمه ای تورکی است که به معنی مامور حمل توپخانه و شلیک با ان است در لغتنامه های دهخدا معین و شاهمرسی تورکی قید شده است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

آشامیدن کلمه ای تورکی است که از فعل ایشمق به معنی آب خوردن گرفته شده است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٠

آغا کلمه ای تورکی است که به معنی خاتون و بی بی بکار میرود به افراد خواجه هم آغا می گویند در لغتنامه های دهخدا معین و شاهمرسی تورکی قید شده است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٥

آشرمه کلمه ای تورکی است که در اصل آشیرما بوده و از فعل آشیرماق به معنی رد کردن گرفته شده که ریشه آن آشیر بوده و وقتی پسوند ما بدان اضافه می شود به شک ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١١

استاد آرش کیانی شما اصلا لغت ها را نمی خوانی و برای همه لغات یک متن تکراری را می فرستی و در اکثر لغات در یکجا می نویسی تورکی است پایین تر پارسی جای د ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

آشامیدن کلمه ای تورکی است که از فعل آشاماق به معنی آش خوردن گرفته شده خود آش هم علاوه بر اینکه در کتیبه اورخون و دیوان العات تورک آمده ا ز فعل آشماق ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

استاد آرش کیانی تعصب چشمهایت را کور کرده من خزیدن را فارسی نوشتم اصلا اینها را نمی خوانی و یک متن تکراری را می فرستی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١١

میانجیگری کلمه ای تورکی است که در اصل موینجلق می باشد که از مویان به معنی ثواب گرفته شده دیوان الغات تورک

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٢

موش کلمه ای تورکی است که در اصل به معنی گربه می باشد دیوان الغات تورک

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٢

لخت کلمه ای تورکی است که در اصل لوت بوده و به معنی برهنه و خالی می باشد لغت نامه شاهمرسی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٢

لخشک کلمه ای تورکی است که در اصل لاخشاق به معنی شل و ول می باشد لغتنامه شاهمرسی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٥

داروغه کلمه ای تورکی است که در اصل دارغا بوده و به رئیس گزمه ها می گفتند در لغتنامه های معین و دهخدا تورکی گفته شده است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٦

آبجی کلمه ای تورکی است که از دو جزو آغا به معنی بزرگ و باجی به معنی خواهر تشکیل یافته و با هم به شکل آغاباجی و به معنی خواهر بزرگ در آمده که به مرور ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٣

دخمه کلمه ای تورکی است که در اصل داخما بوده از فعل تاخماق به معنی فرو کردن چپاندن گرفته شده ریشه ان تاخ بوده ووقتی پسوند مه می اید به شکل تاخمه و به ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٦

خورجین کلمه ای تورکی است که در اصل خورجون می باشد و عبارت از دو کیسه به هم دوخته است که بر روی چهار پایان و دوچرخه می اندازند لغتنامه شاهمرسی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٧

خزیدن کلمه ای فارسی است که از خزه گرفته شده یعنی سر خوردن هر جاندار بدون دست و پا یی برروی خزه لغزنده , خزیدن است که به مرور به این حرکت بر روی هر سط ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٦

قاتی کلمه ای تورکی است که از فعل قاتماق به معنی مخلوط کردن گرفته شده فات ریشه ان بودی وقتی پسوند ای بدان اضافه می شود به صورت قاتی و به معنی مخلوط در ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٥

قاتمه کلمه ای تورکی است که از فعل قاتماق به معنی اضافه کردن گرفته شده ریشه آن قات بوده وقتی پسوند مه بدان اضافه میشود به صورت قاتمه و به معنی طنابی د ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢١

قاپان کلمه ای تورکی است که نوعی ترازو می باشد لغتنامه های دهخدا شاهمرسی تورکی گفته اند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٦

قابوک کلمه ای تورکی است که به معنی پوسته پوشش بیرونی وناودان بیرون عمارت است لغتنامه های دهخدا و شاهمرسی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٧

پریدن کلمه ای فارسی است که از ریشه پر به معنی موی پرندگان گرفته شده و به کمک پراز روی زمین به هوا رفتن است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٥

فشفشه کلمه ای تورکی است که در اصل فیشفیشا می باشد که لوله باریک و درازی است که با ریختن مواد محترقه به آسمان می رود لغتنامه شاهمرسی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٢

