پیشنهادهای ژاسپ (٤,٣٣٥)
هزارپا = گوخزه ، گوشخیزک ، گوشوَرَک ، گوش سُنب ، گوش خزک ، گوش رُوَک
کورن. [ رَ ] ( اِ ) رمه. گله. ( از ناظم الاطباء ) ( از اشتینگاس ) . گوگَل / گوباره = گله ی گاو
گول. [ گ َ / گُو ] ( اِ ) پشمینه ای است با مویهای آویخته و آن را درویشان پوشند، و به عربی دلق گویند. ( برهان قاطع ) ( سروری ) ( سراج اللغات ) ( رشیدی ...
گونا. ( اِ ) به لغت زند و پازند بره و بچه گوسفند.
گونا. ( اِ ) به لغت زند و پازند بره و بچه گوسفند.
پیادانِش
پیادانشمند
پیادانش
پیادانشیک
لرگ لاک
درود ، جای دیگری نوشته بودید ، پاسخ گفتم.
گیم = چشته ای از گوشت یا کرم که بر سر قلاب کنند گرفتن ماهی را. ( یادداشت مؤلف ) . آنچه از خوردنی یا کرم و یا گوشت که برای فریفتن ماهی بر سر قلاب ماه ...
لار
لامان. ( هزوارش ، اِ ) به زبان زند و پازند نان را گویند و به عربی خبز خوانند. ( برهان ) . مصحف لحمان ؛ هزوارش نان و نیز به معنی غذا. ( دهارله )
پیچیده تن = دارای بدن ورزیده و ماهیچه های برجسته
لانیدن
لاویدن. [ دَ ] ( مص ) گرفتن. اخذ. جایزه گرفتن. ستدن
سرعت = تُندنا ، فِرزی
لبیاب. [ ل ِب ْ ] ( اِ ) رودخانه و نهر عظیم را گویند.
لغزندگی
لوت و لندر. [ ت ُ ل ُ دُ ] ( ص مرکب ، از اتباع ) بالتمام عور. بالتمام عریان. کاملاً برهنه.
لوشاره. [ رَ / رِ ] ( اِ ) لور. ( جهانگیری ) . زمینی را گویند که آن را سیلاب کنده باشد. ( برهان ) . لورکند. سیلاب کند. آبراه.
لوکچه. [ چ َ / چ ِ ] ( اِ ) میوه کُنار. میوه سدر.
لوکه. [ ک َ / ک ِ ] ( اِ ) مطلق آرد را گویند.
لولاک. [ ل َ / لُو ] ( اِ ) انجیر قرمز است . گولر. [ ل َ ] ( اِ ) انجیر آدم. درخت انجیر دشتی.
لیلو. ( اِ ) تالاب و استخر و آبگیر را گویند. ( برهان ) .
لیلیا. [ ل َی ْ / ل ِی ْ ] ( هزوارش ، اِ ) به لغت زند و پازند به معنی شب است که عربان لیل گویند. ( برهان ) .
لیم. ( اِ ) گونه ای از سپستان که در چاه بهار غرس شده است و این نام آنجا بدین درخت دهند . ( گااُبا ) .
لیمه. [ ] ( اِ ) چرک. ( آنندراج ) . - لیمه گوش ؛ چرک گوش. ( آنندراج ) .
لیولنگ ( لی - ولنگ ) لی - ولنگ. [ وْ ل َ / ل َ یو ل َ ] ( اِ ) برف. ( جهانگیری ) . برف و آن چیزی باشد سفید که در زمستانها مانند پنبه حلاجی کرده از آ ...
ماتورنگ
ریگ افسایی
مُرده افسایی
مارپیکر
نزدیک به آن در پارسی "مارتَن"، که بدون جنسیت است.
مازار. ( اِ ) عطار و گیاه فروش را گویند. ( برهان ) . ( ناظم الاطباء ) .
مازاری، بوفروشی
مازیاره. [ رَ / رِ ] ( اِ ) ( برهان ) ( از آنندراج ) . مازیاری. مازیانه. طعام شیرین و مربا. ( ناظم الاطباء ) . گلقند. [ گ ُ ق َ ] ( اِ مرکب ) مربای ...
ریچار. ( اِ ) ریچال. ( فرهنگ جهانگیری ) . طعامی است که از جغرات پزند به هر رنگ که خواهند. ( شرفنامه منیری ) . مربا. ( ناظم الاطباء ) ( ازبرهان ) . مر ...
حلزون=ماسلین /شُنج
مخلوط = ماسور ، آمیزه ، شیویده
انعقاد ( شیر ، خون و. . . ) =ماسش
ماکر. [ ک ِ ] ( اِ ) به معنی پس فردا باشد که برادر کوچک فردا است. ( برهان ) ( آنندراج ) . پس فردا و روز پس از فردا. ( ناظم الاطباء ) . هزوارش ، مگر ، ...
مامه
مَنه = مقدار نوشیدنی که مصرف شود. همخانواده به مانه و پیمانه
شباهت = مانِستار ، مانانی ، مانندی ، مانندایی
مانانی = شباهت
مَلاک =مانبُد مَلاکین = مانبُدان
نوعی نان محلی در جنوب که با ریختن لایه نازکلی از خمیز تُنُک بر روی تاوه مدور به صورت پادساعت گرد پخته میشود.