شنگله کلمه ای تورکی است که در اصل شینگیله به معنی گیاهی جنگلی با دانه های ریز و قرمز می باشد لغت نامه شاهمرسی همچنین گیله به معنی دانه های حبه مانند ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٢

شمشک کلمه ای تورکی است که در اصل شیمشک می باشد و به معنی رعد و برق است لغتنامه شاهمرسی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢٢

سنقر کلمه ای تورکی است که به معنی نوعی باز شکاری می باشد در لغتنامه دهخدا معین و شاهمرسی تورکی گفته شده است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٦

شمن کلمه ای تورکی است که در اصل شامان می باشد وبه معنی کاهن جادوگر وساحر بود ه که از طریق حرکات و برخی مراسم سعی در ارتباط با دنیای روحانی دارد و به ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٤

شلغم کلمه ای تورکی است که در اصل شالقام می باشد و نوعی گیاه ریشه ای و غده ای بوده برای سرماخوردگی مفید است لغتنامه شاهمرسی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٣

لپه کلمه ای تورکی است که به نصف نخود گویند لغتنامه شاهمرسی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٧

روییدن کلمه ای فارسی است که از رو به معنی سطح گرفته شده چون گیاهان در هنگام رشد از زیر خاک به روی خاک می آیند بنابرین رشد کردن آ نها را روییدن می گوی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٧

ارتاق کلمه ای تورکی است که از اورتا به معنی وسط گرفته شده و اورتاق یعنی شریک می باشد لغتنامه شاهمرسی. در دیوان الغات تورک به صورت اورتق امده است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

انگ کلمه ای تورکی است که به معنی فک پایین می باشد در ضمن به پلاکی که به گوش چهار پایان می زنند و به علامت بسته های تجاری نیز می گویند در فارسی به معن ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٦

النگو کلمه ای تورکی است که از دو جزئ الن به معنی به دست و گی به معنی بر تن کن ترکیب شده است و معنی ان بر دست کن می شود

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٩

برف کلمه ای فارسی است که از فعل باریدن گرفته شده ریشه آن بار بوده وقتی پسوند ه بدان اضافه می شود به شکل باره در می آید که به مرور ه به ف تبدیل شده و ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢١

آماج کلمه ای تورکی است که به معنی هدف و نشان می باشد دیوان الغات تورک و لغتنامه شاهمرسی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٦

قزل اوزن کلمه ای تورکی است که از دو جزو قزل به معنی قرمز و اوزن به معنی شناگر گرفته شده وباهم به معنی قرمز روان است به دلیل رسوبات قرمز داخل رود به ا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٤

آلا کلمه ای تورکی است که به معنی رنگارنگ و از چند رنگ باهم می باشد در آلا چیق قزل الا آلا بولا بکار می رود لغتنامه شاهمرسی . به بیماری ویتیلیگو یا پی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٣

الیجه کلمه ای تورکی است که در اصل آلاجا بوده و از دو جزو آلا به معنی رنگارنگ و پسوند جا تشکیل یافته و باهم به معنی رنگارنگی است و نوعی پارچه پشمی یا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٦

شاهسون کلمه ای تورکی است که از دو جزو شاه به معنی بزرگ مملکت و سون یعنی دوستدار تشکیل یافته و باهم به معنی شاه دوست است و در کل اتحادیه ایلی از طوایف ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٢

عالی قاپو کلمه ای تورکی است که در اصل آلاقاپی بوده و از دو جزو آلا به معنی رنگارنگ و قاپی به معنی درب تشکیل شده و با هم به معنی درب رنگارنگ و تزیین ی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

الو با فتحه الف کلمه ای تورکی است که به معنی زبانه آتش است فعل الولاماق به معنی زبانه کشیدن آتش الولی به معنی آتشین از همین ریشه است لغتنامه شاهمرسی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٣

یاشیل باش کلمه ای تورکی است که از دو جزو یاشیل به معنی سبز و باش به معنی سر تشکیل یافته و با هم سبز سر معنی می دهد و به ازبکانی گفته می شد که کلاه سب ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٥

قزلباش کلمه ای تورکی است که از دو جزو قزل به معنی قرمز و باش به معنی سر تشکیل یافته و به معنی سرخ سر است ایشان هفت طایفه از تورکان بودند که شامل رومل ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٣

غلفتی کلمه ای تورکی است که از قیلیف تورکی به معنی پوست و نیام گرفته شده و به فارسی به شکل غلفتی و به معنی پوست کندن یکباره وارد شده است لغتنامه شاهمر ...